تبليغاتX
واژه نویس

88/03/31

آفتابگردان با طعم لیلی!!

سلام

در جستجوی یافتن رمز لحظات سری می زتم به متن های خانم عرفان آهار نظری

گل‌ آفتابگردان‌ رو به‌ نور مي‌چرخد و آدمي‌ رو به‌ خدا. ما همه‌ آفتابگردانيم. اگر آفتابگردان‌ به‌ خاك‌ خيره‌ شود و به‌ تيرگي، ديگر آفتابگردان‌ نيست. آفتابگردان‌ كاشف‌ معدن‌ صبح‌ است‌ و با سياهي‌ نسبت‌ ندارد. اينها را گل‌ آفتابگردان‌ به‌ من‌ گفت‌ و من‌ تماشايش‌ مي‌كردم‌ كه‌ خورشيد كوچكي‌ بود در زمين‌ و هر گلبرگش‌ شعله‌اي‌ بود و دايره‌اي‌ داغ‌ در دلش‌ مي‌سوخت. آفتابگردان‌ به‌ من‌ گفت: وقتي‌ دهقان‌ بذر آفتابگردان‌ را مي‌كارد، مطمئن‌ است‌ كه‌ او خورشيد را پيدا خواهد كرد. آفتابگردان‌ هيچ‌ وقت‌ چيزي‌ را با خورشيد اشتباه‌ نمي‌گيرد؛ اما انسان‌ همه‌ چيز را با خدا اشتباه‌ مي‌گيرد.
آفتابگردان‌ راهش‌ را بلد است‌ و كارش‌ را مي‌داند. او جز دوست‌ داشتن‌ آفتاب‌ و فهميدن‌ خورشيد، كاري‌ ندارد. او همه‌زندگي‌اش‌ را وقف‌ نور مي‌كند، در نور به‌ دنيا مي‌آيد و در نور مي‌ميرد. نور مي‌خورد و نور مي‌زايد. دلخوشي‌ آفتابگردان‌ تنها آفتاب‌ است. آفتابگردان‌ با آفتاب‌ آميخته‌ است‌ و انسان‌ با خدا. بدون‌ آفتاب، آفتابگردان‌ مي‌ميرد؛ بدون‌ خدا، انسان. آفتابگردان‌ گفت: روزي‌ كه‌ آفتابگردان‌ به‌ آفتاب‌ بپيوندد، ديگر آفتابگرداني‌ نخواهد ماند و روزي‌ كه‌ تو به‌ خدا برسي، ديگر «تويي» نمي‌ماند.و گفت‌ من‌ فاصله‌هايم‌ را با نور پر مي‌كنم، تو فاصله‌ها را چگونه‌ پُر مي‌كني؟ آفتابگردان‌ اين‌ را گفت‌ و خاموش‌ شد. گفت‌وگوي‌ من‌ و آفتابگردان‌ ناتمام‌ ماند. زيرا كه‌ او در آفتاب‌ غرق‌ شده‌ بود. جلو رفتم‌ بوييدمش، بوي‌ خورشيد مي‌داد. تب‌ داشت‌ و عاشق‌ بود. خداحافظي‌ كردم.داشتم‌ مي‌رفتم‌ كه‌ نسيمي‌ رد شد و گفت: نام‌ آفتابگردان‌ همه‌ را به‌ ياد آفتاب‌ مي‌اندازد، نام‌ انسان‌ آيا كسي‌ را به‌ ياد خدا خواهد انداخت؟ آن‌ وقت‌ بود كه‌ شرمنده‌ از خدا رو به‌ آفتاب‌ گريستم...

خدا گفت:زمين سردش است.چه كسي مي تواند زمين را گرم كند؟ ليلي گفت:من ! خدا شعله اي به او داد.ليلي شعله را توي سينه اش گذاشت.
سينه اش آتش گرفت.خدا لبخند زد.ليلي هم.خدا گفت:شعله را خرج كن.زمينم را به آتش بكش.
ليلي خودش را به آتش كشيد.خدا سوختنش را تماشا مي كرد.ليلي گُر مي گرفت.خدا حظ مي كرد.
ليلي مي ترسيد.مي ترسيد آتش اش تمام شود.ليلي چيزي از خدا خواست.خدا اجابت كرد.
مجنون سر رسيد.مجنون هيزم آتش ليلي شد.آتش زبانه كشيد.آتش ماند.زمين خدا گرم شد.
خدا گفت:اگر ليلي نبود،زمين من هميشه سردش بود.ليلي میدانست که مجنون نیامدنی است.اما ماند.چشم به راه و منتظر.هزار سال.
ليلي راه ها را آذین بست و دلش را چراغانی کرد.مجنون نیامد.مجنون نیامدنی است.خدا از پس هزار سال ليليلیلی را مینگریست.چراغانی دلش را.چشم به راهی اش را.
خدا به مجنون میگفت نرود.مجنون حرف خدا را گوش میگرفت.خدا ثانیه ها را میشمرد.صبوری ليلي را.
عشق درخت بود.ریشه میخواست.صبوری ليلي ریشه اش شد.خدا درخت ریشه دار را اب داد.درخت بزرگ شد.هزاران شاخه .هزاران برگ.ستبر و تنومند
سایه اش خنکی زمین شد،مردم خنکی اش را فهمیدند،مردم زیر سایه ی درخت ليلي بالیدند.ليلي چشم به راه است.درخت ليلي ریشه میکند.
خدا درخت ریشه دار را اب میدهد.مجنون نمی اید.مجنون هرگز نمیاید.زیرا که مجنون نیامدنی است.زیرا که درخت ریشه میخواهد!!

برای تهیه کتب این بانوی نغزگو در کاشمر می توانید به کتابفروشی نردبان آسمان مراجعه کنید .وارد که شدید سمت چپ قفسه دوم یا سوم !!

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   • 

88/03/29

باز هم حدیث انتخابات!!

سلام

داستان انتخابات با سخنان رهبری در نماز جمعه حال و هوایی دیگر به خود گرفت.صحبت های ایشان به طور قطع برای بسیاری از سیاسیون و مردم و علاقه مندان به کاندیداها فصل الخطاب است.هر چه بود با گریه ایشان خیلی ها گریستند.ایشان با  ظرافتی خاص و صریح افراد مختلف را نواختند .دیدن چهره های چون رضایی و عارف در  صفوف اولیه این نماز جالب بود و نبود موسوی و خاتمی و کروبی جالب تر.شاید  هم این جضرات در صفوف دیگر بودند.؟!!باید از فردا منتظر بیانیه های ریز و درشت در حمایت از رهبری  باشیم.افراطیون   جریانات اخیر تهران باید سوراخ موش پیدا کنند و مدتی ویروس وار خموشی پیشه کنند.امید که دولت دهم کلام رهبری را مجدانه فصل الخطاب قرار دهد.امید که فساد از این جامعه رخت بر بندد.

راستی در این عوالم وضعیت سیاسی کاشمر هم کما فی السابق شنیدنی و دیدنی است.اصولگرایان کاشمر با سه ستاد (حمایت مردمی ، ستاد هماهنگی و امتداد مهر) در عرصه انتخابات حاضر شدند.این امر این شائبه را ایجاد کرد که وجود سه ستاد یعنی ؛ اینان با هم اختلاف دارند. اصولگرایانی که در راس امور این شهر پست های ریز و درشت را در اختیار دارند نیز ساز خود را می زدند.احوال دو هفته نامه سرو و مطالبش در ایام منتهی به انتخابات ردی از احوالات ناگفتنی اصولگرایان این دیار را در خود مستتر دارد.جالبه برخی از اصولگرایان صاحب منصب در روز جشن شکرگزاری ستاد احمدی نژاد در خیابان های مجاور ستاد دیده شدند.لابد این مهم برای حفظ پست ضروری است.اصلاحاتیان کاشمر هم احوالی خاص تر دارند.اینان با راهبری پدرخوانده ها و اصحاب پشت پرده به حضور خاتمی لبخند زدند و با تمام قوا بی اعتنا به حمایت خباز از کروبی   از رییس  دولت هفتم و هشتم حمایت کردند.مروجان حمله به هاشمی و عالیجنابان سرخ پوش ناگاه مدافعان رییس مجمع تشخیص مصلحت شدند.با انصراف خاتمی اینان یار موسوی شدند .نماینده دیارمان نتوانست در مقابل اینان مقاومت کند.به همین خاطر نام و نشانی از کروبی در ترشیز دیده نشد.البته حضرات برای خالی نبودن عریضه ستادی تشکیل دادند موسوم به ستاد اصلاحات برای حمایت از کروبی و موسوی!!خباز هم نتوانست مبلغ کروبی در کاشمر باشد.جالب آن که در برخی از صندوق های این دیار، علی رغم حضور نماینده کروبی  ، کروبی فاقد رای بود!! و این یعنی حضرت نماینده بدون اعتنا به هویت حقوقی اش به فردی دیگر رای داده است.جالبه روزی که کروبی برای ثبت نام رفت نام و نشانی از نماینده این دیار در پیرامون او دیده نشد.در بعد از آن هم فقط خبر سخنرانی های خباز را در اقصی نقاط ایران خواندیم و او را در حوزه انتخابیه اش ندیدیم.البته در روزی که نمایندگان کاندیداها با دستور رهبری به نزد ایشان رفته بودند نماینده دیارمان عینک بر چشم در جوار خانم کروبی نشسته بود یادداشت بر می داشت.خیلی دوست دارم روایت ایشان از آن جلسه را در سایت های ایشان و یا دو هفته نامه آوای کاشمر و یا گاهنامه سخن آشنا بخوانم.یقین که روایتی جالب خواهد بود.الغرض برخی از اصولگرایان کاشمر جانانه برای انتخابات کار کردند.عده ای هم بی ریا برای جفظ پستشان کار کردند.جمعی همبه فکر تصاحب پست های نان و آبدار هستند.اصلاحاتیان هم در عوالمی سیر می کردند از همین سنخی که برشمرده شد.می ماند انتخابات بعدی مجلس !!چه کسی در انتخابات دور نهم مجلس بیشتر بهره برداری را از نام رهبری و حمایت از ولایت فقیه خواهد کرد؟بگذریم اردوکشی های سیاسی در کاشمر رنگ و لعابی خاص داشت حالا خاص تر شده است.یه نگاهی هم داشته باشید به بخش پیوندهای این وبلاگ مخصوصن نتایج تفکیکی  انتخابات بر اساس هر صندوق!!به قول فرهاد جعفری این از جمله ثمرات این انتخاباته!!

در حین نگارش مطالب فوق بودم که این خبر نظرم را جلب کرد.: محمدرضا خباز عضو شوراي مركزي حزب اعتماد ملي در گفتگو با فارس با اشاره به ديدار نمايندگان ستاد چهار كانديداي انتخابات رياست‌ جمهوري با مقام معظم رهبري گفت: دعوت مقام معظم رهبري از ستاد انتخاباتي هر چهار كانديداي انتخابات دهمين دوره رياست‌جمهوري و آن هم از هر ستاد 5 نفر در نوع خود كاملا بي‌سابقه بود.اين اقدام ابتكار عملي عالي بود كه علاوه بر حرمت گذاشتن به كانديداها براي ستادها هم حرمت گذاشته شد؛ در دوره‌هاي قبلي كانديداها قبل يا پس از انتخابات براي رسيدن به محضر رهبر معظم انقلاب دعوت مي‌شدند و به حضور ايشان مي‌رفتند ولي در ديدار اخير ما با ايشان هم رهبري معظم انقلاب دعوت كرده و هم اينكه از ستاد انتخاباتي كانديداها دعوت شده بود لذا اين اقدام حركتي در نوع خود بي‌نظير كه بسيار هم اثر گذار بود.انعكاس سخنان مقام معظم رهبري از رسانه‌هاي كشور به ويژه صدا و سيما در جامعه بسيار تأثير‌گذار بود ولي چنانچه تا حدي هم از مباحث مطرح شده از سوي نمايندگان ستادها در اين ديدار هم انعكاس داده مي‌شد معتقدم كه اين ديدار آثار بيشتري برجا مي‌گذاشت.فضاي حاكم بر ديدار ما با مقام معظم رهبري فضايي كاملاً پدر و فرزندي بود كه فرزند مطالب خود را به پدر در فضايي كاملاً توام با مهرباني، آرامش و احساس اميد به آينده عرض مي‌كند لذا بسيار جلسه خوبي بود كه از جمله آثار اين جلسه مي‌تواند اميدواري به ايجاد آرامش در كشور باشد.وي با بيان اينكه حزب اعتماد ملي اغتشاشات اخير را محكوم مي‌كند، تأكيد كرد: حزب اعتماد ملي هيچ‌گونه دعوتي براي حضور مردم در خيابان‌ها نكرده است البته ما با ديگران كاري نداريم چرا كه هر كسي مسئول امور خودش است. اين نماينده مجلس شوراي اسلامي اضافه كرد: اعتماد ملي ترجيح مي‌دهد كه از طريق روال قانوني اعتراضات خود را پيگيري كند و در جهت راهكاري مورد موافقت رهبر معظم انقلاب مبني بر رسيدگي به همه اعتراضات و ابهامات ارائه شده با حضور يك نماينده از هر ستاد انتخاباتي، حركت خواهد كرد.

امروز با علی دوربین بدست رفتیم تا امامزاده حسن میرآباد.از اونجا هم رفتیم تا کلاته شور.علی کلی عکس گرفت.ایکاش روزی عکاسان کاشمری به صورت تیمی به روستاها بروند و منوگرافی روستاهای منطقه را با تاکید بر تصاویر تهیه کنند.ساق آباد و قوژد مسیر بعدی ما بود.یک ده گردی سه ساعته.جاتون خالی.

همچنان می خوانم متنی را از عرفان آهار نظری را : لیلی قصه اش را دوباره خواند . برای هزارمین بار و مثل هر بار لیلی قصه باز هم مرد . لیلی گریست و گفت : کاش اینگونه نبود . خدا گفت : هچ کس جز تو قصه ات را تغییر نخواهد داد . لیلی قصه ات را عوض کن. لیلی اما ترسید . لیلی به مردن عادت داشت . تاریخ به مردن لیلی خو کرده بود . خدا گفت : لیلی عشق می ورزد تا نمیرد . دنیا لیلی زنده می خواهد . لیلی آه نیست ، لیلی اشک نیست ، لیلی معشوق مرده در تاریخ نیست ، لیلی زندگی است . لیلی زندگی کن. اگر لیلی بمیرد چه کسی لیلی بدنیا بیاورد؟ چه کسی گیسوان دختران عاشق را ببافد؟ چه کسی طعام نور در سفره های خوشبختی بچیند ؟ چه کسی غبار اندوه را از طاقچه های زندگی بروبد؟ چه کسی پیراهن عشق را بدوزد؟ لیلی قصه ات را دوباره بنویس. لیلی به قصه اش برگشت . این بار نه به قصد مردن . که به قصد زندگی و آن وقت به یاد آورد که تاریخ پر بوده از لیلی های سادهء گمنام . سالیانی است که لیلی عشق می ورزد. لیلی باید عاشق باشد زیرا خدا در او دمیده است و هر که خدا در او بدمد عاشق می شود . لیلی نام تمام دختران زمین است ، نام دیگر انسان !

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   • 

88/03/28

کتاب با خوشنویسی در گذر پیامبران!!

سلام

چقدر با حاله که روزت را با دیدن یک هنرمند دلسوخته شروع کنی.صبح امروز چشمم به جمال  سید حسن بدیعی نامقی روشن شد.سید مدیر آموزشگاه آزاد هنرهای تجسمی نیل پر است.او قدم رنجه کرده بود تا مرا به نمایشگاه بزرگ خوشنویسی « و چراغی فراروی» دعوت کند. این نمایشگاه با حضور گروهی از خوشنویسان جوان خراسان رضوی از 30 خرداد لغایت 4 تیرماه در محل نگارخانه ارشاد برگزار می شود.در این نمایشگاه خوشنویسانی چون ؛سید حسن بدیعی نامقی  و محمد علی قانعی از کاشمر،مرضیه دانای حقیقی، سید ابوالفضل سرور، هادی سید خوانی و محمد عباسی همگی از مشهد، احسان شورورزی از نیشابور  و حسن صالحیان راد از فیض آباد خضور خواهند داشت.الغرض دوستان از ساعت 18 عصر شنبه 30/3/88 فراموش نکنند.

دیشب به طور اتفاقی در خیابان امام نبش  امام 20 از آن سوی خیابان شاهد افتتاح کتابفروشی موسسه ریحانه ولایت بودم.نوعی شتابزدگی در آیین افتتاح این  کتابفروشی دیده می شد.کتاب ها به جز تک و توکی باقی قدیمی بودند.چیدمان مرتبی نداشت.اگر قرار است موسسه ای فرهنگی وارد این عرصه شود باید با دقت و مدانقه بیشتری پای در آب نهد تا دامانش خیس و تَر نشود.امید که مسئولان این موسسه و کتابفروشی با نگاهی به تاریخچه کتابفروشی های کاشمر در قبل و بعد انقلاب نقاط ضعف و قوت آنها را شناسایی می کردند.حداقل این کاش با نگاهی به وضعیت فعلی کتابفروشی های چون ؛ نردبان آسمان ، شهر کتاب ،سروش ، امیرکبیر ، امام صادق ؛ پرورش و دهها مغازه لوازم التحریر که نام کتابفروشی را یدک می کشند ، این کتابفروشی را بنیان می نهادند.هر چه هست امیدوارم که وجود این کتابفروشی جدید(که نگاهی انقلابی و مذهبی دارد) باعث خیر و برکت و افزایش دانایی در کاشمر باشد.شاید در وهله اول از دیدن سی دی و اسباب بازی فکری و لوازم التحریر در این کتابفروشی ، که هنوز فاقد نام است، جا بخورید!!!تعجب نکنید در کتابفروشی های معتبر تهران این مسئله عادی است.نگاهی به نشر چشمه بیاندازید!!جالبه اگه بدونید قبل از ورود اتفاقی مان به این کتابفروشی با خانواده گلگشت داشتیم در کتابفروشی وزین نردبان آسمان (چند قدم بالاتر ازین کتابفروشی).همسرم با توجه به علائقی که دارد تعدادی کتاب معتبر در مورد تاریخ اسلام و زندگی مشاهیر خرید ، او امیدوار بود بتواند تعدادی از کتاب های مورد نیازش را از کتابفروشی موسسه مذکور تهیه کند هر چه گشت کمتر چیزی یافت.گویا این موسسه فقط ارایه دهنده کتب خاصی  از سلسله کتب مدهبی است.بگذریم سری بزنید خالی از لطف نخواهد بود.

بهش زنگ زدم. جواب نداد .دقایقی بعد او زنگ زد.خسته تر از هر روز در حال تماشای فیلمی آموزشی درمورد گاوداری صنعتی بود.از همه چیز دلزده شده و می خواهد به پرورش دام مشغول شود.از وقایع 22 خرداد به بعد شاکی است.تلخ حرف می زند.تلخ می اندیشد.این روزها تعدادی از بهترین دوستانم از اوضاع تهران و برخی از شهرها نالانند.منم شاکی ام. از این همه دروغ و ریا و خالی بندی.حرف های دختر هاشمی ، بیانیه های ریز و درشت ، حکایت حرف های روی منبر و  گفته های (خلوت) پس منبر ، افاضات نسنجیده و چیزای از این دست آدم را آزار می دهد.چرا ذکر قانون در کلام  همه جاری و ساری است ولی در عمل برخی از آن گریزانند .چرا عده ای این همه از مخمل و رنگ و خس و خاشاک  و سکوت و ازین چیزا دَم می زنند؟

از قول خانم عرفان آهار نظري می خوانیم: پيامبري از کنار خانه ما رد شد. باران گرفت. مادرم گفت: چه باراني مي آيد. پدرم گفت: بهار است. و ما نمي دانستيم باران و بهار نام ديگر آن پيامبر است.پيامبري از کنار خانه ما رد شد. لباسهاي ما خاکي بود. او خاک روي لباسهايمان را به اشارتي تکانيد. لباس ما از جنس ابريشم و نور شد و ما قلبمان را از زير لباسمان ديديم. پيامبري از کنار خانه ما رد شد. آسمان حياط ما پر از عادت و دود بود. پيامبر، کنارشان زد. خورشيد را نشانمان داد و تکه اي از آن را توي دستهايمان گذاشت. پيامبري از کنار خانه ما رد شد و ناگهان هزار گنجشک عاشق از سر انگشتهاي درخت کوچک باغچه روييدند و هزار آوازي را که در گلويشان جا مانده بود، به ما بخشيدند. و ما به ياد آورديم که با درخت و پرنده نسبت داريم. پيامبري از کنار خانه ما رد شد. ما هزار درِ بسته داشتيم و هزار قفل بي کليد. پيامبر کليدي برايمان آورد. اما نام او را که برديم، قفلها بي رخصت کليد باز شدند. من به خدا گفتم: امروز پيامبري از کنار خانه ما رد شد. امروز انگار اينجا بهشت است. خدا گفت: کاش مي دانستي هر روز پيامبري از کنار خانه تان مي گذرد و کاش مي دانستي بهشت همان قلب توست.

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   • 

88/03/27

دو حکایت برای انتخابات و...

سلام.

جناب سارق : چندی قبل از مشخص شدن هویت سارق آثار نمایشی در کاشمر خبر دادم . این فرد از ۴ سال قبل با سوء استفاده از آثار نویسندگانی از استان خوزستان، شیراز و تهران بدون هیچ گونه دخل و تصرف، این آثار را به نام خود ثبت کرد و دست اندرکاران سازمان آموزش و پرورش بدون اطلاع، آثار ایشان را برتر اعلام می کردند.مطلع شدم ؛ هم اکنون نویسندگان واقعی آثار، با شکایت به عملکرد این هنرمندنما واعلام خسارت حداقل ۱۰ میلیون تومانی برای هر اثر، شکایت خود را به اداره ارشاد کاشمر اعلام کرده اند.

جناب مدیر کل : مردي به يك مغازه فروش حيوانات رفت و درخواست يك طوطي كرد. صاحب فروشگاه به سه طوطي خوش چهره اشاره كرد و گفت: «طوطي سمت چپ 500 دلار است.» مشتري: «چرا اين طوطي اينقدر گران است؟»صاحب فروشگاه: «اين طوطي توانايي انجام تحقيقات علمي و فني دارد.»مشتري: «قيمت طوطي وسطي چقدر است؟‌صاحب فروشگاه: طوطي وسطي 1000 دلار است. براي اينكه اين طوطي هر كاري را كه ساير طوطي ها انجام مي دهند، انجام داده و علاوه بر اين توانايي نوشتن مقاله اي كه در هر مسابقه اي پيروز شود را نيز دارد.» و سرانجام مشتري از طوطي سوم پرسيده و صاحب فروشگاه گفت: «‌ 4000 دلار.» مشتري: «اين طوطي چه كاري مي تواند انجام دهد؟» صاحب فروشگاه جواب داد:‌ «صادقانه بگويم من چيز خاصي از اين طوطي نديدم ولي دو طوطي ديگر او را مدير ارشد صدا مي زنند.»

نگاه خسته یک دوست : با چهره ای خسته و عصبی وارد اتاق شد.داغون داغون بود.با شوخ طبعی  متلکی نثارش کردم.واکنشش لبخندی ازسر اکراه بود.از شایعه تقلب در انتخابات می گفت.از اغتشاشات تهران.دلخسته بود.سئوالات بسیاری را مطرح کرد. می گفت :جواب بسیاری از این سئوالات سکوت است.اوهنوز هم ناراحت است.وقایع تهران و چند شهر دیگر اعصاب خرد کن است.چرا باید شاهد این فرجام باشیم؟امیدوارم راه حل های قانونی به مجاب شدن افراد منتهی شود. هر چه هست این روزها تعدادی از دوستانم فکورانه به تهران و فرجام موج سبز می اندیشند. درک مفاهیمی چون انقلاب مخملی و تقلای کمیته ی به اصطلاح  ایکس و بحث  تئوری توهم توطئه زیاد سخت نیست. در اعتراضات موج سبزی ها تنی چند از هموطنانم (چه توسط اراذل و اوباش و چه توسط لباس شخصی ها و نیروهای  مسلح و چه توسط هر فرد یا طیف و ...) کشته شده اند.این مهم دل  انسان را به درد می آورد.کسی به فکر حرمت امامزاده نیست. امید که در جمع منطقی شعار و شعور شاهد اتمام این بلوا  در نقاط مختلف کشور باشیم.راستی چرا موج سبز مانع خیلی چیزا نمیشه؟

حکایت مار نویسی بعضیا : روستايي بود دور افتاده كه مردم ساده دلی در آن سكونت داشتند. مردي شياد از ساده لوحي آنان استفاده كرده و بر آنان امر ونهی مي كرد. برحسب اتفاق گذر يك معلم به آن روستا افتاد .معلم با مردم روستا از فريبكاري هاي شياد سخن گفت و نسبت به حقه هاي او هشدار داد. بعد از كلي مشاجره بين معلم و شياد قرار بر اين شد كه فردا در ميدان روستا معلم و مرد شياد مسابقه بدهند تا معلوم شود كداميك باسواد و كداميك بي سواد هستند. در روز موعود همه مردم روستا در ميدان ده گرد آمده بودند تا ببينند آخر كار، چه مي شود.شياد به معلم گفت: بنويس «مار» معلم نوشت: مار.نوبت شياد كه رسيد شكل مار را روي خاك كشيد و به مردم گفت: شما خود قضاوت كنيد كداميك از اينها مار است؟مردم كه سواد نداشتند متوجه نوشته مار نشدند اما همه شكل مار را شناختند و به جان معلم افتادند تا مي توانستند او را كتك زدند و از روستا بيرون راندند.

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   • 

88/03/25

تله موش

سلام.

روس ها معتقدند که : عيب در اين نيست كه انسان اشتباه كند، عيب در اين است كه به اشتباه خود پي نبرد.

از ويكتور هوگو پرسيدند : «براي موفقيت در زندگي از سه عامل پول، كار يا عقل كداميك موءثر ترند؟»او جواب داد: «فرض كنيد روي سه چرخه ايي سواريد. كدام چرخ براي شما اهميتش بيشتر است؟»

جایی خواندم که : بزرگترين خطر هنگام به وجود آمدن تغييرات، خود تغييرات نيستند بلكه عمل كردن با منطق ديروز است

عده ای معتقدند :به مسائل سطحي نگاه نكنيد. شايد مسائلي كه در نگاه اول، بي ارتباط با يكديگر به نظر مي رسند، به هم مربوط باشند. نگاه عميق و سيستماتيك به مسائل و تفكر دقيق در مورد آنها، مي‌تواند به مديران كمك كند تا ريشه مسائل و مشكلات را بهتر و درست تر شناسايي كنند و بتوانند راه حل هاي مناسبي براي حل آنها بيابند.

 و اما در همین رابطه خواندن این حکایت خالی از لطف نیست : موش ازشكاف ديوار سرك كشيد تا ببيند اين همه سر و صدا براي چيست. مرد مزرعه دار تازه از شهر رسيده بود و بسته‌اي با خود آورده بود و زنش با خوشحالي مشغول باز كردن بسته بود .موش لب‌هايش را ليسيد و با خود گفت :«كاش يك غذاي حسابي باشد. اما همين كه بسته را باز كردند، از ترس تمام بدنش به لرزه افتاد چون صاحب مزرعه يك تله موش خريده بود. موش با سرعت به مزرعه برگشت تا اين خبر جديد را به همه حيوانات بدهد. او به هركسي كه مي‌رسيد، مي گفت: «توي مزرعه يك تله موش آورد‌ه‌اند، صاحب مزرعه يك تله موش خريده است . . .». مرغ با شنيدن اين خبر بال هايش را تكان داد و گفت: « آقاي موش، برايت متأسفم. از اين به بعد خيلي بايد مواظب خودت باشي، به هر حال من كاري به تله موش ندارم، تله موش هم ربطي به من ندارد». ميش وقتي خبر تله موش را شنيد ، صداي بلند سر داد و گفت: «آقاي موش من فقط مي‌توانم دعايت كنم كه توي تله نيفتي، چون خودت خوب مي‌داني كه تله موش به من ربطي ندارد. مطمئن باش كه دعاي من پشت و پناه تو خواهد بود. موش كه از حيوانات مزرعه انتظار همدردي داشت، به سراغ گاو رفت. اما گاو هم با شنيدن خبر، سري تكان داد و گفت: « من كه تا حالا نديده‌ام يك گاوي توي تله موش بيفتد!» او اين را گفت و زير لب خنده‌اي كرد و دوباره مشغول چريدن شد. سرانجام، موش نااميد از همه جا به سوراخ خودش برگشت و در اين فكر بود كه اگر روزي در تله موش بيفتد، چه مي شود؟

در نيمه‌هاي همان شب، صداي شديد به هم خوردن چيزي در خانه پيچيد. زن مزرعه دار بلافاصله بلند شد و به سوي انباري رفت تا موش را كه در تله افتاده بود، ببيند. او در تاريكي متوجه نشد كه آنچه در تله موش تقلا مي كرده، موش نبود بلكه مار خطرناكي بود كه دمش در تله گير كرده بود. همين كه زن به تله موش نزديك شد، مار پايش را نيش زد و صداي جيغ و فريادش به هوا بلند شد. صاحب مزرعه با شنيدن صداي جيغ از خواب پريد و به طرف صدا رفت. وقتي زنش را در اين حال ديد او را فوراً به بيمارستان رساند. بعد از چند روز، حال وي بهتر شد. اما روزي كه به خانه برگشت، هنوز تب داشت. زن همسايه كه به عيادت بيمار آمده بود، گفت: براي تقويت بيمار و قطع شدن تب او هيچ غذايي مثل سوپ مرغ نيست. مرد مزرعه دار كه زنش را خيلي دوست داشت فوراً به سراغ مرغ رفت و ساعتي بعد بوي خوش سوپ مرغ در خانه پيچيد. اما هرچه صبر كردند، تب بيمار قطع نشد. بستگان او شب و روز به خانه آنها رفت و آمد مي‌كردند تا جوياي سلامتي او شوند. براي همين مرد مزرعه دار مجبور شد، ميش را هم قرباني كند تا با گوشت آن براي ميهمانان عزيزش غذا بپزد .روزها مي‌گذشت و حال زن مزرعه دار هر روز بدتر مي شد تا اين كه يك روز صبح، در حالي كه از درد به خود مي پيچيد از دنيا رفت و خبر مردن او خيلي زود در روستا پيچيد. افراد زيادي در مراسم خاكسپاري او شركت كردند. بنابراين، مرد مزرعه دار مجبور شد از گاوش هم بگذرد و غذاي مفصلي براي ميهمانان دور و نزديك تدارك ببيند .حالا، موش به تنهايي در مزرعه مي گرديد و به حيوانان زبان بسته‌اي فكر مي كرد كه كاري به كار تله موش نداشتند!

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   • 

88/03/23

کاشمر و نتایج !!

سلام.

از پریشب اینترنت کاشمر به خاطر سرویس دهی به رایانه های مستقر در سر صندوقها عملن برای مشترکین قطع بود.برای اولین بار از سال 76 تا کنون نتوانستم در روز انتخابات وارد فرمانداری شوم.در سالیان گذشته بدون توجه به مرام سیاسی فرماندار و معاونش  به عنوان خبرنگار ، عضو کمیته اطلاع رسانی انتخابات بودم ولی  این سری به لطف دوستان دیروز و مخالفان امروز این مهم تحقق نیافت.دو بار هم  در محل حاضر شدم ولی راهم ندادن.البته ورود به آن جا ساده بود ولی یه جورایی از خنجر به دستان هزاردست  واهمه الکی داشتم.

بگذریم.انتخابات هم تموم شد و روی سیاهیش برای ذغال موند.فکر می کردم احمدی نژاد ناپلئونی رای بیاره ولی این جوریش رو فکر نمی کردم. گویا در کاشمر قریب صدهزار و فلقی نفر واجد شرایط شرکت در انتخابات بودند از این میان 91713 نفر پای صندوق ها اومندن.یعنی بالای 90 و چند درصد!احمدی نزاد ، موسوی ، رضایی و کروبی به ترتیب حائز 69354 ، 21123 ، 923 و 308 رای شدند.در این میان رای کروبی جالبه !!قیافه نمایند کاشمر و سومین شخص حزب اعتماد ملی دیدنی است.!!می گن به اسم کروبی و به کام موسوی سر هر صندوق یه نماینده  حضور داشته  و جالب اونجاس که در برخی از صندوقها کروبی صفر رای داشته یعنی جناب نماینده ستاد کروبی هم به کروبی رای نداده است!!

شاید چپهای کاشمر به قول یکی از چهره هاشون بحث گذر از خباز را مزه مزه کنند!جالبه کروبی به خیلی جاها رفت تا مشهد هم اومد ولی به حوزه انتخابیه ترشیز نیومد.در هر حال احوالات نماینده دیارمان شنیدنی است. وی دیروز در مصاحبه با ایسنا افاضه فرمودند که : «شايد بتوان گفت اين انتخابات تنها با راي گيري 12 فروردين 58 قابل مقايسه است. مردم از وضع كشور ناراضي‌اند و مي‌دانند كه علت اين وضع حضور كمرنگ آن‌ها در دوره گذشته است. »خباز در این مصاحبه احتمال پيروزي اصلاح طلبان را بالا ارزيابي كرد و افزود: « هرگاه مردم به طور گسترده شركت كردند، كانديداي اصلاح طلبان راي آورده چون اصولگرايان كف راي ثابتي دارند. مشاركت حداكثري هميشه به نفع اصلاح طلبان و نهايتا به نفع مردم بوده است و اين بار هم به لطف خدا همين طور خواهد بود.» البته خباز به دنبال برخی احتمال سنجی ها برای رای نیاوردن طیفش گفته : « من در همه حوزه‌ها حضور نداشتم اما در محلي كه خودم راي دادم يعني دبستان شهيد اشرافي اصفهاني واقع در شهرك اكباتان در شهر تهران، آرا به هيچ عنوان در كامپيوتر ثبت نمي‌شد تا موجب اعتماد بيشتر مردم شود. مردم به رايشان اميدوارند و نظام بايد اين مساله را قدر بنهد، چرا كه اين نشان دهنده افزايش اعتماد ملت به نظام است.»راستی خباز این ایام کجا بوده؟چرا در حوزه انتخابیه اش دیده نشده است؟

تا این لحظه مجموع تعداد 36095 صندوق‌ شمارش شده (78 درصد كل صندوق‌ها)، 28 ميليون و 909 هزار و 689 راي شمارش شده، محمود احمدي‌نژاد 18787766 راي معادل 64.98 درصد، ميرحسين موسوي خامنه با 9269998 راي معادل 32.06 درصد، محسن رضايي ميرقائد 594864 راي معادل 2.05 درصد، مهدي كروبي با 257061 راي معادل 0.88 درصد حائز آراي راي‌دهندگان شدند. می گن 36 میلیون نفر شرکت کرده اند و تا حالا حول و حوش 30 میلیون رای شمارش شده است.

بچه های طرفدار پیروز انتخابات دهم میخوان آیین جشن و شکرگزاری برگزار کنند.قیافه برخی از اصولگرایان کاشمر هم دیدنی است به حفظ پست هایشان می اندیشند و به لطایف الحیل می خواهند خودشان را در پیروزی طیفشان موثر جلوه دهند!! و یا ارتقاء پیدا کنند و یا ثابت بمانند امان از میل به خدمت برای اخذ قدرت!!!توصیه می کنم به سایت فرهاد خان جعفری سری بزنید.به نظر این کمترین  عواملی چون ؛ عدم ارایه دلایل برای علت سکوت بیست و چند ساله اش ، حمایت هاشمی و برخی از افراطیون دوم خردادی  ، نوع تبلیغات خاص ایشان که به مذاق مردم خوش نیامد و نوع رفتار تبلیغاتی احمدی نژاد (مردی که به تنهایی یک رسانه هست)  باعث شکست موسوی شد .

یه عزیزی کامنت گذاشته بود که : سلام امروز نتایج اعلام شد . فقط می خواستم بگم از اول نتیجه معلوم بود همون طور که گفته بودم بدیهی بود که مردم به کی رای بدهند. این وسط بازنده انهایی هستند که توی این مناظره ها بد دهنی می کردند, هیچ وقت این مناظره ها فرامش نخواهد شد! دیگر عده زیادی اعتبار گذشته را نخواهند داشت و از صحنه سیاسی کنار می روند. من که امیدوارم کتابهای خوبی نوشته بشود به وسیله آنها.به شکاف پدید امده هم دقت بکن- منظورم طرفداران نفر اول و دوم است.یا حق 

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   • 

88/03/20

واگویه انتخاباتی

سلام

جناب خاتمی به کاشمر سفر کرده بود در حاشیه مراسم سخنرانی اش در ورزشگاه  ، یکی از دوستان بحثی را برعلیه جناب هاشمی مطرح کرد.از دید او  سرنخ تمام مشکلات به هاشمی ختم می شد. با هم به کَل کَل افتادیم.خطاب به بنده تاکید داشت که هیچگاه میانه اش با ناطق نوری و هاشمی خوب نخواهد شد.از بازی های سیاسی گفتم.خندید و گفت اگر روزی از این دو حمایت کردم فلان است و بهمان است. بخث با او بی فایده بود.از دید او مرغ یک پا داشت.ولی ناپرهیزی کردم کمی دیگر به بحث ادامه دادم ناگاه  در حضور دوستان با نواختن سیلی مرا مورد تفقد قرار داد.با یاری دوستان هر یک به سویی رفتیم. مدتی بعد  رفاقتمان بار دیگر شروع شد و اوکتاب عالیجناب سرخپوش و تعدادی از مقالات عباس عبدی را بهم هدیه داد تا به زعم او با ابعاد مختلف شخصیت هاشمی آشنا شوم.دیشب او را در حال حمایت از هاشمی دیدم.قدری با هم قدم زدیم.یادی از آن روزها کردیم.در حالی که مواظب حرکات دستش بودم  گفتمش که روزی شاید از رقیب امروزش حمایت کند.خندید و خندیدم.بگذریم. نامه جناب هاشمی به رهبری خواندن دارد.مناظره رضایی و احمدی نژاد هم واقعن مناضره بود.دم رضایی گرم.بساط پیامکها هی در حال گرم تر شدن است.خوشبحال مخابرات.یکی باید پیدا بشه و از این همه پیامک یک مجموعه طنز گل آقایی درست کنه.اگر مهران مدیری همت کنه می تونه با این همه پیامک ادامه شب های برره رو بسازه.همچنان بی تقوایی در حال گسترش است. در اطراف رضایی توهین و افترا و بی ادبی دیده نمی شود یا من خبر ندارم.همچنان معتقدم که احمدی نژاد ناپلئونی راهی پاستور می شود.

این انتخابات سوژه جالبی برای علاقه مندان به عملیات روانی است.عرصه خوبی برای تهیه چند برنامه طنز و ترازدی است.می توان هجویات و هزلیات این ایام را جمع اوری کرد و در آینده با غم و غصه وزهرخند دوباره مطالعه کرد.

این روزها با چند تا از دوستان مباحثات اس ام اسی داریم(پیامکی).جالبه همه  سعی داریم گذشته ها را مخفی کنیم و امیدوارم صاحبمنصبان امتحان پس داده شق القمر کنند.این پیامک ها را در جایی ضبط کرده ام تا بعد از 22 خرداد و چهار سال دیگر در آستانه انتخابات یازدهم اگر عمری بود دوباره مرورشان کنیم.راستی چرا حافظه تاریخی ما اینقدر ضعیف شده و به راحتی گوبلزها را باور می کنیم و از یادآوری خیلی چیزا می ترسیم؟راستی چرا بعضی از حضرات اینقدر راحت در شبکه های ماهواره ای حضور دارند؟چرا برخی خود را مستقل می دانند و انواع و اقسام افراد و جریانات( ضد و نقیض همدیگر) در ستادشان تردد دارند؟یکی می گفت چوپان دروغگوی قصه ما چند گوسفند را به گرگ داد سایر چوپانان راستگو چه کردند؟!یه سوال مگه با رقص و آوازو دروغ و توهین و بی تقوایی و از این جور رفتارها می توان رای جمع کرد؟ظاهرن که برخی می توانند.خدا کنه بعد انتخابات به قول کروبی یک کمیته حقیقت یاب پیدا بشه و مسایل رو حلاجی کنه و ثابت کی راست میگه و کی دروغ!

یه نکته اگه کروبی انصراف بده قیافه نماینده ترشیز دیدنی است.خدا را شکر که مردم ترشیز بالاخره فهمیدن که نماینده این دیار تعهدات حزبی هم داره و شرعن خودش را مکلف به پیگیری آنها می داند.راستی اگه کسی با ایشان در رابطه با حوزه انتخابیه اش کار داشته باشه البته در این روزها باید چکار کنه؟لابد باید صبر کنه دیگه و یا به بعضی جاها مراجعه کند.

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   • 
مطالب قدیمی‌تر