86/12/25
نتایج انتخابات
جشناصلاح طلبان درحوزه انتخابیه کاشمر
محمد رضا خباز با کسب بیشترین آراء پیروز انتخابات مجلس هشتم در حوزه انتخابیه کاشمر شد .
با پایان یافتن شمارش آراء در شهرستان های کاشمر ، خلیل آباد و بردسکن محمد رضا خباز نماینده اصلاح طلبان با کسب 70 هزار و 963 رای از مجموع آراء بعنوان نماینده مردم این منطقه به مجلس هشتم راه یافت.
محمد رضا خباز برای چهارمین بار است بهعنوان نماینده مردم شهرستان های کاشمر ، خلیل آباد و بردسکن در مجلس شورای اسلامی انتخاب شده وي سابقه نمایندگی مردم این دیار را در ادوار چهارم ، پنجم و ششم در کارنامه خود دارد .
|
رديف |
نام ونام خانوادگي |
ميزان راي |
درصد |
|
1 |
محمد رضا خباز |
70963 |
67/52 |
|
2 |
احمد بلوكيان |
35932 |
67/26 |
|
3 |
محمد كاظم انبيايي |
11583 |
6/8 |
|
4 |
محمدرضا اسكندري |
5598 |
16/4 |
|
5 |
غلامرضا عباسیان |
5391 |
4 |
|
6 |
قاسم سالاری |
2651 |
97/1 |
|
7 |
حسین رجبی |
2032 |
51/1 |
|
8 |
محمد تقی منجذبی |
598 |
44/ |
جمع كل آراء 134748
واجدين شرايط 172000 - درصد مشاركت مردم 78
شنيدهها حاكي از بالا بودن مشاركت در كاشمر نسبت به كشور است البته كمافيالسابق.
گويا مشاركت كشوري 65 درصد بوده است.
86/12/19
تعطیلات و انتخابات
سلام.
∑ در سال آينده پس از ایام نوروز ،هيچ يك از تعطيلات رسمي سال 87 با روز هاي جمعه مقارن نشده است . اكثر قريب به اتفاق اين تعطيلات در روزهاي شنبه و چهارشنبه هستند . لذا پيش بيني مي شود با سالي پر از تعطيلات و البته پر مسافرت مواجه شويم.
∑تبليغات كانديداها هم شده آزمون تلخ زنده بگوري!(تعبيري از احمد شاملو).حديث تكرار بيحرمتيها و فحاشيهاي خاص اين ايام.گذر تبليغات گذري مملو از دروغ و پلشتي است.چه بخواهي و چه نخواهي شعارهاي متظاهرين به اخلاقگرايي در طيفهاي مختلف گوش فلك راپرميكند.در عمل دشنام وناسزاست كه نثاراين وآن ميشود.اسفناك است اين اوضاع شَلم شُوربا.دوست در مقابل دوست قرار ميگيرد.حرمتها زير پا گذاشته ميشود.همه براي هم روضه رفاقت ميخوانند .خلاصه روزگار غريبي است نازنين!.
∑دوستي لطف كرده واين مطلب را براي اين گاه نوشت ،نوشت: «فضاي سياسي و اجتماعي كاشمردر تب و تاب يك اتمسفر تبليغاتي با پرسشهاي بسياري رو به رو است.در حالي كه مردم به آرامي و با سنجيدگي خاص، خود را براي حضور آماده ميكنند، گروههايسياسي و نيروهاي درگير با شتاب و تلاش بسيار با تمام توان نيروهاي خود را براي يك مبارزه سياسي تجهيز كردهاند. شيوه هاي تبليغاتي گوناگون ، پرحجم و پر هزينه ، سرسام آور و گيج كننده ،چشم پر كن و هيجان زا است . از روشهايي كه با عقل و دل مردم پيوندي برقرار كند، خبري نيست.با تدقيق در شيو ه هاي تبليغاتي هر شخص و گروه تا حد زيادي مي توان پي به درونيات و مقاصد و مطلوبات آنها برد! كمي دقت و هوشياري مي طلبد تا آنهايي را كه راهنما به راست مي زنند و دم از راستگويي، اما به چپ مي پيچند و چپ مي كنند را تشخيص داد !
مردم بر اساس زمينههاي فرهنگي خود، اعتقاد دارند كه ميان اطلاعات واقعي و تبليغات تفاوت اساسي وجود دارد. از همين رو، تبليغاتي نافذ و كارساز خواهد بود كه بر پايه اطلاعات واقعي، روي سخنش با عقل و منطق باشد و نه آن نوع تبليغات مرسوم كه بيشتر با هيجانات و احساسات مردم سر و كار دارد و يا به جاي اثبات خويشتن به تخريب ديگران مي پردازد!
در شرايط كنوني، مردم نسبت به زمينههاي ايدئولوژيك كانديدا، يعني مجموعه عقايد، ارزشها، رفتارها و نگرشهاي او حساس هستند. در واقع شيوه هاي تبليغاتي نامزد که متأثر از طرز فکر و عقايد و زيست اجتماعي اوست، نشان ميدهد كه وي با چه برنامه و هدفي به مجلس راه خواهد يافت؟ آيا تمام اين بازيها برسر لحاف قدرت است؟ و هرکس بيشتر زور و زر دارد مي تواند بهره بيشتري را به خود معطوف سازد؟ مردم، طي سالها تجربه تفاوت ميان شعارهاي تبليغاتي، سياسي و واقعيتها را به خوبي دريافتهاند و بيش از گفتار شخصيتهاي سياسي، به رفتار و عملكرد آنها چشم دارند.
نكته حائز اهميت در تبليغات انتخاباتي، شناسايي مسائل و خواستههاي مردم و همراهي با آنهاست. كانديدا بايد با مسائل حوزه انتخابيه خود، خواستهها، اميدها، مشکلات و درگيريهاي مردم منطقه آشنا باشد و بتواند نقش بارزي بر عهده بگيرد.. هرچند نماينده نقش اجرايي ندارد اما حضور دلسوزانه و مؤثر او در منطقه مي تواند براي مردم کارساز باشد.متاسفانه برخي براي بالاکشيدن خود همه چيز و همه کس را تخريب و تحقير مي نمايند. به تخريب ديگران مي پردازند.»
∑ در مقالهاي خواندم كه:«در هر دهه، شاهد پوست اندازي دو جريان عمده سياسي كشور هستيم. بگونه اي مستمر و مداوم، دسته اي از مفاهيم در ميان اين دو جريان، معاوضه شده و جالب اينكه بهراحتي نيز جا مي افتند.
در معادلات سياسي ايران، هيچ جرياني واجد هيچ اصول شفاف و بنيادين نيست. به واقع اصالت با «زمانه» است و نه با پايبندي به اصول. اينكه به هر قيمتي كه شده بايد در صحنه قدرت باقي ماند، تبديل به ايمان گروههاي سياسي شده است. عادت به «ابن الوقت» بودن، همچون مرضي، در بدنه جريانات سياسي كشور ريشه دوانده و هر گونه حركت نظام مند را به تعطيلي كشانده است.
اصولگرايان دهه شصت، كساني جز چپ نشينان سنتي نبودند. اينان بهاقتصاد دولتي و كوپني، مبارزه شديد و پيوسته با امريكا، مقابله تند با تهاجم فرهنگي غرب، مخالفت شديد با ليبرال ها، نفي صريح خصوصي سازي، مقابله با آزادسازي اقتصادي، حمايت از اختصاص سوبسيدها، دفاع از قشر مستضعف، گسترش آموزش هاي عقيدتي، بهكارگيري الگوهاي گزينشي، تاكيد بر تقدم تعهد به جاي تخصص، اعتقاد راسخ به انديشه صدور انقلاب، عزم جدي براي تشكيل جبهه متحد ضداستكباري، مشي ايدئولوژيك و راديكال در سياست خارجي و در يك كلام «اصولگرايي»معتقد بودند.اينان بيش از انتخابات مجلس سوم، با انشعاب از جامعه روحانيت مبارز تهران، مسيري ديگر برگزيدندو ذيل عنوان «ائتلاف مستضعفين و محرومين» پيروز مطلق مجلس سوم لقب گرفتند. حمايت بي دريغ اين طيف از دولت «مردم گرا»ي ميرحسين موسوي، نمود عيني گفتمان غالب چپ هاي دهه شصت بود..
«چپ هاي اصولگرا» با ناكامي در انتخابات مجلس چهارم و پنجم، «سكوت و صبر» پيشه كردند و به انتظار نشستند تا موسم انتخابات هفتمين دوره رياست جمهوري فرا رسيد. چپ هاي اصولگرا از پرده برون آمده و ضمن ائتلاف با «كارگزاران سازندگي»، به حمايت از سيد محمد خاتمي برخاستند. نظام فكري و اجرايي كارگزاران سازندگي، مجموعه اي از مولفه هايي بود كه دقيقاً در نقطه مقابل تعلقات چپ هاي دهه شصت قرار داشت. اگر چپ ها به اقتصاد دولتي و بسته معتقد بودند، اينها اقتصاد بازار آزاد و مبتني بر سرمايه را نسخه نجات بخش مي دانستند. اگر آنها بدنبال تشكيل جبهه متحد ضداستكباري بودند، اينان از «مذاكره مستقيم با امريكا» سخن مي گفتند. اگر چپ هاي اصولگرا بر تقدم تعهد بر تخصص تاكيد مي كردند، كارگزاران سازندگي، ميدان را براي تركتازي «فن سالاران» گشودند. اگر آنها با نگاه ايدئولوژيك و راديكال، سياست خارجي را جهت مي دادند، نگاه اينان مبتني بر روا داري و تنش زدايي بود. هر اندازه كه آنها بر سخت گيري هاي فرهنگي و عكس العمل هاي تند نسبت به تغييرات فرهنگي تاكيد مي كردند، اينها بدنبال تئوريزه كردن مباني «شريعت سهله و سمحه» بودند.!!!ديري نپاييد كه چپ هاي اصولگرا، بخش اعظم خصائص دهه شصت را به فراموشي سپرده و يا به ديگران عاريت دادند. عنوان اصولگرايي را نيز به «راست»ها بخشيدند. «راست»هايي كه حالا «اصولگرا» شده بودند، همانهايي بودند كه در دهه شصت، عناويني همچون «طرفداران سرمايه داري» را يدك مي كشيدند. چپ هاي دهه شصت، كه با تمام قوا از سياست هاي اقتصادي مردم گراي دولت ميرحسين موسوي حمايت مي كردند، امروز تبديل به جدي ترين منتقد و حتي مخالف دولت ديگري ، با همان خصوصيات ،مي شوند.»
86/12/16
درحاشیه انتخابات
سلام.
۞طبق معمول خيابان امام شهركاشمر شده جولانگاه اصلي كانديداهاي محترم انتخابات.درفاصله بسياركمي از هم ستادهاي جمعي از اين بندهگان نظركرده خدا ديده ميشود.اميد كه اين خادمين در عرصه خدمت بتواننداز خود رفع تشنگي كنند.
۞اين حكايات ذن هم عجب باحاله! براي اين ايام هم مناسبه.انتخاباتي انتخاباتي!
توجه بفرماييد:« راهب ذن در کلبه کوچکي در پای کوه زندگی می کرد . شبي در غيبت راهب ،دزدی پنهانی وارد کلبه شد .چيزي نيافت. راهب در بازگشت او را دید . به دزد گفت: تو راهی طولانی برای ملاقات من آمده ای نباید دست خالی برگردی لطفا لباسهای مرا به عنوان پیشکش بردار.دزد متحیر لباسها را برداشت و از آنجا دور شد!
راهب برهنه نشست و ماه را تماشا کرد،با خود فکر می کرد: بیچاره مردک ، کاش می توانستم این ماه زیبا را به او بدهم . "!!!»
۞دكتر سروش در مصاحبهاي در اروپا قرآن رازاده ذوق نبياكرم (ص)دانست.عدهاي او را نواختند و برخي براو تاختند.از استاد خرمشاهي تا آيت الله مكارم و سبحاني !.مباحث مطروحه از سوي اينان خاص است .در اين ميانه سنماگري چون مجيدي نيز اعلام موضع كرد.بخشهاي از آن را ميخوانيم:« بدون تكيه به معنويت، آنچنان كه در جايجاي جهان ميبينيم انسانها، گرگهاي درندهاي خواهند شد كه درندگان وحشي نيز شرمنده ددمنشيهاي آنانند. در شرايطي كه جاي خالي «خدا» بيش از هر زمان و عصري احساس ميشود و تاريخ گواه آن كه بدون خدا، هر عملي مباح و آزاد است، بايد آزادگان نگران باشند، و از آن ميان، هنرمندان آزاده. در اين صورت چه باك از برچسب «تكرار» كه اگر تكرار «مذموم» بود و ناپسند بايد اولين اعتراض و بزرگترين اعتراض را به پيامبران نمود كه در طول اعصار و قرون، همه، سخن تكراري بر زبان راندهاند و پيام تكراري «بازگشت به معنويت» را سر دادهاند. اگر كسي از اعتقاد و باورش دفاع كند، وابسته خوانده ميشود، و اگر آسوده بنشيند تا به مقدساتش بدترين توهينها و نارواييها صورت گيرد، آزاده است. اينجا ميگويم كه من نه از موضِع دفاع از حاكميت و دولت، كه ميدانيد مرا با سياست و سياستپيشگي كاري نيست، كه از موضع يك مسلمان، يك هنرمند پيرو مكتب اهل بيت، انزجار خود را از آنچه يك به اصطلاح روشنفكر گفته است اعلام ميكنم، و از همه آنان كه در مقابل اين جفاي بينظير، سكوت پيشه كردهاند، گلهمندم.»برای اطلاع بیشتر می توانید به سروش و نگاه مراجعه فرمایید.
۞ايرج عزيز در وبلاگش «سخن گاه»اين تذكر به جا و بايسته را ذكر كرده است.اميدكهآْويزه گوشمان قرار گيرد:«يادمان نرود:در گرماگرم تبلیغات انتخاباتی، یادمان باشد خیلی داغ نکنیم و از کوره در نرویم. فراموش نکنیم که از ۲۵ اسفند، کاندیدايی که موفق به كسب رأي اعتماد مردم شد به مجلس رفته و ما ميمانيم ويك دل چركين از دوست و همكار و احياناً خواهر و برادر. ما ميمانيم و يك دنيا حسرت از حرفهايي كه زدهايم و غيبتهايي كه كردهايم و دعواهايي كه كردهايم. پس بياييد با نگاه بهفردا، در عين رقابت سالم، با هم بد خُلقي نكنيم.»
86/12/15
ذن وادبیات و کمی دوستی
سلام
۞ايام رقابتهاي چهرههاي خدوم و بزرگوار و سه نقطه براي فتح كرسهاي بهارستان تهران است.براي تقويت روحيه اين عزيزان اين داستان از سلسله حكايات ذن طرخ ميگردد:«در جنگي مهم، زنرال ژاپنی تصمیم گرفت که با نيروي اندكش به دشمن یورش ببرد او به پیروزی سپاهش اطمینان داشت، اما سربازها دچار تردید بودند. در راه نبرد، آنها در یک معبد توقف کردند. بعد از دعا ،ژنرال سکه ای بیرون آورد و گفت :"حالا شیر یا خط می کنیم،اگر شیر آمد ما پیروز می شویم . اگر خط آمد شکست خواهیم خورد". سکه را به هوا پرتاب کرد . همه مشتاقانه سيرحركت سكه رانگاه می کردند. شیر آمد. سربازها خیلی خوشحال و سرشار ازاطمینان ، باقدرت و قوت تمام به دشمن یورش بردند و پیروز شدند
پس از جنگ یک ستوان به ژنرال اظهار کرد:" کسی قادر به تغییر سرنوشت نیست"ژنرال گفت:"کاملن درسته"سپس سکه را به ستوان نشان داد. سکه هر دو رویش شیر بود.»اميد كه كانديداهاي معزز سكههايشان قَلب نباشد!!
۞بركناره كاغذي نوشت: گوستاو فلوبر ميگه؛«یکی از راههای تحمل هستی، غرق شدن در لذت ادبیات است. ».تاكيدش آن بود كه خواندن يه لذته چرا اين لذت را از خود دريغ كردهايم؟.اشاره به اوضاع اين روزها داشت.ميگفت:برنامه «دوقدم مانده تا صبح»شبكه چهار رو نگاه كن از اجراي صالح علاء وقتي ميگه «بينندگان جان»لذت ببر.از حضور سمندريان و اين وآن لذت ببر.ميگفت:چيزي تصادفي نيست.جالب بود.در اين وانفساي خاص اين روزها شنيدن جملاتي از اين دست نعمتي است وصف ناكردني.دمش گرم و سرشان پر زمِي بادا.
۞با دوستي در باره نكتهاي به بحث پرداختم اين نكته در باره آن بحث نگاشته شد:«ما عادت کردیم که رویایی داشته باشیم، وقتی رویاهایمان را از دست میدهیم، میمیریم، انسان های زیادی در اطرافمان پرسه میزنند که مرده اند و حتی خود نمیدانند، تفاوت بسیار بزرگی بین پیر شدن و رشد کردن وجود دارد، اگر من برای مدت یک سال گوشهاي و بدون هیچ کار ثمربخشی بمانم، پير خواهم شد، هرکسی میتواند پیر شود، اين امر نیاز به هیچ استعداد خدادادی یا توانایی ندارد، رشد کردن همیشه با یافتن فرصت ها برای تغییر همراه است.»!!
۞دوستي به خوبيها وبديهاي اين روزها اشاره كرد.دوستي ديگر تاكيد داشت كه :«درک این که چرا انحراف از درستی و صداقت برای حرمت نفس بسیار زیان آور و دردناک است، متضمن درک این نکته است که خارج شدن از جاده درستی و راستی چه چیزهایی دیگری را در بر می گیرد. اگر من خلاف ارزش اخلاقی فرد دیگری و نه خودم رفتار کنم این عملم ممکن است اشتباه باشد یا نباشد؟، اما نمی توانم مقصر باشم، چرا که اعتقاد و باورم را آشکار می کند. به همین ترتیب اگر برخلاف آن چه خودم آن را به عنوان یک اصل، صحیح می پندارم عمل کنم، و اعمالم با ارزش های بیان شده شخصی ام در تضاد باشد، پس من بر خلاف قضاوتم عمل می کنم. یعنی من به آن چه در ذهن دارم خیانت کرده ام. تزویر فی النفسه به معنی عدم ارزش گذاری برای خویشتن است. یعنی ذهن، خودش را نفی می کند. نداشتن صداقت، روحیه ام را تضعیف می کند و احساس و ادراک مرا نسبت به خویشتن خود می آلاید و به قدری ویرانگر و نابود کننده است که هیچ ضربه خارجی یا عدم پذیرشی تا این حد برایم زیان بار نیست.»
86/12/13
حضرت مرگ
سلام
بعضي اوقات حضرت مرگ يهو تمام قد از يه گوشه اي آوار ميشه رو زندگي آدم.
مثل شتري كه درخونه ها مي خوابه!
حيرت مواج درلحظه حضور مرگ يحتمل حيرت خاصي است.
هرچه هست در اين زندگي مملو از دُوز و دغل حضور مرگ تلنگري است بر تمام حس هاي كه در درونت يه گوشه اي به خوابي ناخواسته فرو رفته اند! حالا حضرتش از در به دَرآمده و چند نفر را با خود برده است.فاتحه!
يعني بخواهي و نخواهي بايد بروي.بايد رفتن ها را ببيني.خوب يا بد بودن اين روندگان به تو مربوط نيست.مهم اين است كه بايد بروي.روزگاري مي ديدي كه برخي چه فارغ البال ، رفتن را تجربه كردن و ماندگارتر از هميشه بالبخندي مهربان آشناي دل و جان ما شدند.
نامشان بر تن كوچه و معبر و گذرگاه ها هنوز كه هنوز است باقيست.
حالا چه مي بيني؟
اين روزها سه نفر مُردندخدایشان رحمت کناد.
به همين سادگي بعضي وقت ها زود دير مي شود.
از اين پُرسه به آن پُرسه.
ظريفي مي گفت اين مُردن ها براي هركي بد باشه براي نامزدهاي مترقي و خدوم و اصولگرا و اصلاح طلب عالي است.
ميشه عرصه حضور كه يعني منم كه رستم بُود پهلوان.
در كنار مرگ اين سه نفر ،چند نفر از دوستان سخت درگير تيمار بيمارانشان هستند.
در اين وانفساي انتخابات كه بعضي ها براي راي جمع كردن حاضر به هر عمل و اقدامي هستند اگر دل و دماغ دارين برايشان طلب شفاكنيد.ملتمس دعاي همه هستند اين عزيزان نيازمند ناز طبيبان!
86/12/10
جورچین
سلام
۞يك عذر خواهي:علي رغم ميل باطني نظرات بازديدكنندگان محترم بعد از مطالعه اوليه بارگذاري مي شود.از اين سانسور معذرت مي خواهم.
باور بفرماييد برخي از بزرگواران( كه بدجوري خود را اخلاق گرا نشان مي دهند) بالفاظي هاي خاص بي حرمتي هاي خاص تر نثار اين حقير وبرخي از افراد حقيق و حقوقي مي نمايندآن هم با نام مستعار و بدون نشان!!كارزشتي است.
براي حفظ حرمت مخاطبين آن مستعارنويسان از درج اين نظرات معذورم.
۞لبخند عاريه اي:واي كه اين روزها چقدرراحت ميشه دُورو بود!
چقدر راحت ميشه از يك سمساري لبخندي دست دوم،امّا شيك را به عاريه گرفت و نثار دوستي كرد كه مدت هاست در عالمي به ظاهر مملو از فرزانگي و فرهيختگي با او رفاقت مي كني و نَرد ارادت مي زني!
مي خواهي با اين لبخند عاريه اي دست دوم خودت را روشنفكري دو آتشه ،آن هم از نوع ديني اش نشان دهي ؟برخي از عزيزاني كه در اين سال ها شاهدبالندگي توانايي هاي خُرد و كلانشان (در عرصه هاي فرهنگي و علمي و اجتماعي )بودم بدجوري از سطح يك راهبر و ليدر و همه چيزدان به سطح يك نيروي عملياتي و مليشيا و هوادار و ليچاربارگو تنزل كرده اند.فاصله فرزانگي تا بدهني چقدر است؟
در هر حال انتخابات در كنار تمام نعمات و خوبي ها و نتايجش يك بدي دارد آن هم بروزبداخلاقي هاست.جانماز آب كشيدن سكه رايج اين روزهاست.طنز تلخي است.تلاش نخبگان سياسي حاضر در گردونه هاي انتخاباتي شديدن پوپوليستي است.
عامه گرايي و عوام زدگي بدجوري خودش را نشان مي دهد. به نظر بنده برنده آزمون 24 اسفند مشخص است چرا بايد براي پيروز شدن از روش هاي زشت و ناپسند بهره ببريم؟
۞سروكاشمر: دومين نشريه محلي دشت ترشيز منتشر شد.واكنش هاي جالبي را شاهد بودم.برخي نواختنش و برخي به روي مبارك نياوردند و برخي تحسينش كردند.
تاكيد مي كنم كه نواختن برخي از صد تا چوب و فلك بدتر است در اين رابطه به بند قبل مراجعه كنيد.قراره نيمه دوم اسفند شماره دوم اين نشريه منتشر شود.فراموش نكنيم كه خيلي ها به تضارب آراء و جامعه چند صدايي معتقدند و بدجوري شعارهاي مربوط به تنوير و مهندسي افكارعمومي را سر مي دهند.ان هم بلند بلند!!
۞سنتوري:اگه دل و دماغ فيلم ديدن دارين سنتوري را از دست ندهيد.
شلم شورباي است اين فيلم.يه چيزهاي در مورد اين فيلم نوشتم كه به زودي در اين گاه نوشت درج خواهد شد.
۞حافظ:اين روزها خواندن غزليات حافظ يه توفيقه!طنز رايج در بازار انتخابات آدمي را به عصر حافظ مي برد.ابيات مربوط به توبه فرمايان و چون به خلوت مي روند را بخوانيد!
86/12/08
شعار خراسانی ها
انتخابات مجلس هشتم دو طيف اصولگرا و اصلاح طلب را واداشته تا شعارهاي كوبنده و موثر و در عين حال زيبا و ماندگار را براي رجزخوانيهاي ايام انتخابات انتخاب كنند.كاري به خوب يا بد بودن اين كارندارم.رجزخواني است ديگر.نكته جالب آن كه اين شعارها از دو ترانه اخذ شده اند و جالب ترآن كه سراينده اين دو شعار ،دو شاعر خراساني هستند.يكي پرويز مشكاتيان نيشابوري و ديگري حميد سبزواري!جالبه مگه نه!!!
"همراه شو، عزيز"، شعري از "پرويز مشكاتيان" آهنگساز معروف كشور است كه در تصنيفي زيبا با صداي جاودانه "محمدرضا شجريان" خواننده پرآوازه موسيقي سنتي ايران در دوران پيروزي انقلاب اسلامي با عنوان "رزم مشترك " اجرا شده است.
مشكاتيان، 52 ساله اهل نيشابور خراسان، آهنگساز، موسيقيدان، نوازنده سنتور، استاد دانشگاه و يك پژوهشگر نامي در عرصه موسيقي سنتي ايران است.
شعر "همراه شو، عزيز" يا همان "رزم مشترك" محصول "مركز حفظ و اشاعه موسيقي ايراني" است كه توسط جوانان هنرمند انقلابي ايران در مجموعه اي تحت عنوان "چاووش" در سالهاي پيروزي انقلاب روانه بازار شد و به سرعت بر سر زبانها افتاد.
متن كامل اين ترانه چنين است:«همراه شو عزيز/ همراه شو عزيز/ تنها نمان به درد/ كاين درد مشترك/ هرگز جدا جدا، درمان نميشود/ دشوار زندگي، هرگز براي ما/ دشوار زندگي، هرگز براي ما/ بيرزم مشترك، آسان نميشود/ تنها نمان به درد/ همراه شو عزيز/ همراه شو، همراه شو، همراه شو عزيز/ همراه شو عزيز/ تنها نمان به درد/ كاين درد مشترك/ هرگز جدا جدا، درمان نميشود/ دشوار زندگي، هرگز براي ما/ بيرزم مشترك، آسان نميشود»
"پروا مكن، بشتاب" نيز بخشي از آهنگي بسيار جالب و ماندني است كه در فضاي سالهاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي و همزمان با دفاع مقدس، توسط "حميد سبزواري" 84 ساله سروده و در تصنيفي زيبا با صداي ماندگار "حسام الدين سراج" جاودانه شده است.
اين بيت، در واقع ، قسمتي از شعر "همپاي جلودار" استاد سبزواري است كه در قالب تصنيفي با شعرخواني "فرج الله سلحشور" و خوانندگي "حسام الدين سراج"، تنها چند سال پس از پيروزي انقلاب در آلبوم "نينوا" منتشر شد.
"همپاي جلودار" تصنيفي خوشريتم است كه در طول سالها، بارها از صداوسيما پخش شده است و جنبه اي حماسي دارد.
بخشي از شعر چنين است:
گاه سفر آمد برادر، ره دراز است
پروا مكن بشتاب همت چاره ساز است
گاه سفر شد باره بر دامن برانيم
تا بوسه گاه وادي ايمن برانيم
وادي نه ايمن ها مگو بايد سفر كرد
از هفت وادي در طلب بايد گذر كرد
وادي نه ايمن رهزنان در رهگذارند
بيم حرامي نيست، ياران هوشيارند
وادي نه ايمن جاده هموار است ما را
اميد بر عزم جلودار است مارا

