85/08/30
واگویه های چهار شنبه
1- کربلای بی شمر: نام رضا صابری و کاظم آبی و محمد ناصری می تواند بهانه ای برای دیدن یک نمایش درسالن سرو کاشمر باشد.شبیه خوانان آبادی در محرم با مشکلی نه چندان خرد مواجه شده اند.شمر گروه رو به موت است. حبیب مردکی جاهل مسلک و بد هیبت مورد نظر بختعلی بزرگ آبادی و شبیه گردان روستاست برای ایفای نقش شمر. و حالا این حبیب است که عشق عباس دارد و باید شمر شود . در درونش غوغایی به پاست. شمری در درونش متولد می شود و.../کار شلوغ است مثل تمام کارهای محمد.دیدن این اثر را به هنر دوستان کاشمر توصیه می کنم.
2- هفته خنک کتاب :امسال هم متولیان هفته کتاب توجه ای به نویسندگان کاشمری نداشتند. افسوس .
3- شور انتخاباتی : یه بنده خدایی گفت اوضاع برای همه امن و امان است. خب حتما هست دیگه!!
4- طنز: سه دوست در یک اتومبیل به مسافرت رفته بودند و متاسفانه یک تصادف مرگبار باعث شد که هر سه در جا کشته شوند. یک لحظه بعد روح هر سه دم دروازه بهشت بود و سن پیتر، فرشتهء نگهبان بهشت داشت آماده میشد که آنها رابه بهشت راه دهد.
- یه سئوال!
- ...؟
- الان که هر سه تا دارین وارد بهشت میشین، اونجا روی زمین بدن هاتون روی برانکارد در حال تشییع شدن به سوی قبرستان است و خانواده ها و دوستانتان در حال عزاداری در غم از دست دادن شما هستند. دوست دارین وقتی دارن کنار جنازه راه میرن در مورد شما چی بگن؟ اولی گفت: دوست دارم پشت سرم بگن که من جزو بهترین پزشکان زمان خودم بوده ام و مرد بسیار خوب و عزیزی برای خانواده بوده ام. دومی گفت: دوست دارم پشت سرم بگن که من جزو بهترین معلم های زمان خودم بوده ام و توانسته ام اثر بزرگی روی آدمهای نسل بعد از خودم بگذارم. سومی گفت: دوست دارم بگن: نگاه کن! داره تکون میخوره... زنده اس!!!
85/08/28
خسته نباشیدی به استاد درویش و همراهان
|
باید به استاد درویش و آن پانصد نفر همراه در بحث حفظ حرمت حریم آرامگاه فردوسی خسته نباشید عرض کرد. |
|
|
85/08/27
ببخشید
1- ببخشید/ شعر گفتن يادم رفته /سیری چند بود؟/دل خوش سهراب را می گویم/در خیابان میان سالی/ مرگ لبخند ها چه شکوهی دارد/دور می شوم/ انیس باد و یار گمنامی می شوم/ناگهان مایل می شوم /تا فریاد بزنم از تو گفتن را/هزار رنگ لانه کرده در /../ ببخشید شعر گفتن چه سخت شده ؟/ نو یا نوتر / فرقی نمی کند/
2- میایی بریم شعر دزدی؟/ کاری نداره/به سبک از مابهترون ورق می زنیم مجموعه های شعرو/به طور کاملن تصادفی انتخاب می کنیم / بعضی واژه هارو/ حالا باید به خودت زحمت بدهی و چیدمانش را ردیف کنی/با حال بود مگه نه؟زنده باد دادائیسم./ راستی دم منتقد های متملق گرم/تو خیلی پست مدرن شدی/ خوبه!!/ این روزا مده/
3- وقتی که شعر در شعور شاعر نمی گنجد/ باید پیاله ای برداشت / به خانقاه رفت/مستی را تجربه کرد/و هی خاطرات خرد شده را الک کرد/امروز به انداز ه دیروز به فردا می اندیشم./
4- سکوت به امید ماندن صدا و رویش فریاد/بلندشو/ گل های باغچه خسته از خشکسالی/ اشک های تو را چشم به راهند/برخیز/باید بروی !!
85/08/26
یک هدیه و دو طعنه
سلام
۱-سعید عامری عزیز در وبلاگش عکسی زیبا تقدیم بنده گرده است. سعید جان دستت درد نکند. 
سعید از سر لطف با اشاره به دغدغه هایم در حوزه میراث فرهنگی کاشمر این گونه نوشته: « شاید این عکس رو باید به یه نفر تقدیم کنم .به عزیزی به خاطر راهی که رفت و آخرش را ندیدیم .ثمره اش مستنداتی که هر روز تخریب میشود و غم از دست دادنش مرا میجود .تکه عکس هایی که هر روز دیدنش اما چه فایده؟ همه ی عمق تاریخ کاشمر در دیدگانمان تخریب میشود و تو ناجی این بزرگ هستی .برخیز و کاری کن تا باب التاریخ کاشمر را چنان در پیش رویت نسوزانند!.از ارگ که دوری لااقل بارعیت نشین باش ...»
۲- یه بنده خدایی با سماجت فراوان ، مدتی است که با گذاشتن نظراتی خاص قصد درافشانی دارد. تا حال پنج نظر از خود صادر فرموده است. لپ کلام او این است که وبلاگی راه خواهد انداخت و به احوالات من و خانواده ام خواهد پرداخت. از سر ادب نظراتش را بایگانی کردم. ولی او درخواست دارد تا همچنان افاضاتش را ادامه دهد. قصدش چیست؟ با یکی از دوستان متخصص در حوزه خدمات اینترنتی صحبت کردم .راهنمایی های کرد. الغرض این بنده خدا که با نام « کوچک شما » نظر می دهد مصر است که کارش را بکند . خود داند و خدای خود!با هم دو نظر آخرش را می خوانیم :
|
پنجشنبه 25 آبان1385 ساعت: 21:54 |
توسط:کوچک شما و... |
|
|
هر چه مى خواهى بگو/ بنويس | ||
|
|
پنجشنبه 25 آبان1385 ساعت: 21:21 |
توسط:کوچک شما و... |
|
آقای مهندس | ||
دوستان می گفتند شاید این یک شوخی باشد.شاید حرکتی سیاسی است. شاید طرف مالیخولیایی است و شاید های دیگر. هرچه هست این بنده خدا وجود خارجی دارد. خدایش رهنمایش باد. راستی دوستان خواننده با این فرد خسته گی ناپذیر باید چه کنم؟ باجش دهم؟خوارش کنم؟هر چه هست امید که اغراضش .. بگذریم!!!
۳-در وبلاگ ترشیز خبر (http://not1981.blogfa.com/ ) مطلبی در مورد یکی از کاندیداهای انتخابات شورای شهر درج شده بود. شخصی نظر داده بود. شخص دیگری با ادبیاتی خاص افاضه فیض کرده بود که نگارنده نظر اول بنده ام.خنده دار است.در هر حال این دو بند آخر جالب بود.به نظر او و نظرم توجه کنید
. نويسنده: عاشق اصلاح طلب ها
پنجشنبه 25 آبان1385 ساعت: 16:6
باور کن رستم التواریخ یعنی همی لوس بی مزه بی تقصیر . چوب دو سر نجسی که دومی نداره
نويسنده: بی تقصیر
جمعه 26 آبان1385 ساعت: 10:32
سلام .بی تعارف هفته ای دو سه بار به این گاه نوشت سر می زنم. در مواردی هم اظهار نظر می کنم.نام و نشانم را هم ذکر می کنم.هنوز میم . آزاد را نمی شناسم.
از انتخاب نام های مستعار در نظر دادن چه سود؟از آقای عاشق اصلاح طلب ها بابت تساهل و تسامح مواج در جملاتش ممنون. بنده خدا از الطافت ممنونم.ولی حیف است اصلاح طلبان آدم با مرامی چون شما داشته باشند.آخر دنیا بزرگواری چون خاتمی و این همه دشنام! در هر حال دمت گرم.جناب میم آزاد همچنان خواننده این مجموعه هستم البته فقط با هویت بی تقصیر !!
امیدوارم اصلاح طلب مذکور کمی در احوالات اصلاح طلبان بزرگ مطالعه کند و خوشه چین آنان باشد و باقی بقایتان.
85/08/25
کتاب و روابط اجتماعی
هر فردی، یا گروهی یا جامعه ای دو نیاز دارد:
1- نیاز اولیه است؛ که عبارت است از هوا، آب و غذا و سرپناه ، اگر این نیازها وجود نداشته باشد، فرد بعد از مدتی از بین می رود.
2- نیازهای ثانویه انسان؛ مثل سفرکردن، مطالعه کردن، تفریح و اوقات فراغت است که اگر نباشد ممکن است روح فرد را بیمار کند و او را عقب بیندازد، اما او را از بین نمی برد.
از نظر اقتصادی هر موقع بحران به وجود می آید، اولین بخشی که آسیب می بیند نیازهای ثانویه است و وقتی هم با رونق روبه رو می شویم آخرین بخشی که از رونق بهره مند می شود، کتاب است. همه اینها به خاطر آن است که در سطح جامعه برنامه ریزی نداریم.
ما برای انجام هر کار باید دو عامل داشته باشیم :
1- اراده انجام آن کار.
2- امکانات انجام آن کار.
امروز می گویند: کتاب گران و کم است، پس باید کتابخانه های مدارس، کتابخانه های عمومی و همین طور کتابخانه های تخصصی دانشگاهی را تقویت کرد. به گونه ای که خواننده بدون آنکه مجبور باشد کتاب مورد نیاز خود را از کتابفروشی ها خریداری کند، بتواند آن را از کتابخانه ها تهیه کند.
ادامه مطلب
85/08/24
خبر بد
سلام
1- روز گندی بود. بی حال تر از همیشه اسیر ثانیه ها بودم. اضطراب چهره تکراریش را در پس رقص عقربه های ساعت پنهان کرده بود. صبح با انتظار شروع شد، انتظار ظهور خبری بد! طرفای ظهر خبر خودش را در هیبتی مهیب نشان داد.پدر و مادر همسریکی از دوستان طی تصادفی در محور کاشمر – خلیل آباد جان به جان آفرین تسلیم کردند.این مصیبت را به مهندس حمید مصوری و همسر داغدارش تسلیت عرض می کنم.بار دیگر باید حکایت شتر مرگ را به یاد آورد.
2- نمی دانم با موسیقی چقدر مانوس هستید.هرچه باشد به طور قطع با آهنگسازی به نام « بابک بیات » آشنا هستید.نام او را در بسیاری از ترانه های ماندگار این مرز و بوم می توان دید.خواننده گان بسیاری، از گذشته تا کنون بخش اعظم شهرتشان را مدیون او می دانند.او این روزها به علت نارسایی کبد اسیر ناز طبیبان است و چله نشین درد و رنج.برای درمانش باید فردی حقیقی یا مجموعه ای حقوقی پا پیش گذراد و شصت میلیون تومان را در طبق اخلاص بنهد تا در گذر زمان باز هم این افتخار موسیقی ایران افتخار آفرینی کند. نمی دانم چرا چهره های نام آور این گونه فرجامی دارند.نمی دانم!
3- به خیلی چیزها می خواهم اشاره کنم ولی دل و دماغ ندارم.امروز عینک بدبینی به چشم دارم.همش نیمه های خالی لیوان های پیرامونم را می بینم.تنبل شده ام. چند روز است که نه مطالعه می کنم و نه می نویسم . کلی کار قبول کرده ام بی خیال همه شده ام. امروز روز گندی بود
85/08/21
نیما / گابو / رامین
الف : نیما ، نیمای نازنین
پیرمرد چشم شعر معاصر بود.دیروز به طور کاملن تصادفی به بهانه فرا رسیدن روز تولد نیما از 50 دانشجو پرسیدم می دونید نیما کیه ؟ جواب ها عجیب و غریب بود.از نیما نکیسا فوتبالیست و خواننده تا فلان نیما خان معروف در دانشگاه!! فقط 11 نفر گفتند حتمن شاعره. از این 11 نفر هم 8 نفر نیما را مربوط به دوره قاجار و صفوی می دونستند. !! حتا یکی گفت : فکر کنم ترانه های عصار رو اون گفته. الغرض حافظه ها یارا نمی کرد. به سراغ یکی دو تا از فوق لیسانس های ادبیات رفتم. آنان هم شناختی سطحی داشتند و در کل بی اطلاع بودند. امروز سالروز تولد علی اسفندیاری پدر شعر نوست. ابتدا به شیوه گذشته شعر می سرود. غزلیاتی در سبک خراسانی. تسلطش به زبان فرانسه باعث آشنایی اش با ادبیات غرب شد و این عاملی شد برای بیدار شدن هرچه بیشتر حس نوخواهی او. افسانه شعر نو با افسانه نیما جلوه ای دیگر یافت.افسانه ای که نگین ادب معاصر گردید.رها از وزن و قافیه به نوعی بی نظمی شناور در نظم می اندیشید.امید که ادب معاصر در جایگاه رفیعش قرار بگیرد و از سوی از ما بهتران ادیب مو عت توه قرار گیرد. راسی نیما تولدت مبارک!!!
ب: ایران میزبان گابو
مردم آمریکای لاتین گابو (گابیتو ) خطابش می کنند.« گابریل گارسیا مارکز» در 1928 در کلمبیا دیده به جهان گشود.به عنوان یک فعال سیاسی ، رمان نویس ، ناشر و روزنامه نگار مشهور است. در 14 سالگی اولین نوشته هایش را در روزنامه ای مخصوص بچه دبیرستانی ها به چاپ رساند.در 1947 راهی دانشگاه بوگوتا شد تا حقوق بخواند. در 1968 رمان « صدسال تنهایی» را منتشر کرد.در 1982 برنده جایزه نوبل شد.این کتاب در 1972 توسط بهمن فرزانه به فارسی ترجمه شد.
او از جمله تاثیرگذارترین نویسندگان سبک ادبی رئالیسم جادویی است.وحالا می شنویم که قرار است گابو به دعوت سفارت کلمبیا در دهه سوم فروردین و یا دهه اول اردیبهشت 86 به ایران بیاید.خبر جالبی است. یک واقعه تاریخی در ادب معاصر! یک رخداد میمون. افراد مختلفی در این سال ها به ایران سفر کرده اند از کوئیلو گرفته تا پاموک ولی به طور قطع آمدن نویسنده آثاری چون ؛طوفان برگ ، پاییز پدرسالار ، کسی به سرهنگ نامه نمینویسد، زائران غریب ( مجموعه داستان کوتاه ) ، ماجرای الندیرا و مادربزرگ سنگدل اش ( مجموعه داستان کوتاه ) ، سفر پنهانی میگل لیتین به شیلی ، زنده ام که روایت کنم ، صد سال تنهایی، از عشق و شیاطین دیگر ، عشق در سالهای وبا ( یا عشق در زمان وبا ) ، ساعت نحس ، خانهٔ بزرگ ، وقایع نگاری یک قتل از پیش اعلام شده و ژنرال در هزارتوی خویش به دیار هزا و یک شب ، به سرزمین دولت آبادی ، دانشور ، خیام و حافظ می آید. جالب است مگه نه !!
ج : اين روزنامهها سراسري نيستند، محلياند
در ستون ذره بین در روزنامه سرمایه مورخ 20/8/85 در شماره 318 مقاله رامین را با عنوان «اين روزنامهها سراسري نيستند، محلياند» خواندم. مطلب جالبی بود. شاید رامین جزو محدود خبرنگاران به اصطلاح شهرستانی است که به طور حرفه ای به نقادی مرکز نشینان واحدی روزنامه نگاری مشغول است. در هر حال این مطلب را در سایت روزنامه سرمایه بخوانید.

