86/05/31
سه گانه
سلام
Rاين درد مسخره دست راست ما هم شده قوزبالاقوز !!هي بايد براي اين و اون توضيح بدم كه ماجرا چيه و داستان از چه قراره!برخي طنازيشان گل مي كنه و حسابي آسمون رو به ريسمون وصل ميكنند و جمعي از ياران را به خنده وا مي دارند.هر چه هست بهانه اي شد براي احوال پرسي و گفت وگو و ارسال ايميل و از اين حرفا.بر خود فرض مي دانم كه از عزيزاني كه به طرق مختلف به طنز و به جد احوال دست راستمان را پرسيدند تشكر كنم.فقط باور بفرماييد تايپ با دست چپ سخت است.
Rبازار انتخابات مجلس هشتم هم كه شكر خدامثل راكتور اتمي چرنوبيل شوروي سابق (اكراين فعلي)داغ داغ است.مواظب تشعشات و انفاس قدسي كانديداهاي ريز و درشت باشيد.
Rرفته بودم شوراي شهر براي پيگيري درخواست يكي از دوستان در مورد ايجاد يك سامانه اينترنتي ويژه كاشمر.حضرات مهمان داشتند.فرماندار و شهردار و يه تعداد از خادمان مردم كه بس شيفته خدمتند.اينان عمومن غير كاشمريند.بحثشان هم در مورد ساماندهي و بهينه سازي مجموعه سياحتي و زيارتي سيدمرتضي(ع)بود.چهل سال قبل فرد خيري چون شادروان مهندس فتحي آن جا را يك تنه آباد كرد اينك عده اي خادم مانده اند حيران كه چگونه رفتار كنند؟اميد كه عمرخدمتشان به عمران و آباداني اين سايت معظم قد بدهد.آمين!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
86/05/30
درد دست با یک کتاب
سلام
1-سندرم دست نويسندگان:يه ده روزيه كه بدجوري انگشتان دست راستم ذُق ذُق مي كنه.يه درد وصف ناشدني.درد خودش را از انگشت كوچيكه يله مي كنه و مياد تا كف دست و بعد ميزنه به مچ و از اونجا خودشو مي كشه بالا تانزديكاي بازو.يه هفته به روي مبارك نياوردم.گفتم نكنه ازحضور دوساعته ام در انگورواكني(چيدن انگور براي تهيه كشمش)باشه!!آخه بنده مثلن امسال رفته بودم كمك پدر به تاكستانش.الغرض عصر شنبه اي كه گذشت از شدت درد دست و به عبارتي مچ دست راست از قيلوله بيدار شدم.اشكم دم مشكم بود.به خود مي پيچيدم.جاتون پر از خالي رفتم پيش داش رضاي گل كه مثلن پزشك خانوادگي ماست(چون خواننده اين وبلاگ هم هست همين جا از او تشكر مي كنم.داش رضا دمت گرم).آق رضا دستور داد بروم براي تهيه عكس از دست مبارك.حضرتش معتقد بودند كه به سندرم دست نويسندگان دچار شده ام.جل الخالق ! اين دگر چه مرضي است؟.رفتم پيش دكتر عليجاني براي تهيه عكس از دست كذايي ام!!..دكتر رضا خان هم بعد از آن حوالتم داد نزد دكتر مستغيثي.حسن آقاي گل و بلبل هم سه عدد آمپول ناقابل با سه فقره قرص بسيار قابل نسخه كردند و تا اطلاع ثانوي دستور دادند كه نه پاي كامپيوتر بنشينم و قلم به دست بگيرم و نه رانندگي بكنم.حتي حضرتش دستور داد يه چهارروزي در منزل استراحت كنم.امر كردند كه آتل هم ببندم.خلاصه بايه چيزي غريب20 هزارتومان وجه رايج ايران زمين آتل بدست آمديم منزل.الانه سه روزه كه دست راستم اسير يك آتل يا مچ بند ويژه با مارك پاك سمن شده است.مواظب سندرم دست نويسندگان باشيد.
2-بارگاه خانقاه:دكتر سهيل( كه به گمانم اين روزها در كوالالامپور شرف حضور دارد و اهالي ديار مالزي را با حضور بهجت آساي خود مشمول فيض كرده است )را عادت بر آن است كه هر گاه از مشهد بر مي گردد با اعلام حضورش در كتابفروشي امام مشهد دل حقير را با نام بردن كتاب هاي كه خريده به درد آورد.چندي پيش گفت كه اثري از دكتر محمد ابراهيم باستاني پاريزي را خريده با نام‹‹بارگاه خانقاه در كوير هفت كاسه››.توفيق رفيق افتاد و انيس اين كتاب شدم.دكتر در مقدمه اثرش نوشته ‹‹در جستجوي مظاهر فرهنگي شهرهاي اطراف كوير به يك پديده نادر ولي بسيار قديمي برخورد مي كنيم و آن وجود مراكز وبنيادهايي است كه بعدها تحت عنوان زاويه و لنگر و خانقاه و رباط و مزار و پير و امثال آن خوانده شده..››وي در ادامه كوير را در دل ايران بسان دايره اي فرض مي كند با برشمردن خانقاه هاي موجود دراين دايره مي نگارد:‹‹تقريبا هيچ شهر وروستايي نيست كه لاقل يك واحتمالا چند لنگريا زاويه يا خانقاه در آن وجود نداشته باشد››وي خانقاه ها راداراي ماهيتي اجتماعي،روحاني و مردمي ميداند.كتاب به بررسي دوازده خانقاه اصلي در دايره ذكر شده مي پردازد.در چند جاهم از كاشمر و ترشيز ذكر خيري به ميان آمده است.يكي دربحث خانقاه شيخ جام است و بيان زادگاه او نامق كاشمر و ديگر در بيان خانقاه طريقت نعمت اللهيه در بيدخت گناباد و برشمردن وابستگان اين خانقاه.در اين بخش او به حضور خانواده مقبل السلطنه جد خاندان اقبال در دستگاه فقراي بيدخت اشاره مي كند.در حال حاضر در بسياري از روستاي كاشمر مي توان ردپاي پيران را يافت.جالب آن كه در اقوال است كه مساجد قديمي فدافن و قوژد در اصل خانقاه بوده است.الغرض اگر شيفته آثار باستاني پاريزي اين پير هشتاد و چند ساله هستيد اين كتاب رابخوانيد.به خصوص احوالات شيخ احمد جام/علا الده سمناني و مشتاق علي شاه را.
86/05/28
رتبه دانشگاه و شعر شفیعی کدکنی
%خواندن بعضی از خبرها بغض فروخفته ای را بیدار می کند.سرزمین نظامیه ها و جندی شاپور و این همه مرکز آموزش عالی این فرجام تلخ ؟لطفن به وضعیت نامناسب دانشگاه های ایران در آسیا در خبر ذیل توجه فرمایید:
«جدیدترین رده بندی دانشگاههای دنیا بر اساس وبومتریک اعلام شد که بر اساس آن در آسیا دانشگاهی از ژاپن در جایگاه اول قرار گرفته است. در این رده بندی 100 دانشگاه برتر خاورمیانه معرفی شده اند که نامی از ایران به چشم نمی خورد. به گزارش مهر، یک نوع رده بندی دانشگاههای دنیا، تعداد مراجعات به سایت دانشگاههای دنیاست. بزرگی سایت دانشگاه (تعداد صفحات پایگاه اینترنتی)، حجم فایلهای پیدیاف، ورد و پاورپوینت قابل دسترس، تعداد مقالاتی که در 10 سال گذشته منتشر شده، تعداد ارجاعاتی که این مقالهها داشته است، تعداد بینندگان وبسایت دانشگاه و تعداد لینکهای خارجی پایگاه اینترنتی از جمله معیارهای لحاظ شده در رتبهبندی این سایت است.برترین دانشگاه آسیایی در رده بندی جهانی دانشگاهها بر اساس وبومتریک دانشگاه توکیو ژاپن است. این دانشگاه در رتبه 59 جهان قرار گرفته است.دومین دانشگاه آسیایی در رده بندی جهانی دانشگاهها بر اساس وبومتریک دانشگاهی از تایوان است که در رده 96 جهانی قرار گرفته است. سومین دانشگاه نیز دانشگاه کیوتو ژاپن است که در رده بندی جهانی در جایگاه 116 جای گرفته است.به گزارش مهر، چهارمین دانشگاه آسیایی این رده بندی جهانی متعلق به چین است. دانشگاه BEIJING از چین در رده بندی جهانی جایگاه 120 را دارست. دانشگاه کیو ژاپن نیز به عنوان پنجمین دانشگاه برتر آسیا در این رده بندی در جایگاه 139 جهانی قرار گرفته است.
نکته قابل توجه این است که ایران در رده بندی جهانی در میان 1000 دانشگاه اول هیچ جایگاهی ندارد و در آسیا نیز در میان 100 دانشگاه نامی از دانشگاههای ایران دیده نمی شود.»
قبول بفرمایید که خبر دهشتناک است.مثلن کشور گل و بلبل ما مملو از دانشگاه آن هم از انواع مختلف آزاد و راه دور و شبانه و دولتی و خصوصی است.در کنار این خبر این جا و آن جا می خوانیم که کارخانه ساخت پایان نامه ها و تزهای تحصیلی تقلبی هم فعال است.کشور ابن سیناها و فارابی ها و حسابی ها و کلی مفاخر و مشاهیر و چهره های ماندگار را چه می شود؟تمدن ملی و اسلامی ایران چه فرجامی خواهد داشت؟آیا باید منتظرچیزی شبیه معجزه باشیم؟امید که شعارها تبدیل به شعور شود.آمین.
%شفیعی کدکنی را باید از جمله قله های ادب فارسی دانست.پژوهشگری نام آشنا .امروز شما را به چند مطلب از او مهمان می کنم:
!«به کجا چنین شتابان»
گون از نسیم پرسید
« دل من گرفته زین جا٬
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان؟»
همه آرزویم ٬ اما
چه کنم که بسته پایم ...... »
«به کجا چنین شتابان»
« به هرآن کجا که باشد به جز این سراسرایم »
« سفرت بخیر! اما ٬ تو و دوستی خدا را
چو ازاین کویر وحشت به سلامتی گذشتی٬
به شکوفه ها به باران
برسان سلام ما را »
!گل آفتابگردان و
نمازِ آفتابش
به شب و
به ابر و
به ظلمت
نشود دَمی بر او گُم
دلِ اوست قبله یابش!
!با همین واژه هایی که هرگز
دعوی سحر و اعجازشان نیست
مثل سار و قناری و قمری
که اگر چند پیغمبران اند
ایه ای غیر آوازشان نیست
بر من این لحظه وحی آمد از صبح
کان که بودی تو در انتظارش
جز تو خود هیچ کس نیست باری
دیگران گر ندانند این را
بی گمان دیده ی بازشان نیست
86/05/26
اعیاد شعبانیه و چند نکته
سلام/
چراغ دلتان در اين ايام شعبانيه روشن روشن باد.اميد كه روزگار به كامتان باشد و از خيرات وبركات اين ماه مبارك بهره مند شويد.
كاشمر هم از جمله شهرهايي است كه به لطف دين مداري اهالي اش شاهد برگزاري باشكوه اعياد شعبانيه در آن هستيم.
چراغاني خيابان مدرس به لطف وجود تكيه ابوالفضلي ،چراغاني خيابان فيض آباد به لطف وجود تكيه حسيني و چراغاني خيابان قائم به لطف وجود مهديه بسيار ديدني و وجد آور است.به اين مجموعه چراغاني اماكن زيارتي و مساجد و معابر را اضافه بفرماييد.
ارادت اهالي به اهل بيت عصمت و طهارت بسيار است.مصاديق آن را در توزيع شيريني و برپايي مجالس جشن و سرور به راحتي مي توان ديد.افراد باذوقي به صورت رايگان با خط خوش شيشه عقب ماشين ها را مزين به جملاتي مربوط به اين اعياد مي كنند.جايتان خالي.
همانطور كه پيش بيني مي شد تعدادي وبلاگ و سايت ويژه انتخابات مجلس هشتم و تداوم جنگ حيدر و نعمت در عالم مجازي اينترنت راه اندازي شد.در كنار اين تحرك يكي از فعالين عرصه آي تي طرح سامانه اي اينترنتي رابه شوراي شهر كاشمر پيشنهاد كرد.روز چهارشنبه براي دفاع از طرح او به نزد شوراييان رفتم و ساعتي در باره طرح صحبت كردم.اميد كه مفيد فايده افتد.طراح طرح اين روزها انيس حاج آقاي انتظام شده و در كسوت شاه داماد شب و روز هايش را مرور مي كند.
طي هفته گذشته سه مدير كل به كاشمر آمدند ورفتند.مديران كل مخابرات ، شهرك هاي صنعتي و فرهنگ و ارشاد.برايم جالب بود.جالب تر از همه صحبت مدير كل شهرك هاي صنعتي بود كه مي گفت سرمايه گذاري از اروميه براي ايجاد كارخانه توليد كنسانتره انار در شهرك صنعتي كاشمر در حال فعاليت است از اين سوسوله نصب مي كند و از سوي ديگر ماشين آلاتش.اي كاش يك كاشمري اين كار را مي كرد. در هر حال قدمي مناسب براي صاحبان انارستان هاي خطه ترشيز است.يقين بدانيد كه شاهد افزايش انارستان هاي كاشمر خواهيم بود.
گويا سامانه اينرنتي ابراهيمي عزيز به لطايف الحيل دچار مشكل شده است و به عبارتي بالا نمي آيد.او در بخش فرهنگي شهرداري مشهد مشغول است.از سر لطف يادداشتي گذاشته بودند براي يكي از مطالب كه خواندنش خالي از لطف نيست/با اجازه ايشان :
جناب بي تقصير عزيزسلام
1- تا دو سه روز آينده سايت را دوباره با هماهنگي سرور پشتيباني كننده راه اندازي مي كنم.
2- فقط از جهت طنز مطلب و گرنه خدا شاهد است هيچ قصد و نيتي ندارم
---- دو سه ماه پيش ميزبان دوستي از شهرداري قاين بودم.ماموريت داده بوند بيايد مشهد براي شيوه هاي گسترش فعاليت هاي فرهنگي و آموزشي در شهر.آنچه از من بر مي آمد كمك كردم.
---- اواخر سال 85 از شهرداري تربت جام نيز هم.سوالاتي داشتند و جواب داديم.البته به نتيجه نرسيده بود.
--- امروز ميزبان اعضاي شوراي شهر چناران و اعضاي كميسيون فرهنگي شوراي شهر كه اكثرا جوان وشاداب بودند بوديم.از يك فرهنگسرا ،يك خانه فرهنگ محله ويك خانه فرهنگ مطالعه بازديد كردند. قرار شد ديد وبازديدها ادامه داشته باشد.و...
--- اواخر سال 85 ميزبان معاون فرهنگي و اجتماعي شهرداري قم بوديم و داستان ،داستاني كه عرض شد و ...
---- دوستي زمان انتخابات شوراي شهر دنبال اعلام برنامه و ... بود.تلفني 25 30 مورد ليست كردم.از جمله پيشنهادات شما را(با اجازه)باورم نمي شد روي كاغذ بياورند و بين مردم توزيع كنند.و كردند.
دوستي در ان جلسه گفته بود من بايد ببينم اين پيشنهادات و برنامه قابل اجرا هست يا نه (متناسب با شهرداري و شوراي كاشمر) شب بعد تاييد كرده بودند كه مي شود.
شما هم حتمن داريد.چند بار تماس گرفتم گفتم اگه يك وقتي براي ادامه ش خواستند من هر از چند گاهي به كاشمر مي آيم و خودم دوست دارم كمك كنم چون هر چه انجام دهم مال شهر خودمه.
--- نمي دانم كسي نتايج نظر سنجي شورا را پي گيري كرد يا نه ولي ...
--- الان همه حواس ها را به انتخاب نماينده و... پرت كردند و پشت به همه شعارها.
الغرض كه براي افزايش شادابي و نشاط عرض كردم.هميشه شاد باشيد.
86/05/22
تنور انتخابات و دو حکایت
سلام.نه خسته؟!امید که امیدوار باشید و آسمانی.دوستی توصیه کرد دیدن برنامه های شبکه چهار را .به خصوص برنامه دیدنی و تاثیر گذار «دو قدم مانده تا صبح »با اجرای صالح علاء عزیز و برنامه «بازهم زندگی بااجرای بیژن بیرنگ.دیدم و لذت بردم شما هم وقت کردید لذت ببرید.اولی به جیز جمعه ها هر شب ساعت 30/23 و دومی اگر اشتباه نکنم شنبه شب ها ساعت 23.
و اما بعد:
تنور انتخابات مجلس هشتم در کاشمرلحظه به لحظه در حال داغ تر شدن است.بایدمواظب ذهن و دست و روان و دین و اعتقاد خود باشیم چرا که همه قصد خدمت به خدا و خلق خدا دارند و بدجوری معتقدند که رقبا آنی نیستند که می گویند.به عبارتی از دوازده سیزده نفر مطرح جملگی خود را رستگار می دانند ورستگاری منطقه را در وجود ذیجود خود متجلی می بینند.به همین خاطر بساط شایعه پهن پهن است.
خادمینی که در عرصه های مختلف خدمات عدیده و شدیده ای داشته اند به عنوان اعوان و انصار این فرد وآن فرد(بخوانید کاندیدا یا نامزد) این جا و آن جا مطرح شده و می شوند.خوب، این مطلب چیز غریبی نیست ولی غرابت موضوع آن زمانی است که فرد با یک چرخش حساب شده صدوهشتاددرجه ای از این طیف به آن طیف می غلتد.به همین راحتی.فردی که تا دیروز زیر علم حیدر سینه می زده ، شده جان فدای نعمت.در سوابق برخی از این از مابهتران می توان سه یا چهار چرخش رادر چهار ساله اخیر برشمرد. البته واضح است این چرخش ها برابر اعتقادات فردی بوده و خدمت به خدا و خلق خدا ملاک بوده وابدا قدرت طلبی و از این قبیل چیزها مطرح نبوده است.دوستی می گفت باید ذره بین برداشت و با حوصله خیلی چیزها را دید و عبرت گرفت.
بگذریم.دو حکایت ذیل برای تمدد اعصاب پر بدک نیست.امید که مفید فایده افتد:
Pریسمان شیطان: مردي کنار بيراهه اي ايستاده بود. ابليس را ديد که با انواع طنابها به دوش درگذر است. کنجکاو شد و پرسيد: اي ابليس ، اين طنابها براي چيست؟جواب داد: براي اسارت آدميزاد. طنابهاي نازک براي افراد ضعيف النفس و سست ايمان ، طناب هاي کلفت هم براي آناني که دير وسوسه مي شوند. سپس از کيسه اي طناب هاي پاره شده را بيرون ريخت و گفت: اينها را هم انسان هاي باايمان که راضي به رضاي خدايند واعتماد به نفس داشتند، پاره کرده اند و اسارت را نپذيرفتند. مرد گفت طناب من کدام است ؟ ابليس گفت : اگر کمکم کني که اين ريسمان هاي پاره را گره زنم ، خطاي تو را به حساب ديگران مي گذارم .
مرد قبول کرد. ابليس خنده کنان گفت : عجب ، با اين ريسمان هاي پاره هم مي شود انسان هايي چون تو را به بندگي گرفت!!!
Pذهن سنگی:هوجن، استاد چینی مکتب ذن، همه عمر در معبد کوچکی در بیرون شهر زندگی می کرد. روزی چهار راهب دوره گرد آمدند و از او اجازه خواستند تا آتشی را ، در حیاط معبد بیفروزند تا گرم شوند. داشتند چوب جمع می کردند که هوجن شنید بحثی بینشان درباره ی ذهنیت و عینیت در گرفته. نزد آنها رفت و گفت: این یک تکه سنگ بزرگ است. به نظر شما این درون یا بیرون ذهن شماست؟ یکی از راهبان پاسخ داد: از منظر بودیسم هر چیزی عینیتی در فکرآدمی است؛ به همین دلیل من می گویم که سنگ در ذهن من است. هوجن تصریح کرد: پس باید در سرت احساس سنگینی زیادی بکنی. زیرا داری با چنین سنگی در ذهن سیر آفاق و انفس می کنی.!!!
86/05/20
مبعث و خوشی های یک روز
سلام.درود وافر بر نبي اكرم(ص) خاتم انبياء.خلاصه كائنات و خواجه موجودات.مبعث بر شما ياران همايون باد.همايون تر بادا.
R ديشب مهمان داشتم.پدر بنده نوازي كرده بودو با خانواده مهمان فرزند شده بود.افتخاري بود در شب مبعث.خوش شبي بود.خوش تر آن كه حجت و كاظم با خانواده شان پدر را همراهي مي كردند.دختركانم شاد شاد و همسرم همراه همراه.
R ديروز صبح زود ساعت 9 داش هادي زنگ زد كه بريم ته گودال.ته گودال نامي است كه مردمان كاشمر به جمعه بازار كاشمر داده اند.جمعه بازاري كه در 5 سال اخير بدون نظر شهرداري و مقامات رسمي شهر در حاشيه روستاي فرونقه و در بلوار شهيد بهشتي و ميدان گاز جمعه ها صبح برگزار مي شود.ابتداء به ظاهرموتور فروشان و در اصل پرنده بازان باعث و باني آن شدند و كم كم در ميانه گرد و خاك و در كل فصول سال گسترش يافت.ته گودال در جوار پمپ بنزين احمد پناه خودش را بر مديران شهر تحميل كرد به نحوي كه شهرداري آسفالتش كرد و براي اخذ درآمد خط كشي اش كرد تا كرايه اي هم بستاند.هر چه بخواهيد از تاريخ گذشته و استاندارد و مجاز و غير مجاز در اين ميانه يافت مي شود. از كتاب تا سي دي. از بادنجان تا آفت جان.بساط ميوه فروش ها و راسته پرنده فروشان پررونق ترين راسته هاست.به خصوص بساط كفتر فروش ها داغ داغ است در اين هُرم يك صبح مردادي.نيروي انتظامي هم مثلن حضور دارد.دو تا هندوانه و يك چراغ قوه دشت من بود از اين جمعه بازار.راستي از شهر هاي اطراف هم مي آيند .يكي مي گفت از شمال هم مي آيند هم برا يفروش و هم براي خريد.
R ديروز صبح بعد از برگشت از ته گودال در پي غرولند همسر گراميم چله نشين كتابخانه ام شدم تا دستي بر سر و روي قفسه ها بكشم.مدت ها بود كه بي نظمي به عريان ترين وجه خودش را بر جمع كتاب ها تحميل كرده بودو بنده شده بودم يكي از شلخته ترين موجودات عالم.متلك هاي عيال مزيد بر علت شده بود.كتابخانه اي شلم شوربا در كنار متلك هاي آبدار.زديم به سيم آخر و تا ساعت شش عصر انيس كتاب و مجله و به تبع آن گرد و غبار شدم.خوش لحظاتي بود.همنشيني با كتاب ها.
R دوستان عزيز نويسنده نام آشناي ديار ترشيز جناب مسلم ناصري چندين دوره از مجموعه چهارده جلدي داستان هاي از زندگاني چهارده معصوم (ع) را براي فروش نحويل بنده داده است.هر مجموعه دوازده داستان دارد.كه مي شود168 داستان.كل مجموعه 7150 تومان قيمت دارد.تخفيف هم دارد.متقاضيان غفلت نكنند.فراموش نكنيد كه مسلم برنده كتاب سال در سال 85 و هم چنين برنده جوايز متعدد و معتبر در حوزه هاي مختلف است والغرض بشتابيد.
86/05/17
هدهد صفتی طایفه خبرنگار
سلامي ساده چون نفس حق طايفه خبرنگار.هدهد صفتاني كه ققنوس واردر عرصه اطلاع رساني جانفشاني مي كنند.بي ادعا.
اين چند روز قرين لطف دوستان دور و نزديك بودم.اين سه روز برايم عزيز است و فراموش نشدني.
بزرگواراني با ارسال پيامك ابراز محبت كردند.بزرگواراني دگر تلفني خجلم كردند.ارسال ايميل هم بابي بود براي تبادل تبريك اين روز.
مركز تربيت مدرس قرآن ،جهاد كشاورزي ، شهرداري ،دانشگاه آزاد اسلامي ، مخابرات، نيروي انتظامي ،نشريه آواي كاشمر،ارشادوفرمانداري با ارسال فكس يا اهداء لوح تقديراين روز را پاس داشتند.
دم همشان گرم و سرشان پر زمي معرفت بادا.
17 مرداد امسال باعث شد تا خبرنگاران كاشمري گرد هم آمديم.عقلانيت به خرج دادند.كانون خبرنگاران كاشمر در شرف تاسيس است.صندوق قرض الحسنه خبرنگاران راه اندازي شد.اميد كه اين عقلانيت تداوم يابد.

