تبليغاتX
واژه نویس

87/10/30

یه کم سیاسی نویسی

سلام

 پایگاه اطلاع رسانی خیمه با حمایت مرکز مطالعات راهبردی خیمه و با رویکرد مذهبی ،علمی ، توصیفی ، ترویجی ، فرهنگی و با موضوع تخصصی امام حسین(ع)، عاشورا و مناسک آیینی و کلیه موضوعات مرتبط ،فعالیت می کند. محققین، پژوهشگران، نویسندگان عرصه عاشورا، مدیران و مسئولین تشکل‌های دینی، وعاظ، منبری‌ها، مداحان، مدیران و مسئولین فرهنگی کشور مخاطبین اصلي اين پايگاه مي باشند.مطلع شدم كه مقالات ؛ آیین نخل گردانی در فدافن و بحث سقاخانه های کاشمر در اين پايگاه  نيزعرضه شده است.احتمالن تعدادي ديگر از مقالاتم با محوريت مراسم آييني كاشمر در اين پايگاه و نشريه مربوطه درج شود.

 همه شنيديم كه خاتمي گفته يا خودش مي‌آيد يا مير حسين موسوي.اين گفته بازتاب‌هاي داشت.از همه جالب‌تر بیان صحت و سقم اين گفته توسط نماينده كاشمر بود. خبرگزاري قارس مي خوانيم كه وي به عنوان يكي از اعضاي اصلي ستاد كروبي وعضو شوراي مركزي حزب اعتماد ملي درخصوص سخنان اخير خاتمي مبني بر كانديدا شدن وي يا ميرحسين موسوي، گفته: در جلسه‌اي كه فراكسيون اقليت مجلس با خاتمي داشت مشخص شد كه وي چنين صحبتي نكرده است.وي تاكيد كرده به غير از عده‌اي كه شركت خود در انتخابات را منوط به حضور شخص خاصي مي‌كنند، بقيه اصلا‌ح‌طلبان روي كروبي اجماع خواهند كرد. ‌ وي در پاسخ به سوالي در خصوص اينكه برخي مي‌گويند موضوع طرح حضور ميرحسين موسوي از سوي برخي گروه‌هاي اصلا‌ح‌طلب براي جبران بعضي از افراطي‌گري‌هاي گذشته است، خاطر نشان كرده: در صورت صحت اين موضوع، اگر اصلا‌ح‌طلبان خواستار جبران برخي افراطي‌گري‌ها هستند بايد دنبال شخصيتي باشند كه آب از جوي رفته را برگرداند، از اين‌رو بايد روي كروبي اجماع كنند تا هم جبران مافات شده و هم موقعيتي براي خدمت پيدا كنند. ‌

از سوي ديگر در همان خبرگزاري فارس ، مي خوانيم: خاتمي رئيس بنياد باران در حاشيه اجراي تئاتر كرگدن در تالار وحدت ، در پاسخ به سئوالي مبني بر اينكه آيا در ديدار با فراكسيون اقليت مجلس شوراي اسلامي، اظهارات خود در خصوص "يا من يا ميرحسين" را رد كرده‌ايد؟ اظهار داشت: اين مسئله صحت ندارد چراكه از بين من يا ميرحسين حتما يكي در انتخابات رياست جمهوري دهم حضور پيدا مي‌كند.

يكي مي‌گفت :دوستان عجله نكنيد اجازه دهيد موسوي خود سخن بگويد،فراموش نكنيد كه برخي از اصولگرايان  هم گام با برخي از اصلاح‌طلبان ارزش‌گرا سجاياي اخلاقي موسوي را اين جا و آن جا نقل مي كنند .جايي خواندم كه موسوي از سال 84 قرار ملاقات‌هايي خاص و تا حدودي منظم با نفر اول ساختمان سفيد پاستور داشته است ! حضور او شور انتخاباتي را چندين برابر خواهد شد.برخي اصرار دارند كه حتمن رقابت نهايي ميان احمدي نژاد و موسوي واقع خواهد شد.اگه بشه لابد بي‌نظير خواهد بود.اگه بشه چي ميشه!

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   • 

87/10/29

سه بعلاوه یک یکشنبه

سلام

جایی خواندم که ؛ شخصي که در يکي از شهرهاي ايران  صاحب عنوان  و مقام بود ، نزد آيت الله سيد رضا بهاء الديني ( ره) آمد و خدمت ايشان نشست. و درخواست نصيحت و راهنمايي کرد. آيت الله بهاءالديني گفت: سعي کنيد در زندگي مشرک نباشيد. اگر توانستيد به اين مرحله برسيد همه کارهاي شما اصلاح مي شود, اين بهترين نصيحتي است که مي توانم بکنم. آن شخص گفت: آقا ! دعا کنيد. آقاي بهاءالديني فرمودند: آدم شو! تا دعا در حق تو تأثير کند و گرنه دعا بدون ايجاد قابليت, فايده اي ندارد. او گفت: امسال مکه بودم. براي شما هم طواف کردم. آقا فرمود: انشاء الله سعي کن آدم شوي! تا طواف براي خودت و ديگران منشأ اثر باشد.يکي از همراهان آن شخص که گمان کرد آقا او را نمي شناسد گفت: حاج آقا! ايشان فلاني هستند که در فلان شهر مسؤليت دارند و خدمات ارزشمندي انجام داده اند. مرحوم آقاي بهاء الديني فرمودند: چرا متوجه نيستيد چه عرض مي کنم؟ بايد آدم شوي تا اينها براي او نافع باشد. دست از هوی و هوس بردارد. خود را همه کاره نداند. نقشه براي خراب کردن افراد و غلبه بر ديگران نکشد.بايد دست از کلک بازي بردارد! آن وقت است که طعم ايمان را مي چشد و رنه همه اينها ظاهر سازي است!

یکی پرسید فلانی چرا همش از سریال های خارجی می نویسی مگه سریال ایرانی دوست نداری؟گفتمش ای دوست عاشق سوژه هدر رفته سریال شهر قشنگم.سریالی که می توانست بهتر ساخته شود.می توانست از بازیگران بهتری بهره ببرد.تصور کن اگر مهران مدیری با تیمش وارد گود شهر قشنگ می شد الان به راحتی می شد دی وی دی کار را گیر آورد و صفای کرد.به قول ظریفی طنز شهر قشنگ حکایت روزمره گی های انسان خاکی است انسانی که می تواند روزنامه نگار باشد و یا هر شغل دیگری داشته باشد.فقط باید انسان بود.دلم به حال اویسی در شهر قشنگ می سوزه با اون تکیه کلامش که می گفت دیجیتالم کجا بود.بنده ی خوب خدا همش جوش پول می زد و بی خیال  همه چیز شده بود.او مصداقی خوب برای توان انسان در مهندسی افکار عمومی و حفظ مخاطب و از این حرفاست.ای کاش مهران مدیری روزی این سریال را دوباره سازی کند.

بهم گفت فلانی چند خانواده مستحق سراغ دارم که آبرودارند.اگه میلته مبلغی را برای رفع بلا وباقیات صالحات خیرات کن.این پیشنهاد را بااطرافیان حاضر در اتاق نیز مطرح کرد. روز شنبه بود و  همت دوستان عالی.اولی 50 هزارتومان وسط گود گذاشت.باقی هم به فراخور مبلغی اهدا کردند.مبلغی  جمع شد.بانی کار خیردرحالی که پول ها را به دست های 50 هزارتومانی تقسیم میکرد گفت بعضی از اهالی این حوالی با یکی از این بسته ها روزی و هفته ای و چه بسا ماهی را به خیر و خوشی سپری خواهند کرد.یکی از دوستان گفت :چی میشد اگر به جای اهدا ماهی  ، ماهیگیری یادشان می دادیم.همه سکوت کردیم.بانی خیر در زیر نگاه سنگین جمع خداقوتی گفت و رفت.

دكتر عماد افروغ در گفت‌وگو با تابناك اشارات جالبی دارد به چند نمونه توجه کنید:... آنچه مانع مي‎شود ما احزاب دقيق و تعريف شده‏اي داشته باشيم، علاوه بر اين که به ضعف عقلانيت جامعه برمي‎گردد، معلول شيوه ساختاري و مديريت برنامه‎ريزي کشور هم هست.... چه بسا بر حسب آن گرايشي كه به يك مجموعه شعارهايي پيدا کرده‎ايم، فردي را مظهر اين شعارها بدانيم، ولي بعد معلوم شود كه فريب خورده‏ايم؛ خواسته يا ناخواسته، كانديداي مورد نظر ما توان اجراي شعارها و اصولا برنامه‌اي براي اجراي آنها نداشته است.... ما نمي‎توانيم نظارت مردمي ‎را کنار بزنيم و نهادهاي مردمي ‎را تضعيف کنيم و بعد بگوييم خودشان به امورات رسيدگي مي‎کنند. ... آقاي خاتمي گفته است يا من مي‎آيم يا آقاي مير حسين موسوي. اگر آقاي خاتمي بيايد، اجماع اصولگرايان بيشتر مي‏شود، اما اگر آقاي ميرحسين موسوي بيايد، اين اجماع کم‏رنگ‏تر مي‏شود، چون برخي از اصولگرايان، آقاي مير حسين موسوي را اصولگرا مي‏دانند. دست کم برخي از چهره‎هاي سرشناس اصولگرا، زماني عضو کابينه آقاي ميرحسين موسوي هم بوده‏اند.

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   • 

87/10/28

سه گانه ای برای شنبه

سلام.

به طرف خونه مي‌رفتم كه يكي از دوستان اومد و پرسيد: فلاني به كي راي مي دي؟با تعجب نگاهش كردم.ادامه داد: به نظرت كي راي مياره؟سلامش كردم و يه خداحافظي نثارش!شاكي شد.گفت :فلاني جدي پرسيدم.اين بار با تعجب كمتري نگاهش كردم.هم سن و سال بوديم.دو خانه در كاشمر دارد و بارها از آپارتمانش در مشهد تعريف كرده و چن بار ازم خواسته تا برايش آگهي‌هاي فروش ويلا در فريدونكنار و اون اطراف رو از روزنامه‌هاي كه مي خونم جدا كنم تا مثلن بره اونجا و با شرايط مطلوب سرمايه گذاري كنه.سينه‌زدنش در زير علم‌هاي مختلف حوزه سياست در اين ديار را بارها شاهد بودم.يار گرمابه بسياري  است.به ماشين مدل بالايش اشاره كردم و گفتم :حاجي بيخيال شو.گفت: نه جون تو بايد بدونم اخه برام مُهمه دارم نظرسنجي مي كنم.راست مي گفت داشت نظرسنجي مي كرد.فرم‌هاشو در آورد و نشانم داد.خنده‌ام گرفته بود .بيچاره اون حزب يا نهادي كه پشت اين نظرسنجيه!اصرار كرد. فقط تاكيد كردم كه حضور مير حسين موسوي حال و هوايي خواهد داد به انتخابات اگر كه اومدنش واقعيت داشته باشه.گفت يعني چه ؟گفتم يعني فكر نان باش كه خربزه آب است!!!

اين روزا درگير سريال 24 بودم.سريالي مملو از هيجان و با حال و هوايي  آكنده از عوالم جاسوسي و تروريستي با محوريت شاخه‌اي خيالي از سازمان سيا موسوم به واحد ضد تروريستي يا ctu . سريال با محوريت«جک باور» مامور ويژه واحد ضد تروریستی در هر فصل (Season) به برخورد با يك تحرك تروريستي در سطح آمريكا طي 24 ساعت مي‌پردازد.ابر و باد و فلك و خورشيد در كارند كه مانع او شوند و او با ياري تكنولوژي فوق مدرن و فناوري‌اطلاعاتي پيشرفته در كنار ساير قهرمانان بر عليه بدهاي سريال  وارد عمل مي‌شود.در قسمت اول يك گروه از صرب‌ها مي خواهند كانديداي رياست جمهوري آمريكا را (رفتارش شبيه باراك است و اتفاقن سياه پوست هم هست) را ترور كنند.جك باور با بازي ساترلند در 24 ساعت مانع اين حركت مي‌شود.در فصل دوم مردان نفتي آمريكا يي و شركت‌هاي چند مليتي براي افزايش درآمدشان گروهي تروريستي (به علت تاثيرات 11 سپتامبر اين گروه مسلمان  معرفي مي‌شوند) را اجير مي كنند تا بمبي هسته‌اي را در لوس‌انجلس(اين شهر مركز اصلي وقايع سريال است) كنند.جك بار ديگر مانع مي‌شود.در فصل سوم هم تروريست‌ها مي خواهند يازده كپسول حاوي ويروسي خطرناك را در سطح آمريكا رها كنند.در كل فصل ها ماجراها در 24 ساعت شروع و به پايان مي‌رسد.داستان سريال مملو از حس تعليق است.گره‌هاي داستان بسيار است. سعي مي كني  ادامه داستان را حدس بزني  ولي متوجه مي شوي كه جريان وقايع  مدام به سمت و سوي مي‌رود كه بيننده را غافلگير كند.خوب سريال بد مي‌شود و بدش خوب!

هنوز برخي از دوستان لطف دارن و تولد گاه نوشت واژه نويس را گرامي مي دارند.اسماعیل حلاج در وبلاگش درذيل مطلبي با عنوان واژه نویس و آوا مي‌نگارد: ...واژه نویس یک نشریه«SHEET RAG» به حساب می آید ...واژه نویس در «مینی وب»خود می کوشد تا رسالت به جامانده ای که باید صندلی نشینان آن را به دوش بکشند ؛ وی انجام می دهد...واژه نویس هر چند به شکل مینی وب عمل می شود اما به حق در همان مینی وب خود به شایستگی کلیات سرزمین ترشیز کهن را نمایان می کند، به عنوان مثال :مهندسی صنعت گردشگری و مذهبی، واکاوی معضلات شهری، درگیری های روزمره مردمان شهر در دنیای وانفسای کنونی...از حُسن نظر وي ممنونم.ذكر يك نكته را خالي از لطف نمي دانم؛دو نشريه آواي كاشمر و سرو كاشمر مي توانند قوي تر و به سامان تر در راستاي اعتلاي ديارمان و حتي تقويت مواضع سياسي‌شان گام بردارند.هنوز در رگ هاي اين ديار هزاران باده ناخورده وجود دارد كه بايد اصحاب  اين دو نشريه و حتي نشرياتي چون ؛ نداي بردسكن ، خوشه خليل‌آباد و آرياي كوهسرخ در پي كشف آنها باشند. مي توان با اين نشريات براي منطقه جهت نيل به توسعه پايدار ، ترويج آموزه‌هاي مختلف و فرهنگ‌سازي در حوزه‌هاي گوناگون گام هاي اساسي برداشت البته اگر و فقط اگر حُب‌وبُغض ها را كنار بگذاريم و نگوييم همه برابرند و برخي برابرتر!بگذريم بار ديگر از جناب حلاج ممنونم.اميد كه شاهد اعتلاي روزافزون وي و ساير جوانان مهرانديش باشيم.

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   • 

87/10/26

دو غزل و یه ترانه

سلام.

يكي از دوستان اين غزل را در پي صحبتي در مورد رمان كليدر برايم خواند.گويا جناب جواد كليدري آن را سروده است. شاعر هر كه هس اشارتي جالب به قهرمانان اثر و جاها و مكان هاي وقوع داستان دارد.با هم به ياد گل محمد  و يارانش و دولت‌ آبادي مي خوانيمش: 

گل محمد تفنگ را برداشت، اسب رم کرده اش قرار نداشت

ببر شب های سرد کوهستان، با کسی توی قلعه کار نداشت

خیز برداشت ناگهان  قره آت، گرد و خاکی بلند شد به هوا

با  جهن خان سرحدی، سردار، چاره ای غیر کارزار نداشت

قره آت از نفس نمی افتد، پسرم سربلند می آید

آب می ریخت پشت سر  بلقیس، مرگ را هرگز انتظار نداشت

روز کوتاه شد، زمستان بود، برف و بوران چله ی کوچک

قلعه میدان سیاه خاکستر، ایل امسال هم بهار نداشت

خان عمو نعره ای کشید و  بلوچ سینه ی گرگ را نشانه گرفت

زیور اکنون نفس نفس می زد،  خان محمد دلی به کار نداشت

بیگ ممد چگور برنو را در گلوگاه کوه آتش زد

مرگ با  پینه دوز می رقصید، زندگی خیره بود و عار نداشت

گل محمد تفنگ را انداخت، تشنه ی یک نفس کلیدر بود

پنج تا سینه سرخ افتادند ، آسمان غير قار قار نداشت

کوه سنگرد، بوی خون باروت،  تنگه ی گاوطاق را عشق است

قلب  مارال از تپش افتاد، اسب آمد ولی سوار نداشت

لشکری سمت شهر برمی گشت، مرگ را می کشید بر گرده

کاش آهسته گام برمی داشت، هیچ کس میل سبزوار نداشت

يكي ديگر از دوستان با توجه به بحثمان در مورد انتخابات و از اين حرفا زير لب اين شعر را زمزمه مي كرد.ترانه‌اي است پرغم و درد و حقيقت.گويا يكي از خواننده‌گان مشهور اين ترانه رابا صداي حُزن انگيزش خوانده.با هم مي خوانيم:

از پس پرده نگاه کن مثل شطرنجه زمونه / هر کسی مثل یه مهره توی این بازی میمونه

یکی مثل ما پیاده یکی صد ساله سواره / یه نفر خونه بدوشه یکی صدتا قلعه داره ..

یه طرف همه سیاه و یه طرف همه سفیدن / روبروی هم یه عمره مارو دارن بازی میدن

 اوناکه اول بازی توی خونه ی تو و من / پیش پای اسب دشمن اون همه سرباز رو چیدن

ببینم روزم تو بازی میون شاه و وزیرن / هنوزم بدون حرکت پشت ما سنگر میگیرن

تاج و تخت شاه دیروز در قلعشون نمیشه / به خیالشون که این تاج سرشونه تا همیشه

یادشون رفته که اون شاه که به صد مهره نمی باخت / تاج و از سرش تو میدون لشگر پیاده انداخت

 اون که مارو بازی میده اونه که مهره رو چیده / اون که نه شاهه نه سرباز نه سیاهه نه سپیده /از پس پرده نگاه کن

جالب خواهد بود اگر مطلب امروز واژه نويس با غزلي ازحسين منزوي به پايان برسانيم.عاشقانه‌اي است جاودانه!

شهر - منهاي وقتي که هستي - حاصلش برزخ خشک وخالي
جمع آيينه ها ضربدر تو، بي عدد صفر، بعد از زلالي

مي شود گل در اثناي گلزار، مي شود کبک در عين رفتار
مي شود آهويي در چمنزار، پاي تو ضربدر باغ قالي

چند برگي است ديوان ماهت؟ دفتر شعرهاي سياهت؟
اي که هر ناگهان از نگاهت يک غزل مي شود ارتجالي

هر چه چشم است جز چشم هايت، سايه وار است و خود در نهايت
مي کند بر سبيل کنايت مشق آن چشم هاي مثالي

اي طلسم عدد ها به نامت! حاصل جزر و مد ها به کامت!
وي ورق خورده ي احتشامت هر چه تقويم فرخنده فالي!

چشم وا کن که دنيا بشورد! موج در موج دريا بشورد!
گيسوان باز کن تا بشورد شعرم از آن شميم شمالي

حاصل جمع آب و تن تو، ضربدر وقت تن شستن تو
هر سه منهاي پيراهن تو، برکه را کرده حالي به حالي

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   • 

87/10/25

دعا و نفرین

سلام.دی ماه ، ماه تولد این گاه نوشت است.تعدادی از دوستان در بخش نظرات ابراز لطف هایی کرده بودند از سر محبت. چند تایی هم این کمترین را نواخته بودند جانانه.جالب آن که متظاهرین به شعارهای خاص  و پزهای عالی و اداهای آن چنانی جزو دشنام گویان بودند و افراد بی غِل و غِش به دور از تظاهر  همراه و منتقد.از هر دو نوع نمونه ای تقدیم می شود.از یاران ممنون و از باقی هم همچنین.

رضا :سه شنبه 24 دی1387 ساعت: 18:52/ واقعا که متاسفم امید است در سالگرد تولدش بمیرد و به عرصه فنا و نابودی برسد.

محسن: سه شنبه 24 دی1387 ساعت: 12:22/چهار سال از تولدش می گذرد / او را نمی توان کودکی 4 ساله نام نهاد / که جوانی پخته و برومند است با اندیشه مردی 40 ساله / نقد کرده و تحلیل / جایی هم صدایش را بالا برده / و گاه مدتی آرام و سر به زیر بوده / دو سال است با او آشنا شدم / بعضی حرفهایش را فهمیدم و با آنها زندگی کردم / گاهی هم نوشتارش از سن و ذهن من فاصله داشته /واژه نویس تولدت مبارک

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   • 

87/10/23

تولد گاه نوشت

سلام

اين گاه نوشت شانزدهم دي‌ماه 1383 با  این مطلب متولد شد:کاشمر ديار اساطير سرزمين خورشيد /سلام. گفتن از ديار کاشمر برای من هم لذت بخش است و هم بسیار سخت!  دیرگاهی بود که به عرصه جديدی برا ی طرح مسائل اين ديار می انديشيدم. در آينده ای نه چندان دور با همکاری يکی از دوستان سايتی ويژه اين شهرستان راه اندازی  خواهم کرد.اين جا هم تريبونی برای بيان توان مندی های اين منطقه در وادی ميراث فرهنگی و مسائل گردشگری و ايران گردی خواهد بود. اين جا معيادگاه آشنايی من و شما با گذشته و خرده فرهنگ های این ديار است. کاشمر زنده به سروی باستانی و اهورائی است.سروی که با خود هویت تاریخی این منطقه را یدک می کشد.عده ای معتقدند که مکان این سرو در شهرستان بردسکن فعلی است و لذا نبايد از آن  کلامی از زبان یک کاشمری بیرون بیاید.با این باور مخالفم. کاشمر فرزند خلف نیشابور و خوشه چين قُهستان وافتخار خراسان بزرگ است. در این میانه بردسکن هم فرزند این دیار است. تمام ایران سرای من است.کاشمر را دیار اساطير خوانده ام چرا؟این جواب را باید در افسانه های این دیار جستجو کرد. آن جا که بنيان شهر را به بهمن پسر اسفنديار نسبت می دهند.افسانه ها از حضور گشتاسب در این ناحیه خبر می دهند. تاريخ هم بر این مدعا صحه می گذارد.سرو مقدس کاشمر معجزه زردشت در عرضه دین بَهی بر گشتاسب كيانی است. در جای جای منطقه اسطوره ها خودمائی می کنند نام ها و اسامی دلالت بر این موضوع دارند. تا بعد!(نوشته شده در  چهارشنبه ۱۶/۱۰/۱۳۸۳)

در متن فوق ذكري از يك سايت به ميان آمد.قرار بود با تني چند از دوستان كاري بكنيم كارستان كه به هزار و يك دليل نشد كه نشد.دوستان به ظاهر گرد هم بودند و به باطن دل در جايي دگر داشتند.از آن ميانه نگفتن بهتر است .فقط شكر خدا كه چيزي با اندك شباهت به آن آرمان در قالب سايت فعلي شوراي شهر و شهرداري  به همت یکی از دوستان بنیان نهاده شد.بگذريم ماه دي،ماه تولد واژه نويس است.تلاشي كه  وارد پنجمين سال فعاليت خود شده است  .زمان در گذر است بي‌رحمانه.

 در مقاله اي در  تارنگار اطلاع رساني نيشابور در مورد مدارس نيشابور قديم  به نقل از ؛ معروف، ناجی.«مدارس علمیه قبل از نظامیه»، ترجمه جمال‌الدین شیرازیان، /كتاب «یادنامه ادیب نیشابوری: زندگی استاد و مجموعه مقالات در مباحث علمی و ادبی»، به اهتمام مهدی محقق، تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، 1379،ص 205-267، ذكري هم ازمدرسه ابوبکر بُستی شده بود.اين مدرسه پيش از سال 429 هجري قمري تاسيس شده است.موسس اين مدرسه بزرگي است به نام احمد بن محمد بن عبيدالله بن محمد بن جعفر بن احمد بن موسي، معروف به ابوبكر بُستی  فقيه.او از كبار فقهاي اصحاب شافعي و مدرسين و استادان فن مناظره در نيشابور بوده است.در اين مقاله مي خوانيم كه : او داراي جوانمردي و مروت ظاهر و ثروت وافر بود و براي اهل علم در جلو در منزلش مدرسه‌اي ساخت كه در بازاچه‌ي مسيّب قرار داشت. و تمامي مال خود را كه بعدا به اوقاف ابوبكر شتيان معروف گشت وقف آن مدرسه كرد. او حديث بسيار در نيشابور و عراق شنيد و نقل حديث كرد. براي او يك مجلس املاء برپا كردند و مدتي در آن‌جا املا مي‌كرد كه معروف به دارالسنه و مدرسه‌ي صبغي و آن در باب جامع قديم واقع بود. و او در روز شنبه، سيزدهم ماه رجب به سال 429 هجري درگذشت.

مي دانيم كه بُست از نام هاي كهن كاشمر(منطقه ترشيز) است.البته يك بُست هم در نزديكي كابل پايتخت افغانستان وجود دارد.با توجه به مجاورت ترشيز و نيشابور و اين كه در گذر تاريخ در سايه سار ابرشهري چون نيشابور قرار داريم مي توان تصور كرد كه ابوبكر بُستي زاده اين ديار است .شايد هم از بُست افغانستان فعلي باشد.

بعد‌التحرير- دوستي مطالب ذيل را در حاشيه مطلب فوق در بخش نظرات ذكر كرد.با سپاس از او با هم مي خوانيم:

ولی ابوبکر بستی ظاهراً منسوب به همین بشت نیشابور است، عبارتی که شما آورده اید و گفته اید موقوفات او به موقوفات شتیانی معروف بود، نمی دانم از کجا نقل کرده اید، ولی اصل این جمله در المنتخب من کتاب السیاق لتاریخ نیسابور که گزیده ای است از السیاق لتاریخ نیسابور ابوالحسن عبدالغافر فارسی آمده و در آنجا گفته شده که این اوقاف به اوقاف بشتیان معروف بود. مصحح کتاب لغت بشتیان را به جا نیاورده و داخل قلاب نوشته «کذا» و معلوم است تردید داشته که بشتیان چه جور کلمه ای است و چرا باید اوقاف ابوبکر بستی را اوقاف بشتیان بخوانند. ولی «بشتیان» ابهامی ندارد و منسوب است به بشت و در واقع بر سر واژه «بشت» الف و نون نسبت آمده و این نوع پسوند نسبت در متون قدیم وجود داشته (اصل آن از زبان پهلوی است) و در خود المنتخب هم در موارد دیگری مکرر به کار رفته، چنانکه اردشیر را همین امروز هم به سیاق قدما اردشیر بابکان می گوییم، یعنی اردشیر منسوب به بابک، و اصولاً در نام خانوادگی اشخاص این نوع پسوند به وفور وجود دارد، مثل حسینیان و محمدیان و احمدیان و امثال اینها. اسم اوقاف ابوبکر مذکور، اوقاف بشتیان بوده، یعنی اوقاف بشتی و بشت از قراء نیشابور بوده. پس با اطمینان می توان گفت که شخص مذکور در واقع ابوبکر بشتی است. المنتخب من کتاب السیاق لتاریخ النیسابور را حدود چهل سال پیش ریچارد فرای با نام Histories of Nishapurs به انگلیسی ترجمه کرده که در سری کتابهای شرقشناسی انتشارات دانشگاه هاروارد منتشر شده و اصل عربی آن هم در سال 62 در قم انتشار یافته. ولی لابد شما به منابع دیگری هم دسترسی داشته اید که من اطلاع ندارم.
چون می دانم دوست دارید همه آنهایی را که نسبتی به بشت یا ترشیز دارد یکجا جمع کنید، یک بشتی دیگر هم که اخیراً در انساب سمعانی به او برخوردم، به شما معرفی می کنم. این شخص ابوحامد احمد بن محمد بشتی خارزنگی است که ادیب و لغت شناس بزرگی بوده و کتاب معروف ادب الکاتب نوشته اوست و با اینکه شرح حال زیادی از او وجود ندارد، یاقوت و ابن اثیر و سیوطی و قفطی و دیگران از او یاد کرده اند.
 

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   • 

87/10/22

یک نظر و یک مقاله

سلام

هوشنگ جاويد  پژوهشگر موسيقي آييني و مناطق در مصاحبه ای با روزنامه قدس(22/10/87) در پاسخ به این سوال که اولين سوگواري كه در ايران اتفاق مي افتد در چه زماني است؟ گفت :از روي كار آمدن «ديالمه»، عزاداري براي امام رضا(ع) را داريم كه در همين خراسان اتفاق مي افتد. آييني كه خراساني ها و بخصوص كاشمري ها بايد به آن افتخار كنند، چون اين اتفاق هنوز در يكي دو روستاي كاشمر توسط زنان اجرا مي شود و متأسفانه اصلاً حتي شبكه استاني ما هم به اين سمت نرفته كه اين اتفاق را ضبط و ثبت كند و در حد يك خبر هم كه شده، آن را نشان بدهد! در ادامه مصاحبه گران از وی می پرسند :اين آيين در شهرهاي ديگر كشور هم اجرا مي شود؟ استاد پاسخ می دهد:خير، بحث تعزيه و مرثيه امام رضا(ع) به صورت زنانه فقط در خراسان اجرا مي شود و البته غير از اين، در خراسان خطبه زينب (ع) را هم داريم كه به عنوان يك سند مهم از ميراث ملي مذهبي اجرا مي شود و اين آيين را فقط زنان براي زنان اجرا مي كنند. وی در مورد علت برگزاری این آیین در کاشمر می گوید:به خاطر اينكه بعد از اسلام «بُست يكي از مراكز مهم بود و كاشمر هم دروازه«بُست بود و درباره مسجد جامع آن نوشته اند كه به اندازه 10 برابر مسجد جامع اي بغداد بوده و... عايدات سالانه داشته است.

در ضمن در روزنامه مذکور  در تاریخ یادشده مقاله ای از اینجانب با عنوان شبيه خواني؛ بيان وقايع كربلا با زبان شعر  نیز درج شده است با هم می خوانیم:

در بررسي كلي شبيه نامه ها در كاشمر، مشخص مي شود كه همه آنها به شعر تنظيم شده اند. اين شبيه نامه ها از لحاظ ادبي و از جنبه شعري آن، يعني تشبيه ها، كنايه ها، ايهام و تمثيل ها قابل توجه است. شبيه نامه ها را مي توان به دو دسته تقسيم كرد. دسته اول شبيه نامه هايي است كه به گفته صاحبان آن قديمي مي باشد و توسط شاعراني از جمله ميرعزا نوشته شده كه از لحاظ تعداد در اكثريتند.

دسته دوم شبيه نامه هايي مي باشد كه توسط افراد بومي نوشته شده اند كه از لحاظ تعداد انگشت شمارند.
اشعار اين شبيه نامه ها هنگامي كه با اشعار شعراي بزرگ ايران چون فردوسي، سعدي و مولوي مقايسه شود در سطح پايين تري قرار مي گيرند، اما نمي توان ملاحت كلام و شيريني قلم كاتبان اين شبيه نامه ها را انكار كرد.

تشبيه، تمثيل، كنايه و... مورد توجه شبيه سرايان هر دو دسته بوده است، اما در شبيه نامه ها دسته اول اين موارد به وفور ديده مي شود. به طوري كه بار آييني كه در اشعار اين شبيه سرايان ديده مي شود، چنان است كه جوهر كلام، حركت و سوي نگاه، حس و ارائه چم و خم ويژه ميدان گيري، پا به پاي هم حركت كرده و به الفت در كنار هم قرار گرفته اند.
الفاظ در اين شبيه نامه ها فقط براي بازگو كردن يا شنيدن برگزيده نشده اند، بلكه با فرم نمايشي پيوند خورده اند. اين نشان مي دهد كه قدرت شاعران اين شبيه نامه ها بدان گونه قوي است كه صدف زيباي كلام را با مرواريد معني و فرم توأم مي سازد و با صنايع تشبيه، كنايه و... درهم مي آميزد و اثري قابل تمجيد و كامل به دست مي دهد.

اما شاعران شبيه سراي دسته دوم همان طور كه قبلاً اشاره شد اغلب كم سوادند و يا فقط سواد خواندن دارند و تقريباً محلي سرا مي باشند.
اين شاعران بيشتر از هر چيزي تحت تأثير احساسات و ايمان و تعصب مذهبي خود قرار گرفته و ندانسته و ناخواسته به اصول فني، هنري و ادبي شعر و اصول نمايشي توجه نداشته، بلكه از احساسات سود جسته و بار عاطفي اشعار را افزايش مي دهند.شبيه نامه سراهاي گروه دوم، از آنجا كه قدرت سرايندگي به آن حد نبوده كه بتواند آنچه را مي خواهد بگويد ودر قالبي مطلوب و متناسب بيان كند، هر جا به بن بست رسيده از شعر شعراي ديگر استفاده كرده اند و اغلب ابياتي را با ذوق و سليقه خود تحريف و با اشعار خود در آميخته اند ولي اين امر هرگز باعث نشده كه از لطافت و گيرايي اشعار كم شود. درست است كه شاعران دسته دوم، از رموز ادبي، فلسفي و هنري آگاهي ندارند، اما اين باعث نشده است كه اشعارشان رواني و بي تكلفي خود را از دست بدهد و يا دور از هر گونه تشبيهات و صنايع لفظي باشد.

در آيين هاي مذهبي، دكور وپرده نقشي ندارند و شبيه خوانان «حرفه اي» و «غيرحرفه اي» هيچ گاه خود را نيازمند و مقيد به بازسازي مكان نمي دانند و حوادث تعزيه ها از جمله واقعه كربلا و يا حادثه خرابه شام را پشت سر هم و بدون عوض كردن صحنه مي نمايانند.

البته شبيه خوانان همواره خود را در مكانهاي معين مي بينند البته در مواقع ضروري از به كار بردن شاخه درخت به جاي نخلستان و تشت آب به مثابه رودخانه، براي اجراي خود بهره گرفته و تماشاگران نيز با اين شيوه اجرايي كاملاً آشنا مي باشند.
در بعضي از مجالس تعزيه مانند مجلس مختار، در گوشه اي از ميدان، بارگاه مختار را سر پا مي كنند كه البته كامل نيست ولي وسايل زياد و دكور با نفس تعزيه چندان موافق نيست و ممكن است در بياني كلي در تعزيه تصنع ايجاد كند، ولي به كارگيري صادقانه اين دكورها تضاد ماجرا را بيشتر مي كند. مثلاً به هنگام حركت هيأتهايي كه شبيه دسته بني اسد مي باشند، در روز 12 محرم، يا حركت دسته هاي سينه زني در روز عاشورا نشانه اين است كه دست كم دكور در تعزيه هاي سيار- شبه تعزيه سيار- كارايي دارد.

آنجا كه بارگاه يزيد هم مي شود، ارابه هايي كه وسايل بسيار مجلل در آنها مي گذارند و از صندليها و ميزهاي اشرافي استفاده مي كنند، در جلو يزيد جام گذاشته مي شود، پشتي مخمل وقاليچه هاي نفيس و لباسهاي درباري يزيد كه سخن از كشتن مظلومان مي كند و خنده سر مي دهد، در مقابل دستگاه امام حسين(ع) و يارانش كه در كمال سادگي و روحانيت است، باعث به وجود آمدن فضاي نفرت انگيزي در دل بيننده نسبت به اشقياء مي شود.
عبور اين دستگاه ها از جلو چشم تماشاگر با شكلها و رنگهاي مختلف، تنوع و كششي در ديد تماشاگر ايجاد مي كند و او را وا مي دارد كه در هر دستگاه به دنبال استعاره هاي جديد بگردد و از تصويرهاي مقابلش بي تفاوت نگذرد.همه بر اين عقيده اند كه ساختار مخصوص آيين «تعزيه» يا شبيه خواني از دوره صفويه آغاز شده و در دوره قاجار به كمال رسيده است. با شكل گرفتن تعزيه و حمايت ملاكان، طبقه مرفه، تعزيه وارد مكاني به نام تكيه و حسينيه گرديد. شهرستان كاشمر و روستاهاي آن نيز داراي حسينيه ها و تكايايي مي باشد ولي اين اماكن مخصوص مراسم سينه زني و روضه خواني است و مجالس شبيه خواني را در مقابل اين حسينيه ها و مساجد يا امامزاده سيد مرتضي(ع) در محوطه اي مدور كه مردم گرداگرد آن مي نشينند يا مي ايستند، اجرا مي شود.

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   • 
مطالب قدیمی‌تر