85/11/30
پدرکشی + فیلم و هزینه و مجسمه
سلام/
1- داستان چند باره پدرکشی در دیار ترشیز: متاسفانه طی دو سه سال اخیر شاهد جنایاتی بس مخوف در ترشیز کهن هستیم. از قتل مادر و پدر تا همسر کشی و فرزند کشی. کاشمر و ترشیز را چه می شود. این دیار به دیانت و سلامت نفس معروف بود وشهره آفاق. چه شده است. زعمای منطقه، عقلا و صاحب نظران را چه می شود؟ همه درگیر زنده بادها و مرده بادها هستند. فکر رفتن به این مجلس و آن مجلس. فکر تعیین کاندیدا برای انتخاب فلان و بهمان.آقایان کمی به فکر مردم باشید. در گذری بر وبلاگ دکتر ابراهیمی با تلخکامی با این مطلب مواجه شدم:«پسر خانواده در مهرماه امسال بر سر ارثیه آینده اش پدر را با چاقو به قتل می رساند و جسدش را در حیاط خانه دفن می نماید. به همه می گویند که پدر خانه را ترک کرده و به مقصد نامعلومی رفته است. بعد از چند ماه در هفته گذشته با پیگیری خواهر مقتول راز خونین جنایت فاش می شود . پسر اکنون در زندان کاشمر است. اوضاع در این دیار نابسامانتر از آن است که توقع گوش شنوایی داشته باشیم. در دیار کوتوله ها معیار قد شاه کوتوله ها است. کار از عصاکشی گذشته است. بزه و جنایت عجیب در خانواده ها لانه گزیده است. مگر چقدر نفس کش دارد این دیار که اینگونه نفسها بریده می شود. رها کنید ای گنده دماغها این تفرعن و خودبینی و خود محوری را که این جغد شوم بر سریر لانه شما هم خواهد نشست. دیگر مرگ برای همسایه حق نیست. انبوه محرومان و فراموش شدگان و گرسنگان شهر ها و روستاهای این دیار غمزده و ویرانه و نا آباد در خانه خود نیز به تیغ بلا دچار می شوند. بس کنید سرمه کشیدن بر این چشم نابینا را که روزگار نامطابق ساکنان این دیار بلازده امانشان را سخت بریده است.»
2- تصحیح یک خبر جالب : به نقل از سایت الف مطلبی ذکر شد در مورد منبع تامین هزینه های سفرهای جناب خاتمی . در گذر این چند روز کاشف به عمل آمد که ؛دعوتهاي فراواني از سوي سازمانها، موسسات و نهادهاي معتبر بينالمللي از جناب خاتمی براي شركت در كنفرانسها، مجامعها و اجلاسهاي بينالمللي براي سخنراني به عمل ميآيد كه ايشان تنها تعداد معدودي از آنها را ميپذيرند و مطابق عرف بينالمللي، هزينههاي اين سفرها به عهدهي ميزبانان ايشان است. مطلب قبلی توسط یاران ایشان تکذیب شده است. در هر حالت این خبر ،خبری بس جالب است.
3- تبلیغات با مجسمه مادر:سه بار به یکی متنفذین شورای شهر کاشمر تلفنی گفتم که مجسمه مادر در جوار مجتمع فرهنگی هنری سرو کاشمر به علت کج سلیقگی برخی از تبلیغات چی های زمان انتخابات دور سوم شورای شهر وضعیت مطلوبی از نظر ظاهر ندارد. از ایشان خواستم تا با توجه به جایگاه حقوقی اش کاری بکند کارستان. جوابش مثبت بود. ولی هر بار که گذرم به آن حوالی می افتد از میزان مثبت بودن جوابش متحیر می شوم. مجسمه همچنان منتظر همت شورا و شهرداری است.جالب آن که تبلیغات یکی از روسای پیشین شورای شهر بر تن مجسمه خودنمایی می کند.
4- فیلم مونیخ: نمی دانم چرا یاد فیلم یازده یار اوشن افتادم.حس تعلیق جالبی داشت.فیلم صد در صد در خدمت اسرائیل است و بس.نیروهای آن ها خوب ها هستند و بد من ها همان فلسطینی ها می باشند. ابر و باد و مه و فلک بر علیه اسرائلی ها در کارند تا فلسطینی ها به نوای برسند. در جای جای فیلم شاهد اسرائیلی های نوع دوست و انسان دوستی هستیم که دشمن شکارند و مردم پرور!ولی یک واقعیت را نباید از خاطر برد. اسپیلبرگ فیلم سازی حرفه ای است و ذائقه مردم دنیا را مش ناسد و به مرامی که دارد سخت پایبند است. و در یک کلام مونیخ علی رغم شعار ها و قلب کردن خیلی چیزها ارزش دیدن را دارد.
85/11/27
جمعه نگاری
سلام/
1- اخراجی ها در کاشمر: در کاشمر باید با حسرت اخبار ریز و درشت عرصه فرهنگ این مرز و بوم را بشنوی و بخوانی و دم بر نزنی!! این جا آخر دنیاست.جشنواره فجر کمی خودش را تکانده و تا مشهد آمده ، آن قدر درگیر روزمره گی مرئی و نامرئی زندگی شده ام که تاب رفتن به مشهد و دیدن فیلم «اخراجی ها » را ندارم. باید حسرت کشید و زمان را ذبح کرد تا وقتش در رسد و سی دی اثر را ببینی و خلاص. البته به لطف شبکه قهار و به روز توزیع سی دی دور از انتظار نیست که بتوان در سه چهار ماه آینده برخی از فیلم های جشنواره امسال را دید.یه نکته طنز؛ فیلمهای هالیوودی و اسکاری زودتر به کاشمر می رسد تا فیلم های ایرانی و جشنواره فجری.بگذریم داستان فیلم نادیده اخراجی ها را مرور می کردم.باید به ده نمکی بابت انتخاب این سوژه بکر تبریک بگم.برخی دوست دارند او را یک چماقدار خطاب کنند. عده ای روزنامه نگارش می دانند.به قول جناب پاکدل مجری اختتامیه جشنواره فجر باید از حضور امثال ده نمکی در سینما و انتخاب زبان تصویر تشکر کرد. به گذشته می اندیشم. به دوستان زنده و شهید شده.در میان شهید شده ها عده ای هستند که عجیب به قهرمانان اخراجی ها شبیه اند.جناب ده نمکی از یادآوری تان ممنون. مشتاقانه منتظر دیدن این فیلم هستم.راستی این همه تبلیغات له و علیه اثرتان یعنی فتح گیشه. نوش جانتان.
2- صادق هدایت یا هادی صداقت: از کتابخانه کانون بجنورد که زدم بیرون تقی را دیدم. خوره کتاب بود.از کتابفروشی انتهای خیابون می اومد. صداش کردم.چند کتاب جدید خریده بود.به زور یکیش رو گرفتم تا بخونم. بوف کور اثر صادق هدایت.هر چی خوندم هیچی نفهمیدم.مدت ها گذشت.سال 65 بوف کور را دزدکی گیر آوردم و دزدکی خوندم.به لطف نقدهای که از این و اون خونده بودم یه کمی متوجه نشانه ها و نمادها شدم.دوران دانشجویی برای قیافه گرفتن و پز روشنفکری هم که شده باید دوباره می خوندمش.خوندم.متن سانسور شده بود.ولی یواشکی بگم راحت الحلقوم نبود.آخر ای دوره دانشجویی و اوان پیری فهمیدم که هنوز چیزهای برای نفهمیدن وجود دارد.اکثر کتاب های صادق هدایت را خوانده بودم. با بچه ها بحث می کردیم. تو چند اتاق جمله اول بوف کور با خط خوش آذین دیوار شده بود.یکی دو تا با حدت می گفتند :هادی صداقت.چقدر با هم بحث می کردیم. من انگشت گذاشته بودم روی خودکشی هدایت و دیگر ان از روحیه اعتراض او می گفتند.وای که چه متعصب بودیم .در هر حال فردا سالگرد تولد اوست.از مولا علی (ع) سراغ بهترین شاعر عرب را گرفتند.حضرتش امروالقیس شاعر جاهلی را نام برد. هدایت خوب یا بد یک واقعیت است. هم محمد رضا سرشار باید بر او نقد بنویسد و هم استاد شمیسا و دکترماشاءالله آجودانی.
3- هزینه سفر خاتمی: عده ای مصر بودند که محل تامین هزینه های سفر جناب خاتمی را بدانند.بیان نیت اینان شرح کشاف می طلبد.امروز در وبگردی در سایت «الف»چشممان به جمال این خبر روشن شد:« به دنبال سفرهای آقای خاتمی به آمریکا و اروپا و طرح سوال در برخی محافل سیاسی درباره منبع تامین هزینه های سفرهای خارجی ایشان و همراهانشان، آقای خاتمی در یکی از جلسات اخیر بنیاد باران به نزدیکانشان گفته اند: چنانچه در باره محل تامین هزین این سفرها به طور جدی مورد سوال قرار گرفتید، می توانید بگویید که هزینه این سفرها از دفتر مقام معظم رهبری تامین شده است.پیش از این برخی افراد و محافلی که خود را نزدیک به دولت معرفی می کنند، درباره نحوه تامین هزینه های سفر آقای خاتمی و همراهانش به اروپا و به وِِِیژه آمریکا، سوال هایی مطرح کرده بودند.رئیس جمهور سابق کشورمان طی ماه های گذشته با سفر به آمریکا و اروپا، ضمن پیگیری ایده گفتگوی تمدن ها، سیاست خارجی جمهوری اسلامی را در محافل سیاسی-فرهنگی غرب تبیین و به سوالات مطرح شده در این محافل پاسخ دادند» به گمانم این خبر هم برای دوستان و هم منتقدان جناب خاتمی جالب خواهد بود.
4- وضعیت فرهنگی کشور: به این خبر توجه فرمایید:« حسن بنیانیان رئیس حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی کشور در قم گفت: کمترین موفقیت انقلاب در عرصه فرهنگی بوده است... هدف اصلی از راهاندازی حکومت دینی احداث پل و جاده و ... نبوده بلکه استقرار اسلام بوده است... اولین دلیل این عدم موفقیت این است که وقتی صحبت از فرهنگ میشود همه نگاهها متوجه صدا و سیما و وزارت فرهنگ و ارشاد و روحانیون میشود ، در صورتی که همه مدیران در این رابطه نقش دارند و اگر فرهنگ تخریب میشود مدیران سیاسی و اقتصادی هم در آن موثرند.... در تبلیغات مربوط به بانکها در تلویزیون میبینیم که قرعه کشی حسابهای قرض الحسنه به مردم سکه و ماشین داده میشود، گویی که مردم ایران نسبت به همنوعان هیچ احساس مسؤولیتی ندارند و صرفا برای ماشین و سکه در قرضالحسنه شرکت میکنند ... چرا در کنار امامزادهها پر از گدا است اما وقتی کمی از امامزاده فاصله میگیریم شهرمدرن میشود.» چه باید گفت. حقیقت متاسفانه بسیار تلخ است.
85/11/26
حضرت عشق و روزهای شرقی و غربی
سلام/يكي از دوستان پرسيد از تب روز عشق چه خبر؟ بي خبر بودم.هنوزم بي خبرم.دو مطلب ذيل تقديم با خبران عرصه عشق.
1- روز شرقي عشق :کمتر کسي است که بداند در ايران باستان، از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق بوده است! جالب است بدانيد که اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با 29 بهمن، يعني تنها 3 روز پس از والنتاين فرنگي! اين روز "سپندار مذگان" نام داشته است. در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب ميکردند و علاوه بر اينکه ماهها اسم داشتند، هر يک از روزهاي ماه نيز يک نام داشتند. روز پنجم هر ماه سپندار مذ يا اسفندار مذ نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشني با همين عنوان ميگرفتند. سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پيدا ميکردند.در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه ميدادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تحت شاهي نشانده، به آن ها هديه داده و از آن ها اطاعت ميکردند.
اقوامي که در تاريخ از جايگاه شامخي برخوردارند، کساني هستند که توانستهاند به شيوه مؤثرتري خود، فرهنگ و اسطورههاي باستاني خود را معرفي کنند و حيات خود را تا ارتفاع يک افسانه بالا برند. آن چه براي معاصرين و آيندگان حائز اهميت است، عدد افراد يک ملت و تعداد سربازاني که در جنگ کشته شدهاند نيست! بلکه ارزش و جايگاهي است که آن ملت در فرهنگ بشريت دارد. برخي معتقدند كه بايد روز عشق را از 26 بهمن (والنتاين) به 29 بهمن (سپندار مذکان ايرانيان باستان) منتقل كرد. بنابر تقويم 29 بهمن ماه روز سپاس از جايگاه زنان و مادران است.
2- روز غربي عشق : امروزه کلیسای کاتولیک از سه قدیس یاد میکند که همگی والنتاین نام دارند و هر سه نفر آنها شهید عشق و محبت هستند.یکی از افسانه ها حاکی از آن است که والنتاین که در قرن سوم میلادی و در روم باستان زندگی میکرده است, هنگامی که امپراتور کلادیوس دوم به این نتیجه می رسد که سربازان مجرد در مقایسه با سربازان متاهل باکفایت تر و قدرتمندتر هستند, ازدواج مردان جوان را غیر قانونی اعلام میکند تا بدین ترتیب بر تعداد سربازانش افزوده شود. والنتاین که این حکم را بسیار ناعادلانه می دانست از فرمان کلادیوس سرپیچی می کند و مردان و زنان جوان را درخفا به عقد یکدیگر در می آورئ. هنگامی که کلادیوس از این عمل والنتاین آگاه می شود, وی را به مرگ محکوم میکند.
بر اساس یکی دیگر از افسانه ها, والنتاین خودش اولین "هدیه والنتاین" را برای معشوقش می فرستد. می گویند هنگامی که والنتاین در بند بوده, دلداده دختر جوانی می شود که بنا به روایتی دختر زندانبان آن زندان بوده است. پیش ازمرگش, نامه ای برای آن دختر نوشته و در پایان چنین امضا میکند "والنتاین تو " و این عبارتی است که امروزه نیز در پایان برخی نامه ها به چشم میخورد.
پاپ اعظم گلاسیوس, نخستین بار در حدود 498پس از میلاد, روز 14 فوریه را روز سنت والنتاین قرارداد. انگلیسی ها و فرانسویها درقرون وسطی بر این باور بودند که 14فوریه آغاز فصل جفت گیری پرندگان است و خود به رشد این رای منجر شد که روز والنتاین را باید جشن گرفته و گرامی بدارند. بر اساس گزارشات آماری, ارسال بیش ازیک میلیارد کارت وا لنتاین باعث شده است که این روز دومین روز در تمام سال باشد که طی آن بیشترین تعداد کارت تبریک ردو بدل می شود(تعداد کارت های ارسال شده برای گرامی داشت کریسمس 6/2 میلیارد برآورد شده است). تقریبا 85 درصد هدایای وا لنتاین توسط زنان خریداری می شود.
85/11/23
يادي از فروغ شعر
1- براي من اي مهربان چراغ بياور: كودكي ام در ميان كتاب هاي داداش گذشت. كتابي داشت در قطع جيبي پراز شعر.شعرهاي كه نردباني بودند.كتابي با كاغذ هاي كاهي. آرم نشر مرواريد رابر پشت داشت. همان مرغك معروف.شايد هم نشري ديگر بود. كتاب را بر داشتم و رفتم كنار باغچه.
...تو را می خواهم و دانم که هرگز
به کام دل در آغوشت نگیرم
تویی آن آسمان صاف و روشن
من این کنج قفس مرغی اسیرم...
گيج شده بودم.شعر خواني هاي من از كتاب هاي دبستان و گروه سرود مدرسه فراتر نرفته بود. گاهي وقتها مادر چند دوبيتي با گويش كاشمري زير لب زمزمه مي كردو بس.براي يك كودك 8 ساله جاذبه داشت و نداشت.نوعي سردرگمي.خطوط قرمز و به تعبيري معناكردن نافهمي هاي يك كودك در آغاز يك راه. زمان گذشت.انقلاب فاصله انداخت ميان نسل من و ادبيات. جنگ تداوم فاصله بود و عجيب كه در سنندج در بساط يك كتابفروشي فروغ را ديدم. روزگار در گذر بود. دوران دانشجويي و هم نشيني با چند دانشجوي اهل كتاب فرصتي شد براي آشنايي بيشتر با فروغ.تورج جوانكي لاغر اندام از اهالي آبدانان ايلام محور نشست هاي ادبي خوابگاه بود و فروغ سوژه بسياري از اين نشست ها. در مشهد ديدار با مجتبا يعني باز شدن افقي جديد در فروغ خواني و فروغ شناسي .زان بعد در محيط كار حال و هواي دوران دانشجويي تكرار شد. فروغ بانوي شعر فارسي.غزلي ناب . قطعه اي اهورايي. نداريم شاعري چون او را كه اينچنين شعرش در جامعه رسوب كرده باشد. روزي دانشجويي پرسيد: فروغ مال كدوم قرنه؟وقتي متوجه نگاه مملو از زهرخندم شد، گفت: آخه عجيبه شعرش خيلي حالاييه.يعني بوي زمان مارو ميده.يعني اين خانم از زمانش جلوتر بوده؟پرسيدم چه شعري از او در حافظه داري؟ خنديد و گفت : تنها صدا مي ماند.خنديدم.او هم خنديدو گفت: اينو تو يك مجله سينمايي زير تبليغات يك دستگاه دي ويدي خوندم.نامزدم مي گفت مال فروغه!!!
2- ظهيرالدوله :قبرستان عجيبي است.كلكسيوني از مشاهير و مفاخر.محصور در ساختمان هاي مرتفع.دره اي در ميانه كوه هاي زمخت و مصنوعي.مي گويند عده اي از دراويش هر از گاه در آن به ذكر مي نشينند. يك بار با عباس به نيت ديدار اهل قبور به آن جا رفتم. مكث ما بر مزار فوغ لختي به طول كشيد.جوانكي دلخسته به سوي مزار آمد. گل اركيده اي بر كف داشت. بر مزار نهاد و رفت.گرد ساقه گل كاغذي با ظرافت جسبكاري شده بود. گويي جزيي از ساقه است.كنجكاوي آزارم مي داد.جوانك كه بود و اين كاغذ چيست؟ ولي نه بايد صبور بود و به قول عباس جنتلمن.بر سر مزار بهار رفتيم. روزگاري نماينده كاشمر( ترشيز) بود در مجلس ملي.در برگشت دحتركي بر مزار فروغ خم شده بود و كاغذ را از تن اركيده باز كرد.به گوشه اي رفت.خواند و نفسي عميق كشيد و رفت.مزار فروغ مزار عشاق شده بود. اين را جوانكي به همراهش گفت. كسي كه مثل هيچكس نيست . شعر مزارش را مي خوانيم :
اگر به خانهء من آمدی برای من
ای مهربان چراغ بيار و يك دريچه
كهاز آن به ازدحام كوچهء خوشبخت بنگرم
85/11/22
ششگانه
1- مجله نوشتا: ضياء عزيز لطف كرد و از تهران برام سوغاتي آورد. شماره يكم مجله اي با نام ‹‹نوشتا›› و با زيرنويس ماهنامه ي بين المللي ادبي و هنري. اينان اصحاب ضميمه ي ‹نگاه پنجشنبه › هستند. ويژه نامه اي كه هر پنجشنبه به همت ‹حسين واحدي پور› و يارانش در ‹‹روزنامه ي خبر جنوب ››منتشر مي شد. در سلام و پيام شماره يكم نشريه مي خوانيم :"...استقبال شاعران ، هنرمندان ، اديبان و دوستداران شعر و شاعري از ضميمه ي ‹‹نگاه پنجشنبه›› ما را بر آن داشت انتشار ماهنامه اي مستقل با گشتره بين المللي را پي ريزي كنيم...."بخش هاي نشريه عبارتند از : سلام و پيام/نوشت اول/شعر/داستان/مقاله/بخش عربي /بخش انگليسي و بخش فرانسه. نشريه نام و نشان‹‹ موسسه ي خبر›› را بر خود دارد و نشاني تهران را بر صفحه اول.شکل و ظاهرمجله حرفه يي است. در بخش شعر آثاري از شاعراني مانند يدالله رويايي، هوشنگ پالنگي، حميد عرفان، محمدحسين مدل، منصور جعفري خورشيدي، علي مومني، آزيتا قهرمان، ساسان فتاح، جليل شاه چشمه، بهرام اردبيلي و چند شاعر غربي منتشر شده است. شش داستان از افشين دشتي، محمد کشاورز، پيمان هوشمندزاده، سعيد بردستاني، حسين آتش پرور و... ارايه شده است. مقالاتي از فرامرز سليماني ، محمد مهدي مصلحتي و آتش پرور در اين شماره ديده مي شود. شماره يکم مجله ادبي نوشتا با قيمت 2000 تومان منتشر شده است.اگر اهل ترجمه كردن هستيد به اين نشريه مراجعه اي داشته باشيد.
2-فرودگاه شهيد مدرس: محمدجواد محمديزاده در شانزدهمين سفر خود به شهرستانهاي خراسان رضوي و در جلسه كميته برنامهريزي شهرستان كاشمر گفت: فرودگاه منطقهاي شهيد مدرس از طرحها و اقدامات راهبردي منطقه است. اين فرودگاهها منطقهاي خواهند بود و قابليت پاسخگويي به نيازهاي بيش از يك ميليون مسافر شهرستانهاي كاشمر، بردسكن، خليلآباد، تربيتحيدريه و مهولات را خواهند داشت.
وي ادامه داد: با اختصاص 5 ميليارد ريال اعتبار كارهاي مطالعاتي و امكانسنجي، فرودگاه ياد شده به لحاظ رعايت حريمهاي پروازي به انجام خواهد رسيد. محمديزاده با اشاره به اجراي طرحهاي عمراني و زيربنايي شهرستان كاشمر اظهار داشت: اعتبار طرح و پروژههاي شهرستان نسبت به سال گذشته 80 درصد رشد داشته است. نماينده عالي دولت در خراسان رضوي با اشاره به اولويتبندي پروژهها و طرحهاي زيربنايي شهرستان اضافه كرد: يكي از مهمترين اولويتهاي جادهاي شهرستان، توسعه جاده كاشمر به بردسكن است كه پس از اتمام مطالعات طرح و ارسال به كميسيون ماده 32 در رديف مالي سال آينده قرار خواهد گرفت. وي با اشاره به اولويت پروژههاي صنعتي كاشمر تصريح كرد: صنايع غذايي، معدني و تبديلي از اولويتهاي اين بخش بوده كه تاكنون يك سوم آن به ثمر رسيده است. محمديزاده توسعه خدمات شهري را از ديگر نيازهاي كاشمر عنوان كرد و افزود: با توجه به اين كه كاشمر از نظر پذيرش زائر و مهاجر از آمار بالايي برخوردار بوده است بايد به مسايل شهري توجه بيشتري كرد. استاندار خراسان رضوي در پايان خطاب به رسانهها گفت: توقع دولت اين نيست كه رسانهها از دولت و خدمات آن تعريف كنند، بلكه آنها بايد وظايف دولت را اطلاعرساني كنند
3-دست مريزادي براي نارنجي: فاز 3 آستانه امامزاده حمزه كاشمر با حضور استاندار به بهرهبرداري رسيد فضاسازي، بازسازي قبور شهدا، آب نما و نورپردازي از طرحهاي اجرا شده در اين فاز است. از 8 باب درب چوبي جديد كه به دست هنرمندان ظرف 8 ماه ساخته شده است نيز پردهبرداري شد. براي اجراي فاز 3 آستانه مقدس امامزاده سيد حمزه كاشمر از محل عوايد موقوفات و نذورات، 5/1 ميليارد ريال هزينه شده است. پيش از اين در فازهاي پيشين نيز 3 ميليارد ريال هزينه شده بود. آقاي نارنجي رياست اوقاف كاشمرخسته نباشيد.
4- افتتاح بيمارستان 96 تختخوابي كاشمر: بيمارستان 96 تختخوابي حضرت ابوالفضل (ع) ديروز با حضور وزير بهداشت، درمان و آموزش پزشكي مشهد، معاون استاندار و رئيس سازمان مديريت و برنامهريزي خراسان رضوي، امام جمعه، نماينده مردم در مجلس شوراي اسلامي و مسئولان ادارات اين شهر به بهرهبرداري رسيد. كامران باقري لنكرانيدر اين مراسم گفت: راهاندازي و تكميل بيمارستان كاشمر يكي از وعدههاي دولت بود كه امروز محقق شد. وزير بهداشت با اشاره به نياز كاشمر به دستگاه سي. تي. اسكن كه يكي از وعدههاي رئيس جمهور در سفربه اين شهرستان بود، اظهار داشت : تأمين اعتبار مربوطه انجام شده و پس از خريد اين دستگاه از خارج از كشور به مجموعه نظام خدمات درماني شهرستان اضافه خواهد شد. وي همچنين با اشاره به توجه دولت به توزيع بودجه به نقاط محروم و كمبرخودار، قول مساعد جهت تكميل تجهيزات بيمارستان كاشمر در حد توان دولت را داد.
5- در خواست هاي نماينده كاشمر:نماينده مردم كاشمر در مجلس شوراي اسلامي در آيين افتتاح بيمارستان كاشمر خطاب به وزير بهداشت با اشاره به نيازهاي شهرستان در بخش بهداشت و درمان گفت: كمبود شديد نيروي انساني و پستهاي سازماني در بخشهاي داخلي، زنان، جراحي عمومي و پرستار در بخش كوهسرخ بسيار مشهود است. احمد بلوكيان افزود: در بخش پزشك خانواده نيز كمبود پزشك عمومي از ديگر مشكلات اين شهرستان است كه بايد برطرف شود. مردم كاشمر همچنان منتظر تزريق دستگاه سي. تي. اسكن كه يكي از وعدههاي رئيس جمهور است، هستند. وي احداث پايگاه اورژانس جادهاي محور كاشمر به شادمهر، ايجاد و راهاندازي دانشكده پرستاري و پيراپزشكي، احداث و بازسازي فضاهاي فيزيكي مراكز درماني روستايي و شهري و تزريق آمبولانسهاي جديد بين شهري را از ديگر خواستههاي مردم اين شهر از دولت نهم عنوان كرد.
6-آماري از كاشمر: بعد از جدا شدن خليل آباد از كاشمر مانده بودم حيران كه وسعت كاشمر چقدره!!؟؟ تعجب نكنيد.نه جايي خواندم و نه جايي ديدم.آخه بعد از جدايي بردسكن در سال 74 همه از بالغ بر 13 هزار كيلومتر مربع رسيده بودند به 4هزار متر مربع. بعد از جدا شدن خليل آباد اين عدد از 2 هزار تا 3 هزار گفته شد.ديروز مهندس فتحي نيا فرماندار كاشمر در مجتمع سرو خطاب به وزير بهداشت (كه براي افتتاح بيمارستان ابوالفضل آمده بود) گفت : كاشمر با 150 هزار نفر جمعيت داراي دو نقطه شهري است.65 نقطه روستايي دارد.62/2 درصد از مساحت كل استان خراسان رضوي را شامل مي شود يعني 3350 كيلومتر مربع!! داشتم تعجب مي كردم .ولي خوب چه بايد كرد. آمار است ديگر آن هم از زبان عالي ترين مقام اجرايي شهرستان.از كلام ايشان مشخص شد كه : كه 7/28 درصد جمعيت شاغلين بخش كشاورزي مي باشند .اينان سالانه 2000 تن توليد در عرصه دام و باغ و زراعت دارند.40 درصد مردم شهرستان در بخش صنعت و معدن و ساختمان مشغولند.29 درصد در بخش خدمات و الباقي در ساير بخش ها.در هر حال آمار اين ديار حكاياتي دارد بس شنيدني.يكيش همين ميزان وسعت شهرستان.
85/11/21
شنبه نگاری
سلام/اين روزا درگير چند ماموريت كاري بودم. برگزاري يك نمايشگاه و كلي بازديد.خسته خسته. لحظات جالبي را تجربه كردم. گاهي در اوج عصبانيت و لحظه اي در اوج شادي.دوستاني مردانه ياريم كردند و برخي تا توانستند چوب لاي چرخ كار گذاشتند.بگذريم.
واما شنبه نگاري:
1- تاثيرات سريال جواهري در قصر: دخترك 5 ساله ام با صداي بلند گفت : آخ جون حس چشايش برگشت!! تعجب كردم.يعني چه؟كاشف به عمل اومد كه يه سريالي در شبكه دو در مورد يك دختر در حال پخشه.دخترك شبيه اوشين ژاپني ها است!!گويا در يك ماجرايي حس چشايي دخترك از بين رفته بود و حالا برگشته.به اين مي گن جادوي تلويزيون.در ضمن وقتي خواهرم از سفر مكه براي دحتركانم سوغات ، لباسي آورد شبيه لباس چيني ها ديدم كه آن ها در كسوت دو چيني دارن ادا و اطوارهاي خاص از خود ساطع مي كنند. بعد لحظاتي مشخص شد كه دارن اداي دخترك همان سريال كره اي را در مي آورند.
2- سفر استاندار به كاشمر: استاندار خراسان آمد كاشمر.پريروز. در مورد كاشمر گفت: كشاورزي سنتي، ضريب بهرهوري پايين و خردهمالكي از مهمترين مشكلات كشاورزي منطقه است كه ضمن رفع اين مشكلات بايد از تشكلهاي صنفي توليدكننده آن بخش حمايت كرد. اين حمايت باعث ميشود تا سرمايهگذاران در بخش فرآوري، بستهبندي و هدفمند كردن بازار به ميدان بيايند و شاهد حذف سوداگران سودجو باشيم. براي توسعه كاشمر بايد مزيتهاي موجود را مد نظر قرار داد و با استفاده از مشاركت مردم نسبت به بسترسازي در خصوص توسعه همهجانبه اقدام نمود.
3-يك قطعه: پلنگي را مي ماني خنجر بر پشت. نالان زدرد و زخم و زور و زالو.مي روي و مي كشاني وجودت را به عمق تنهايي ها.در حيرتي از نافهمي روزگار در فهم كلامت غرق گشته اي.باران را در دشت وجودت به آرزو نشسته اي .تامگر ببارد و بر چاله هاي دلت قرص ماه را نشاء كني.مي خواهي ماه درو كني؟.سپنجي دود كن.تا كور شوند حسودان اين حوالي.آناني كه مرگت را درپس ثانيه اي و دربال بال زدن لاشخوري به انتظار نشسته اند.
85/11/16
یک همایش یک شایعه و یک فیلم
1- همايش بزرگ عكاسان كاشمر در مجتمع فرهنگي سرو كاشمر با هدف رشد و تعالي هنر عكاسي در كاشمر فردا ساعت 16 عصر برگزار مي شود.
2- يك كاشمري: ‹‹برخی شنیدهها حکایت از آن دارند که در روزهای اخیر احتمال بازگشت محمد جواد ظریف سفیر و نماینده دائم ایران در سازمان ملل به تهران و جانشینی او توسط یک فرد دیگر مجدداً قوت گرفته است. بر مبنای شنیدههای خبرنگار حوزه دیپلماسی «آفتاب»، محمد خزایی معاون وزیر اقتصاد و رئیس سازمان سرمایه گذاری خارجی، از بیشترین شانس برای جانشینی ظریف برخوردار است. محمد خزایی در کارنامه فعالیت مدیریتی خود سوابقی چون نمایندگی مجلس، معاونت وزیر، ریاست سازمان سرمایه گذاری خارجی، و نمایندگی ایران در بانک جهانی را به ثبت رسانده است.محمد خزایی نسبت به کاندیداتوری نمایندگی مردم کاشمر در مجلس بی تمایل نیست!!!››./اين روزها بحث انتخابات مجلس هشتم در كاشمر در حال طرح شدن است.حضور نماينده قبلي ، برخي از افراد داراي سابقه حضور در شوراي شهر ،يك استاندار در دولت هاي قبل و چند مدير قبلي و فعلي از سوي اين و آن پيش بيني مي شود.
3- فيلم خواهران مگدالين :‹‹طى ساليان گذشته بيش از 40 هزار زن ايرلندى در صومعههايى نظير مگدالين گرفتار بودهاند. آخرين اين صومعهها در سال 1996 تعطيل شد.››اين جمله در آخر فيلم ‹‹خواهران مگدالين›› ساخته ‹‹پيتر مولان ››ذكر شده است. فيلمي از سينماي بريتانيا. فيلم چند روز پيش توسط عباس عزيز به دستم رسيد.در ايرلند رسم است اگر دختري خواسته يا ناخواسته حامله شود پدر و خانواده اش او را به صومعه اي تبعيد و در واقع زنداني كنند.اينان در اين اماكن در جوار راهبه هاي تارك دنيا به اعمال شاقه گمارده مي شوند ، سود كار آنان به جيب صومعه نشينان مي رود. زندگي ادامه دارد و به مصداق مرگ حق است براي همسايه مي بينيم كه همه مي توانند به گناه فكر كنند و گناه كار باشند الا اين زنان نگون بختي كه ديگران در اوج خود خوب بيني آنان را بد مي دانند و به جزايشان مي رسانند با زنداني كردنشان در حصاري به نام صومعه.اين فيلم حكايت تلخ سه زن است.اولي از سوي پسرعمويش مورد تعرض قرار گرفته است. دومي فرزندي ناخواسته دارد و سومي به باور فردي ديگر در مظان انحراف است. فرجام اين سه تبعيد است به صومعه. ياد فيلم رمز داوينچي افتادم.
در جايي خواندم :‹‹ دردناك ترين و ماندگاترين صحنه اين فيلم آنجايي است كه دختري از صومعه پدر روحاني را نشان مي دهد و بارها فرياد مي زند كه او "مرد خدا"نيست. اين فيلم 60سال پيش اروپا را نشان ميدهد، كه به دختران و زنان ظلم مي شده است. پيتر مولان سعي دارد تعاليم خشك كليسا را به نقد بكشد و الحق به خوبي از پس اين كار برآمده است››
چند روز قبل فيلم ‹‹ گرگ و ميش ›› اثر قاسم جعفري را ديدم.حال و هواي اين دو فيلم در طرح مظلوميت زن برايم جالب بود.

