تبليغاتX
واژه نویس

85/12/29

تبریک ویژه عید به همه

سلام.سال نو بر خوانندگان منتقدان و دوستان این وبلاگ گرامی و همایون باد.دوست دارم به چند نفر به طور ویژه تبریک بگویم:

1-     به کاظم عزیز و بانو وپریسای کوچولو که در کنار دریاچه لمان سوئیس روزگار می گذرانند.داداشی سال نوت گرامی باد.امید که ایام به کام باشد. امروز با حجت و اباذر و خانواده رفتیم فدافن سر مزار اقارب و خویشان. جایت را خالی کردیم.مشتاق دیداریم.

2-     به دکتر احسنی قهرمان که در ایتالیا طی طریق می کند.دکترامیدورام باردیگر در ایران ببینمت.سال خوبی داشته باشی مملو از کتاب و قلم و دفتر.

3-     به استاد درویش عزیز که سخت دغدغه محیط زیست ایران دارد.امید که سال خوک مملو از اخبار خوب و بهجت آسا باشد برای این عزیز همیشه در سفر.

4-     رامین و بر و بچ دیار زنگان و خمسه و زنجان.

5-     به دانشجویان عزیز کاشمر.

6-     به دوستانی که مرا رقیب سیاسی خود می دانند و تصوراتی خاص می فرمایند.

7-     به همکاران روزنامه نگاری که از طریق این وبلاگ با هم در ارتباطیم.

8-     به لینک شده های عزیز .

9-     به بچه های با صفای دیار ترشیز کهن که این روزها با ارسال اس ام اس و ایمیل مرا مشمول لطف خودشان قرار داده اند.

10- به ایرانیانی که از طرق مختلف سری به این وبلاگ می زنند و گذری عبور می کنند.

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   • 

85/12/25

هفده آرزوی رفته برباد

سلام.

آخر سال است و فرصتی مناسب برای مرور موفقیت ها  و آرزوهای رفته برباد.سال 85 برایم در یک کلام سالی بود مملو از شلوغی و خوشی و طعم تلخ واقعیت در هنگام شکست.در این میانه چندآرزوهای رفته بربادرا بر می شمارم.آرزوهای برای کاشمر.برای شهرم. برای مردمان خوب این دیار اهورایی.

1-بنیاد ترشیز: مرکز پژوهش های فرهنگی تاریخی کاشمر (بنیاد ترشیز)در سال 81 به عنوان شورایار در دور اول فعالیت شورای شهرکاشمرپا به عرصه وجود نهاد. بزرگوارانی چون دکتر بنیادی ، سرکارخانم پالایی، مهندس حسینی و جناب گل محمدی مسئولیت های از سوی شورا (در خلال دور اول تا دوم)در مورد این بنیاد بر عهده داشتند.شورای اول در برخورد با  این بنیاد به سامان تر رفتار کرد. در هر حال تداوم حیات این بنیاد دردور دوم فعالیت شورا به یک آرزو تبدیل شد.امید که شورای سوم قدرش را بداند.

2-اداره میراث فرهنگی کاشمر:گمانم آن بود که سیاسیون کاشمر خسته از شعارهایشان در موردتوسعه کاشمربا عقلانیتی متکی بر حرمت عنصر مشورت به این باور خواهند رسید که کاشمرنیازمند توسعه ای مبتنی بر گردشگری و اکوتوریسم و جاذبه های میراث فرهنگی نیز هست.گمانی که اشتباه بود.کاشمر فعلن نمایندگی میراث فرهنگی دارد و بس.

3- آمایش سرزمین:از بس در این گاه نوشت در این باره نوشته ام خسته شده ام.کسی به فکر کاشمر 1400 نیست.همین و بس.

4-بانک های اطلاعاتی فعال:چه بگویم؟کاشمری ها شهرشان را شهرستانشان را، مشاهیر و مفاخرشان را نمی شناسند.توانمندی های این دیار را برشمارید؟سوالاتی از این دست را به خصوص در حوزه توسعه پایدار باید از این منظرنگریست.

5-موزه مردم شناسی: آیا می دانید کاشمر فعلی دو موزه دارد؟یکی در اداره محیط زیست و دیگر در مزار شهید مدرس.موزه مردم شناسی جایش بس خالی است.کاشمر استعداد موزه های چون موزه وقف نامه ها و آثار وقف، موزه شهداء،موزه میراث فرهنگی را نیز دارا می باشد.

6- کانون خبرنگاران: خوب چیزی در این باره نگویم به تر است.

7-شورای شهری فعال:شورای دوم با عناصری شکل گرفت که در پروازی سیاسی راست شدند و سه شهردار و دو رئیس شورا را تجربه کردند.

8-ترویج روحیه نارنجی وار: آرزویم آن بود که مدیران این دیار رفتار مدیریتی جناب مرسلین نارنجی رئیس جوان اوقاف کاشمر را سرلوحه خود قرار دهند و با واقع گرایی نبض توسعه را فعال تر نمایند.

9-تحول در رفتار فرهنگی اداره ارشاد:در ارشاد در گذشته و حال نگره بر آن است که بیلان کاریپررنگ تر از همیشه برای فرادستی ها ارسال گردد. همه چیز برروی کاغذ عالی است.یک سوال در این ده ساله اخیر در رابطه با ارشاد کاشمر برایم مطرح بوده »آیا ارشاد کاشمر را می توان ویترین فرهنگ کاشمر دانست؟

10- یک نمایشگاه خوب کتاب:تراکت های چاپ می شود با این عنوان «نمایشگاه بزرگ کتاب».در عمل چیزی نیست جز...بگذریم.

11-محیط زیست مظلوم:کمی در محور کاشمر ریوش قدم بزنید.شبیه تبلیغات سیما می ماند.پرشده از انواع پفک و چیپس و شکلات و هزار و یک کوفت و زهرمار دیگر.تازه بخش خصوصی صاحب اراضی حاشیه رود فصلی شده و باقی قضایا.یک زمانی دغعدغه ام ایجاد دهکده آرامش و سلامتی در این مسیر بود. زهی خیال باطل.

12-آشنا شدن مسوولان با اینترنت و رایانه:باور کنید از بی توجهی مسولانی که به ظاهر دوره های ویژه کار با رایانه را طی کرده اند نسبت به اینترنت و رایانه خسته شده ام.چند اداره در کاشمر دارای اینترنت هستند و با رایانه کار می کنند.مثلن کلی برای مدیریت الکترونیکی  و دبیرخانه بدون کاغذ هزینه کرده اند.به گمانم فقط سایت دانشگاه آزاد کمی به روز است و بس.

13-ایجاد شعبات کتابخانه کانون:کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان کاشمر در نیمه دهه 50 به بهره برداری رسید.جمعیت کاشمر و وسعتش را در آن زمان با وضعیت این دوره مقایسه کنید.یک مویز و چهل قلندر.

14-نگارش کتاب در موردکاشمر:دوستان در این مورد ناامید ناامیدم.

 15-دوستی حیدر و نعمت:بعضی ها این امر را در کاشمر محال می دانند.البته همینان معتقدند که شاید از سه راه شادمهربه بعد و حتی از عطائیه و درونه به آن ورویقینن در تهران امکان پذیر باشد.شاید.

16-به صفر رسیدن قتل ها:خودتان منظورم را بهتر می فهمید.

17-انتقال زندان کاشمر:معنی و مفهوم آن روشن است. چرا در ورودی شهر بایستی با زندان روبه روشویم.

 

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   • 

85/12/22

1+5

 سلام

1- فیلم سیصد همچنان در حال ترکتازی است.فروشش در اولین روز نمایش از مرز 70 میلیون دلار گذشته است و در حال تبدیل شدن به پرفروش ترین فیلم تاریخ سینماست.برخی معتقدند این فیلم در جلب افکار عمومی برای حمله به ایران موثر است.بمب گوگلی ساخته اند و در رد آن مطالب بسیاری ارایه شده است.نمی دانم برای چه برخی ها سکوت کرده اند.پان ایرانیست ها کجایید؟در هر حال قدرت سینما بار دیگر عیان شد. تحریفات فیلم یک طرف و آن گونه که می نویسند حرفه ای بودن فیلم سوی دیگر.جالب آن که یکی از عوامل بخش موسیقی فیلم  خانمی ایرانی است.

2- عیدانه روزنامه 57 ساله خراسان در قطع مجله ای با مبلغ 500 تومان وجه رایج تهیه گردید.عجبی گفتم و مرحبای از عمق جان. گرچه بخش تهران و ملی اش بیشتر ازاستان های خراسان است باز هم تبریک باید گفت به دوستان خراسانی.در تعجبم چرا بزرگوارانی چون دکتر ضیایی پرور و نوریان در این مهم حضور ندارند؟این ویژه نامه پروپیمان را باید به دقت خواند.کلی گفتگو دارد بالغ بر 18 گفتگو.طرح جلدش هم جالب است، کلی اصولگرا بعلاوه هنرمندانی چند و یک اصلاح طلب.اصلاح طلبی که دو بار در این عیدانه مطرح شده است. خسته نباشیدی جانان باید گفت به عزیزان فعال در این ویژه نامه نوروزی.

3- از بازی پرستوی و معتمد آریا در سریال مملو از تعلیق زیر تیغ لذت بردم. امشب آخرین قسمتش پخش شد. کاملا مشهود است که عوامل پس پرده امر کرده اند که اثر با شتابزدگی تمام شود. در هر حال آفرین  بر نویسنده با آن دیالوگ های کم نظیر و احسن بر دو بازیگر مذکور.

4- یکی از دوستان فرهنگی گفت: چند روز پیش یه بنده خدایی دعوتم کرد به یک نشست توجیهی.می گفت: ده دوازده نفری بودند.کاشمری و سبزواری. می گفتند بیا عضو مجموعه ما بشو و با خرید یک شی 250 هزارتومانی و بعد آن با جذب دو مشتری یک شبه میلیونر شو. گویا شرکتی در سنگاپور یا تایلند در پس پرده قرار دارد.همان طرح هرمی و نت ورکینگ و بیزنس و از این حرف ها.

5- می گفت: به زودی جمعی از حامیان برخی از ره یافتگان به شورای سوم شهر کاشمر برگه های را در میان فرهیختگان شهر توزیع خواهند کرد تا اولویت های برنامه ریزی شهری را شناسایی کنند.کاری است شایسته. زیدی دیگر می گفت:بهتر آن است تا ره یافتگان به دور سوم شورا در جمعی از صاحب نظران و کارشناسان شهر حاضر شوند و تک تک آرمان ها و اهداف و اغراضشان را بیان کنند و بی تعارف و به دور از حب و بغض های سیاسی و باندی و جناحی  نظراتشان را بیان کنند و نظرات جمع را اخذ کنند.او می افزاید که : از این مراسم باید سی دی تهیه شود. برای گذر زمان بد نیست.این هم حرفی است.

6- یخش در حال باز شدن است. انتخابات مجلس هشتم را می گویم. کاندیداهای احتمالی  این جا و آن جا مطرح می شوند.وبلاگ ها در حال مطرح نمودن عده ای از این نامزدهای به ظاهر و یا به واقع  بی خبر هستند.رایزنی ها در پس پرده در جریان است.مهره سوزی هم رایج شده است.

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   • 

85/12/19

دمی با دکتر قهرمان

دکتر احسنی قهرمان  هر از گاه با گذاشتن پیام و مطلب واژه نویس را مشمول لطف خود می کند.ایشان روزگاری نه چندان دور در دهه 70 در کاشمر به طبابت مشغول بودند و این روزها در ایتالیا مشغول ادامه تحصیل و زندگی است. هر جا هست به سلامت باشد .با هم  سه مطلب آخر  ایشان را  در حاشیه ساخت فیلم ضد ایرانی «سیصد»می خوانیم.(البته توضیح بدم که پیشنهاد کرده بودم یک بمب گوگلی برای اعتراض به این فیلم تهیه شود که دکتر عزیز این مطالب را در بخش نظرات درج فرمودند/ممنون از ابراز لطفشان:

«1- علاج واقعه با بمب نیست. بپرسید فعالیت فرهنگی سفارت های ایران در خارج از کشور چیست. معمولا سفارت ها بخش فرهنگی دارند. در دنیای امروز به خصوص در کشورهای غربی تبلیغات اگر باشد باید خیلی به جا و حساب شده باشد. البته من به فعالیت و تبادل معتقدم نه تبلیغات، اگر یک اروپایی علاقه دارد بیاید مثلا اصفهان را ببیند در سفارت ما چه چیز پیدا می کند، این سفر چقدر هدایت و چقدر راهنمایی می شود. من اگر عکس های کاشمر را به کسی نشان می دهم، می گوید بدم نمیاد اونجا رو ببینم، دنیای متفاوتیست. منم توضیح می دم.سفارت ما چقدر از من بیشتر می کنه، اصلا می کنه.

یکی از قدیمی ترین نظریه ها می گه هر چی تماس دو فرهنگ با هم بیشتر باشه دوستی و باروری و تبادل بیشتره، چه بسا در تاریخ ما شده که بعد از جنگ و خونریزی و اشغال تازه مردم دو فرهنگ بیشتر همدیگر رو و فرهنگشونو شناختن. این سیاست ها چقدر جای تماس برای ما باقی گذاشته. از دو دنیا کم خبریم و به هم لعنت نثار می کنیم.

2- ایرانی هایی که نامشون در خارج از کشور و حتی دنیا مطرح شده کم نیستند. انصافا شما بگو چند نفر از این ها مورد توجه سفارت ها هم بوده اند، حالا انعکاس داخلی رو کار ندارم. چند نفر می دونند که مثلا صبا ولد خان چیکار می کنه.

انصافا بگویید که آیا اخبار فرهنگی ما حتی در داخل دسته بندی شده یا نه. فرضا اگر خبر مربوط به شجریان یا ...این جور بزرگان باشه شما باید از طریق غیر رسمی خبر رو دنبال کنی، در صورتی که اینجا می رن مثلا با خانواده آغاسی یا فردینشون هم مصاحبه می کنند، استدلالشون اینه که مردم لا اقل یه زمانی اینارو دوست داشته اند.

حالا شما بگو اینا بی ربطه و ما باید از بمب شروع کنیم. من می گم فرهنگ از فرهنگ شروع می شه.

دیک دیویس که رمان دائی جان ناپلئون رو ترجمه کرده بود، در علت انتخاب ترجمش گفت: واسه این که مردم ما ایرانی رو تو تلویزیون همش با چهره خشمگین و مشت گره کرده و ملیون ملیون می دیدند. من خواستم به انگیسی زبان ها نشون بدم که اینام مثل خودمونن. عاشق می شن، تقلب کار دارن، درست کار دارن، بی غیرت و با غیرت دارن و ....

حالا شما بگو باید از بمب شوع کنیم. مگه مردم در جایی خریدار بمبند. اینا بعضی هاشون دنبال معنویت تا تبت می رن. شما حتما می دونی که یکی از نوشته های قدیمی اوستایی رو یه جوون آس و پاس انگیسی که کنجکاو و با پشتکار بود و زندگیشو ول کرد و رفت هندوستان پیدا کرد. هانری کربن توصیه می کرد به ما می گفت شما هم برید. در ایران اگر کسی به بخشی از فرهنگ غرب علاقه مند بشه باهاش چه برخوردی می شه؟ شما بگو. اکتشاف رو علاقه مندان می کنند بعد یه عده ای از طریق اون ها و به دنبال اون ها می شناسند و یا علاقه مند می شن یا نمی شند.

3- شما بگو تقصیر کیه که اشتیاق بعضی از جوانان ما به غرب از موزیک پاپ شروع می شه و به پاپ هم ختم می شه. بگو که در همین پاپ اخیرا یک جوونی اینجا خوند که سال ها در مورد تیمارستان تحقیق کرد.

امروزه تیمارستان دیگه در غرب جمع شده ولی این رفت در مورد گذشته خودشون تحقیق کرد و یک ترانه با یک کلیپ نیمه مستند ساخت. اگر کسی این کلیپ رو زبونم لال از آنتن ماهواره خدای نکرده ببینه، می فهمه این چیه؟ من می گم نه، فقط می شنوه و رد می شه.
پس در همین پاپ هم گاهی چیزایی غیر از گروه های عوضی و معتاد هست. غیر از بی ملاحظگی های جنسی پیدا می شه. ماییم که اگر آزاد باشیم می تونیم مروارید ها رو برداریم و سنگ ها رو بندازیم دور. بگذارید غربی ها هم هم سنگ های ما رو ببینند هم مروارید هامونو. اگر فعالیت ها صادقانه و منصفانه و غیر تبلیغاتی کنیم و راه بدیم، چه باک.
حالا نگویید با این کامنت می خوام به کسی اتهام بزنم، ممنون از شما که سفره دل ما رو باز کردی.»

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   • 

85/12/18

جمعه نگاری

 سلام

1-حلقه معرفت در کاشمر :« گل نیا»ی عزیز تماس گرفته بود و دعوتم کرده بود به جمعی در محل مرکز عالی تربیت مدرس قران.قرارشان آن بود که هر هفته نشستی داشته باشند برای جوانان و نوجوانان.کاری شبیه کار انجمن اسلامی دانش آموزان در نیمه اول دهه شصت.افراد جالبی در جلسه حاضر بودند.حجت الاسلام احدی ،استاد سعادتمند،آقای  خدامی، دکتر شفیعی و چند میانسال و جوان دیگر که مدرکی داشتند و تجربه ای وجایگاهی.آن نشست نام حلقه معرفت بر خود گرفت.کانون فرهنگی مسجد قائم (عج) با یاری مرکز تربیت مدرس باعث و بانی این حرکت بودند و فرهنگی مردانی چون خدامی پشتوانه آن.گویا تاکنون پنجاه نشست را تجربه کرده اند. چند باری «گل نیا»ی عزیز تماس گرفت و خواستار حضورم شد برای طرح بحثی که نشد که نشد تا امروز.یه ده دوازده نفری آمده بودند.بحثی مطرح شد با عنوان«مدیریت اطلاعات و نقش اطلاع رسانی در توسعه کاشمر».بعد جلسه با محمد رفتیم کانون مسجد قائم (عج).برایم جالبه که هنوز بعضی ها دارن با عشق برای امور فرهنگی وقت می گذارند بدون چشم داشتی در عوالم مادی.امیدوارم حاج آقای نیازی در امر هدایت و توسعه مرکز تربیت مدرس و محمد در امر کانون موفق و موید باشند. پیشنهادی مطرح کردم: بیایید دوره های کاشمر شناسی برگزار کنید! فعلن که دارن بررسی می کنند.

2- کارخانه کاشی کاشمر:هرازگاهی باجناب خزاعی تماسی می گیرم و حالی می پرسم.. توی این هیر و ویر سیاسی شهر شاید با بزرگواری چون خزاعی در تماس بودند برای برخی از منتقدان و دوستانم جالب باشد.خوب حق دارند. اگر هر چیزی را با عینکی از جنس مسایل باندی و جناحی بنگرند این ارتباط زیر سوال می رود. خزاعی برای بنده در نگاه اول عزیزی است رزمنده که جان برکف نهاده و برتن نشان از هشت سال دفاع مقدس دارد. نامش در گذر انقلاب و دفاع  در این دیار در کنار نام شهدا و ایثارگران می درخشد.در یک کلام قابل احترام است.الغرض برای مهمی با ایشان تماس گرفتم. موبایلشان را جواب ندادند ولی صبح روز بعد از سر لطف زنگ زدند و بعد از صحبت های متوجه شدم که فعالیت کارخانه کاشی وارد فاز جدیدی شده است.  ایشان گفتند که :بخشی از تجهیزات کارخانه وارد کاشمر خواهد شد(که شد).بر خود لازم می دانم که خسته نباشیدی جانانه خدمت آقایان عاصمی ، حسینی ، خزاعی و سایر فعالان کارخانه داشته باشم.

3-فیلم ضد ایرانی سیصد: «زاک اسنایدر» نامی از اهالی هالیوود فیلمی ضد ایرانی ساخته با نام « سیصد».داستان فیلم درباره نبرد سپاه خشایارشاه در ترموپیل و مقاومت یک لشگر 300 نفره اسپارتی  در برابر سپاه ایران است. ایرانیان در این فیلم با ، چهره ای  زشت و وحشی معرفی شده اند. چیزی شبیه اورک ها در فیلم ارباب حلقه ها. در این فیلم تصویر غلطی از ایرانیان ارائه شده ، چه در بعد ظاهری و چه از لحاظ منش و شیوه رفتار آنها. برای کسب اطلاعات بیشتر به  سایت یک پزشک  و عصیان مراجعه فرمایید. به نظرم کاری نمی توان کردولو اینترنتی و ساخت بمب گوگلی!ولی می توان با کلیت کار آشنا شد  تا بفهمیم با که طرفیم و طرف چه می کند و ما چه غافلیم از امور هنری و گستره جهانی سینما و باقی قضایا.

4-نخل فدافن در راه مشهد: رفتم بودم فدافن زیارت اهل قبور. متوجه شدم که هیات فدافن راهی مشهدند از برای حضور در آیین اربعین در جوار مشهد الرضا(ع).تکیه حیدری نخل را بر تریلی سوار کرده و میخواهد که بار دیگر در مشهد به حرکت واداردش.جالب است. نخل فدافن از  جمله جاذبه های گردشگری کاشمر محسوب می شود.و متاسفانه مانند بسیاری از جاذبه های این دیار مورد بی مهری قرار گرفته است.این نخل حتی به ضرب المثل های این دیار هم راه یافته :یارو را نگاه ؛انگار مخه نخل فدافن ر ور دره!

 

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   • 

85/12/16

یک سوره و دو مرگ

سلام

ù میم مثل مرگ و مرد: یکهو آوار می شود خبر های بد بر سر آدمی.خسته وارد خانه می شوم .بساط چای  آماده است. قندی به دست  و استکانی به کف چشمم به صفحه تلویزیون خیره می شود. اکبر نبوی در حال مصاحبه با رسول ملا قلی پور است. لابد نبوی بار دیگر برای مرور آثار این کارگردان نامور سینمای جنگ برنامه ای دیگر به سبک نقد 2 را  ارتیب داده است ولی نه داستان چیز دیگریاست. از هو.الباقی شروع شد. این را دخترم می گوید. وبعد می بینم که در رثایش واگویه ها دارد این سیمای کذایی!

از سینما هویزه که می زنم بیرون مجتبی با خنده ای تلخ می گوید : عمو چرا گریه می کنی؟مجتبی دیروز امروز 22 ساله است و یحتمل از آن روز و داستان دیدن فیلم افق و حکایت نصرت و بچه های جبهه و جنگ چیزی به یاد ندارد.افق از فیلم های مطرح ملاقلی پور نیست ولی به طور قطع فیلمی دیدنی و به یادماندنی است.مانند پرواز در شب و بلمی به سوی ساحل. من عاشق مزرعه پدریم. فیلمی که به هر دلیل مورد بی میلی منتقدان قرار گرفت و در گیشه هم موفق نیود.رسول سینمای ایران واقعیت های جنگ را خارج از تابو های مرسوم به تصویر می کشید. رزمنده های فیلم های او واقعی بودند. الزاما عارف نبودند. سیگار می کشیدند و به هم بد و بیراه می گفتند . کلاش های این رزمندگان به قاعده فشنگ داشت و به قاعده دشمنان را می کشتند و به قاعده کشته می شدند.درهر حال باید گفت میم مثل مادر مثل مرگ مثل مرد مثل ملاقلی پور.

ùسوره شهید آوینی :این روزها بحث تعطیلی مجله سوره این جا و آن جا شنیده می شود. یادگار شهید آوینی به هر دلیل از سوی بنیانیان رئیس حوزه هنریبه محاق تعطیلی افتاد.هر کس موضعی گرفت. یکی بر له و یکی بر علیه. حتی وزیر اسبق ارشاد جناب مهاجرانی هم وارد گود شده و جلیلی پاسخش داده است.خدا کند روزی برسد که از تعطیل شدند های خبری نباشد.امید.

ùژان بودرياردرگذشت: ژان بودريار (Jean Baudrillard) جامعه‌شناس و فيلسوف فرانسوي، كه پس از بحران مه 1968 به شهرت بين‌المللي رسيد، در سن 77 سالگي و در پي يك بيماري طولاني، 6 مارس در پاريس درگذشت. ژان بودريار 20 ژوييه 1929 در ريم به دنيا آمد. وي كه زبان آلماني مي‌دانست به ترجمه آثار ماركس و برشت روي آورد و از سال 1966 در دانشگاه نانتر به تدريس جامعه‌شناسي روي آورد. بودريار در سال 1968 اولين كتابش را با نام «نظام اشياء» منتشر كرد و سپس «جامعه مصرفي» را به چاپ رساند.
اين جامعه‌شناس فراسوي طي حيات خود پنجاه اثر را نوشت كه از آن ميان مي‌توان به «آمريكا»(1986) اشاره كرد. ژان بودريار كه قلمي تند و تيز داشت، مدتي مجذوب ماركسيسم بود، با اين حال منتقدان در تقسيم‌بندي‌ جامعه‌شناسان، وي را جزو هيچ گروهي قرار نمي‌دهند. بودريار خود مي‌گويد: «چيزهايي كه من مي‌نويسم، شانس اين را دارند كه به مرور زمان قابل فهم‌تر شوند، ولي اين اشكال من است. يك منطق مبارزه‌طلبي بر من حاكم است.»ديدگاه‌هاي وي درباره ارتباطات، هم‌سطح و در بعضي موارد جنجالي‌تر و مهمتر از ديدگاه‌هاي مارشال مك لوهان شناخته شده است. نظرات او در باب فرهنگ جديد، بودريار را به يكي از سرشناس‌ترين انديشمندان پست مدرن تبديل كرده است و مقاله او تحت عنوان «روح تروريسم »كه اندكي پس از حوادث 11سپتامبر 2001منتشر شد، جنجال فراوان برانگيخت و بسياري از سياستمداران غربي را به واكنش عليه اوبرانگيخت.اين متفكر فرانسوي از مخالفين سرسخت جهاني‌سازي به شمار مي‌آمد.

 

 

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   • 

85/12/12

پنج تایی

سلام

p فیلم جدید بیضایی: یعنی میشه در سال 86 فیلمی جدید از بیضایی دید و لذت برد؟ هنوز در خلسه «مسافران» گیرم.اسیر « باشو غریبه کوچکم».«سگ کشی » را یک دردنامه ایرانی میدانم .آری باید به  «عموسبیلو»یی سینمای ایران احترام کذاشت.محققی است که غواص وار در متون ملی و مذهبی غور و گردش می کند تا متن های چون «روز واقعه » بنگارد.امیدوارم سال 86 شاهد دیدن «لبه پرتگاه» با شیم. داریوش ارجمند دو سه سال قبل آمده بود کاشمر.به گمانم برای داوری جشنواره تئاتر. نمایشگاه کتابی هم در حاشیه جشنواره برپا بود.کتابی از جناب بیضایی خریده بودم در مورد نمایش ایران.به سمت ارجمند رفتم و خواستم تا کتاب را به یادگار امضاء کند.کتاب را گرفت و بر چشمانش زد و با لبخند امضاء کرد.لحظه ای بعد دیدم کتاب های کتاب فروش بنده خدا تموم شده البته فقط کتاب های بیضایی.

pموی سپید: در وبگردی به وبلاگ علی اصغر داوری رسیدم. از پیری نوشته بود و اتدیشه اش. درد مشترکی را فریاد می زند با هم می خوانیم :

 "آرام آرام برفی بر سرم می نشیند که هرگز آب نخواهد شد« حسین صالحی». امشب در آستانه ی سی و چند سالگی ام . و به برفی که بر سرم نشسته است می اندیشم و این که کم کم برای عاشقی جوان نیستم

گاهی به درد ـ گاه به درمان گذشته است

گاهی از اتفاق به سامان گذشته است

این زندگی عجیب دراین روزگار سخت

بر عده ای به غایت آسان گذشته است

اینسان که زخم خورده ام ـ انگار از دلم

با کاروان درد ـ خراسان گذشته است

من کوچه ای ز شهر شمایم که گاه گاه

پای شما به میمنت از آن گذشته است

نام مرا « بهار » اگر ثبت کرده اند

از عمر من هزار زمستان گذشته است

در من چه کودکان که دوید ه ا ند در پی

هر عابری که با بغلی نان گذشته است...

از من شبی جنازه ی تاریخ رد شده ست

دید ه ا م که قرن ها چه به انسان گذشته است

pمن قاتل پسرتان هستم : باید  سر تعظیم فرود آورد در مقابل نویسنده ای چون «احمد دهقان».پر مایه می نویسد . درد های جنگ را با گوشت و پوستش لمس کرده است. اگر این روزها  در عمق وجودتون میلی به یاد کردن از هشت سال جنگ است توصیه می کنم مجموعه داستان«من قاتل پسرتان هستم » را مطالعه کنید .طنز تلخی دارد.همین و بس.

p دکتر نمک دوست: برایش احترام فراوانی قایلم. یکی از  صاحب نظران معتبر عرصه ارتباطات و علوم اطلاع رسانی این مرزو وبوم است. علاقه مندان به این مباحث می توانند سری به سایت رسانه ها و آزادی اطلاعات  ایشان بزنند. در بخش در حد مجاز این  سایت می خوانیم :« عمران صلاحي جایی نوشته است: از صبح تا غروب جان مي‌كني و شعري مي‌گويي. بعد مي‌دهي به دوستي و مي‌پرسي نظرت چيست. نگاهي به كاغذ مي‌اندازد و مي‌گويد: به‌به،چه دست‌خطي!يعني اينكه شعرت مفت هم نمي‌ارزد. من هم، چون مرور می‌کنم سال‌هاي روزنامه‌نگاری‌ام را، جز این نمی‌شنوم: چه دست‌خطي

p محمد رسول عاصمی: کاشمر ی باشی و  شهید علی عاصمی را نشناسی؟ پسر این عزیز سفرکرده حضوری به سامان در عالم مجازی اینترنت دارد.گذری بر وبلاگ محمد رسول عاصمی هم خالی از لطف نیست.  در بخشی از وبلاگش می خوانیم که :« به نظر من اگر الان خودمون باشیم.هر چی بخوایم می شیم.به شرطی که نقش بازی کردنو کنار بزاریم و واقعا خودمون باشیم»

 

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   • 
مطالب قدیمی‌تر