توسعه ترشيز براي چه كسي يا چه كساني مهم است؟
بر روي نام ترشيز تاكيد مي كنم.اين نام هويت تاريخي و ماندگار اين خطه است.خطه اي اهورايي .
بايد باور كنيم كه سند توسعه سه شهرستان خليل آباد و بردسكن و كاشمر داراي وجوه اشتراك فراواني است.بايد باوركنيم كه صاحب نظران اين خطه به لطف سياست ورزي ها و كج انديشي ها در حاشيه قرار گرفته اند.
ترشیزنو تلاشي است از سوي سه وبلاگ نويس كه به دور از مستعار نويسي ،به دور از توهين و حب و بغض هاي مرسوم مي خواهند ضرورت توجه به توسعه پايدار اين منطقه كهن و مظلوم را فرياد بزنند.
چه خوب بود اگر مي توانستيم در اوج مخالفت همديگر را به لبخندي دعوت كنيم.بگوييم كه در چه مواردي با هم اختلاف داريم و در چه مباحثي اشتراك.
اي كاش كمي به آينده مي انديشيديم و از خود سوال مي كرديم كه براي ترشيز در سال 1400 چه تدابيري انديشيده ايم.
خنده ام مي گيرد وقتي ايرادات ريز و درشت مثلا سياسيون شهر را مي شنوم.اين ديگري را متهم مي سازد . او به اين حمله مي كند . وقتي دسته اي مورد سوال قرار مي گيرد دسته ديگر را متهم ميكنند.
چه كساني با توسعه ترشيز مخالفند؟ مطمئنن هيچ كس و يقينن همه.تعجب نكنيد.به شعار و شورهادقت كنيد.انتقادات دو طيف را نسبت به هم بررسي كنيد.به نتايج جالبي مي رسيد.
بايد حرمت فرزندان اين خطه را پاس بداريم.در هر مرام و اعتقادي كه هستيم به خاطر آيندگان بايد به توسعه پايدار ترسيز بيانديشيم.ترشیزنوتلاشي در اين عرصه است.
ايرج سعادتمند عزيز را ازاوايل دهه شصت مي شناسم.با هم در بسياري از مسايل روز صددرصد اختلاف داريم.اشتراكات بسياري هم داريم.شوريده حالي است كه اين سالها شيفته تحقيق و پژوهش شده است.او اين روزها دو وبلاگ را هدايت مي كند.
با مهدي ابراهيمي در عالم مجازي اينترنت آشنا شدم.دو يا سه بار هم باهم ملاقاتي كوتاه داشته ايم.عاقله مردي است دلسوخته.تلاش كرده ايم كه بر مدار اشتراكاتي كه داريم در اين وبلاگ همراه باشيم.او فعلن مقيم مشهد است و مديريت یک سايت و یک وبلاگ را برعهده دارد.
اميد كه روزي شاهد هم انديشي وبلاگ نويس هاي ترشيز باشيم.جهت اطلاع در كاشمر بالغ بر سيصد وبلاگ اين جا و آن جا به ثبت رسيده است.اكثرن مباحثي جوان پسند و مقوله هاي مربوط به عشق و غم و شعرراپيگيري مي كنند.قريب سي وبلاگ به مضامين سياسي و زنده باد گفتن و مرده باد گفتن مشغولند.اميد كه ترشیزنوطرحي نو در افكند.
واما تاكيد بر اين نكته ضروري است كه ترشیزنوعرصه نقد است و طرح وپيشنهاد و عشق به ترشيز به خصوص ترشيز كهن و نوين و 1400
سلام
[ به حیرت کلید های کیبورد را می نگرم.انگشتانم برفرازکلیدها حیرانند.سوژه ها در مقابل دیدگانم درحال ترکتازی هستند!امان ازملاحظات ریزودرشت.می خواستم از انتخابات مجلس هشتم بنویسم. از تنور داغ و از شایعات و امد ورفت ها و به قول بعضی ها نقش پدرخوانده ها ولی انگشتان ابا دارنداززدن بوسه براین کلیدهای کذایی.!!بماند برای روزگاری دگر!!
[َعین القضات، ابوالمعالی، عبدالله پسر محمد، پسر علی میانجی همدانیمی گوید:«هر چه می نویسم پنداری دلم خوش نیست و بیشتر آنچه این روزها نوشتم همه آن است که یقین ندانم که نبشتنش بهتر است از نانبشتن. ای دوست نه هر چه درست و صواب بود، روا بود که بگویند...و نباید که در بحری افکنم خود را که ساحلش بدید نبود، و چیزها نویسم بی خود که چون وا خود آیم بر آن پشیمان باشم و رنجور. ای دوست می ترسم و جای ترس است از مکر سرنوشت...حقا و به حرمت دوستی که نمیدانم که این که می نویسم راه سعادت است که میروم یا راه شقاوت؟ و حقا که نمیدانم که این که نبشتم طاعت است یا معصیت؟ کاشکی یکبارگی نادانی شدمی تا از خود خلاصی یافتمی. چون در حرکت و سکون چیزی نویسم رنجور شوم از آن بغایت.و چون در معاملت راه خدا چیزی نویسم هم رنجور شوم.چون احوال عاشقان نویسم نشاید، چون احوال عاقلان نویسم هم نشاید، و هر چه نویسم هم نشاید،.اگر هیچ ننویسم هم نشاید، اگر گویم نشاید، و اگر خاموش گردم هم نشاید، و اگر این واگویم نشاید، و اگر وانگویم هم نشاید، و اگر خاموش شوم هم نشاید!»
[میخواستم ازمیراث فرهنگی وگردشگری کاشمر بنویسم ,بااین پرسش مواجه شدم:کو گوش شنوا؟!!
[زت زیاد!امید که امیدوارباشید. به سامان.
سلام
اسماعيل فصيح: يكي ازدوستان مي گفت :خواندن رمان يعني ادبيات عملي .رمان و داستان آدمي را با لايه هاي مختلف جامعه آشنا مي كند.او را از اين سوي دنيا به آن سوي جهان مي برد.آدم در زمان سفر مي كند و بانحله هاي مختلف آشنا مي سازد. بدون شك رمان هاي اسماعيل فصيح اين نويسنده پركار معاصرآدمي را با تمام حس هاي گفته شده دمخور مي كند.سالياني نه چندان دور،خسته تر از امروز، دنبال رماني مي گشتم كه بتونه حالم رو جا بياره و مثلن كيفورم كنه.دوستي زمستان 62 را معرفي كرد. در سفري به تهران از دستفروشي در خيابان انقلاب گيرش آوردم.البته با داستان جاويد.دو اثر از اسماعيل فصيح.عاشق آثار اين نويسنده شدم .درخونگاه شد محله مورد علاقه ام.ارباب حسن شخصيتي اسطوره اي مي نمود.چيزي شبيه حضرت آدم.شبيه كسي كه مثل هيچ كس نيست.در ذهنم جلال آريان كارآگاهي بود كتاب به دست كه مثل زبل خان اين جا و آنجا پيداش مي شد و حلال مشكلات اقوام و خويشان بود.كتاب هاي او نظير؛ دل كور، ثريا در اغما،فرار فروهر،شهباز و جغدان،پارس،لاله برافروخت و...ساعات بسياري مرا به خلوتي دوست داشتني دعوت كرد.چه شب ها كه بيدار مي ماندم و مي خواندم و مي گفتم : شايد جايزه نوبل امسال از آن فصيح باشد.تعجب مي كردم كه چرا نشريات ادبي با او مصاحبه نمي كنند.ترجمه هايش هم خواندني بودند.از رستم نامه تا ترجمه هايش از كتاب هاي روانشناسي.اين روزها خواندم كه در بيمارستان بستري شده است.شكر خدا ازبيمارستان مرخصش كرده اند.اميد كه در خلوتش كتاب هاي بنگارد كه در خلوتمان بخوانيم و حالي ببريم.
باز هم اخراجي ها:دوستي جوان ،كه هنوز در حال تجربه عرصه هاي عاشقي است، برنوع نگاه بنده به فيلم اخراجي ها خرده گرفت.اشارتي داشت به كوي دانشگاه و باقي قضايا.به نگاهش احترام مي گذارم. من در مورد اخراجي ها نوشتم.در مورد فيلمي كه از ديد بنده بس نزديك است به آنچه كه ديده ام.اين برايم بسيار مهم است.خسته شده بودم از رزمنده هاي كه اسلحه شان خشابي متصل به امدادهاي غيبي است و قرار است كروركرور بعثي بكشند و كشته نشوند.از اين همه عارف و سيد و حاجي عارف و سالك و مراد حاضر در جنگ و جبهه تعجب مي كردم.مخالفتي با عرفان مورد نظر آقايان ندارم ولي معتقدم ده نمكي شفاف و به سامان لايه هايي ناگفته از جنگ را بيان كرد.اين مهم است.
دوست جوان بدان كه ؛ بسياري از اين سياسيوني كه حضرتعالي زير بيرقشان سينه مي زني و پشت سرشان به اين و آن زنده باد و مرده باد مي گويي سوابق خاصي دارند. از آن سوابقي كه از ديد شما بدجوري عيب است و فراموش ناشدني.منتها شما ده نمكي را به ياد داري و من اينان را.كمي به دور و برت نگاه كن.نمي خواهم اسم ببرم ولي چون سن و سالت قد نمي دهد پيشنهاد مي كنم به آرشيو بعض نشريات مراجعه كن.نيمه اول دهه شصت جولانگاه بسياري از سياسيون دو آتشه امروز است. بنده گان خدا در مورد چيزهاي شعار مي دهند كه قبلن نمي دادند.به چيزهاي اعتراض و انتقاد مي كنند كه خود باني و باعث آنانند.بعضي ها ظهور برخي گروه هاي به قول شما فشار را هم به همين بزرگواران نسبت مي دهند .دوست عزيز اميدوارم اينان نيز اخراجي هاي خود را بسازند.
اخراجي ها در كاشمر:
اگر اهل دل باشي و جبهه را زيارت كرده باشي بايد حتما اخراجي ها را با چشم جان نگاه كني.
اگر اهل حال باشي و وصف جنگ را شنيده باشي بايد بنشيني و به دور از هياهو و دغدغه هاي مرسوم فيلم اخراجي ها را ببيني.
جناب ده نمكي دست درست.زت زياد. دمت گرم.شايد فيلمت از نظر هنري و تكنيك ضعيف باشد ولي به نظرم جزو محدود فيلم هاي بود كه لايه هاي حقيقي جنگ را خارج از بوق و كرناهاي مرسوم در اين چند سال عريان عريان در معرض ديد من غفلت زده گذاشت.بي تعارف لذت بردم.فيلمت بيان حقيقت بود .نمونه هاي زيادي از قهرمانان اثرت را شخصا مي شناسم.در كاشمر با برخي از اين ره يافتگان كوي دوست دم خور بوده ام.
مي خواهم به بهانه فيلم تو از بعضي ها افراد و بعضي اوقات ياد كنم.ياد بعض نفرات رزق روحم مي شود.عزيزاني كه رياكار نبودند. مرد بودن و مردانه رفتند و اهورايي شدند. شوخ طبع بودند و زندگي را لوطي وار سپري كردند و عاشق شدند و هوشيارانه رفتند.
قاسم : بوي ادوكلنش فضا راپركرده بود.از پله ها آمد بالا.محمد(شهيد محمد ارشدزاده)به احترام از جا برخاست.چند تا از بچه ها با نفرت نگاهش مي كردند. چند روزي بود كه هي مي آمد و مي رفت.آمده بود ثبت نام براي رفتن به جبهه.مسخره اش كرده بوديم. با اون سبيل داس چخماغي اش.با آن كاپشن آنچناني اش.گفت : سربازي رفته ام و تك تيراندازم.محمد خيلي احترام داريش كرد.فرم ها را داد تا پركنه.هفته بعد اعزام شد.با همه روبوسي كرد.چه بوي خوشي ميداد.چپه تراش كرده بود صورتش را.با كفش هاي ورني مد روز وسوار اتوبوس شد.چند ماه گذشت.خبر شهادتش حال همه را گرفت.
جناب ده نمكي مي دوني بعد از حمله علي شيميايي به حلبچه چي مي جسبيد؟يك دونه سيگار فرد اعلاي وينستون يا سومر و يا پيچستون هاي كردي.يه گوشه مي نشستيم و زيارت عاشورا مي خونديم و از ترس مواد شيميايي سيگار مي كشيديم.عينو مجيد سوزوكي بر فراز تانكي سوخته مي نشستيم و دور از چشم اغيار حالي مي كرديم و صفا سيتي!
يكي از دوستان كرد مي گفت: يه بار تويي يه موقعيت بد گير كرده بوديم. عراقي ها حسابي زمين گيرمون كرده بودند.با خاك يكي شده بوديم. سه روز و سه شب در جا مي زديم و همه كارهامون را در پس يك صخره نه چندان بزرگ انجام ميداديم.سيگار مي چسبيد.ولي سيگار نداشتيم.فقط يك بسته توتون ويژه پيچستون داشتيم بدون كاغذ.اول دفترچه خاطراتم دود شد.بعد كتابچه دعا.وسط هاي زيارت عاشورا از زمين گيري رها شديم. دوازده نفر بوديم. هشت نفر شهيد شدند و سه نفر مجروح.چهار نفر سيگار به لب شهيد شدند.
تصاوير ياد شده راتوي هيچ فيلم سينمايي نديدم الا در مزرعه پدري ملاقلي پور و اخراجيها.
حسين:با محمد سوار بر هوندا در خيابان قائم گشت مي زديم.يهو متوجه گذر سايه اي از پيچ كوچه حمام بلور شديم.از موتور پياده شديم و يواشكي خودمان را به پيچ كوچه رسونديم.جوانكي شلوار لي پوش داشت با قفل در مغازه اي ور مي رفت.بي خيال بيخيال بود.دستگيرش كرديم.مي خواستم حالشو بگيرم.از من كوچكتر بود.محمد با اخم نگاهم كرد.سوار موتورش كرديم . آورديمش پايگاه.مسجد صاحب الزمان(عج).محمد با لبخند با يارو شروع كرد به حرف زدن.طرف حسابي خجل شده بود. با اجازه محمد رفت گوشه اي سيگاري روشن كرد.لحظاتي گذشت.حسابي از بي خيالي و توجه بيش از اندازه محمد حرص مي خوردم.به طرفش رفت و اسم بنده خدا را پرسيد و گفت : ممكنه بري تو آبدارخانه و چند تا چايي بياري تا دلي از عزا در بياريم؟
از فردا حسين دوروبر محمد بود. با هم رفتند جبهه.حالا هر دو يكي در اين سوي شهر و ديگري در آن سوي شهر در قطعه شهدا آراميده اند.
جناب ده نمكي كلي خنديدم و كلي گريستم.شب هاي بمباران چند نفري از بچه ها كه تخس تخس بودند حمله مي كردند به آشپزخانه و كلي مرغ و نون و نبات و هله و هوله كش مي رفتند.فرداي بمباران اخبار شب قبل نقل محافل بود: به علت عمليات ددمنشانه بعثيون شش مرغ مفقود شد.پوتينهاي فرمانده هم بعضي وقتا مفقود مي شد.
جناب ده نمكي نيمه هاي شب ريكا به دست بچه هاي به خواب رفته نماز شب نخون رو مشمول الطاف خود قرار ميداديم و با ريختن مايع ظرف شويي بر روي شلوار و پيژامه و شورت مستفيضشان مي كرديم.صف حمام روز بعد ديدني ديدني بود.همه از اين كه يكدفعه گي كلي آدم حمامي شده اند شاكي مي شدند. فرمانده هم دستور مي داد كافور غذا بيشتر بشه.

مرتضي:ني مي زد.طرفاي عصر كنار رودي كه به سد دربنديخان عراق مي ريخت مي نشست و در ني مي دميد و اشك همه را در مي آورد.يه واكمن داشت كه باهاش نوارهاي هايده را گوش ميداد.از غنايم جنگي (نواركاست ) هم استفاده مي كرد.نوارهاي حسن زيرك و رشيدالاطرش راهم گوش مي كرد.همه فكر مي كردند مرتضي در حال حفظ قرانه.كتاب هم مي خوند. ديوان فروغ فرخزاد.خطش هم بد نبود.شعرهاي فروغ راباذغال اين جا و اونجا مي نوشت.به لطف يكي دو تا از دستمال كش هاي جمع احضارش كردند به دفتر قضايي.شده بود عنصر نامطلوب.كتابهاي صادق هدايت را از كرمانشاه خريده بود و تازگي ها اشعار شاملو را بلند بلند مي خوند.وقتي شهيد شد بعضي ها خيلي دمغ بودند.مثل حاجي گيرينوف اخراجي ها.
جناب ده نمكي دمت گرم. حال دادي.اميد كه سينما تو را مغرور نكند و سه نقطه.زت زياد.
۞ديدن فيلم سيصد حالم را به هم زد.خوش ساخت است و بسيارپرزرق و برق.شايد براي غير ايراني ها جالب باشدولي براي ما ايرانيهازجر آور است و دهشتناك.در موردش زياد گفته اند و نوشته اند.دوستي مي گفت :شايد عدو شود سبب خير.به لطف تحريفات عيان اين فيلم عده اي تاريخ كشور را مطالعه كردند و مي كنند و خواهند كرد.دم جناب اسنايدر گرم باني خير شد تا مگر جوانان اين ديار نامي از پادشاهي چون خشايارشاه بشنوند و ذهنشان را از خشايار مستوفي پاك كنند و بدانند روزگاري در اين دنياي فاني افرادي مي زيستند كه درياهاي طوفاني را زير ضربات شلاقشان به تمكين وا مي داشتند.!
۞ به قول اصفهاني بايد شنيدني هارو از اونايی پرسيد كه شنيده ها رو ديدند.بخش هاي از اخراجي ها را ديدم. اشك و خنده توامان مرا به آن روزها مملو از خوشي و ناخوشي برد.با اداي احترام به سينماي بزرگواراني چون حاتمي كيا و ملاقلي پور مرحوم و اين و آن بايد اذعان كنم كه اين فيلم در در بيان واقعيات جنگ موفق بوده است. شايد از منظر كارگرداني و تكنيك ضعيف باشد كه به طور قطع هست ولي مي توان آن روزها را در اين فيلم ديد.پيشنهاد مي كنم فيلم را به دور از حب و بغض هاي سياسي ببينيد.قهرمان هاي فيلم هنوز دوروبر ما نفس مي كشند.در همين ديار كاشمر شهيداني را مي شناسم كه شبيه قهرمانان فيلم اخراجي ها هفت شهر بلا وشيدايي را در نورديدند.
۞بازار انتخابات مجلس هشتم حداقل در حوالي طيف چپ يا همان اصلاح طلب كاشمر گرم گرم است.اميد كه در مسابقه خدمت به مردم اين ديار اهورايي مسابقه اي عادلانه را شاهد باشيم.تا كنون نام حداقل پانزده نفر به طنز و جدي به عنوان كانديدا مطرح شده است.خدا رحمت كند ملنگر را.عاقلي بود مجنون وار و شايد مجنوني بود عاقل وار.در هر حال بنده اي بود كه در نزد خدا به جاني مي ارزيد و نزد بندگانش به لقمه ناني و در انتخابات به تك دانه رايي.!!.در انتخابات مختلف بدون اين كه كانديدا شود بخشي از آراء باطله را به خود اختصاص مي داد.گويا هنوز هم در انتخابات مختلف صاحب بخشي از آراء باطله است.در هر حال اميد كه شور دور هشتم شعورآفرين باشد.
۞چند روز پيش فرم نياز سنجي سومين دوره شوراي اسلامي شهر كاشمر دريافت و تكميل شد.در ذيل تيتر اصلي اين فرم نوشتم : اي كاش منتخبين عزيز متن را عالمانه تر و عملياتي تر تنظيم مي كردند و اي كاش متن ويرايش مي شد و اي كاش عزيزان منتخب آيين نامه هاي شورا را ياد مي گرفتند.
الغرض امروز چهار پاكت به دستم رسيد.ابتدا گمان كردم فرم هاي جديد وسوالاتي دگر است ولي نه همان بود.تا لحظه نگارش اين متن شش فرم يكسان از سوي پنج نفر تحويل اين جانب شده است.يكي از بندگان خوب خدا يادش رفته بود كه چند روز قبل اين فرم را برايم آورده بود به اتاق.سه نفر از اين بزرگواران تاكيد داشتند كه اين مهم محرمانه است.امروز در دانشگاه يكي از دوستان خدوم فرم به دست به اتاقم آمد .مي خواست حسب ارادتي كه به يكي از منتخبين دور سوم دارد فرم را برايش پر كنم.كمكش كردم.بنده خدا تازه سيكلش را گرفته و سه نقطه!!!.اگر از فرهيختگان و نخبگان و كارشناسان و صاحبنظران كسي بدون فرم مانده بگويد ! آخه پنج فرم سفيد موجود است. صلواتي است.گويا منتخبين دور سوم (شايد جمعي از منتخبين)بد جوري به ذوق آمده اند و مي خواهند به افكار عمومي مراجعه كنند وكاري نمايند كارستان.
۞معرفی کتاب کاشمر://گردآورندگان: هادي تقيزاده، فرامرز صابر مقدم، جواد موسوي
ناشر:معاونت فرهنگي و ارتباطات سازمان ميراث فرهنگي، صنايعدستي و گردشگري خراسان رضوي
كاشمر، يكي از شهرستانهاي زيباي خراسان رضوي است. اين شهرستان، با دو بخش مركزي و كوه سرخ و مركزيت شهر كاشمر، مساحتي حدود 3390 كيلومتر مربع از استان خراسان رضوي را اشغال كرده است.
كتاب حاضر نيز به معرفي ويژگيهاي طبيعي و تاريخي اين شهرستان زيبا پرداخته است، از جمله در رابطه با موقعيت جغرافيايي و ويژگيهاي طبيعي اين شهرستان ميخوانيم: "شهرستان كاشمر داراي دو منطقه كوهستاني كوه سرخ در شمال و ارتفاعات فغان بجستان در جنوب و منطقهاي كويري و خشك در غرب و جنوب و جلگهاي حاصلخيز در محدوده حومه شهر و قصبات آن است."
و در رابطه با پيشينه تاريخي آن آمده است: "منطقه كاشمر كه در متون و منابع كهن از آن به عنوان ترثيت يا "ترشيز" ياد شده به استناد كاوشهاي باستانشناسي از گذشتههاي دور تا اواخر هزاره دوم و اوايل پيش از ميلاد مسكون بوده است. به استناد روايات شاهنامه و تاريخ بيهقي 2500 سال پيش زردشت پيامبر در اين سرزمين با گشتاسب شاه ملاقات و آتشكدهاي در اين ناحيه برپا كرده است.كاشمردر اعصار تاريخي به ويژه دوره پارتيان و ساسانيان جزء مناطق فرمانروايي آنان در خراسان به شمار ميآمد."
همانطور كه گفته شد، يكي از بخشهاي کاشمر ،كوه سرخ داراي جاذبههاي گردشگري فراوانی است كه در اين رابطه ميخوانيم:"كوه سرخ به دليل تنوع آب و هوايي و تفاوت ارتفاع اين منطقه داراي پوشش گياهي گوناگون و نسبتاً مطلوبي از جمله طاق و گز در نواحي بياباني، زرشك وحشي، در نواحي كوهستاني و گياهان داروئي مانند گون (كتيرا)، ريواس، خارشتري (ترنجبين)، آويشن، گل زينا، بومادران، گل گاوزبان و ... است. از ديگر موارد باغات ديم و آبي بادام به وسعت 20 هكتار است.
همچنين از گونههاي جانوري اين مكان ميتوان به كل و قوچ، سياه گوش، گوركن، سمور، بازهاي شكاري، بالان، تولان، دليجه، قرقي، عقاب، كبك، تيهو، باقرقره، كبوتر و ...اشاره كرد كه اين منطقه را جزء مناطق حفاظت شده قرار داده است."
همچنين در رابطه با سوغات و صنايعدستي کاشمر ميخوانيم: "در شهرستان كاشمر نيز بخشي از فرآوردههاي صنايعدستي ميتوانند جزء سوغات اين شهرستان محسوب شوند كه از ميان آنها ميتوان به گيوههاي كاشمري، انواع حصير و گليمهاي الوان اشاره كرد. اما مهمترين فرآورده و سوغات كاشمر با توجه به فراواني باغات انگور در اين منطقه كشمش است كه به سراسر ايران صادر شده و پس از آن زعفران كه كاشت آن در ساليان اخير متداول گشته جزء سوغات اين شهر به شمار ميروند."
مسجد جامع، باغمزار (بقعه امامزاده سيد حمزه (ع))، بناي امامزاده سيد مرتضي، يخچال طبيعي بندقرا، آرامگاه شهيد سيد حسن مدرس، مدرسه علميه حاج سلطان العلما، كاروانسراي حاج كاظم مدرسي، آبگرم معدني، منطقه شكار ممنوع درونه، يخدان فروتقه، پارك جنگلي سيد مرتضي (ع)، خرابههاي ارگ قديم شهرو قلعه گبر حصار از جمله جاذبههاي ميراث فرهنگي و گردشگري اي شهرستان هستند، كه در كتاب حاضر همراه با عکس معرفي شدهاند.
در هر حال دست سازمان ميراث فرهنگي، صنايعدستي و گردشگري خراسان رضوي درد نکند.