87/06/28
دو نمایشگاه
سلام . طاعات و عبادات قبول.التماس دعا.
در شهر كاشمر همزمان دو نمايشگاه كتاب برپاست.يكي از سوي يكي از دو ناشر شهرمان و ديگري از سوي انجمن مردم نهاد مطلعالفجر. هر دو نمايشگاه ارايه كتب مذهبي را فصلالخطاب كار خود قرار دادهاند.نمايشگاه نشر عالمافروز در نگار خانه ارشاد مزين است به حضور چند غرفه عرضه كيف و لوازم التحرير و وسايل كمكآموزشي.البته مجلات كتابخانه مدرس هم در اين نمايشگاه عرضه شده است.مجلاتي كه به جايي صحافي شدن و در قفسه قرار گرفتن فروخته ميشوند.باز خدا را شكر كه در اين جا عرضه ميشوند.بيش از اين مجلات كيلويي فروخته ميشدند براي كارخانه مقواسازي.الغرض در اين نمايشگاه مي توان انواع روشهاي كتاب سازي را ديد.كتابهاي كه از ديد بنده راحتالحلقومند و آشپزخانهاي.انواع چاپهاي قرآن و نهجالبلاغه ومفاتيح در اين نمايشگاه ديده ميشود.شايد جالبترين ويژگي اين نمايشگاه معرفي مراكز قرآني شهر و ارايه بعض تحقيقات آنان باشد.سالهاست كه نگارخانه ارشاد نمايشگاهي به سامان و مطلوبي را به خود نديده است.سالهاست كه نشر عالمافروز يكه تاز ارايه كتاب در اين نگارخانه است آن هم با قيد نمايشگاه بزرگ كتاب. سالها قبل يه بار انتشارات گوتبنرگ در اين نگارخانه غوغا كرد.كلي كتاب جديد(در زمان خودش) و ناياب عرضه كرد.يادش به خير.عدهاي جوان در جوار باشگاه برق نمايشگاهي راه انداختهاند با عنوان مهر و ماه .مجموعهاي به سامان و كم نظيري را عرضه كردهاند.پر و پيمون.البته نمايشگاه ارضاء كننده طيف خاصي است.بيشتر كتب مربوط به ادبيات پايداري و مقاومت ارايه شده است.مجموعهآثار مطهري ، جوادي آملي ، عين صاد ، اميرخاني ، شجاعي ،ميرشكاك و انتشارات سوره مهر در كنار گلچيني از انواع سي دي صوتي و تصويري و نرمافزارهاي ديني شاكله اصلي نمايشگاه را تشكيل مي دهد.در قياس با نگارخانه بايد به اين بچه ها خسته نباشيد گفت.در حد واسط محل برگزاري اين دو نمايشگاه حداقل سه كتابفروشي وجود دارد در اين كتاب فروشيها انواع وقايع تجاري در حوزه خريد و فروش كتب درسي ، موبايل ، لوازمالتحرير ديده ميشود و اثري از كتب روز و نشريات ادبي و علمي نيست.دو كتابخانه كودك و شهيد مدرس هم در نزديكي نگارخانه ارشاد واقع شده اند.از وضعيت اين دو چيزي نميگويم چرا كه ناگفتنش بهتر است.دو نمايشگاه ياد شده اگر به سامان برگزار شود و از منظر فرهنگ عمومي مورد مدانقه و حمايت قرار گيرد مي تواند در ارتقاء شاخصهاي فرهنگي شهرمان مثمر ثمر باشد.البته اگر.اين البته گفتنها طنز تلخي است .اين همه رجال و نسوان فرهنگي فعال در مراكز فرهنگي و شبه فرهنگي سطح شهر و اين همه البته گفتن ، نوبره وا...!
87/06/25
چهل سالگی
سلام.
امروز از اون روزاي است كه ميشه گفت زندگي مثل يه فيلم كوتاه است كه در ضريبي از ثانيه ميشه 39 تابستون را مرور كرد.39 سالگي هم عالمي داره.سراشيبي زندگي .حضور حضرت مرگ را ميتوان در پس هر لحظه حس كرد.در آستانه چهل سالگي به خيلي چيزا مي انديشم.فرصت هاي رفته از كف.فرصتهاي فرارو.موفقيت هاي ريز و درشت و شكستهاي خُرد و كلان.به بادههاي خفته در رگ تاك ميانديشم.دلهاي كه شكستم و لبخندهاي كه آفريدم.به كوتاهيها و كم همتيهاي كه دچار شدم. به پَست و بالاي زندگي.۳۹سالگي به حرف ساده است.عمري كه در پس كاغذي و چمداني در كف گذشت. از اين سو تا بدان سو رفتم و آمدم.روزگاري به نبودن مي انديشيدم.بايد ميرفتم.رفتن عمودي و برگشتي افقي كه نشد كه نشد. در سايه دوستاني بالابلند شاهد پروازها بودم و بي بال ماندم و محروم شدم از بودن ها و رفتنهاي خاص و آسماني.نصيحتم ميكردندكه براي زخارف دنيوي بايد پَستيها را مزه مزه كرد.گويا داشتن يك پُست به خيلي از پَستي كردنها و پَست شدن ها مي ارزيد.پيشنهادها داشتم تا خودم نباشم و بازيگري باشم براي كسب خيلي چيزا.گذشت 39 تابستان و حسرتهاي يك دل خاكي غبار گرفته حديثي است گفتني البته از نوع حرفهاي براي نگفتنخرفهاي شنيدني كه بايد در سراچه دل نگه داشته با كسي واگويه نكرد .الغرض ورود به چهل سالگي را عشق است.تولد همهي شهريوريهاي عاشق مبارك!
87/06/21
كهن كشور كاشمر
چشمم به جمال كتاب « كهن كشور كاشمر» اثر كاوه آهنگر روشن شد.با كاوه از نيمه اول دهه شصت آشناييم.در دبيرستان امام همكلاسي بوديم.در نوع خودش نابغهاي بيبديل.با اين كه در آستانه چهل سالگي قرار دارد به لطف همين نبوغش به افتخار بازنشستگي نايل شد.او در سالهاي اخير به مطالعه و پژوهش در حوزه تاريخ كاشمر پرداخت. به عنوان فردي خلاق در هنرهاي مختلف صاحب تجربياتي خاص است.به رياضي علاقهاي وافر دارد و عاشق ميراث فرهنگي است و سخت اهل ابتكار است و اختراع.
از وبلاگ نويسان قهار كاشمري است كه يك تنه حداقل 20 وبلاگ با موضوعات مختلف را پشتيباني مي كند.آرشيويي به سامان از اطلاعات مختلف مربوط به تاريخ منطقه ترتيب داده است.تصاويري بي نظير از سازههاي تاريخي شهرستان تهيه كرده است.
كار او در حوزه فرهنگ مردم هم ديدني و خواندني است.بخشي از كار او در حوزه جمعاوري ضربالمثل را در اين كتاب شاهديم.گويا كتاب مذكور 7 جلدي است.در نگاهي گذرا متوجه شدم كه كاوه عزيز از منظر زبان شناسي و تحليل نامهاي جاها و عوارض جغرافيايي منطقه در صدد اثبات نظريهاي سترگ و خاص است.او مدعي است كه كاشمر قلب عالم است.در ديباچه اين اثر ميحوانيم:«...براي نخستين بار آشكار خواهد گرديد كه خراسان مياني كنوني همان اقليم خنيرس اوستايي، يعني كشور مياني از هفت كشور اسطوره اي بوده و درّه ي كاشمر و كوه سرخ نيز در ميانه ي جهان، همان ايرانويچ كهن بوده اند و انسان هوشمند براي نخستين بار در اين درّه به ظهور رسيده و سپس در جهان پراكنده گشته است، و برهمين بنياد نيز خاستگاه همه ي نشانه هاي فرهنگ و تمدن بشر، از جمله دين، خط، عرفان، ستاره شناسي، كشاورزي، دامداري، صنعت و ... را در اين درّه كشف خواهيم كرد.»او براي مدعاي خود استدلالهاي هم ارايه كرده است:« دراوستاي كهن به نامهاي سرزمين ها و ناحيه ها و قبايل ناشناخته اي اشاره شده است كه در جغرافياي نخستين پيش از مهاجرت مي زيسته اند، جغرافيايي كه تاكنون ناشناخته مانده است...»«... به طور خلاصه به نامهاي كنوني اين سرزمينها و ناحيه هاي جغرافيايي و قبايل باستاني عصر يخبندان اشاره مي كنيم و توضيحات بيشتر در پيمايش فصول آينده خواهد آمد..»كاوه از ديد يك علاقهمند متعصب سخت در تلاش است كه از منظر اسطوره به كاشمر بپردازد و اين ديار را تا عرش اعلي بالا ببريد.به طور قطع اين كتاب در محافل علمي سروصداي به پا خواهد كرد..كتاب در 256 صفحه عرضه شده است.بيشتر شبيه مجموعه مقالاتي با محوريت كاشمر است تا كتابي با محوريت تاريخ.متاسفانه صفحهآرايي كتاب چنگي به دل نميزند.فصل بندي ها به سامان نيست.به عبارتي طبقه بندي مطلوبي فراروي خواننده وجود ندارد.اين نبشتار از سوي نويسنده درفشِ يكم نام گرفته است.بايد منتظر درفش هاي بعدي كه احتمالن 7 درفش است باشيم.
حس ناسيوناليستي در جاي جاي كتاب ديده ميشود.اصرار نويسنده بر هويت بخشي به منطقه براي خواننده متعصب وجدآور است و براي اهل علم زجرآور.صرف شباهتهاي يك نام و يك واژه به نامي اسطورهاي توان تبيدل كاشمر به قلب عالم را ندارد.بايستهتر آن بود كه آراء و نظرات موجود در باره اكتشافات و نظريههايي نويسنده در برابر ديده خواننده قرار مي گرفت.خواننده بايد بداند كه جناب آهنگر بر عليه چه و برعليه كي البته با ذكر منبع اين مطالب را نوشته است.به شخصه از بخش مربوط به ضربالمثلها لذت بردم.اين موارد در وبلاگهاي نويسنده نيز درج شده بود.
اميد كه نويسنده علميتر بنگرد و بيانديشد.اين كه نام عليآباد از آرياپت اخذ شده جاي سوال دارد.بايد براي اثبات هر مدعايي سلسله اسنادي ارايه شود.صرف شباهت چند نام آن هم از لسان وقلمي فعالي كه الزاما تحصيلات زبانشناسي ندارد كمي ثقيل است.منكر تلاش و زحمت ايشان نيستم ولي كار را در حوزه پژوهش ميداني و روش تحقيق و وجود داده هاي مختلف و آناليز داده ها دچار لنگشها و ايرادات فراواني ميبينم.با تمام اين موارد اين كتاب از مقالاتي تشكيل شده است كه بعضا در نوع خود بينظير و كم نظير ميباشند.در فرصتي دگر بيشتر به اين كتاب خواهم پرداخت. براي نويسنده و ناشر آرزويي موفقيت دارم و اميدوارم ادامه كار با ويرايشي علمي عرضه شود.در ذيل اطلاعاتي در باره اين كتاب تقديم ميشود:
سرشناسه: آهنگر، کاوه 1349
عنوان و نام پديد آورنده: کهن کشور کاشمر:نخستين ايرانگاه و آغازين زادگاه جهانيان در بر کوه کاشمر/ نبشتاري ازکاوه آهنگر، (تهيه کننده) شرکت علمي پژوهشي دانشکاوان.
مشخصات نشر: کاشمر: انتشارات کشمر1387
مشخصات ظاهري: 7ج:مصور (بخشي رنگي)،نقشه.
شابک: 7-5-90126-600-978
وضعيت فهرست نويسي: فيپا
يادداشت: کتابنامه.
مندرجات: ج.1 . دانشنامه ي دانشکاوان، ايرانويچ ناشناخته دربر کوهِ کاشمر، کيهانشهري به نام کاشمر
موضوع : کاشمر- تاريخ.
شناسه ي افزوده: شرکت علمي پژوهشي دانشکاوان.
رده بندي کنگره: 1378 9آ7الف/2115DSR
رده بندي ديويي: 8272/955
شماره کتابشناسي ملي: 1219802
طرح جلد: كاوه آهنگر / خط روی جلد: هادی دربان حسيني / ناشر: انتشارات کشمر/نوبت چاپ: اول 1387 / قطع: وزيري / تيراژ: 1000/ قيمت: 4300 تومان/انتشارات کشمر: خراسان رضوي ، کاشمر ، خيابان امام خميني 16 ، پلاک4/تلفن: 05328246210- 09159254325
87/06/19
چند خسته نباشید ساده
سلام
۞ چشممان به جمال شماره 62 مجله شهروند امروز روشن شد. کروبی بر روی جلد این شماره در حالی که دست چپش زیر عباست و با دست راست در تلاش است تا دست چپش را عیان کند (شاید هم نهان تر کند) عرض اندام میکند.پای راستش هم به طرف راست گرایش دارد.برگ های خشک هم نوید خزان را می دهد.از محمد قوچانی بعید نیست که با همین عکسش هم در صدد ارسال پیامی خاص باشد.قوچانی قرار بود بشود سردبیر اعتماد ملی که نشد و انصاری شد.تهران که بودم قصد دیدار با طاهری عزیز ورفتن به دفتر شهروند را داشتم که حق مدد نکرد.محمد درگیر مصاحبه با از مابهتران بود و روزچهارشنبه اسیر تحریریه نشریه تا شماره 61 را به موقع راهی پیشخون دکه ها کند.شهروند استاندارد خاص خود را دارد.والاتر از آن چه در رسانه های کشور ساری و جاری است.خواندنی و پُر و پیمون.باید هفته ای با هر شماره اش درگیر باشی.تایم ایران است دیگر.47000نسخه در هفته شنیدنی است و باورنکردنی.این شماره به نظرم از شماره های قبلی خواندنی تر است.آمیزه ای جالب از علم وسیاست و ادبیات و انیمیشن.به این معجون اقتصاد را باید اضافه کرد با انتخابات آمریکا.خواندن این مجله حسی خوش به آدم می دهد.حتی اگر با مشرب سیاسی اهالی شهروند مخالف هم باشی باید به احترامشان از جای برخیزی.به عنوان یک شهرستانی حاشیه نشین به بروبچه های شهروند تبریک و خسته نباشید عرض می کنم.امید که سال ها ماندگار بماند.
۞ این روزها درگیر آشنایی با برخی مفاهیم نقد ادبی هستم.کاری را قبول کرده ام که در شرش مانده ام.تازه فهمیدم که در این عرصه چقدر بی سوادم.کلی خواندنی در این حوزه در اطرافم پخش و پلا شده که باید به دقت بخوانمشان.اگر دوستان علاقه مند به این حوزه منابعی سراغ دارند یاعلی.بگویند تا تهیه کنم.
۞ هرشب باید فیلمی با خانواده ببینیم.از دایره زنگی تا مجنون لیلی.از هم خانه تا کلاهی برای باران.بعضی فیلمها حرفی برای گفتن دارند وبرخی تنفربرانگیزند.دیدن فیلم های روز دنیا هم در این دیار (حاشیه همه جا) لطفی دیگر دارد.یکی از دوستان قول داده فیلم جدید گلشیفته فراهانی را برایم بیاورد همان که با راسل کرو ودی کاپریو همبازی است.اسمش یه چیزیه تو مایه یه مشت دروغ.
۞ مطلع شدم که کاوه آهنگر یکی از خوش ذوقان کاشمر به همت نشر کشمر مجموعه مطالعاتش در مورد کاشمر را منتشر خواهد کرد.جلد اولش همین روزا منتشر می شود.شنیدم کتاب خاصی است.از همین الان مخالفان وموافقانی پیدا کرده است.به او و دوستانم در نشر کشمر خسته نباشید می گم.
۞ یکی از دوستان می گفت دو گروه تئاتر کاشمر سخت مشغول تمرینند برای چشنواره تئاتر رضوی.به سهم خود به آق جلیل خان و داش محمد خسته نباشید میگم.
87/06/16
تصمیم
سلام.
+ گرفتن تصميمهاي خاص هميشه برايم سخت بوده ، نوعي بلاتكليفي آوار ميشه روي سرت.بايد چكار كرد؟بودن يا نبودن مسئله اين است.حالا اين بود يا نبود را چگونه معنا كنم؟اين روزها اسير يك تصميمم. تصميمي كه يقين برخي را شاد خواهد كرد و برخي را شادتر.اميد كه حق مدد كند و تفضل كند و امري به سامان رخ دهد.
+ هنوزبا آواي سحرانگيزاين جعفرزاده شاعر و آهنگساز (هماي مستان)حال مي كنم. شعرصغیر اصفهانی با عنوان خود سوختگان عجب جانسوز است و اميد افروز.
داد درویشی از سر تمحید
سر قلیان خویش را به مرید
گفت از دوزخ ای نکو کردار
قدری آتش به روی آن بگذار
بگرفت و ببرد و باز آورد
عقد گوهر زدرج راز آورد
گفت در دوزخ هرچه گردیدم
درکات حجیم را دیدم
هیزم و آتش و ذغال نبود
اخگری بهر اشتعال نبود
هیچ کس آتشی نمی افروخت
زآتش خویش هر کسی می سوخت
87/06/14
واگویه و سه نقطه
سلام
▬ بر سرگور همسرش نشسته بود و واگويه مي كرد.كاغذي به كف داشت.بعد لحظاتي كاغذ را به سويم دراز كرد.حميد اين را بگير به ياد عزيز از دست رفته ام در وبلاگت بياور.از خوانندگانت بخواه براي عزيزم فاتحهاي نثار كنند.پرسيدم با نام و نشان؟خنده اي تلخ نثارم كرد .نه.بنويس براي عاشقان معشوق از دست داده دعا كنند و فاتحهاي بخوانند.باهم واگويهاش را مي خوانيم:
سلام نور ديده ، برخيز به محبت نگاهي بر من بيافكن .نگاهت برف را ذوب مي كند گياه را سبز و رنگين كمان راپر رنگ.
شيداي شوريدهدل برخيز و به مهر نگاهي بر من انداز كه نگاهت شب را مهتابي كند و روز را آفتابي و ستاره را نوراني.
پريشان گيسوي نيك نام برخيز و از سر لطف نگاهم كن كه با نگاهت مي توان آب را نوشيد ، هوا را بلعيد و عشق را معنا كرد.
سيه گيسوي خوش صدا برخيز و منت گذار و نگاهم كن كه خورشيد اسير نگاهت شده و قلم محتاج حضورت و كاغذ شيفته وجودت.با ياد تو پرنده پرواز را به خاطر ميسپارد ، فصلها آغاز ميشوند و....
واگويهاش ادامه دارد و انگشتان من ياراي همراهي با اين عبارات را ندارند.اشك خودش را نشان داده.تصورم آن بود كه عصر ليلي و مجنون به پايان رسيده ولي اين عزيز بعد سالها همچنان عاشق است.هر چهارشنبه به ياد اولين چهارشنبهاي كه معشوقش را ديده بر سر مزار يار حاضر مي شود.سن و ساليازش گذشته ، بچههايش به خانه بخت رفته اند ولي هنوز اشكهايش بسان دستهگلي كه به كف دارد تازه است.
برايش دعا كنيد و فاتحهاي نثار.
▬ ساعت از نيمه شب گذشته .دمدماي سحر است كه جيغ موبايل سكوت اتاق را به چالش مي كشد.حسين است. او كه در فرودگاه مشهد در برج مراقبت مشغول به كار است چشمش به غزلي ناب افتاده و از سر خباثت ميخواهد كه براي يك دوست بخواندش و چه كسي دم دست تر از من ! آن هم نيمه شب.خميازه كشان به غزلخوانياش گوش مي دهم.حسين دستت درد نكند غزلخواني ات باعث شد تا بدون سحري روزه نگيريم ولي مرد مومن اسباب خنده را در منزل فراهم كردي چرا كه در جواب سوال دخترم كه اين آدم بيملاحظه چه كارهاس گفتم: داش حسين در برج هواپيما كار ميكنه و مسئول بالا و پايين شدن فرودگاهاس.او بايد مواظب باشه كه كسي در نيمه شب براي هواپيماربايي غزل نگه و با اسلحه توي برج شنا نكنه!الغرض شد :سحري با چاشني خنده!!!الانه كه مجتبي با خباثت تمام اين گند كاري را به اين وآن اطلاع دهد.امان از خباثت دوست داشتني اين دوستان اخبثالخبثا!!!
▬ حجتالاسلام رسول جعفريان رئيس كتابخانه مجلس شوراي اسلامي شد.اين اتفاقي همايون براي علم كتابداري است. استاد جعفريان خود مبتكر كتابخانه تخصصي ایران و اسلام در قم است.با مجموعه كتابخانه مرحوم مرعشي همكاري داشته است.شايد بتوان مدعي شد بعد از استاد حائري ايشان دلسوزترين و خبرهترين فرد مناسب براي اين مسئوليت خطير است.به طور قطع در دوران مديريت ايشان كه اميدوارم طولاني باشد شاهد چاپ آثار بسياري خواهيم بود.تحولي مطلوب در اين مجموعه اتفاق خواهد افتاد.خلاصه كتب خطي و نسخ نفيس نفسي به راحتي خواهند كشيد و گرد و غبارشان پاك خواهد شد.در اين وانفساي سياست زدگي شنيدن حضور اين بزرگوار دركتابخانه مجلس اميد بخش بود.
▬ در حاشيه بعضي نشستها و جلسات از سر بيحوصلگي،خميازه كشان قلم رابرتن قرطاس ميرانم.حاصل وصل اين دو يه جورايي خنده دار و گاهي تلخ است. چند مورد را با هم مي خوانيم:
قورباغهنگاري :
قورباغه دستي به ريش پرفسورياش كشيد و اصل عدم قطعيت هايزنبرگ را براي حضار در مايه ابوعطا بيان كرد!
قورباغه خجل از فاصله غين و قاف به خواندن در كوه قاف مي انديشد!
قورباغه در كوه قاف ، غين را از مخرج ادا ميكند تا مرتكب ابوعطا شود!
شيفتگي را از قورباغه بياموز كه ابوعطا را از رو بُرد!
قورباغه ابوعطا را از هاروارد تا آكسفورد و از آن جا تا هاوايي براي اخذ مدرك دكترا همراهي كرد!
قورباغه در ظِل توجه ابوعطا رقص بريك را بر حاشيه نهر و برتن گل نيلوفر تمرين ميكرد!
قورباغه در هنگام پرواز لك لك ها به قصد خودكشي بر نوك درخت ابوعطا خواند!
قورباغه به هنگام حضور لكلكها ، به عشق مرگ چله نشين حاشيه مرداب شد!
قورباغه براي ادامه حيات فردايي بي ابوعطا را آروزمند بود!
ابوعطا شاكي از صداي قورباغه اسير آبي ناميراي مرداب شده بود!
87/06/12
سه گانه ی دیگر
سلام
1- زخمهاي زندگي به نحوي حيرتآور اين روزها خودشان را نشان مي دهند.تو گوئي در گذر ثانيهها نوتراز هميشه به يادت ميآورند كه برخي دردها ابديند.براي يكي از آشنايانم مشكلي پيش آمده كه جز صبوري چارهاي نيست. مشكلش طنزي است گزنده، تلخ و متاسفانه واقعي.حكايت همان شنيدنيترين حرفها،حرفهايي از جنس نگفتن.بگذريم برايش دعا كنيم.براي همه كساني كه مشكلاتي از جنس نگفتن دارند.
2- شعر بيدل غافلگيركننده است.به تعبير دوستي بيدل شعري دارد بسان دژ هوش ربا. دوش از سر تفنن در ميان يادداشتهايم به اين غزل رسيدم.
چيزي از خود هر قدم زير قدم گم مي کنم
رفته رفته هر چه دارم چون قلم گم مي کنم
بي نصيب معني ام کز لفظ مي جويم مُراد
دل اگر پيدا شود ،دِير و حَرم گم مي کنم
تا غبار وادي مجنون به يادم مي رسد
آسمان بر سر ، زمين زير قدم گم مي کنم
دل ، نمي ماند به دستم ، طاقت ديدار کو ؟
تا تو مي آيي به پيش ، آيينه هم گم مي کنم
قاصد مُلک فراموشي کسي چون من مباد
نامه اي دارم که هر جا مي برم گم مي کنم
بر رفيقان (بيدل ) از مقصد چه سان آرم خبر ؟
من که خود را نيز تا آنجا رسم گم مي کنم
3- اين جناب سعيد جعفرزاده يا همان هُماي معروف عجب اشعار جالبي را براي آواز انتخاب كرده است.به نمونهاي از اشعارش توجه كنيد و لذت ببريد:
آنگه که مرا می زده بر خاک سپارید
زیر کفنم خمره ای از باده گذار ید
تا در سفر دوزخ از این باده بنوشم
بر خاک من از شاخه انگور بکارید
آن لحظه که با دوزخیان کنم ملاقات
یک خمره شراب ارغوان برم به سوغات
هر قدر که در خاک ننوشیدم از این باده صافی
بنشینم و با دوزخیان کنم تلافی
جز ساغر پیمانه و ساقی نشناسم
بر پایه میخانه و شادیست اساسم
گر همچو همای از عطش عشق بسوزم
ازآ تش دوزخ نهراسم نهراسم

