تبليغاتX
واژه نویس

88/02/27

دو دو تا

سلام

معمولن جمعه ها کسل کننده اس.یه جور رخوت و سستی با مفهوم جمعه همراس!می مونی حیرون که روزتو چه جوری شب کنی! صب با خانواده تصمیم گرفتیم عصر بریم پیاده روی!مسیر مورد نظرمان فلکه شهربانی به طرف مجموعه سیاحتی زیارتی سید مرتضی  بود.همان مسیر مورد علاقه مردم کاشمر.عصر ساعت5 از ماشین پیاده شدیم و یاعلی گفتیم و راه افتادیم.مسیر جالبی است.جمعی عصرانه می خوردند.عده ای از درختان توت بالا رفته بودند و شکمی از عزا در می آوردند .عده ای توت خورده بساط دوغ خوری را فراهم می کردند.جمعی دیگر در حال نرمش بودند و عده ای گل کوچک  و والیبال بازی می کردند.تعدادی عاشق صفت دست در دست از ابر و باد و مه خورشید  حرف می زدند.دوسویه مسیر هم ماشین ها و موتورها و تک وتوکی دوچرخه در رفت وآمد بودند.البته مسیر رفت شلوغتر بود.جایتان خالی چهار نفری هله هوله خوران طی طریق می کردیم.نرسیده به سیدمرتضی بساطی ها نعره می زدند و تو را و خانواده ات را به خرید اجناسشان دعوت می کردند.جیغ و داد یکی از اینان برایم جالب بود  او داد می زد که بچه راضی کن داریم! قطع کننده گریه بچه داریما!!بنده ی خدا جوجه رنگی می فروخت.طنز کلامش جالب بود.هی داد می زد:بیا بخر بزرگش کن و کبابش کن و دل بچه تو راضی کن.بچه راضی کن مدل 2009!!!مجموعه سیاحتی زیارتی سیدمرتضی همچنان بی در و پیکر است.جمعیت موج می زند.لبریز لبریز!عدم توجه به بهداشت در همه جا دیده می شود.مسیرها رد قُرق دستفروشها و بساطی هاست.ماشین پلیس خودنمایی می کند .گویی 72 فرقه در این جا در هم می لولند.هیچ تلاشی برای اطلاع رسانی دیده نمی شود.نمی دانی کجا آمده ای؟امامزاده کیست؟مجا ها باید بروی؟دوروبرت چه خبر است.جای چند کیوسک اطلاع رسانی خالی است.راستی در میان راه محمد عزیز در حال دویدن بود.هن هن کنان سلامی کرد و رفت.در برگشت  سلامی کرد و از کانون فرهنگی اش گفت و دغدغه هایش.کمی هم با دخترکانم از خاطرات قدیم گفت.چند متلک هم چاشنی صحبت هایش بود.دخترکانم از خنده ریسه رفته بودند شنیدن مطالبی در باره بابا از زبان دوست بابا همیشه برای آنها جالب بوده، آخرالامر بنا به دستور دخترکانم قول همکاری با محمد عزیز در یک حرکت فرهنگی را دادم.امان از دست این بچه ها!

 در ابتدایی راه تماسی با داش محسن داشتم. برای کاری به فلکه شهربانی آمده بود.گفتمش که قصدم چیست و کجا می رویم.50 دقیقه بعد محسن با همسر مهربانش در حاشیه میدان سیدمرتضی به ما پیوستند.حضور آنها بهانه ای شد تا با ماشین آنان راهی مسیر تنگل شویم.دقایقی بعد در کنار آلاچیقی از مجموعه کافه چهل دختر کنار رود فصلی مجاور مجور کاشمر ریوش نشسته بودیم و چای با نبات نوش جان می کردیم و آماده خوردن باقی هله هوله هایمان می شدیم.الغرض عصر جمعه دلپذیری بود. هنوز هم دوست دارم در مورد تفرجگاه های این محور چیزی بنویسم.یاد مسیر سبز شورای دوم شهر کاشمر و بیخیالی شورای سوم می افتم.راستی هیئت رییسه شورای سوم  باز دیگر تکرار شد.یعنی همچنان دو دانشگاهی و 5 فرهنگی آبروی خودشان را در معرض قضاوت مردم قرار داده اند.

ماه گذشته با ارسال پیامکی نشر دویستمین شماره آوای کاشمر  را به تنی چند از دست اندرکاران  نشریه قبل از نشر شماره 200 تبریک گفتم.این ماه هم پیشاپیش نشر شماره 20 سرو کاشمر را تبریک عرض می کنم.شماره 19 حال وهوایی خاص دارد.یه جورایی چندین گام از شماره های ماه های اخیرش جلوتر است.سرو کاشمر در حال بهسازی خود و رسیدن به جایگاه واقعی خود در میان حامیانش و به تبع آن تاثیر بر افکار عمومی است.هر دو نشریه به نظر این کمترین نتوانسته اند با توجه به سوابقو تجربیاتشان در  مهندسی افکار عمومی موفق عمل کنند.اینان فقط در طیف خودشان مقداری نفوذ دارند.البته این دو نشریه در طیف های مورد نظرشان هم منتقدانی دارند ولی فراموش نکنیم: کاچی به از هیچی!!الغرض رنگ وبوی زیرکی و حرفه ای نویسی  را می توان در یکی دو مطلب از شماره 19دید.خواندن این شماره از سروکاشمر و به تبع آن شماره 201 آوای کاشمر را توصیه می کنم.سیاست است دیگر!!

به دوستان اهل مطالعه و جویایی دانایی در دیار دوست داشتنی کاشمر توصیه می کنم که هفته ای یکبار به کتابفروشی نردبان آسمان سر بزنند.یقین داشته باشید گلگشتی جالب را تجربه خواهید کرد.

یکی از دوستان می گفت هر موقع می خواستم تبسمی بکنم و خنده ای از خود ساطع بکنم پی جویی آخرین صحبت های امام جمعه ارومیه می شدم.حالا برای رعایت شعار خنده بر هر درد بی درمانی دواست سری به سامانه های اینترنتی نماینده کاشمر می زنم.گزارشکارهای جالبی دارد.کنجکاو شدم.مطالب یکی از سامانه ها قدیمی اس (www.rezakhabbaz.com)و دیگری جدیدتر (khabbaz.ir) .دومی بخشی دارد به نام گزارشکار که در گاهنامه سخن آشنا هم چاپ می شد.با خواندن این گزارشکارها ناخودآگاه به وجد می آیی.تبسم بر لبانت جاری می شود.(آخرین گزارشکار مربوط به بهمن87 می باشد). در این سایت صحبتی از شعبه حزب اعتماد ملی در کاشمر دیده نمی شود!صحبت های ایشان در محافل هم طیفانشان نیز پوشش داده نمی شود.مصاحبه های ایشان هم به طور کامل پوشش داده نمی شود البته این مهم ناشی از معضل سه راهی شادمهر است و تفاوت دو سوی مسیر!!!سفرهای انتخاباتی نماینده به نقاط مختلف کشور برای افتتاح دفاتر حزب اعتماد ملی و فعال کردن تشکل های وابسته به حزب و تحرکات انتخاباتی نیز در این سامانه دیده نمی شود.به تبع این مهم در این سامانه اثری از سخنان ایشان در شهرهای مختلف نیست.از گزارش سفرهای احتمالی ایشان در راستای وظایف نمایندگی شان به نقاط مختلف دنیا هم اثری ندیدم شاید باشد و لابد باید بیشتر دقت کنم.ای کاش تالیفات ایشان  هم به طور کامل در این سامانه ها بارگذاری می شد.بخش تصاویر این سامانه فعال نیست.بخش دفاتر  این سامانه هم کار نمی کندو به تعبیری خالی است.لابد ضرورتی احساس نشده است.بخش لینک های این سامانه گرچه یکسویه است ولی جالبه!در ضمن در کل از خیلی چیزا اثری نیست. سرزدن به این سامانه برای رویاندن گل لبخند بر لبانتان پُربدک نیست.امید که خیلی از فعالیت های نماینده قبلی( که زمان انتخابات توسط برخی هیچ انگاشته شده بود و حالا شده گزارشکار بعضیا!!) به همت ایشان احتمالن پیگیری شود.امید که شاهد توسعه پایدار منطقه ترشیز به همت ایشان باشیم.

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   • 

88/02/26

موافقت وزير، مخالفت معاون وزير

سلام مطلب ذیل امروز در روزنامه قدس چاپ شده است:

در جلسه کارگروه آب، کشاورزي و منابع طبيعي کاشمر عنوان شد؛ //ايستگاه تحقيقات بادام در کوهسرخ؛ موافقت وزير، مخالفت معاون وزير

کاشمر- خبرنگار قدس: در بخش کوهسرخ معيشت و زندگي مردم به طور مستقيم و غيرمستقيم به کشاورزي و دامداري وابسته است. معاون عمراني و برنامه ريزي فرماندار کاشمر با بيان اين مطلب در اولين جلسه کارگروه آب، کشاورزي و منابع طبيعي اين شهرستان گفت: در پي درخواست امام جمعه ريوش به منظور آشنايي با مشکلات اين بخش و ارايه راه حلهاي مناسب، بر آن شديم که هر از گاه تعدادي از جلسات شهرستان را در مرکز اين بخش برگزار کنيم. مهندس مرادزاده در ادامه به بيان تأثيرات خشکسالي هاي چند ساله اخير و سرماي سال 86 پرداخت و اظهار داشت: کشاورزي اين منطقه به علت کوهستاني بودن، در فصول مختلف در معرض عوارض و نوسانات جوي قرار دارد. او گفت: در فروردين ماه امسال در حالي که همه از ميزان نزولات جوي سال زراعي جاري خوشحال بودند، ناگاه پديده سرمازدگي طي دو شب کام شيرين باغداران و کشاورزان منطقه را تلخ کرد. وي با تأکيد بر لزوم توجه به دغدغه هاي کشاورزان، خواستار توجه ويژه به حل مشکلات خسارت ديدگان شد و افزود: ستاد حوادث غيرمترقبه شهرستان در سال گذشته طي حدود 30 جلسه به طور ويژه به بررسي مسايل و مشکلات کشاورزي شهرستان و بخش کوهسرخ پرداخت و با توجه به راهکارهاي قانوني و توان ادارات و بانکها در همکاري و هماهنگي بين بخشي، اعتبارات موجود را ميان خسارت ديدگان توزيع کرد. وي با تأکيد بر لزوم تداوم کار کارشناسي در حوزه بررسي وضعيت سرمازدگي محصولات زراعي و باغي کوهسرخ افزود: ادارات و نهادهاي مرتبط با بخش کشاورزي بايد مجدانه به وظايف خود عمل کنند و از انداختن وظايف خود بر دوش ساير سازمانها بپرهيزند.

امام جمعه ريوش نيز طي سخناني خواستار توجه مسؤولان به فرامين مقام معظم رهبري در اصلاح الگوي مصرف شد. حجةالاسلام والمسلمين اميني برگزاري اين نشستها در بخش محروم کوهسرخ را ضرورتي انکارناپذير دانست و بر تداوم آن در حوزه هاي مختلف تأکيد کرد.

 کشاورزي تنها ممر درآمد اهالي کوهسرخ :بخشدار کوهسرخ نيز در اين جلسه با اشاره به جمعيت 35 هزار نفري اين بخش گفت: کوهسرخ با دو هزار و 200 کيلومتر مربع وسعت، منطقه اي کوهستاني واقع در بين شهرستانهاي کاشمر، خليل آباد، بردسکن، سبزوار، نيشابور و تربت حيدريه را شامل مي شود که 30 هزار نفر از جمعيت اين بخش در 28 پارچه آبادي در نقاط مختلف اين کوهستان مستقر هستند.
آقا بيگي با اشاره به اينکه بخش کشاورزي تنها ممر معيشت اهالي اين بخش است، اظهار داشت: اين بخش داراي توانمنديهاي ويژه اي در حوزه کشاورزي است. محصول بادام و ريواس کوهسرخ به ترتيب رتبه اول و دوم استان را دارا مي باشد و باغهاي بادام ديم اين منطقه نيز با 16 هزار هکتار از نظر وسعت، رتبه اول کشور را دارا مي باشند.
وي با اشاره به وجود 411 منبع آبي در اين بخش مشتمل بر چاههاي عميق و نيمه عميق، قنات، چشمه و رودخانه هاي فصلي و دايمي افزود: هشت هزار و 500 هکتار از اراضي منطقه به زراعت و 18 هزار هکتار به باغها اختصاص يافته است. وي ابراز داشت: کوهسرخ داراي توانمنديهاي فراواني در بحث دامداري، مرغداري و پرورش زنبورعسل مي باشد که براي تبديل وضعيت آنها از سنتي به صنعتي نيازمند طرح و برنامه و اعتبارات لازم هستيم. وي خاطرنشان کرد: متأسفانه خشکسالي هاي ساليان اخير، سرماي سال 86 و سرمازدگي 25 و 26 فروردين ماه امسال به نحو اسفناکي به باغها و اراضي زراعي منطقه خسارت وارد کرده است. او خسارات ناشي از سرمازدگي اخير را بيش از 65 ميليارد ريال ارزيابي کرد و يادآور شد: سرمازدگي و در پي آن بارش تگرگ، باعث افت محصول امسال بادام آبي و ديم و زردآلوي کوهسرخ تا سقف 95 درصد شد که اين خسارات در ساير سردرختي ها بين 20 تا 70 درصد پيش بيني مي شود.
بحران خشکسالي در حال رفع شدن است :
مدير جهاد کشاورزي کاشمر نيز با اشاره به نزولات جوي اخير گفت: در سال زراعي جاري تاکنون شاهد بارش 260 ميلي متر باران در بخش کوهسرخ و 196 ميلي متر در ساير نقاط کاشمر بوده ايم و اين بدان معناست که بحران خشکسالي به طور تقريبي در حال رفع شدن است و اگر خدا بخواهد در حال نجات يافتن از اين بحران هستيم.
مهندس صوابي اوضاع کشاورزي ساليان اخير منطقه را نااميد کننده توصيف کرد و گفت: خشکسالي ها با گسترش آفات نيز همراه بود و در باغهاي بادام و ميوه هاي هسته دار منطقه شاهد حضور آفت سوسک چوبخوار رزارسه هستيم.
وي با بيان اينکه اگر وضعيت خشکسالي ادامه مي يافت، شاهد از بين رفتن 50 درصد درختان مي بوديم، افزود: بسياري از منابع آبي خشک شده، داراي آبدهي مطلوبي شده اند.
وي با اشاره به سرمازدگي در ايام پاياني فروردين ماه اظهار داشت: در اين ماه در پي افت درجه حرارت، درختان گردو و بادام ديم شديداً دچار خسارت شدند. وي با تأکيد بر رعايت الگوي کشت منطقه افزود: اگر کوهسرخ و کاشمر را با ساير نقاط استان و شهرستانهاي مجاور مقايسه کنيم، متوجه مي شويم که ساير نقاط داراي محصولات يک ساله هستند، اما در کوهسرخ و کاشمر باغداري مرسوم است که در اين حالت کشاورز سالها بايد زحمت و هزينه را متقبل شود، در حالي که با اولين سرمازدگي دچار خسارت مي شود.
وي در اين رابطه به وضعيت تاکستانهاي کاشمر در سالهاي اخير و مشکلات ناشي از افت نرخ خريد کشمش و سرمازدگي باغها اشاره کرد و يادآور شد: بايد ضمن رسيدگي به وضعيت باغهاي موجود، کشاورزان را به کشت محصولات يک ساله به خصوص گياهان علوفه اي دعوت کنيم.
وي افزود: سالها بحث ترويج آبياري تحت فشار را مطرح کرديم، اما متأسفانه با استقبال خوبي مواجه نشد. کشاورزان در اين نوع از آبياري بايد از انرژي بهره بگيرند و هزينه هاي احداث استخر و سيستم پمپاژ را متقبل شوند که به همين خاطر وزارت جهاد کشاورزي بحث آبياري سطحي را مطرح کرده است. صوابي با درخواست تمديد مجدد تمام وامهاي بخش کشاورزي اظهار داشت: بارندگيهاي اخير به جاليزها و اراضي زير کشت سبزيجات و صيفي جات شهرستان خسارت زيادي وارد کرده است و آفت شته سبز 10 تا 15 درصد از اراضي تحت کشت گندم و جو را تهديد مي کند، به همين خاطر پيشنهاد مي کنيم بحث بيمه محصولات کشاورزي و به تبع آن صندوق بيمه محصولات کشاورزي دچار اصلاحات شوند و به سمت بيمه کشاورزي حرکت کنند. وي در ادامه خواستار اهتمام ستاد حوادث و صندوق بيمه محصولات کشاورزي و بانکها در توجه به مشکلات کشاورزان منطقه شد.

 توجه به منابع طبيعي، امنيت اجتماعي را افزايش مي دهد :رئيس اداره منابع طبيعي کاشمر نيز در اين جلسه به اهميت مراتع و منابع طبيعي شهرستان و به ويژه بخش کوهسرخ پرداخت و گفت: در سطح اين بخش 70 تا 80 درصد طرحهاي آبخيزداري اجرا شده و مجدانه پيگير حفاظت از مراتع و منابع طبيعي هستيم، چرا که معتقديم توجه به منابع طبيعي، توجه به امنيت اجتماعي است. وي با تأکيد بر اينکه بايد اعتبارات خشکسالي در بحث بيمه مراتع نيز هزينه شود، افزود: منابع طبيعي نيز زيرمجموعه جهاد کشاورزي است و ما توقع داريم مثل برخي از نقاط استان اين اعتبارات براي بيمه مراتع نيز لحاظ شود. وي با انتقاد از عدم رعايت زمان ورود احشام و دامها به مراتع در مسير کوهسرخ به کاشمر گفت: مراتع با توجه به بارندگيهاي اخير در مرحله رشد و نمو هستند و در اين حالت چراي دام باعث تشديد سير قهقرايي مراتع مي شود که بايد با جلوگيري از چراي دام، به مراتع اجازه دهيم سير قهقرايي ساليان خشکسالي را جبران کند. وي عدم رعايت نسبت تعداد دام در واحد سطح را مشکل ديگر عرصه حفظ مراتع عنوان و خاطرنشان کرد: بايد پروانه هاي چراي دام کنترل شود، چرا که عدم رعايت اين موارد با منافع مستقيم مردم در تضاد است، دام کوهسرخ با مرتع ارتباط مستقيم دارد و بايد در راستاي گسترش واحدهاي صنعتي پرورش دام گام برداريم.

 صندوق حمايتي درماني ماندگار :مسؤول خانه کشاورز شهرستان کاشمر هم در اين جلسه با انتقاد از نحوه برخورد با پديده خشکسالي و روند تزريق اعتبارات مربوطه گفت: بايد براي حمايت از کشاورز صندوق حمايتي تشکيل دهيم و اعتبارات به اين صندوق واريز و مديريت شود. مهندس خوارزمي با اشاره به اعتبارات تخصيص يافته، متذکر شد: بايد کارهاي زيربنايي را جدي بگيريم يک سال خشکسالي دمار از روزگار کشاورزي در مي آورد، سال ديگر قيمت نفت کاهش مي يابد و سال بعد سرمازدگي بيداد مي کند. عضو انجمن کشاورزان خبره افزود: بايد کاري شبيه مقابله با زلزله انجام دهيم و سياستهاي پيشگيري از حوادث غيرمترقبه را جدي بگيريم.

رئيس اداره غله کاشمر هم در اين جلسه با اعلام تشکيل کميسيون خريد مستقيم گندم در محل کارخانه آرد اين شهرستان گفت: خريد گندم مازاد گندمکاران کاشمر، بردسکن، خليل آباد و بخشي از مه ولات را در دستور کار داريم و برابر پيش بيني ها آماده خريد 20 هزار تن گندم از قرار کيلويي 305 تومان هستيم. رجبي گفت: سال گذشته به علت تفاوت قيمت بازار آزاد با نرخ کميسيون و همچنين خشکسالي و سرمازدگي، فقط هزار تن گندم خريداري شده بود. 
مخالفت معاون وزير جهاد کشاورزي :
محقق ايستگاه تحقيقات کشاورزي کاشمر نيز در اين جلسه از عدم موافقت معاون وزير جهاد کشاورزي با احداث ايستگاه تحقيقات بادام ديم در کوهسرخ خبر داد و گفت: در فروردين 85 وزير جهاد قول ايجاد اين ايستگاه را داده بود که در نهايت با پيگيريهاي انجام شده در آذر ماه سال گذشته مقرر شد فعاليتهاي مربوط به تحقيقات بادام ديم در ايستگاه تحقيقات کاشمر پيگيري شود.
مهندس بيات در ادامه از موفقيت محققان اين ايستگاه در جايگزيني کشت چغندرقند پاييزه به جاي کشت بهاره خبر داد و اظهار داشت: با توجه به اينکه گياهان بهاره در فصل تابستان و اوج کم آبي نياز زيادي به مصرف آب دارند، کشت پاييزه چغندر قند توسط بخش تحقيقات چغندرقند اين ايستگاه پيگيري شد. وي صرفه جويي در مصرف آب، تحويل چغندرقند به کارخانه در ماههايي که تعطيل است و نيز کاهش آثار خشکسالي را از مهمترين فوايد کشت پاييزه چغندرقند بيان کرد

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   • 

88/02/24

همگام با استاد درویش

سلام

آنچه می خوانید ادای احترامی است به یکی از جدی ترین مدافعان محیط زیست.تلاش او قابل تحسین و تقدیر است.برای وبلاگ بازان و حرفه ای های اینترنت باز نام او آشناست.خواهان نظرم در باره وبلاگ و سامانه اینترنتی اش شده بود.جسارت مرا خواهد بخشید.متن داغ به داغ  و ویرایش نشده بارگذاری شد.باهم می خوانیم:

 برای شرکت در شورای کشاورزی بخش کوهسرخ کاشمر،این بهشت گمشده خراسان رضوی،  به ریوش مرکز این بخش آمده ام. در میانه جلسه با توجه به موضوع مورد بحث (مشکلات کشاورزی و منابع طبیعی این بخش) به یاد استاد درویش می افتم.دوست دارم او اینجا می بود تا به شرکت کنندگان در این نشست آنچه دل تنگش می خواست در مورد سهل انگاری های مدیریتی در حوزه حفاظت از محیط زیست، می گفت.ناگاه موبایلم بر تن میز به لرزش در می آید.استاد درویش است.از اتاق می زنم بیرون.عجب حسن اتفاقی.استاد ازم گله مند است.واگویه هایش را می شنوم.باید دیدگاه خودم را در مورد نقاط ضعف و قوت  سامانه اینترنتی اش بنگارم.درمسیر ریوش به کاشمر رییس اداره حفاظت از محیط زیست کاشمر همراه ماست.ذکر خیری هم از استاد به میان آمد.

در این اندیشه ام که چه جوری با استاد آشنا شدم؟جالبه هنوز چهره به چهره با هم دیالوگ نداشتیم.حافظه ام یارا نمی کند!به گمانم حکایات بابابزرگم(باباحاجی ام)بهانه ای برای آشنایی شد.شایدم وبلاگ محمد طاهری عامل ارتباط در عالم مجازی اینترنت شد.شایدهم ترکیبی بود از این دو!!هرچه هست اتفاقی بود فرخنده.

نمی توانم نوشته ام را در دو بخش مثبت و منفی طرح کنم.کار سختی است.نوشته های اینترنتی درویش عزیز شبیه کشکول دراویش است. همه چیز دارد.رنگ ، بو، طرح و یونیفورمش دیدنی است.نقش و نگاری به سامان دارد واز هرآنچه مرتبط با محیط زیست است و تاثیرات موجود دوپایی به نام انسان را نشان می دهد در آن رد و نشانی دیده می شود.

سامانه درویش طرحی مینیاتوری از کره زمین است.اشاراتی تلخ و شیرین به توانایی ها و ناتوانایی ها ی انسان فانی دارد.بعضی وقتا فکر می کنم باید به هنگام خواندن نوشته های او دستمال کاغذی را در کنار دست داشته باشم .شاید برای پاک کردن اشک های خواسته و ناخواسته ام به آن نیاز باشد.وقتی خیر شهادت محیط بانی را می خوانم حضور اشک را احساس می کنم.شوری اشک بعد از خواندن خبری در مورد یک واقعه زیست محیطی فراموش نشدنی است.مرگ یک پلنگ ، قطع یک درخت ، مردن ماهی ها ، پرواز ناتمام پرنده ها ، خشک شدن  یک رود ویا یک دریاچه ،غم حفته در یک تالاب ، خراش آسمان،انقراض یک گونه و ظهورچین و شکنج در تن یک دشت و یا یک کوه و هزار و یک مصیبت ریز و درشت دیگر اشکم را به دویدن بر روی گونه هایم دعوت می کند. در این مواقع حرصم از ندانم کاری مسئولان در می آید.

بعض اوقات خواندن اخبار پیدا شدن یک گونه به ظاهر منقرض شده ،تکثیر موفق یک گونه ، همت یک محیط بان ، غیرت علاقه مندان به محیط زیست ، رفع آلودگی یک رود ، پرآب شدن یک دریاچه ، زیبایی یک کلوت ، دعوت کویر به ستاره چینی ، شوق کوه برای صعود انسان ، تمنای آب برای نشستن بر تن من و تو، تنوغ ژنتیکی یک منطقه ، غرش یک آبشار ،برگزاری یک همایش موثر ، چاپ یک کتاب و تولد یک وبلاگ حامی مسایل زیست محیطی و هزار و یک نکته نغز دیگر باعث وجد و شادی می شود.در این لحظه با تمام وجود اشک شوق را دعو.ات به دویدن بر روی گونه هایم می کنم.

نوشته های درویش مرا یاد آثار استاد دکتر باستانی پاریزی می اندازد.دکتر صیاد لحظات ناب تاریخی است.او بر قلل تاریخ نشسته و اعماق دره ها و آنسوی دشت ها را می نگرد و ظرایف و دقایقی را برای شاگردان و خوانندگانش صید می کند.درویش هم بسان دکتر، صیاد لحظات تلخ و شیرین مرتبط بامحیط زیست است دکتر باستانی در لابلایی آثارش مقید به ذکر نام کرمان است  استاد درویش هم هر از گاهی ذکر خیری از اروندش می کند.جالب نام فرزند استاد هم بیان یک مقوله زیست محیطی است.عنوان درویش هم بی ربط به محیط زیست ما نیست حکایات درویشان خوش مشرب و سیاح این مرزوبوم همیشه شنیدنی بوده و هست.

در گذری بر نوشته های استاد آن چه در نگاه اول چشمگیراست آذین و نقش و نگار سامانه اینترنتی اش است.مشخص است که درویش عزیز با  فنون مرتبط با وبگردی و کار با اینترنت آشنا است.به تعبیری اُستای کار است و کاربلد و به تبع آن کار دُرست.قالب سامانه اش دیدنی است و به موقع از انواع چیدمان های مطلوب بهره می برد.می داند که مخاطبینش را چگونه مجذوب خود و آثارش بکند.

به عنوان یک وبگرد دون پایه شهرستان به او به عنوان سردار عرصه وبپیمایی غبطه می خورم.آمار مراجعین وبلاگ من کجا و بازار مکاره مخاطبین او کجا؟نگاهی به لینکدونی او بیانگر وزن و بُن مایه کار ستودنی اوست.سامانه او جان می دهد برای اخذ تجربه.می توان با وبلاگ و سایت و سامانه او با روش های جذب خواننده و چگونگی طرح موضوع و مباحث فنی مربوطه آشنا شد.او بسان سردبیری دردآشنا و نویسنده ای متعهد و برنامه سازی مجرب سامانه اش را تبدیل به رسانه ای پویا و بالنده کند.سامانه او بسان تقویم تاریخ عمل می کند.اینکه امروز و دیروز و فردا چه روزی است و چه اتفاقاتی افتاده از قلم او خواندنی است.او نویسنده ای است مستندنگار.یا مستند نویسی است آشنا با فنون نویسندگی.شبیه یک خبرنگار و بسان یک دوربین تصاویر را می نویسد و با کمک نوشته ها به تصاویر جان می دهد وبا تصاویر نوشته ها را حواندنی تر میکند

سامانه درویش یک دانشنامه به ظاهر تخصصی است.تاکید می کنم به ظاهر!در نگاه اول مباجث مطروحه توسط او بسیار تخصصی جلوه می کند ولی به زودی متوجه می شوی که با زبان دل نوشته و کلامی که از دل برخیزد لاجرم بر دل نشیند.او فن و تخصصش را به لطف زیبایی های نوشتاری و تصاویر دیدنی اش دراختیار همه قرار داده است.مخاطبین او اگر دغدغه محیط زیست داشته باشند به راحتی می توانند همراه او به نقاط مختلف ایران و جهان سفر کنند و در جریان بسیاری از امور تلخ و شیرین قرار بگیرند.

خدا کند درویش عزیز نوشته هایش را سر وسامانی بدهد و بعد از یک بازخوانی و بازنویسی و حک و اصلاح و ذکر منبع و افزودن تصاویر به زیور چاپ بیاراید.امید که شاهد گسترش فعالیت های او در عرصه های مختلف اینترنتی و زیست محیطی باشیم.زیاده نویسی کردم؟ببخشید ولی  باز هم خواهم نوشت.تاموقعیتی دیگر زت زیاد.

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   • 

88/02/21

همه برای خدمت تشنه قدرتند

سلام

خیلی خسته ام.  امسال هم نتونستم برم نمایشگاه کتاب!بیخیال! کتابفروشی نردبان آسمان(باغ فرهنگ ترشیز) هََس،میرم اونجا.عباس عزیز پیامک فرستاد که: اگه نمی تونی بالا بری بیخیال! حداقل سیب باش تا با افتادنت اندیشه ای بالا رود!!

یه بنده خدایی هرروز به رَوشی خنده دار گدايي مي‌کرد. مردم او را فردی احمق دانسته، دست مي‌انداختندش! دو سکه به او نشان مي‌دادند، يکي طلا ، يکي نقره. اون بنده ی خدا هميشه سکه نقره را انتخاب مي‌کرد. اين داستان پخش شد. هر روز گروهي زن و مرد مي‌آمدند و دو سکه به او نشان مي دادند او هميشه سکه نقره را انتخاب مي‌کرد.روزی مرد مهرباني از اين که مردم او رادست مي‌انداختند٬ ناراحت شد. به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سکه به تو نشان دادند٬ سکه طلا را بردار. اينطوري هم پول بيشتري گيرت مي‌آيد و هم ديگر دستت نمي‌اندازند. بنده ی خدایی پاسخ داد: ظاهراً حق با شماست٬ اما اگر سکه طلا را بردارم٬ ديگر مردم به من پول نمي‌دهند تا ثابت کنند که من احمق تر از آن‌هايم. شما نمي‌دانيد تا حالا با اين کلک چقدر پول گير آورده‌ام. «اگر کارت هوشمندانه باشد٬ هيچ اشکالي ندارد که تو را احمق بدانند.»

این ساسی مانکن بیچاره هم فکر نمی کرد یه روزی اینقدر نام آور بشه که یه کاندیدایی نامدار زلف او را به زلف خود گره زند و بشود عزیز جان!!اگه فقط کردید سری به آرم گروه رَپ خون این بنده ی خدا بزنید هیچ ارتباطی با گروه های شیطان پرست اونوری آبی ندارد!!جمال رای قشر جوون ساسی مانکن گوش کن را عشق است!! هدف وسیله را توجیه می کند!!حکایت غریبی است.شیخ اصلاحات غریق وادی انتخابات نیست ولی بدش نمی آید که دست بر هر حشیشی (گیاهی) بزند!!!راستی چرا در موقع ثبت نام حضرت شیخ ، هنرمندان و اعضای شورای مرکزی حزبش همراهیش نکردند؟لابد حکمتی دارد!!

یه دوست جوونی دارم که سخت عاشق برادپیته( شوهر یا معشوقه و یا دوست آنجلینا جولی)!بنده ی خدا قدی کوتاه دارد و بس شبیه اون هنرپیشه ذکر شده اس!!البته با کلی گریم وآرایش و اعتماد به نفس و بی اعتنایی به نظرات خانواده اش و دیگران!خلاصه دیدمش در حالی که مچ بندی سبز بر مچ داشت.به عبارتی چیزیث شبیه نخی سبز !!علت را سوال کردم؟گفت این رنگ در  22 خرداد بوی آزادی را این جا و آنجا پخش خواهد کرد!.بعد دماغش را بالا کشید و ...باقیش بماند!!گویا در یکی دوروز گذشته دفتر ارتباط مردمی مهندس میرحسین موسوی هم با مشارکت تنی چند از چپگرایان دیارمان راه اندازی شده است.تیم یا تیم های دکتر احمدی نژاد هم اینجا و آنجا تحرکاتی دارند.بروبچه های دکتر محسن رضایی هم در محافلی ابراز نظر می کنند، ولی از شیخ اصلاحات ظاهراًخبری نیست!شاید پس پرده خبرهایست؟شاید همان سیاست سه راه شادمهر  و باقی قضایاست!.شنیدم که یاران یکی از رجال سیاسی پرتردد در مسیر های منتهی به سه راه شادمهر، او را از حمایت از کاندیدای مورد نظرش منع کرده اند و این یعنی چیزی شبیه انتخابات دور نهم ریاست جمهوری که فردی از کروبی حمایت می کرد و الباقی از فردی معین شده.الغرض است به این می گویند اوج کار تشکیلاتی!احسن!همه برای خدمت تشنه قدرتند!!

جایی خواندم که : هنگامي كه ناسا برنامه فرستادن فضا نوردان به فضا را آغاز كرد ، با مشكل كوچكي روبرو شد . آنها دريافتند كه خودكارهاي موجود در فضاي بدون جاذبه كار نمي كنند . ( جوهر خودكار به سمت پايين جريان نمي يابد و روي سطح كاغذ نمي ريزد . ) براي حل اين مشكل آنها شركت مشاورين اندرسون را انتخاب كردند . تحقيقات بيش از يك دهه طول كشيد ، 12 ميليون دلار صرف شده و در نهايت آنها خودكاري طراحي كردند كه در محيط بدون جاذبه مي نوشت ، زير آب كار مي كرد ، روي هر سطحي حتي كريستال مي نوشت و از دماي زير صفر تا 300 درجه سانتيگراد كار مي كرد .روس ها راه حل ساده تري داشتند : آنها از مداد استفاده كردند !من به شخصه معتقدم چپ ها راه حل هایی بس جالب برای حل معماها دارند.!!!

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   • 

88/02/17

خسته نباشیدی صمیمانه به مسئولان!!

سلام

دو رهرو در حالی که کاسه های خود را در رودخانه می شستند متوجه یک عقرب شدند که در حال غرق شدن بود.یک رهرو فورا با ملاقه اش او را گرفت وروی صخره ی کنار ساحل گذاشت در حین انجام این کار نیش زده شد. او به کار شستن کاسه اش بازگشت و عقرب دوباره در آب افتاد و رهرو عقرب را نجات دا د و دوباره نیش زده شد. دیگر راهب از او پرسید:" ای دوست چرا باز هم او را نجات می دهی در صورتی که می دانی نیش زدن طبیعت اوست؟رهرو پاسخ داد:زیرا نجات دادن او نیز طبیعت من است.

چندی است که می خواهم با یکی از مسئولان طراز اول شهر مصاحبه کنم.از دوسال پیش انجام این  مصاحبه مثلن در دستور کار اون مسئول قرار دارد.چندی پیش موضوع را مجدداً مطرج کردم.رد نکرد.قرار شد خبرم کند.دو سال صبر کرده بودم خُب یه چند روزی هم رُوش!!مدتی گذشت رفتم دفترش .رییس دفترش طبق معمول مرا دعوت به انتظار کرد.نیم ساعتی گذشت.یکی از دوستان مهمانش بود.به لطایف الحیل به گونه ای رفتار کردم که او نزد آن مقام مسئول دیالوگی در باره من داشته باشد ناگاه درها باز شد واخم ها بازتر و شدیم مهمان ویزه آن مسئول!!یه فنجان چای  بهانه ای شد برای آغاز صحبت و باز طفره رفتن از مصاحبه و یک شکم سیر نصیحت شنیدن!!از رُک بودن من گفت و از قطع همکاریم با فلان نشریه و باقی قضایا.دماغ سوخته برگشتم.چایم سرد شده بود.چند روزی گذشت.دوباره برای تمرین انتظار به دفترش رفتم.خبر داشتم که تنهاست و با تلفن هم صحبت نمی کند و مهمان هم ندارد و از جلسه هم خبری نیست.قصد ورود داشتم که رییس دفترش رستم وار مرا به صبوری دعوت کرد و به طُرفه العِینی داخل اتاق مقام مسئول شد و مطابق قانون نسبیت انیشتین برگشت و گفت که فرموده اند باهاشان تماس می گیرم.آهی کشیدم و شعارهای حضرات را در ذهن مرور کردم.بر در و دیوار اتاق رییس دفترش هم شعارهای شورانگیز خودنمایی می کرد.

دوستی می گفت که حالا در این شهر اهورایی  ، شهرآشوبانی در مراکز شورایی و دولتی و خصوصی و تعاونی و سه نقطه به پست و مقام رسیده اند که به راحتی با مفهوم خبرنگاری و اهداف خبرنگار آشنا نیستند و یا به سبک خود آشنا هستند!.این که معاون وزیری به کاشمر بیاید و قصد بازدید از کارخانه ای داشته باشد یک بحث است که می تواند بدون حضور اصحاب رسانه باشد که می شود همان حکایت معروف شتر دیدی ندیدی ، یا داستان معروف نه خانی آمد و نه خانی رفت!!ولی در این میان اگر به خبرنگاری زنگ بزنند که بیا و برود و برایش اما و اگر بیاورند و راهش ندهند نُوبر است وا...!بعضی ها ادعا می کنند می توانند بسان سرو آزاده باشند و آوایشان را به گوش این وآن برسانند.بعضی ها هم ادعایی ندارند. هر چه هس اینجا کاشمر است همه برابرند و برخی برابرتر!!این داستان راه ندادن خبرنگار جماعت به جلسات داره کَم کَمَک باب میشود.البته فعلن توجه به خبرنگاران جراید محلی مُد روز است حالا یا توجه به هردو نشریه یا برابر تمایلات طیفی و خطی و غیره ذالک به یکی از این دوتا!!ولی این قصه برای نمایندگان جراید کشوری طوری دگر است.

شُکر خدا انتخابات هیئت رییسه  شورای اسلامی شهر کاشمر هم برگزار شد و شد همان حکایتی که خیلی ها می خواستند و برخی نمی خواستند!دم در شورای  شهر مسئول سختکوش روابط عمومی شورا را زیارت  کردم.بنده ی خدا باز هم همان آوسنه دیکته ننوشته و تعداد غلطهای احتمالی آن را برایم بازگو کرد.دیدار جالبی داشتیم.با هم یادی کردیم از  تولد و مرگ کمیته پژوهش در دور دوم شورای  شهر ،  ذکری خیری داشتیم از شادروان بنیاد ترشیز.بحث مسیر سبز و طرح های فضایی هم مطرح شد!!در ادامه از کارهای کرده و ناکرده شورا گفت و صمیمانه بر برگزاری جلساتی با اصحاب رسانه تاکید کرد. می خواستم از نظر سنجی های شورا و سامانه اینترنتی اش و خیلی چیزای دیگر بگویم و ازش تشکر کنم که شکسته نفسی اش مانع شد.به واقع دو چهره دانشگاهی و 5 شخصیت فرهنگی شورای سوم  شهر کاشمر خسته نباشند این عزیزان هوشمندانه همه چیز را رصد می کنند و باقی ماجرا!!

جوونی رفت پيش يک استاد ذن و ازش خواست که به او بگه ذن چی هست و تعليمش بده. استاد از پنجره به باغ نگاهی می کنه و به جوون می گه که برو و باغ رو تميز کن. جوون می ره و هرچی برگ از درختها ريخته بوده کنار می زنه، برمی گرده و مي گه که استاد تميزش کردم. استاد از پنجره به باغ نگاهی می کنه و می گه گفتم که تميزش کن. پسر باز می ره و برگها رو تا حد امکان از توی راه و باغچه ها برمی داره و جمع می کنه پای درختها. وقتی به اتاق برمی گرده باز استاد همون حرف رو تکرار می کنه. جوون اين بار مياد و همه برگها رو از پای درختها برمی داره و يک گوشه باغ جمع می کنه. وقتی برای بار آخر برمی گرده توی اتاق استاد باز هم ابراز نارضايتی می کنه و از پسر می خواد که دنبالش بياد. بعد به باغ می ره و همه برگهايی رو که پسر با کلی زحمت جمع کرده بوده دوباره توی باغ پخش می کنه و می گه: حالا تميز شد!!!

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   • 

88/02/15

خودت را گرم کن!

سلام.

 می خواستم از مسایل سیاسی شهر بنویسم.از تعداد گروه هایی که بر له و علیه این و آن نامزد ریاست جمهوری حرف می زنند.می خواستم از معجزه سه راه شادمهر  و راز موجود در دو سوی این سه راهی بنویسم.قصد داشتم در مورد احزاب فعال در کاشمر قلمفرسایی کنم.هر کار کردم دیدم فایده ندارد.شُکر خدا افراد متخصص و متنفذی در کاشمر وجوددارند که به صورت ویژه امور اجتماعی و سیاسی را رصد می کنند و به صد تا رستم و نایب مناب هایش گفته اند زکی!می خواستم از انتخاب شهروند نمونه بنویسم.دیدم هر کس ساز خودش را می زند.پس بیخیالش.

و اما بعد:این پیامک  دیروز رسید: «باران باش، ببار... نپرس پیاله های خالی از آن کیست!» فرستنده یحتمل قصد متلک پرونی داشته! دمش گرم. هر چه هست خواندنی است.

یکی دیگه از دوستان شعری از نزار قبانی  رو  پیامک کرد (جالبه این شعر   در سایت خوابگرد هم رویت شد) : يك مرد برای عاشق شدن  / به يك لحظه نياز دارد  / و برای فراموش كردن  / به یک عُمر!

یه دوست در ایمیلش  جمله ای از چخوف نازنین را متذکر شده بود:از ميان كساني كه براي دعاي باران به تپه مي روند، تنها كساني كه با خود چتر به همراه مي برند، به كارشان ايمان دارند//همو در ادامه ایمیلش نوشته بود : پاداش ها هميشه نصيب كساني مي شوند كه يا شهرت خود را به مخاطره انداخته اند، يا پول خود را و يا هر دو را.

دوستی دیگر در نوشته ای تاکید داشت : بسياري از انسان ها يك عمر به ماهيگيري مي روند اما هرگز نمي فهمند كه دنبال ماهي نيستند.

این حکایت هم خواندنی است : يك روز مسوول فروش، منشي دفتر و مدير شركت براي ناهار به سمت سلف قدم مي زدند. يهو يه چراغ جادو روي زمين پيدا مي كنن و روي اون رو مالش ميدن و جن چراغ ظاهر ميشه.جن ميگه: من براي هر كدوم از شما يك آرزو برآورده مي كنم. منشي مي پره جلو و ميگه: «اول من ، اول من!... من مي خوام كه توي باهاماس باشم، سوار يه قايق بادباني شيك باشم و هيچ نگراني و غمي از دنيا نداشته باشم»... پوووف! منشي ناپديد ميشه.بعد مسوول فروش مي پره جلو و ميگه: «حالا من ، حالا من!... من مي خوام توي هاوايي كنار ساحل لم بدم، يه ماساژور شخصي و يه منبع بي انتهاي نوشيدني خنك داشته باشم و تمام عمرم حال كنم»... پوووف! مسوول فروش هم ناپديد ميشه.بعد جن به مدير ميگه: حالا نوبت توئه. مدير ميگه: «من مي خوام كه اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توي شركت باشن»!

جهت اطلاع اسپانیایی ها معتقدند که : اگر خانه ات آتش گرفت خود را با آن گرم كن.

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   • 

88/02/13

واگویه های یک روز بارانی

سلام

انگشت شست و اشاره  بالا میرن و فشاری مختصر نثار چشمانم میکنند.اشک جاریست.باید مانعش شد.باران ترنمی دلکش را آغاز کرده ، زیر باران باید رفت.می روم.خیسِ خیس.درختان غسل تعمید می کنند.گویی در حال سماع اند.از اشک خبری نیست.باران کار خودش را می کند.همه چیزحلاوتی جانانه دارد.کوه ، دشت ، دل من و تو همه در انتظار رویش یک رنگین کمان آسمان را به نظاره نشسته اند.از اینجا ، از کنار پنجره می توان رنگین کمان را ایستاده بر تن دشت فدافن دید.قوس دلکشی داره. امروز می تونست روز بدی باشه ، می تونه روز بدی بشه ، ولی نه! می تونم با لبخندی بارانی همنوای جیک جیک چغوک ها رقص برگا را ببینم و از ته دل ، های های بخندم و شاد باشم. نمی دونم در پس ثانیه ها ، در پیج لحظات چه رازی خفته است ؟ چه خطری در کمین است؟دلم خوشه که بارون می باره ومن بی تاب قدم زدن دراین فضای مست کننده ام.

استاد درویش در سامانه دل نوشته ها مرا به یک بازی وبلاگی دعوت کرده است.باید از آخرین کتابی که خوانده ام بگویم.در حال حاضر کتاب «مقدمه ای بر جزای عمومی »اثر دکتر نوربها را می خوانم.ولی لابد منظور استاد کتابی غیر از کتاب های درسی است.به دور وبرم می نگرم.هزار و یک شب نشر هِرمس چندی است که انیس لحظاتم  شده است.البته با توضیحاتی که مسلم عزیز برایم داده و اخیراً هم در وبلاگش نوشته  باید هزار و یک شب  دکتر اقلیدی را بخوانم که وُسعم نمی رسد .( هزار و یک شب ، ترجمه آقای اقلیدی/نشر مرکز/ در ۱۸ حلد / قیمت ۱۰۰ هزار تومان)صد هزار تومانم کجا بود! الغرض هزار و یک شب کتابی مناسب برای جزیره تنهایی است.کتابی برای گذر از هزارتویی وهم و رویا و حقیقت.

بدترین اتفاق برای یک خبرنگار اینه که متوجه بشه بعضیا خنجر به دست دارن مجیزش را می گویند!!! میشه قسم حضرت عباس و  چیز خروس (دُمش)!!باید اعتراف کنم بزرگ ترین اشتباهم در عالم خبرنگاری اعتمادی یکسویه به برخی از به اصطلاح تازه به دوران رسیده های این حوالی بود.افرادی که از قِبل این و آن به نان و نوایی و پُست و مقامی رسیده اند.پهلوان پنبه های که دلشان به کج شدن میل آسیاب کندر و شکسته شدن چوب های نخل فدافن خوش است!

چندی پیش  از کمبود کتابخانه های عمومی در شهرستان کاشمر نوشته بودم.بازتاب های داشت.سعید ترشیزی  در روزنامه قدس آن نوشته را دست مایه مطلبی طنز و گزنده  کرده بود دمش گرم.دوستان کتابدار بعضاً ناراحت و عده ای هم  هم نوا شده بودند.مطلع شدم که تنها کتابخانه ویژه بانوان  به علت عدم توان مالی در پرداخت کرایه تعطیل شده است.این کتابخانه بابیش از12سال سابقه (تاسیس سال 1376)درساختمانی استیجاری با مساحت 240 متر در نبش قائم 6طبقه فوقانی با258نفر عضووتعداد5500جلد کتاب فعالیت می کرد. این ساختمان از قبل انقلاب شاهد فعالیت خانه فرهنگ واداره ارشاد شهرستان بود.

یه مطلب خنده دار: شنیدم که  دو نفر از دیار ترشیز برای دور دهم انتخابات ریاست جمهوری ثبت نام اینترنتی کرده اند.هر دو هم تحصیل کرده و به روایتی دکتر ومهندس هستند.!!!

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   • 
مطالب قدیمی‌تر