تبليغاتX
واژه نویس - ادای احترام به پیرمردی از قبیله کتاب
واگویه های حمید رضا بی تقصیر فدافن

خبر کوتاه است و گویا : «نادر ابراهیمی" نویسنده پر آوازه ایرانی که مدت‌هاست در بستر بیماری به سر می‌برد، توانایی راه رفتن را از دست داده است.به گزارش ایرنا، "فرزانه منصوری" همسر نادر ابراهیمی با اعلام این مطلب افزود: روند کند بهبودی ابراهیمی متوقف شده است و در پی از دست دادن توانایی تکلم، او دیگر قادر به راه رفتن هم نیست. وی ادامه داد: هم اکنون برای جابه‌جایی همسرم، از صندلی چرخدار استفاده می‌کنیم.
نادر ابراهیمی چندسالی است که به علت ضایعه مغزی در بستر بیماری افتاده است اما با وجود از دست دادن قدرت تکلم و راه رفتن، حواس پنجگانه او فعال است و قدرت ادراک دارد.
»

نادر ابراهیمی

نادر ابراهیمی را باید از کدام زاویه بنگرم ؟ یکی نویسنده خبره در عرصه ادبیات کودک؟ یک نویسنده عاشق؟ یک فیلمنامه نویس؟ یک ترانه سرا؟ یک...؟.. نسل من  خواندن و نوشتن را در دورانی فرا گرفتند که غول های دوست داشتنی چون ابراهیمی  بر بلندای ادبیات این مرز و بوم  در افشانی می کردند. در مقاطع مختلف عمر شاهد معجزه ای به نام ابراهیمی در این جا و آن جا بودم.شاید در برخی از آثارش  با نثری مطول و  کسل کننده مواجه شویم. شاید برخی از کارهایش را نپسندیم. شاید  فقط یک ابراهیمی را دوست داشته باشیم. در هر حال رد پای ابراهیمی  در  مقاطع مختلف عمر هر یک از ما خود نمایی می کند.  خبر صدر مطلب بهانه ای شد برای این چند خاطره .امید که بماند و بنویسد و ناتمام هایش را تمام کند.

خاطره اول:  عوالم کودکی بود و عشق تلویزیون در نیمه اول دهه پنجاه /پایم را کرده در یک کفش و  هی گیر داده ام به مادر بیچاره ام که : مامان می خواهم آتش بدون دود را ببینم.آخر موافقت که بریم خونه همسایه به بهانه گرفتن پیاز و از این حرفها.رفتیم.مامان شروع کرد با زن همسایه دل و قلوه دادن و من شدم همراه گلن اوجا ! فرداش با بچه ها تو دشت سوار بر اسبانی چوبی یورتمه می رفتیم و عشق را در صحرا شکار می کردیم.یادش بخیر.

خاطره دوم : کتابخانه  کودک (کانون ) شده بود پاتوق ما. زمستون ها با بچه ها یله می شدیم تو اون گرمای سالن اصلی کتابخونه.چه کیفی داشت. خانمی موقر کتابدار بود و عزیز دل ما بچه های تخس.او با مهربانی تخسی ما رو با دادن یک کتاب جواب می داد. یک روز پنج جلد  کتاب « پهلوان‌ پهلوانان‌ ، پورياي‌ ولي‌ » به جمع ما هدیه کرد و خواست برایش خلاصه کنیم که کردیم و باز جایزه  داد و خلاصه خواست.تا سه هفته این وضعیت ادامه داشت. حالا  از تخس بازی های ما  خاطره ای باقی مانده بود. او هر هفته با کتابی از نادر ابراهیمی ما را به بازی گرفته بود. کتاب درمانی مان کرده بود.

خاطره سوم: دوره دانشجویی شاهد عاشقی یکی از دوستان بودیم. بد مصب شیدایی به سرش می زد و نیمه شب زیر بارش برف ها می زد بیرون و دو بیتی می خوند توی اون سرمای بی پیر زنجان.مدتی گذشت. ازدواج کرد.حالا دنبال بهانه ای برای مکاتبه با همسرش می گشت.خدا رحمت کند تورج را( یکی از دانشجویان خون گرم ایلامی) به او کتابی از نادر ابراهیمی"چهل نامه برای همسرم" هدیه کرد . یک ماه گذشت.آن دوست عاشق در حضور جمع پیشانی تورج را بوسید و گفت : تو  و  ابراهیمی زندگی ام را زیر و رو کردید ممنونم.

خاطره چهارم : سعید عاشق شده بود و مونده بود حیرون که قضیه رو چه جوری به طرف بگه!!. با دوستان  به سراغش رفتیم. بی دریغ گفتیم که آماده ایم که کمکش کنیم.  بعد کلی ارایه طریق گفت: بگین براش چی بخرم؟یکی گفت: کتاب بخر. از اون نگاهای عاقل اندر سفیه بهش کرد و گفت : چی بخرم؟ گفت : بیا این کتاب رو بهش بده. کولاک می کنه.  اینو گفت و از کیفش کتاب "یک عاشقانه آرام" رو در آورد.هفته بعد سعید همه رو به صرف سالاد اولویه ای که نامزدش  درست کرده بود دعوت کرد.می گفت جای ابراهیمی عزیز خالی!

خاطره پنجم: گفتند می تونید برین کرمانشاه  یه گشتی بزنید.سال 66 بود. رفتیم.بارون می اومد. زمستون بود. برف تبدیل شده بود به باران. شده بودیم موش آب کشیده.رفتیم طرفای بیستون.جوانکی سیگار به لب  با حالی نزار زیر یک درخت در حال لرزیدن بود.چند کتاب به دست داشت. به طرفمان آمد.سرباز بود و باید بر می گشت  شهرستان. به گمانم همدان.گفت : پول ندارم. اگر اهل دلید بیایید و این چند کتاب رو از من بخرید. خریدم. دیوار فروغ ، صحرای محشر جمال زاده و سه جلد اول آتش بدون دود.تا وسطای تابستون 67 باردیگر خاطرات  گلن اوجا را مزه مزه می کردم. البته این سری از اسب های چوبی خبری نبود.  

=====

« نادر ابراهیمی در [چهاردهم] فروردین‌ماه سال ١٣١۵ در تهران به‌دنیا آمد. تحصیلات مقدماتی را در این شهر گذراند و پس از گرفتن دیپلم ادبی از دبیرستان دارالفنون، به دانشكده‌ی حقوق وارد شد. اما این دانشكده را پس از دو سال رها كرد و سپس در رشته‌ی زبان و ادبیات انگلیسی به درجه‌ی لیسانس رسید

او از ١٣ سالگی به یك سازمان سیاسی پیوست كه بارها دستگیری، بازجویی و زندان رفتن را برایش درپی داشت.

ارایه‌ی فهرست كاملی از شغل‌های ابراهیمی، كار دشواری است. او خود در دو كتاب ”ابن مشغله” وابوالمشاغل” ضمن شرح وقایع زندگی، به فعالیت‌های گوناگون خود نیز پرداخته است. ازجمله شغل‌های او بوده است: كمك‌كارگری تعمیرگاه سیار در تركمن‌صحرا، كارگری چاپخانه، حسابداری و تحویلداری بانك، صفحه‌بندی روزنامه و مجله و كارهای چاپ دیگر، میرزایی یك حجره‌ی فرش در بازار، مترجمی و ویراستاری، ایران‌شناسی عملی و چاپ مقاله‌های ایران‌شناختی، فیلمسازی مستند و سینمایی، مصور كردن كتاب‌های كودكان، مدیریت یك كتاب‌فروشی، خطاطی، نقاشی و نقاشی روی روسری و لباس، تدریس در دانشگاه‌ها و ... 

در تمام سال‌های پركار و بی‌كار یا وقت‌هایی كه در زندان به‌سر می‌برد، نوشتن را ـ كه از ١٦ سالگی آغاز كرده بود ـ كنار نگذاشت. در سال ١٣۴٢ نخستین كتاب خود را با عنوانخانه‌یی برای شب” به‌چاپ رسانید كه داستان ”دشنام” در آن با استقبالی چشمگیر مواجه شد. تا سال ١٣۸٠ علاوه بر صدها مقاله‌ی تحقیقی‌ و نقد، بیش از صد كتاب از او چاپ و منتشر شده است كه دربرگیرنده‌ی داستان بلند (رمان) و كوتاه، كتاب كودك و نوجوان، نمایشنامه، فیلمنامه و پژوهش در زمینه‌های گوناگون است. ضمن آن‌كه چند اثرش به زبان‌های مختلف دنیا برگردانده شده است.

نادر ابراهیمی چندین فیلم مستند و سینمایی و همچنین دو مجموعه‌ی تلویزیونی را نوشته و كارگردانی كرده، و آهنگ‌ها و ترانه‌هایی برای آن‌ها ساخته است. او همچنین توانسته است نخستین مؤسسه‌ی غیرانتفاعی ـ غیردولتی ایران‌شناسی را تاسیس كند؛ كه هزینه و زحمت‌های فراوانی برای سفر، تهیه‌ی فیلم و عكس و اسلاید از سراسر ایران و بایگانی كردن آن‌ها صرف كرد؛ ولی چنان‌كه باید، شناخته و به‌كار گرفته نشد و با فرارسیدن انقلاب و جنگ، متوقف شد

او فعالیت حرفه‌یی خود را در زمینه‌ی ادبیات كودكان، با تاسیس ”مؤسسه‌ی همگام با كودكان و نوجوانان” ـ با همكاری همسرش ـ در آن مؤسسه متمركز كرد. این مؤسسه، به‌منظور مطالعه در زمینه‌ی مسائل مربوط به كودكان و نوجوانان برپا شد و فعالیتش را در حیطه‌ی نوشتن، چاپ و پخش كتاب، نقاشی، عكاسی، و پژوهش درباره‌ی خلق‌وخو، رفتار و زبان كودكان و نیز بررسی شیوه‌های یادگیری آنان دنبال كرد. ”همگام” عنوان ”ناشر برگزیده‌ی آسیا” و ”ناشر برگزیده‌ی نخست جهان” را از جشنواره‌های آسیایی و جهانی تصویرگری كتاب كودك دریافت كرد.

ابراهیمی در زمینه‌ی ادبیات كودكان، جایزه‌ی نخست براتیلاوا، جایزه‌ی نخست تعلیم و تربیت یونسكو، جایزه‌ی كتاب برگزیده‌ی سال ایران و چندین جایزه‌ی دیگر را هم دریافت كرده است. او همچنین عنوان ”نویسنده‌ی برگزیده‌ی ادبیات داستانی ٢٠ سال بعد از انقلابرا به‌خاطر داستان بلند و هفت‌جلدی ”آتش بدون دود” به‌دست آورده است

نادر ابراهیمی در زندگی پرفرازونشیب خود، جایگاه خاصی برای ورزش نگهداشته است. او رشته‌های مختلف ورزشی را تجربه كرده، یكی از قدیم‌ترین گروه‌های كوهنوردی به‌نام ”اَبَرمرد” را بنیان نهاده و در توسعه‌ی كوهنوردی و اخلاق كوهنوردی، تاثیرگذار بوده است. 

نادر ابراهیمی در حال حاضر كه ۷٠ سال دارد، به علت بیماری در منزل استراحت می كند، بیماری اش آرام آرام در حال بهبود است. امید كه بتواند انبوه كارهای ناتمامش را كه شامل تحقیقات، داستانهای بلند و كوتاه و فیلمنامه می شود، به پایان برساند. 

به نقل ازhttp://www.naderebrahimi.info/bio.htm بهار ١٣٨٤»

+ نوشته شده در  85/09/14ساعت   توسط بی تقصیر  |