تبليغاتX
واژه نویس

86/06/31

برای شنبه عزیز

سلام.نه خسته؟

: خسته رفتم كتابخانه مدرس.رفتن به كتابخانه حس خوشي در نهاد آدمي ايجاد مي كند. به قول دوستي آرامشكده است اين جا .الغرض در گذري در ميان قفسه ها چشمم به جمال شصت و يكمين كتاب استاد باستاني پاريزي روشن شد.‹‹هواخوري درباغ›› در سال 1385 در 2200 نسخه به چاپ رسيده است و مشتمل است بر 15 سخنراني و مقاله استاد  در اين همايش و آن سمينار و يادمان در ايران و هند و اين سو وآن سوي جهان!. دكتر را صياد لحظات  ناب تارخ دانسته اند.بي تعارف در اين هفته مملو از فلاكتي كه طي كردم به خواندن كتابي نغز چون اين اثر در كنار شرح مثنوي نياز داشتم.ساعاتي از 5 شنبه و عصر جمعه به مطالعه اين كتاب گذشت.

 

: وقتي اخبار نشر  كتاب ونشريات جديد را مي خوانم حرصم در ميآيد.عيب شهرستان نشيني و دوري از مركز و پايتخت است ديگر!چه مي شود كرد؟ كاشمر كتابفروشي درست و حسابي ندارد.آن چه هست به بازار مكاره اي  مملو ازهمه چيز به جز كتاب مي ماند.نمايشگاه هاي كتاب هم اقناع كننده نيستند.كتابخانه ها هم كتاب و نشريه جديد ندارند و يا دارند ولي هنوز در بخش فني خاك مي خورند!

: روز 5 شنبه بعد از افطار رفتم نشر كشمر ملاقات اصغر داوري و همراهانش!جانانه در حال تجهيز انتشاراتي هستند.موقر و محكم و به سامان.از تلاششان لذت بردم.اميدوارم كارهاي فاخر و در خور اعتنا حاصل كار جمعي آنان باشد.مهدي قاسمي هنرمند نام آشناي كاشمر هم در خلق آرم اين انتشارتي بي تعارف از خود خلاقيت نشان داده است.اصغر عزيز  برنامه هاي خاص براي نشرش دارد.برنامه هاي اجرا شدني و به طور قطع ماندني. اميد كه خسته نباشيد مرا پذيرا باشند.

:در محل كار اتفاقي چشمم به جمال ويژه نامه كاشمر(ببخشين ترشيز كهن) روزنامه توسعه روشن شد.ساده بود وديدني.بايد يه خسته نباشيد به برو بچ دست اندركار آن نثار كرد.هنوز خوب مرورش نكرده ام.مي گن زان جريان مثلن سوم درگير در انتخابات مجلس هشتم است.اميد كه دولت مستعجل نباشد و طي طريق كند.

:با هم می خوانیم غزلی را از اصغر داوری علیه الرحمه :

دو تا هلال بر ابرو كشيد  عاشق شد .

دو چشم فتنه ،  دو جادو كشيد  عاشق شد .

« قلم بلند شد » و از سر پريشاني

نشست خرمن گيسو كشيد  عاشق شد .

كشيد بَدر تو را پس فرشته با دف ماه

به رقص آمده ياهو كشيد  عاشق شد .

خودش كشيد خدا پرده ی جمال تو را

خودش كه پرده از آن رو كشيد  عاشق شد .

شب از دل كلماتم جوانه زد دستي

و هشت شاخه ی شب بو كشيد عاشق شد .

كشيد دشتي و صياد در كميني را

به صيد در پي آهو كشيد  عاشق شد .

و باد لاي ورق ها وزيد ، آهو را

به تاخت برده به هر سو كشيد  عاشق شد .

□□

چه نشئه بود بر آن سنگفرش اينكه نسيم

وزيد صحن تو را بو كشيد  عاشق شد ؟

كه خادمت شد و با بالهاي نازك خويش

به هر چه خاك كه جارو كشيد  عاشق شد .

سحر گريخت به تاراج خاك كويت را

به هر گذار به هر كو كشيد  عاشق شد .

از اتفاق به پيراهنم وزيد شبي

و صبح هر كه مرا بو كشيد  عاشق شد .

 

 

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   • 

86/06/29

برای خالی نبودن عریضه

سلام.

Nساعت بی شتاب در گذر است.حضور برایم سخت عذاب آور شده است.یه جورایی طاقتم طاق طاق شده، بی انگیزه ام. ولی نمی توانم درددل هایم را  بر صفحه بیاورم.چراکه همین فردا باید در باره نوشته هایم با این و آن به بحث بنشینم.هی این انگشتا بر تن این کلیدها بوسه میزند و حروف در پس هم به واژه تبدیل می شود و جمله ای خلق می گردد و  من بی تاب جمله از خواندن این نوشته به اندیشه ای فرو رود.نه اصلن شاید این نوشته به ترینج قبای یه بنده خدایی در یالغوزآباد سفلی و علیا برخورد.

خلاصه  حس خوش خود سانسوری بد جوری خودنمایی می کند.فاتحه!!!

Nبچه ها را به اردو برده بود.یه سی نفری می شدند.وقت ناهار قرار شد پیتزا بخورند.او با حیرت خوردن دیگران را نگاه می کرد.بچه ها با ولع تکه های پیتزا را راهی چاه ویلشان می کردند. ازش پرسیدند :چرا نمی خوری؟گفت : آخه هنوز که نوناشو نیاوردن!لحظه ای بعد در میان بهت همه  شروع کرد به خوردن پیتزا با نان و سس و یک قلپ نوشابه.بچه ها  هم شروع  کردن به فیلمبرداری و عکس گرفتن با موبایلشان.

Nاین هم یه دوبیتی ناب از جناب اصغر خان داوری از جدیدترین کتابش سمفونی سروکاشمر:

یِقَه تِ دکمه دکمه باز کِردی

کشیدم در برت هی ناز کردی

شدُم پیراهن ابریشم تو

شدی پروانه و پرواز کردی

Nاین پیامک امروز دریافت شد:

حالا برو تنهام بذار
دلتنگيتو بروم نيار
با هر كسي مي خواي بمون
 قصه هاي دروغتو
 براي ديگري بخون
!!!

 

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   • 

86/06/28

برای یه ذره لبخند بیشتر

سلام.هرروز وقايعي رخ مي دهد كه طنز تلخي را در خود جاي داده است. به چهارموردتوجه بفرماييد:

:ديروز فيش حقوقي شهريور ماه عز وصول شد.در عالم حيراني پران شدم.مبلغي قريب 50 هزار تومان ناقابل  وجه رايج ممالك محروسه از حقوقم كسر شده بود.آري كسر كار خورده بودم.نوش جانم.علتش جالب بود.يه روز به محل كار رفته ولي كارت نزدم چون كارتم را در منزل فراموش كرده بودم.با اين كه بودم انگار نبودم.به همين سادگي.جالب ان كه حالا بايد ثابت كنم كه در محل كار بوده ام.طرفه حكايتي است !!

:بالا بلندان  كتابي است در حوزه خاطره نويسي.خاطراتي از پنج معلم شهيد كاشمر و خليل آباد در كسوت فرمانده و به تعبيري سردار .سال 84 كار را شروع كردم.در اسفند85 كتاب به چاپ رسيد.حس خوشي داشتم.تصورم آن بود كه حضرات دست اندر كار نشر اين كتاب چند جلد از آن را تقديمم خواهند كرد.سهم من هيچ بود.سال 86با يكي از ياران قديم كه دستي در نشر اين كتاب داشت موضوع را در ميان گذاشتم. نتيجه جالب بود سي جلد از كتاب مذكور را با 50 درصد تخفيف برايم ارسال كردند.كتاب ها  تقديم اين و آن گرديد.به صرافت افتادم براي جمعي از دوستان دور و نزديك كتاب را به رسم هديه ارسال كنم ولي كو كتاب؟در كاشمر كه اثري از آن يافت نشد. ناشر محترم هم لبخندي تحويلم داد.از كتاب فعلن  در كاشمراثري نيست.مشهد نشينان هم پول مي خواهند.كتاب در انبار خاك مي خورد.به همين سادگي!.آن چه يافت مي نشود را خواهانم.

:در محيط كارم كارشناس روابط عمومي ام.البته مثلن.طبق دستور العمل صادره از سوي تهران نشينان قرار بر آن بود كه عنوان شغلي ام ارتقا يابد و عنوان اسم و رسم دارتري بيايم.همه چيز با كندي ولي به خير و خوشي در حال سپري شدن بود كه به ناگاه از اوج فتاده ، شدم كارشناس ساده.!!حكايت خر و باقالي!جالب تر آن كه حكايت پست كذايي مربوط به اسفند 85 بود و در تير 86 قرار شد مقدمات ارتقاء فراهم شود كه ناگاه در ماه عاشقان شهريور شد آن چه كه خوانديد.جالبه مگه نه؟

:در قبرستان كهنه شهر كه چند سالي مثلن شده  بازار روز از ده دوازده روز قبل نمايشگاهي برقرار است.وارد كه مي شوم پارچه  خيرمقدمي صميمانه خود نمايي مي كند.ذيل پارچه ذكر شده :پاييز 86!!!توجه دارين.

 

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   • 

86/06/26

اعتماد به یک کمیسیون

سلام.بی تعارف دلم نمی خواهد که از حال و هوای شورای شهر کاشمر چیزی بنویسم.وجودپنج فرهنگی و دو دانشگاهی در جمع شورا می تواند کلی امید ایجاد کند.در همین راستا شنیدن بعضی اخبار از درون شورا آدمی را به وجد می آورد.(بعضی خبرها هم اعصاب خرد کن است).وقتی وجد اولیه فروکش کرد به فکر فرو می روی.گذشته را به یاد می آوری.یک روزی شورا مجموعه ای را حمایت می کرد با نام بنیاد ترشیز علیه الرحمه.اعمال و رفتار گوینده خبر  را در حال و گذشته  به یاد می آوری.با لبخند به مسیر سبز و طرح شورایار و حرف های ریز و درشت می اندیشی.کاشمر را چه می شود؟راست ها و دروغ ها را کالبد شکافی می کنی.فاصله شعور و شعار را باید باردیگر اندازه گرفت.امیدوارم که این حرفا راست باشد.اگر راست باشد چه می شود؟با شوق به ترکیب کمیسیون فرهنگی شورا می نگرم.الحق و الانصاف ترکیب جالبی است.یارانی از یک طیف و یک باور و بعضن جاذب اعتماد ملی و محلی!!.نوش جانشان.عده ای هستند متخصص و متعهد.(چرا جمعی از متخصص ترها و متعهد ترهای همان طیف در این کمیسیون حضور ندارند؟بماند برای دوره بعد!این سوال جوابش ساده است اولن دیکته ننوشته غلط ندارد و دومن قراره از وجود همه هم خطی های عزیز اگر از ما بهتران بخواهند و اجازه بدهند استفاده شود).در هر حال امید که چهار سال دیگر مبتکر این طرح نگوید که ال و بل شد و نشد آن چه که گفته بودم.در ضمن این خیر به نقل از ایسنا ذکر شده است(شاید سایر ارباب جراید از آن بی خبر بوده اند):

«مسوول کميسيون فرهنگي شوراي شهر کاشمر اعلام کرد: براساس نظر سنجي‌هاي به عمل ‌آمده، شوراي شهر در صدد است با کمک شهرداري برنامه‌هاي کوتاه و بلندمدت و همچنين چشم انداز 5 ساله شهر را تهيه نمايد.

يعقوب گل‌محمدي در گفت‌و‌گو با خبرگزاري دانشجويان ايران‌ (ايسنا) - منطقه خراسان، افزود: يکي از وظايف شوراي اسلامي شهر، شناخت کمبودها و نارسايي‌هاي فرهنگي و اجتماعي و ارايه راه حل مطلوب براي آن مشکلات است.

وي ادامه داد: شناخت اين مشکلات و ارايه راه حل مناسب از عهده يک فرد و حتي يک جمع هفت نفره نيز ساخته نيست از اين رو با انجام نظر سنجي‌هايي درصدد برگزاري همايش‌هاي علمي و استفاده از نظرات و ديدگاه‌هاي افراد و به ويژه افرادي که در انتخاب سومين دوره شوراي اسلامي شهر کانديدا بوده و ايده ها خوبي داشته‌اند، هستيم.

وي با اشاره به اين‌که شوراي شهر بر فعال نمودن کميسيون‌هاي تخصصي تاکيد دارد، گفت: خوشبختانه با دعوت از ده صاحب نظر و افراد با تجربه و با سابقه، کميسيون فرهنگي و ورزشي شورا فعال شده است.

وي گفت: با کمک اعضاي اين کميسيون برنامه سالانه فرهنگي- ورزشي شورا و شهرداري تدوين مي‌شود تا ضمن انسجام بخشي به گروه‌هاي فرهنگي بتوان اقدامات مثبتي را انجام داد.

وي به ضرورت بستر‌سازي فرهنگي توسط اين کميسيون پرداخت و گفت: در خصوص حل معضلات شهري، سد معبر، ديوار نويسي‌هاي بي‌ضابطه، ساماندهي دستفروشان در محل مناسب و نگهداري از فضاي سبز و ... بايد بستر سازي فرهنگي لازم انجام گيرد.

مسوول روابط عمومي شوراي شهر در بخش ديگري از اين گفت‌و‌گو افزود: روابط عمومي‌ها بايد نسبت به شناسايي مشکلات و نارضايتي و ارايه به سازمان جهت چاره انديشي اقدام نمايد.

وي گفت: با وجود اختلاف سليقه‌هايي که در شوراي شهر هست، اما اعضاي سومين دوره شورا که از افراد مردمي و صاحب نام هستند، بايد يک دل و مصمم امور را پيگيري مي کنند.

وي در رابطه با کارآمد شدن فعاليت روابط عمومي شورا گفت: اميدوارم با اختيارات بيشتري که به روابط عمومي داده مي‌شود هماهنگي‌هاي قابل توجهي در بين ادارات وشورا انجام شود.

وي در ادامه سرعت، دقت و کيفيت در انجام امور شهري را ضروري دانست و گفت: شوراي شهر با انتخاب شهرداري هماهنگ با سياست‌ها و برنامه‌هاي خود، به دنبال اجراي کارهاي زير بنايي و بلند مدت است تا در کنار امور روزمره به آن‌ها نيز توجه گردد.

مسوول روابط عمومي شوراي شهر کاشمر اولويت کاري اين دوره شوراي شهر و شهرداري را اتمام پروژه هاي نيمه تمام دانست و گفت: در شورا اساس کار بر تفکر جمعي است، لذا شوراييان با ارايه طرح‌هاي مصوب، زمينه تحول در شهر را فراهم مي‌آ‌ورند

خب خسته نباشید.مطمئنن لذت بردید.شورای شهر کاشمر به لطف این اندیشه خلاق و مواج افق های مملو از خیر و برکت را در پیش دارد.توسعه پایدار،برگزاری همایش های علمی،ایجاد هسته های تحقیقاتی ومطالعاتی ، تعامل با مراکز آموزش عالی،ایجاد بانک های اطلاعاتی،راه اندازی سامانه اینترنتی،بزرگداشت مفاخر ومشاهیر و چهره های ماندگار شهر،ارزش نهادن دو چندان به ارزشهای دینی و ملی و حرفهای از این دست با دیدن اسامی ده عضوصاحب نظر، با تجربه و با سابقه بی طرف و دردشناس و غیرتمند به ذهنم خطور کرد .با لبخندی گرم به آینده امیدورام باید اعتماد ملی و بومی و محلی را درک کرد .فقط این حرفهای استاد گل محمدی عزی را به خاطر بسپارید زیباست و امید که ماندگار شود.

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   • 

86/06/25

خوشمزه گی

سلام

تولدم مبارک!!!!!!!!!

تولد همه شهریوری ها مبارک.

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   • 

86/06/23

ارادت به سلامت

سلام.

- ديدن برنامه موسي سلامت در ماه عسل شبكه سه تلنگري شده بر دل ، روح و روان.سلامت جانبازي است قطع نخاعي كه از 25 سال قبل ناشنواشده وانيس ويلچر گشته.شيفته شهيد همت است و حالاتي  خاص دارد.

بي تعارف گريستم.در لحظات ذوق آور افطار اشك مهمان سفره ما بود.جالبه در ابتداء حاي متوجه اذان مغرب نشديم.بعضي وقتا بد جوري كم مي آرم.مثل امروز.

وسعت نظر يك انسان چقدر است؟جمعه عجيبي است.در لحظه سحر مهمان سخنان دكتر انصاري بودم و در طي روز همكلام انساني بزرگوار كه تكيه كلامش اين جمله بود:‹حميد دقت كردي كه خدا چقدر مهربانه؟›.بعد آن هم با حسين تلفني صحبت كردم.مشهد بود.سهيل هم بزرگوارانه پيامكي فرستاد.حاجي هم هم.روز عجيبي است.همه دارند با همهمه اي دوست داشتني بعضي چيزها را به يادت مي اورند.چيزهاي كه نمي خواهي فراموش كني ولي ....!بگذريم.

ديدن برنامه موسي سلامت را به چند نفر طي پيامكي توصيه مي كنم.لحظاتي قبل با برخي از اين بزرگواران تماس گرفتم.شرابه هاي اشك جاري بود.گاهي وقتا بايد به ياد بياوريم خيلي چيزهارا.همين و بس.

- بهاالدين ولد خسته از طعن فقها و حشكه مقدسان بارگاه خوارزمشاهي هجرت اختيار مي كند.در نهايت مقيم قونيه مي شود و به رحمت حق مي شتابد.مولانا قد مي كشد.عزيزي چون سيد برهان الدين محقق ترمذي 9 سال با او يار و مونس مي گردد تا جانشين مرادش را در طي طريق ياري كند.

مولاناي چهل ساله اسير معنويت شمس الدين تبريزي مي شود. و مي سرايد كه:

زاهد بودم ،ترانه گويم كردي

سرحلقه بزم و باده جويم كردي

سجاده نشين با وقاري بودم

بازيچه كودكان كويم كردي

در قرن هفتم چه اكسيري در فشاي ايران زمين جاري است كه از يك سو يورش مغول را شاهديم و ازدگر سو رويش عرفان را؟شمس كيست؟

اينان سوالاتي است كه اميدوارم جوابشان را در اين ماه پربركت كسب كنم.

 

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   • 

86/06/22

انفاس قدسی ماه رمضان

سلام.

-     گفتند كه يوم الشكه و از اين حرفا.ما كه بي خيال شديم و از ديروز رفتيم به پيشواز رمضان عزيز.ماه باصفاي است.كلي وقت اضافه مي آوري.مي شيني يه گوشه اي و كتاب مي خواني. با قرآن صفا مي كني .قرآن گوش مي دهي .پيامك هايت را جواب مي دهي.امسال پديده پيامك (همان اس ام اس كذايي) حسابي خودنمايي مي كند.بساط تبريك حلول ماه رمضان شُكر خدا پهن است و بندگان خوب خدا به دور از حُب و بغض و ريا شاكر حضرت حق اند.

-     آخ جون زولبيا و باميه مي خوريم خروار خروار.اين  كلام پسر بچه اي بود كه دلش هواي شيريني خاص رمضان المبارك را دارد.بساط افطاري ها و قرآن دوره ها و نذر و نيازها.

-     مادر گوشه حياط ، بعضي وقت ها روي تخت كنار حوض ،برخي اوقات زير درخت و اين اواخر روي بهار خواب قاليچه اي پهن مي كرد(اين قاليچه در گذر زمان با بزرگ شدن بچه ها و ازدواجشان به قالي تبديل شد) . كنارش بساط چاي و نون و پنير  و سبزي عَلم مي شد.شورانگيز و رويايي.شلينگ آب و يا آفتابه اي بر مي داشتم و گرداگرد قاليچه ( قالي )را آب پاشي مي كردم . صداي ربناي شجريان و اذان موذن زاده كه بلند مي شد گل هاي لبخند شكفته و لقمه اي از سر مهر نوش جان مي شد.حَسن اولين نفري بود كه بعد پدر به نماز مي ايستاد. مادر چاي مي ريخت و حواسش بود كه همه صفايي بكنند و چاي شيرين بخورند.  خواهرانم يكي قرآن به دست و ديگري دعا به لب گوشه اي مي نشستند.دو سه گربه سفيد با لكه هاي دوست داشتني اين ور و انور پيدا مس شدند و مادر بالبخندي اهورايي هوايشان را داشت.خُرده هاي نان هم به گوشه اي ريخته مي شد نذر گنچشكان تاك نشين.خدايا دلم براي آن بوي كاه گل و شُرشُر آب و باد اسير در ميان برگ هاي تاك تنگ شده.مامان خدابيامرز كلي حُسن يوسف داشت و چند شمعداني.قرآن خواندنش هم حكايتي داشت خوش و خاص .بگذريم اين ماه رمضان هم عجب بار عاطفي خوشآيندي دارد.يه نوستالوژي دوست داشتني.ياد رفتگان به خير خدايشان رحمت كناد.

-     مولانا مي خوني اونم تفسير استاد كريم زماني را.شرح جامع مثنوي معنوي را.اين توصيه اخلاقي سهيل عزيز بود كه تاكيد داشت از كنار اين ساعات قدسي و دقايق معنوي به راحتي عبور نكنم.الغرض خوش بگذرد.التماس دعا در آن لحظان ناب.

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   • 
مطالب قدیمی‌تر