87/12/28
آداب و رسوم نوروز در کاشمر
سلام.
متن ذيل در روز سه شنبه 27/12/87 در ضميمه خراسان رضوي روزنامه خراسان درج شده است.با تشكر از خبرنگار اين روزنامه در شهرستان كاشمر
آداب و رسوم نوروز در کاشمر
عید نوروز فرا می رسد و کاشمر نیز هم چون سایر مناطق کشور آداب و رسوم خاص خود را دارد. برای آشنایی با آداب و رسوم مردم کاشمر در ایام عید نوروز به سراغ یکی از پژوهشگران فرهنگ بومی منطقه حمیدرضا بی تقصیر رفتیم و با او به گفت و گو نشستیم. وی با بیان این که چند هفته به نوروز مانده، جنبشی خاص در مردم کاشمر دیده می شود، افزود: همه به فکر تهیه لباس نو می باشند. این رسم در روستاهای منطقه بیشتر به چشم می خورد، بچه ها و نوجوانان به جامه های نو دلبستگی بیشتری دارند و آن قدر به آن اهمیت می دهند که گویی تا آماده نشود نوروز نخواهد رسید.
از همین جاست که در ضرب المثل های محلی کاشمر گفته اند: »رخت بعد عید، بری گل منار خبه« و یا »کل کلاه مخه بری عیدش«. کسانی که استطاعت مالی ندارند و نمی توانند برای عید خود لباس نو تهیه کنند، لباس های مستعمل خود را تمیز می کنند و می پوشند. بی تقصیر با اشاره به سنت فراگیر خانه تکانی می گوید: خانه تکانی هم چون سایر مناطق کشور از دیگر آداب نوروز در کاشمر است.
در بعضی روستاها لوازم کهنه و فرسوده را دور می ریزند و لوازم نو جایگزین می کنند، انگیزه مردم برای تمیز کردن خانه و پالودن هر پلیدی از زندگی این است که نوروز روز نو است و در روز نو باید همه چیز نو باشد. در این رهگذر حتی راضی نمی شوند که خانه تکانی را به شب عید بگذارند. چون عوام معتقدند که اگر خانه یا اتاقی را در این شب سال جارو کنند، مورچه زیاد می شود یا بلا پیش می آید.
این محقق فرهنگ بومی کاشمر به شیرینی های محلی این شهرستان اشاره می کند و ادامه می دهد: مردم منطقه کاشمر برای پذیرایی از میهمان ها، در ایام نوروز انواع شیرینی بازاری و خانگی تهیه می کنند شیرینیهایی از قبیل باقلوا، نان بادامی، نان نخودی، نان نارگیلی، نان جفتی، نان نزاکت، نان حلقه ای، نان برنجی، غرابیه و... و در کنار انواع شیرینی های خوشمزه محلی، آجیل از خوراکی های نوروز می باشد. در روستاها مقداری کشمش، نخودچی، انجیر خشک، خرما، زنجفیل، کیشته (برگه زردآلو)، قطاب، کلوچه، انواع تخمه و امثال آن ها در کاسه و بشقاب های متعدد می ریزند و روی سفره ای که در وسط اتاق پهن کرده اند، قرار می دهند. هم چنین رسم است که در بسیاری از روستاها علاوه بر شیرینی چند نوع نان روغنی مانند قلفتی یا قلیف، قطاب و تک تکی می پزند.
حمیدرضا بی تقصیر در ادامه به بیان یکی دیگر از سنن مردم کاشمر در ایام نوروز می پردازد و می گوید: سفره های نوروزی از مهم ترین سنت های نوروزی است که در تمام نقاط کاشمر گسترده می شود که هر کدام از اشیاء نهاده بر آن نشانه ای از زندگی و بینش مردم است. »سفره هفت سین« مشهورترین سفره نوروزی است. سفره دیگری که معمولا در اتاق پذیرایی پهن می کنند، »سفره نوروزی« است که در آن انواع و اقسام شیرینی ها و خوراکی های نوروزی می چینند. معمولا مواد موجود در سفره نوروزی بستگی به استطاعت مالی و موقعیت اجتماعی صاحب خانه دارد. به طور مثال در سفره خانواده های غیر متمکن و خانواده های روستایی موادی نظیر کشمش، نخود، نقل، خرما، هسته زرد آلو و برگه (کیشته) انواع میوه ها دیده می شود.
وی می افزاید: تمام وسایل و لوازم مراسم نوروزی را تا یک روز مانده به تحویل سال آماده می کنند و روز قبل از عید و یا ساعاتی قبل از تحویل سال همه به حمام می روند و سر و تن خود را می شویند و بعضی از مردم حتی به دست و پای خود حنا می بندند، لباس های نو می پوشند و اسپند دود می کنند و معتقدند که پراکندن بوی خوش میمنت دارد. هم چنین مردم معتقدند روح مردگان غیر از شب های جمعه در موقع تحویل سال و روز اول نوروز نیز آزاد هستند و به خانه و کاشانه قدیم خود می آیند، اگر در این موقع خانه قدیم خود را پاکیزه و روشن و خوشبو ببینند شاد و خوشوقت خواهند شد و اولاد خود را دعا خواهند کرد والا با حالت غمگین باز خواهند گشت و بازماندگان خود را نفرین خواهند کرد. این پژوهشگر می افزاید: وقتی لحظه سال تحویل نزدیک شد، عده ای به مساجد و امام زاده های نزدیک خانه شان می روند و دعا می کنند تا از برکت دعا در تمام سال از خطرات مصون و غرق در نعمت گردند. گروهی نیز در خانه نزد زن و فرزند خود می مانند، آنان معتقدند که انسان در موقع تحویل سال نباید از خانه و کاشانه خود دور باشد، والا تمام یا قسمت اعظم سال را به دوری از خانواده خود مبتلا خواهد شد. لحظات قبل از تحویل سال، افراد خانواده دور سفره می نشینند. یکی از افراد خانواده، قرآن را باز کرده و چند آیه می خواند. بعد شروع به دعا کردن افراد خانواده می کند و دیگران آمین می گویند. همین که سال تحویل شد به هم مبارکباد می گویند و صورت یکدیگر را می بوسند. آن گاه اعضای خانواده به دست بوسی بزرگ ترهای فامیل می روند. در بسیاری از روستاها معمول است که اهالی، ابتدا به دیدار خانواده های عزادار می روند. دیدار عزادارها، در بعضی از روستاها یک روز و در بعضی دیگر، سه روز ادامه می یابد.
وی ادامه داد: یکی از چیزهایی که نامش به دنبال نوروز است و در منطقه کاشمر رسم می باشد »عیدی گرفتن« است. بچه ها اولین عیدی که غالبا سکه است را از پدر و مادرشان می گیرند. سپس بچه های فامیل با هم همراه می شوند و برای عیدی گرفتن به خانه خویشاوندان می روند. عیدی در بسیاری از روستاهای منطقه کاشمر، عبارت از سکه، تخم مرغ رنگ کرده، شیرینی و آجیل می باشد. در روزهای عید بچه ها با جیب های پر از آجیل و تخم مرغ و پول، شادمانه در کوچه های شهر و روستاها به جست و خیز می پردازند. بسیاری با تخم مرغ هایشان بازی می کنند، چه بسیار که یکی از بچه ها در بازی تخم مرغ شکنی، تخممرغ های زیادی گرد می آورد.
87/12/26
دو بعلاوه یک!
سلام
دیروز توفیق رفیق افتاد و سری به کتابفروشی در شُرف افتتاح کتابکده نردبان آسمان زدم.سهیل عزیز با پشتکاری مثال زدنی با یاری همراهانش مشغول آماده سازی برای افتتاح اولیه کتابکده بودند.جایتان خالی گلگشتی بود خُوش و هوش ربا.باورم نمی شد روزی در کاشمر شاهد راه افتادن مجموعه ای اینچنینی باشم.این کتابکده با تلاش سهیل و یارانش در باغ فرهنگ ترشیزبه طور قطع می تواند از این هم بهتر شود .آنچه که دیدم در تاریخ این شهر بی نظیر است .کتابکده نردبان آسمان نمونه ای شبیه کتابفروشی های معتبر تهران و بعض مراکز استان است.از محل کتابفروشی تماسی داشتم با مسلم ناصری عزیز.مسلم خبر داد که یکی از آثار او (مجموعة هفت جلدي روباه زرنگ) در بخش کودک دوسالانه کتاب کودک كانون پرورش فكري كودكان ونوجوانان شايستة دريافت ديپلم افتخار شناخته شده و يك سكة تمام بهار آزادي برای او به ارمغان آورده است.شنیدن این خبر در کتابکده نردبان آسمان وجد آور بود.آن را به فال نیک گرفتم.مسلم در بخش نظرات این گاه نوشت نوشته است:... جهت اطلاع در روز شنبه مراسم کتاب سال کانون پرورش فکری کودکان برگزار شد و باز روباه زرنگ قصه های ما نیز سری در میان 1600 کتاب بررسی شده در آورد همانند سال قبل که کتاب فصل جمهوری اسلامی شده بود.
قصد داشتم در مورد حضور دکتر ایرج افشارسیستانی در مجتمع فرهنگی هنری سرو کاشمر چیزی بنویسم ، به این نیت پای کامپیوتر نشستم. نوشته ای در وبلاگ سرو ترشیز نظرم را جلب کرد. عزیز فرهیخته جناب قربانی به خوبی در این باره مطلبی را عرضه کرده بود.به گمانم نوشته او بیان دغدغه من و ماباشد. بسان ایشان حرکت باغ فرهنگ ترشیز در برگزاری نشست های آشنایی با مفاخر ایران زمین را تحسین می کنم.
توفیق شرکت در مراسم تقدیر از خادمان فرهنگ در کاشمر نصیبم نشد.قرار بود در این مراسم از دکتر شمس شریعت تربقان چهره ماندگار رشته پزشکی در سال 87 هم تقدیر شود .ایشان در مراسم حاضر نشدند.دیروز چهار پنج نفر از دوستان حاضر در جلسه را دیدم.گله مند بودند.از نوع برگزاری مراسم و تلفیق آن با جلسه اهدای جوایز قرعه کشی بانک صادرات آزرده خاطر شده بودند.با سرپرست فرهنگ و ارشاد کاشمر صحبتی داشتم .توجیهاتی داشت و دلایلی. ای کاش ارباب فرهنگ این دیار عملکرد خود را از زوایای مختلف مورد بررسی قرار می دادند.در این باره بعدن مطالبی خواهم نگاشت.
87/12/21
هفت سین و یک سخنرانی
سلام.بنا به دستور یک دوست این مطلب در باره نمادهای هفت سین تقدیم میشود:
هفت سين يادآور نمادهای خاصي است. «سینی» معرب «چینی» است كه در قدیم به طبقهای بزرگی كه از چین آورده بودند، گفته میشد. احتمالا هفت «سین» بازمانده همین هفت «سینی» است و یا نمادی از «سبزه» و «سرسبزی» با گذشت زمان، هفت «سینی» با هفت میوه یا گل یا سبزی كه با «سین» آغاز میشوند و هر یك نشانه ای از باروری و تندرستی هستند، تلفیق شده است.
عده اي را نظر بر آن است كه هفت سين نماد هفت امشاسپندان یا هفت سپندان ميباشد.اينان بهترتیب نماد هفت نیروی افزاینده ؛ خرد، اندیشه نیک، راستی و درستی ، چیرگی به خود ، آرامش ، رسائی و جاودانگی بودند. به تعبيري « سین » هفت سین از نخستین حرف « سپندان » سرچشمه گرفته است. و هریک از این نیروهای هفتگانه افزاینده ، نگهبان یک گیاه بودند که مردم در درازای سال برای زنده ماندن به آنها نیاز داشتند . گندم ، ماش ، جو، ارزن ، برنج ، لوبیا و نخود از جمله آنها هستند. این گیاهان را در خوان نوروزی میگذاشتند تا به مردم یاد آوری کنند که از کشت آنها غافل نشوند . سفره نوروزي از جلوه هاي اصلي سيماي نوروز در جمع خانواده هاي ايراني است.. هفت، عدد ناميرايي و جاودانگي و كمال است .
آنچه در سفره مي گذارند نمادي و آرماني است:
قرآن مجيد: نشانه استواري ايمان، زينت بخش سفره نوروزي مسلمين است . پس از تحويل سال همه آن را زيارت كرده و چند آيه اي براي تبرك مي خوانند. وجود قرآن یا دیگر كتابهای دیني بر سر سفره هفت «سین» برای راندن دیوان و شیطان از محیط خانه است.سفره: نماد گستردگي جهان و سفيدي آن نشانه پاكي و سفيدبختي است .
سیب: به نام و عنوان سپندارمذ (اسفند .( نماد زیبایی و تندرستی ، نمودارِ راز و رمز عشق و دلدادگی و باروری و نشانه بركت، نعمت و سلامت.
سبزه: به نام فرشتهی اردیبهشت. نماد نوزایی و نشان شادي، سرسبزي وخوشبختي.
سمنو : به نام فرشتهی شهریور. نماد عشق و نشان فراواني، خوراك و غذاهاي خوب و پرنيرو و شيرينی زندگی.
سیر : به نام و عنوان اهورامزدا. نماد پزشکی و نشان گندزدايي و پاكيزگي محيط زيست و زدودن چشم زخم.
سرکه: به نام فرشتهی امرداد. نماد شکیبایی و عمر و نسان پاكي محيط و زدودن آلودگي ها.
سماق: به نام فرشتهی بهمن. چون به رنگ خورشيد به هنگام طلوع است نمادی است برای از بين رفتن شام تيره و طلوع صبح صادق.نشان بركت آشپزخانه و پخت وپز است.
سنجد : به نام فرشتهی خرداد. ميوه درخت كُنار به نشانه عشق ، زيرا معتقدندكه وقتي كُنار به حد رشد خود رسيد ،رايحه آن و ميوه آن باعث عشق مردم به يكديگر مي گردد.
سکه :نماد دارايي و برکت.
سپند: نماد پيشگيري از چشم زخم.
آينه: نماد جهان بي پايان و بارگاه خداوندي و نمادی از وجدان و بازتابِ انديشه، گفتار و کردار آدمی است. جامي پر از آب با چند قطره گلاب: نشانه تازگي و نماد باروري و وجود زندگي.ماهي قرمز: نماد روزي حلال. تخم مرغ رنگ شده: نمادی است از زايش .نشانه رنگارنگي نژادهاي مختلف بشري و تأكيد بر اين كه بني آدم اعضاي يكديگرند. نان: بنياد تغذيه است و در سفره نشانه بركت و روزي. گندم: نماد روزي، فراواني و بركت. شمع: نمادی است برای روشنايی.ديوان حافظ: ايرانيان همواره از ديوان حافظ به عنوان آرامش دهنده و مسکن قلب ، در زمان ناراحتی ها و غم استفاده می کردند. و وجود اين کتاب در سفره هفت سين نمادی است برای گوش فرادادن به نصيحت ها و اندرزهای بزرگان.
87/12/20
حکایات پنجگانه
سلام.
به قول دوستي خردمند ، نوشتن چه در عالم مجاز و چه غير مجاز روز به روز سختتر ميشود.بايد بر كنايه نويس و استعاره نگار شد.بيان حكايات مي تواند دستاويزي باشد براي بيان بخشي از مكنونات قلبي.
چون خواجگک سنکانی بهنزدیک شیخ ما (ابوسعید) آمد ، جوانی ظریف بود و جامه های نیکو داشت. شیخرا بهدعوتی میبردند ، شیخ را عادت بود که از پس جمع راندی.خواجگک در پیش میرفت و بهخود فرو می نگریست.شیخ گفت:در پیش مرو!"خواجگک واپس آمد ، چون گامی چند برفتند شیخ گفت:واپس مرو!"او بردست راست شیخ آمد.چون گامی چندبرفتند شیخگفت:خواجه بردست راست مرو!"خواجه بر دست چپ شیخ آمد.شیخگفت:خواجه بردست چپ مرو!"او دلتنگ شد و گفت:ای شیخ،کجا روم؟"شیخ گفت:"ای خواجه ، خود را بِنه و راست بُرو!"فریاد بر خواجگک افتاد و در پای شیخ افتاد و لبیک گفت و سفر حجاز کرد و از نیكمردان گشت...
مردی نزد شیخ بایزید بسطامی رفت و گفت: « ای شیخ! من پسری دارم كه شما را خیلی دوست دارد. می خواهم او را داماد كنم. مجلسی داریم. دوست دارم یكی از شاگردان شما به خانه ما بیاید و در جشن ما شركت كند و از غذای ما بخورد. خواهش می كنم دعوت ما را قبول كنید».شیخ بایزید به درویشی اشاره كرد و گفت: « برو دل این مسلمان را خوش كن.»درویش به خانه آن مرد رفت و در جایی كه برایش آماده كرده بودند نشست. مرد میزبان شروع به پذیرایی از او كرد. وقتی سفره را پهن كردند. درویش لقمه ای برداشت كه بخورد.مرد گفت: « مدتهاست كه آرزو دارم درویشی به خانه من بیاید و از غذای من بخورد. این یك لقمه كه داری می خوری از هزار سكه طلا برای من با ارزش تر است. »درویش لقمه ای را كه برداشته بود سر جای خود گذاشت و دیگر دست به غذا نزد و پیش شیخ بایزید برگشت. مرد برای عذرخواهی و تشكر پیش شیخ آمد و گفت: « نمی دانم كه این درویش از من چه بدی دید كه لب به غذا نزد؟ » شیخ از درویش پرسید كه چه دیدی و چه كار كردی؟ درویش گفت: « اول كه به خانه او رفتم، خیلی با خوشرویی و احترام رفتار كرد. می خواستم دعایی در حق او بكنم و از خداوند چیزی برای او بخواهم. چیزی كه از هشت بهشت برتر باشد اما او ارزش كار خود را پایین آورد و یك لقمه غذا را به هزار سكه طلا فروخت. وقتی فهمیدم كه ارزش هر كاری را به پول می سنجد، نتوانستم غذای او را بخورم.
در تذكرة الاولياعطار نيشابوري ميخوانيم كه : شيخ (بايزيد بسطامي), بسيار در گورستان مي گشت. يك شب از گورستان مي آمد, جواني از بزرگزادگان بربطي در دست, مي زد. چون به بايزيد رسيد, بايزيد لاحول كرد. جوان, بربط بر سر بايزيد زد. بربط و سر بايزيد, هر دو شكست.بايزيد به زاويه (محل خاص صوفيان) خويش بازآمد. توقف كرد و بامداد يكي از اصحاب را خواند و گفت: بربطي به چند دهند؟بهاي آن معلوم كرد, در خرقه يي بست, پاره يي حلوا با آن يار كرد و به آن جوان فرستاد و گفت: آن جوان را بگوي كه بايزيد عذر مي خواهد و مي گويد: دوش, آن بربط را بر ما زدي, و شكست. اين زر در بهاي آن صرف كن و با اين حلوا, غصه شكستن آن را از دلت ببر!».
در کلیله و دمنه( مینوی، ص102 )ميخوانيم كه : گویند که بَطی(مرغابي) در آب روشنایی ِ ستاره می دید؛ پنداشت که ماهی است. قصدی می کرد تا بگیرد و، هیچ نمی یافت. چون بارها بیازمودو حاصلی ندید، فرو گذاشت. دیگر روز هرگاه که ماهی بدیدی، گمان بردی که همان روشنایی است؛ قصدی نپیوستی و ثمرتِ این تجربت آن بود که همه روز گرسنه بماند.
در اسرار التوحيد ميخوانيم كه :خواجه حسن موٌدّب، از توانگران نيشابور به ابوسعيد ارادتي يافت و همهٌ مال و مَنال خود را در سرِ اين ارادت نثار ابوسعيد كرد، امّا، «هنوز از آن خواجگي در باطن خواجه حسن چيزي باقي مانده بود». ابوسعيد براي درمان اين خواجگي، او را روزي نزد خود خواند و از او خواست «كَواره» (سبدي بزرگ) بردارد و به چهارسوي كرمانيان برود و هر «شكنبه و جگربَند» كه ببيند بخرد و در آن سبد نهد و در پشت بگيرد و به خانقاه بياورد. «حسن كَواره در پشت گرفت و به حكم اشارت شيخ برفت و آن حركت بر وي سخت ميآمد. به ضرورت، به سرِ چهارسوي كرمانيان آمد و هر شكنبه و جگربندي كه يافت بخريد و در كَواره نهاد و بر پشت گرفت»، در حالي كه «خونها و نجاستها بر جامه و پشت او ميدويد و او از خجالتِ مردمان حيران، كه او را در آن مدتِ نزديك با جامههاي فاخر ديده بودند و امروز بدين صفت ميديدند». حسن كوارهٌ پر از «شكنبه و جگربند» را، نيمهجان از شرم، به خانقاه رساند كه در كويِ عَدَنيكوبان، در «نيمهٌ راست بازار نيشابور» قرار داشت. ابوسعيد از او خواست شكنبهها و جگربندها را به دروازهٌ حيره، در نيمهٌ چپ بازار شهر، ببَرَد و آنها را بشويد. حسن فرمان بُرد و «به دروازهٌ حيره شد و آن آلتها پاك كرد و بازآورد» و درحالي كه «از آن خواجگي و حُبّ جاه چيزي باوي نمانده بود، آزاد و خوشدل [به خانقاه] درآمد». پير صاحبدل كه «ديده بود حسن را در آن رياضت رنجي عظيم رسيده بود»، او را فراخواند و از او خواست كه آنها را به «مطبخي»(آشپز) بسپارد تا از آن براي «اصحاب»، «شكنبهوا» (شورباي شكنبه) بپزد. آنگاه سر و تن را بشويد و جامهٌ پاكيزه بپوشد و به سرِ چهارسوي كرمانيان و دروازهٌ حيره برود و از اهل بازار بپرسد كه «هيچكس را ديدي با كَوارهيي در پشت گرفته؟ يكيك دكان پرسيد. هيچكس نگفته بود كه اين چنين كس را ديدم يا آن كس تو بودي». حسن باشگفتي و حيرت بسيار به خانقاه بازگشت و آن واقعه را با ابوسعيد درميان نهاد. پير بيداردل به او گفت: «اي حسن، آن تويي كه خود را ميبيني و الاّ، هيچكس را پروايِ ديدن تو نيست. آن نفس توست كه تو را در چشم تو ميآرد. او را قهر بايد كرد».«حسن را چون آن حال مشاهده افتاد از بندِ پندار و خواجگي بهكلي بيرون آمد و آزاد شد و مطبخي آن شكنبهواي بپخت و آن شب سفره نهادند». آن گاه كه ابوسعيد و ياران بر سر سفره گردآمدند پير فرزانه رو به «اصحاب» خود كرد و گفت : «اي اصحابُنا، بخوريد كه امشب خواجهوايِ حسن ميخوريد».
87/12/19
حكاياتي دگر
سلام
اين چند روز به خير و خوشي گذشت و چند كار جالب و موثر به فرجام رسيد.خدا را شُكر.
دو هفتهنامه سرو كاشمر نيز با انتشار شانزدهمين شمارهاش يكسالهگياش را جشن گرفت.صميمانه اين مهم را به مدير مسئول و دستاندركاران اين نشريه وزين تبريك عرض ميكنم.تا شماره دوازده به نحوي از انحا با اين نشريه همكاري داشتم . اينان به دور از حب وبغض در راستاي اهدافشان جانانه فعاليت كردند.در صفحه 8 شماره ياد شده ذكر خيري هم از بنده شده است.در ايام حضورم در اين مجموعهي پويا عده اي را تصور برآن بود كه اينجانب همهكاره نشريه هستم.در نگاهي غير حرفهاي شايد داراي تاثيراتي در حوزه تهيه مطالب بودم ولي در عوالم حرفهاي گري در رتبه پنجم و ششم قرار ميگرفتم.در هر حال ايام حضورم ايامي خاص و به يادماندني و مملو از تجربه بود.چيزهاي بسياري ياد گرفتم و فهميدم كه كار گروهي ويژهگيهاي خاصي دارد.وجود دو نشريه آواي كاشمر و سرو كاشمر بيانگر نوعي بلوغ فرهنگي در ميان جناحها و طيفهاي فعال در منطقه است.در هر حال يكسالهگي سروكاشمر بر دستاندركاران اين نشريه مبارك بادا.
با خبر شدم كه هنرمندان نام آشناي ديارمان آقايان جليل يغمايي (باانيميشن ابابيل) و سيد علي موسوينژاد (به خاطر مجموعه آثارش)در نخستين جشنواره نوآوران بسيجي خوش درخشيدهاند.در اخبار اين جشنواره مي خوانيم: در بخش ایثار و مقاومت جایزه ویژه این بخش به سیدعلی موسوینژاد به خاطر مجموعه آثارش تعلق گرفت و از جلیل یغمایی کارگردان انيميشن "ابابیل" تقدیر به عمل آمد.االبته شنیده ها حاکی از آن است که جناب یغمایی حائز رتبه اول جشنواره شده و به اشتباه نام ایشان در میان اسامی برتر درج نشده است.نيميشن ابابيل حمله ابرهه به كعبه را به ددمنشي صهيونيست ها پيوند ميزند.ابابيل تبديل به مبارزان فلسطيني ميشود و فيلها تانك ميشوند.اين انيميشن با وقايع غزه همخواني دارد.فراموش نكنيم كاشمر داراي نيروهاي توانمند در حوزه پويانماياست.شنيدهام كه 5 گروه در اين زمينه فعاليت مي كنند.در همين راستا گفتني است كه احتمالن كاشمر سال آتي ميزبان جشنواره استاني انيميشن باشد.
يك نوبت ديگر در اين گاه نوشت متذكر شدم كه نوعي تحرك فرهنگي خارج از حيطه اقتدار ارباب فرهنگ در اين ديار قابل رصد است.استاد هادي دربان حسيني خطاط نامدار كاشمر در طي يكسال چندين نمايشگاه داخلي و خارجي برگزار می کند.انتشارات كشمر نیزدر يكساله اخير موفق به نشر حداقل 12 عنوان كتاب ميشود.دكتر سادات باغ فرهنگ ترشيز را با يارانش بنياد مي نهد. در مطب دكتر قفسههاي كتاب براي امانت دادن و يافروش كتاب و سيدي راه اندازي شده است.باغ فرهنگ ترشيز طرح آشنايي با مفاخر ايران زمين را در دستور كار خود قرار داده است .در همين راستا در 23 اسفند در محل مجتمع فرهنگي سروكاشمر شاهد حضور دكتر ايرج افشار سيستاني خواهيم بود.كتابفروشي نردبان آسمان نيز به زودي توسط اين مجموعه راهاندازي خواهد شد.تني چند از فعالان حوزه مسايل اجتماعي علاقمند به مباحث فرهنگي نيز تاسيس كوسسهاي فرهنگي را وجه همت خود كرده اند.هرچه هست اتفاقي فرخنده و همايون در لايههاي از ديارمان در حال وقوع است.
به بزرگي زنگ زدم تا دو در خواست را اعلام كنم. همه چيز داشت به خير و خوشي پيش مي رفت تا آن كه با توجه به فراز و نشيب كلامش خواهشي را مطرح كردم.اعصابشبهم ريخت و دشنامهاي نثارم كرد جانسوز.مكالمهاش را باغزلي از استاد شهريار شروع كرد و با چند تعبير خردمندانه ادامه داد و در نهايت صبوري از كف داد و آن چه خواست گفت و بي خداحافظي گوشي را برجايي نهاد.طنز قضيه آن جا بود كه عزيزاني گوش جان سپرده بودند به مكالماتمان.بعضي وقتها اين آيفون داربودن تلفنها هم مصيبتي است جانسوزتر .حالا من ماندهام و دشنام هاي كه فضا را عطرآگين كرده بود وسوالاتي در باره توبه فرمايان!! عطار حکایتی نقل میکند از ابوسعيد ابوالخير. ابوسعيد به حمام میرود و دلاک هنگام کيسه کشيدن پشت شيخ، مرتب چرکهای(شوخ) پشت او را تا بالای شانهی او میآورده است تا شيخ ببيند که چه اندازه تناش آلوده است! در همين حين، دلاک از شيخ میپرسد که جوانمردی چيست؟ پاسخ ابوسعيد موی بر اندام هر سالکی راست میکند:
شيخ را گفتا بگو ای پاک جان / تا جوانمردی چه باشد در جهان
شيخ گفتا شوخ پنهان کردن است / پيش چشم خلق ناآوردن است
دوستي از سر درد اين حكايات را در رابطه با برخوردهاي رايج در جامعه برايم ايميل كرد با تشكر از او با هم مي خوانيم:«هم در آن وقت كه شيخ (ابوسعيد) به نيشابور بود, روزي به گورستان حيره ميرفت. چون بر سر خاك مشايخ رسيد، جمعي را ديد آنجا كه خَمر (شراب) ميخوردند و چيزي ميزدند. صوفيان در اضطراب آمدند، خواستند كه ايشان را اِحتساب (نهي كردن از اعمالي كه در شرع ممنوع است) كنند و برنجانند. شيخ مانع شد. چون نزديك ايشان رسيد، گفت: خداوند چنانكه در اين جهان خوشدل ميباشيد در آن جهان نيز خوشدلتان داراد! جماعت برخاستند و جمله(همگي)، در پاي شيخ افتادند و خَمرها بريختند و سازها بشكستند و از يك نظرِ شيخ از نيكمردان شدند» (اسرارالتوحيد, دكترصفا, ص250).
روزي ابوسعيد در بياباني به آسيابي رسيد.بر آسياب سلام كرد ،سر به سجده نهاد و تعظيم و تكريم كرد.يارانش با شگفتي دليل اين كار را از او پرسيدند.ابو سعيد گفت: ( او خصلت پيامبران رادارد،اول آنكه پاي بر زمين داردو پيوسته درخودسفر مي كند،دوم آنكه درشت مي گيرد و نرم تحويل ميدهد.
يه سوال؛ دوست داريد در يك مبارزه يا يك نبرد چگونه ضربه بخوريد؟حريفتان خنجر بدست در روبروي شما قرار بگيرد ؟يا با نامردي از پشت بهتان حمله كند و خنجر بزند؟
87/12/13
اسکناس و ابوسعید
سلام /روزگار بر شما خوش بادا.
دوستي با اشاره به فعاليت هاي گذشته ام در حوزه جرايد محلي سوالاتي را مطرح كرد.پاسخها را كه شنيد به دو نفر زنگ زد و سوالاتي پرسيد. بهم گفت فلاني چرا ساده از كنار اين واگويهها رد ميشوي؟چرا پاسخ نمي دهي؟چه بايد مي گفتم؟چون نيك نظر كرد پَر خويش در آن ديد گفت از ماست كه بر ماست.برايش داستان ذيل را نقل كردم با هم ميخوانيم:سخنران معروفي در مجلسی ، اسکناسي دُرشت را از جیبش بیرون آورد و پرسید:چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد؟دست همه حاضرین بالا رفت. سخنران گفت: بسیار خوب، من این اسکناس را به یکی از شما خواهم داد ولی قبل از آن می خواهم کاری بکنم.سپس در برابر نگا ه های متعجب، اسکناس را مچاله کرد و پرسید: چه کسی هنوز مایل است این اسکناس را داشته باشد؟ باز هم دست های حاضرین بالا رفت. این بار او، اسکناس مچاله شده را به زمین انداخت و چند بار آن را لگد مال کرد و با کفش خود آن را روی زمین کشید. بعد اسکناس را برداشت و پرسید: خوب، حالا چه کسی حاضر است صاحب این اسکناس شود؟ و باز دست همه بالا رفت. سخنران گفت: دوستان، با این بلاهایی که من سر اسکناس در آوردم، از ارزش اسکناس چیزی کم نشد و همه شما خواهان آن هستید و ادامه داد: در زندگی واقعی هم همین طور است ما در بسیاری موارد با تصمیمــاتی که می گیریم یا با مشکلاتی که روبرو می شویم. خم می شویم، مچالــه می شویم، خاک آلود می شویم و احساس می کنیم که دیگر پشیزی ارزش نداریم ولی این گونه نیست و صرف نظر از این که چه بلایی سرمان آمده است هرگز ارزش واقعی خود را از دست نمی دهیم و با ارزش هستیم.
ابوسعيد ابوالخير در جواب كسي كه از او پرسيد مَرد (يعني انسان واقعي) كيست؟ گفت: مَرد آن است كه با مردم بنشيند و برخيزد و داد و ستد كند و يك دم از ياد خدا غافل نبُوَد. یك روز مي خواست به منبر برود. مسجد شلوغ بود و خيلي ها ايستاده بودند. يكي از آن جلو گفت: خداي رحمت كند هر كس را كه يك قدم از جاي خود جلوتر بيايد. ابوسعيد به منبر نرفت و گفت: هر چه ما مي خواستيم بگوييم، اين مرد گفت. ابوسعيد پيش از مرگ ياران و مريدانش را فراخواند و برايشان سخن گفت:...بدانيد كه ما رفتيم و چهار چيز به شما ميراث گذاشتيم: رُفت و روي, شُست و شُوي, جُست و جوي و گفت و گوي. تا شما بر اين چهار چيز باشيد, آب جُوي شما روان باشد و زراعتِ دينِ شما سبز و تازه بُوََد و شما تماشاگه خَلقان باشيد. و جَهدِ بسيار كنيد تا از اين چهار اصل چيزي از شما فوت نشود» (اسرارالتوحيد, به تصحيح دكتر ذبيح الله صفا, ص35).
87/12/09
آدینه و چهارگانه ای دگر
سلام
این هفته عصرپنجشنبه رفتیم ده گردی.مهمان داشتیم.با اونارفتیم تا امامزاده میرآباد و از اونجا حسین آیاد و بعدش کلاته شادی و شهرخلیل آباد . گشتی زدیم وبرگشتیم طرف کاشمر . قرائت فاتحه برای اهل قبور بهانه ای شدن برای رفتن به قوژد.گریزی هم زدیم به اسحاق آباد وبعدش فدافن و مسجد غریب و سیدمرتضی!این سری یه ترشیزگردی داشتیم در حوزه دو شهرستان خلیل آباد و کاشمر.اعتراف می کنم هنوز اطراف را نمی شناسم . برای منادیان میراث فرهنگی این دیار متاسفم که هنوز همتی برای شناسایی آثار تاریخی و باستانی روستاهای نکرده اند.به راحتی می توان با توجه به بودجه پژوهشی مراکز آموزش عالی شهرستان و مددگرفتن از مراکز تحقیقاتی استان در این حوزه وارد عمل شد و اولین طرح مردم نگاری( فرهنگ نگاری )و یا طرح آمایش سرزمین کاشمر با تاکید بر گردشگری و میراث فرهنگی را به اجرا درآورد.گفتنی است که این مهم برای نواحی شهری نیزانجام نشده است.
هنوز پیگیر صحبت های آغاجری و مجتهد شبستری ام.برایم جالبه که از مواضع اصلاحاتیان در این مورد مطلع شوم. به این دو قضیه باید حکایت اعتراض دفتر تحکیمی ها به دفن شهدای گمنام در دانشگاه امیر کبیر را افزود.یکی پیشنهاد کرده بود که کروبی و خاتمی و موسوی برن بر مزار این شهدای گمنام دانشگاه امیرکبیر و فاتحه ای بخوانند و در مورد دو قضیه دیگر هم نطقی در حمایت یا نقد مرحمت کنند. به قول دوستی سیاست است دیگر!! وبه قول دوست دیگری به این ها می گن مچ گیری.مچ گیری از رقیب خوبه و باید در بوق و کرنایش کرد اما اگر ازت مچ گرفتن باید خودت را به کوچه های آنچنانی بزنید. متن و فایل صوتی سخنان جناب شبستری در اینترنت قابل دستیابی است.شاید دفاعی خوب از آغاجری و شبستری و دفتر تحکیم حرکتی موثردر جذب آرای خاموش و روشن و بالفعل و بالقوه موثر باشه!!به قول آرمین شاید حرفهای آغاجری درست باشه!!!گویا کروبی مواضعی گرفته البته از نوع خاص خودش.به گزارش فارس مهدي كروبي در حاشيه جلسه با اعضاي حزب اعتماد ملي در قم با اشاره به تشكيل جلسهاي در خانه آغاجري و مسائل مطرح شده در اين جلسه گفت:« به طور مستقيم صحبتهاي مطرح شده در آن جلسه را نشنيدهام و بنابر اين نميتوانم در اين زمينه اظهارنظر كنم. داوري و هرگونه اظهار نظر من زماني صحيح است كه مطالب را به صورت دقيق بشنوم. وي در پاسخ به سئوالی در ارتباط با مسائل مطرح شده از سوي مجتهد شبستري در دانشگاه اصفهان گفت: از اين موضوع اطلاع دقيقي ندارم، ولي به هر حال پيامبر اكرم (ص) به تعبير قرآن داراي عصمت بودهاند.»!!
راستی یه نکته جالب: سخنان بعضی ها در سطح کشور و تریبون های مهم در صورتی در کاشمر منتشر می شود که بر ضد طیف خاصی باشد.اگر اینان بر علیه طیف دیگری صحبت کنند مطمئن باشید سخنانشان در کاشمر انعکاسی نخواهد داشت. دیالوگ جدید یکی از اعضای شورای مرکزی حزب اعتماد ملی را نزد چند دوست نقل قول کردم باورشان نمی شد.اونا گوینده اون سخنان رو با ادبیاتی دیگر می شناختند . شنیدن بعضی جملات از زبون بعضیا همان حکایت سخنان و شعارهای قبل و بعد سه راه شادمهر و تنگ بیجوَرد است و باقی قضایا!!فراموش نکنید که بعضی چیزها تکرار شدنی نیست!!این جمله را به یاد داشته باشید و بدانیدسیاست است دیگر!
انتخابات دهم خیلی باحاله.کُل اینوری ها با کُل اونوری ها حسابی کَل کَل دارن.شکست برای هر کدوم در ظاهر یک نقمته و در باطن یک نعمت.فرصتی است برای تبیین مواضع و به قول معروف تعریف جدید گفتمانی که ارایه کرده اند.رفع نقاط ضعف و تقویت نقاط قُوت.در بعضی از مواضع دو طیف جنگ های زرگری به راحتی قابل تشخیص است.عملیات روانی هم جاری است.بعضی ها هم با گریه از حیدر و نعمت حمایت می کنند.مطالب این روزهای سایت ها حُکم یک دوره جریان شناسی را دارد. نامه سیدمرتضی میری به کرباسچی رییس ستاد انتخاباتی کروبی هم خواندنی است .از دستش ندهید.حال و هوای سایت های حمایت از میر حسین موسوی هم جالبه. به قول ظریفی ورژن جدید احمدی نژاد و رجایی در راه است البته با خیزشی نرم.

