تبليغاتX
واژه نویس
واگویه های حمید رضا بی تقصیر فدافن

 

1-   آخ جون ؛ اهالی خدمت با تمام تجربیات ریز و درشتشان دارن برای شرکت در انتخابات شورای شهر ثبت نام می کنند. تا دیروز بیش از سی خادم بالفطره وارد  عرصه مسابقه برای نزول در ویلای خرمشهر شده اند.حق یارشان باد.امید که حق شهروندی به جای بیاورند و کارها بکنند کارستان.بر ما حاشیه نشینان است که با رای خود اینان را در عالم خدمت یاری کنیم.بنده گان خدا با بزرگواری  آمده اند تا شهر را عاشقانه آباد کنند. واقعن که دست مریزاد. امید منتقدانی که معتقدن کاشمر را قحطی رجال و نسوان  خدوم فرا گرفته است به دور از حب و بغض های فرا جناحی، در برابر این همه توان مندی سر تعظیم فرود آورند و به کاشمر 1400 بیاندیشند.

2-   راستی از شورای خدوم فعلی هم باید کمال امتنان و تشکر را اعلام کرد. روزگار سختی را سپری فرموده اند. باور کنید انتخاب سه شهردار و استیضاح دو شهردار بسیار  سخت است. سخت تر از همه تغییر حساب شده مواضع سیاسی  برخی از عزیزان است.امید که این بزرگواران بالاخره به ثبات سیاسی رسیده باشند و الگوی از ما بهتران شوند.بایسته است که از خدمات فرهنگی این عزیزان هم به سهم خود تشکر کنم.بی انصافی است اگر تلاش شورای دوم را در امر شکوفایی فعالیت مراکزی چون بیناد ترشیز به فراموشی بسپاریم.

3-    شنیده ها حاکی است که شاید دو نفر از فرزانگان حاضر در شورا این دور کاندیدا نشوند.شاید هم از آن 5 عضو دیگر ، همه یا جمعی رای نیاورند .حال با توجه به دو واگویه فوق این شورا در روز 28 ماه آذر85 دیدنی است.بنده گان خدا باید تا اردیبهشت 86 هم چنان صادقانه خدمت کنند در حالی که می دانند عده ای غیر از خودشان  جانشین آنان خواهند بود.این نکته زمانی جالب تر است که اینان بخواهند با همکاران رفته به دور سوم تعامل داشته باشند.این اوضاع چه عواقبی به همراه خواهد داشت؟خوش به حال سوژه یاب های عزیز.

4-   و اما سخنی با عزیزان کاندیدا :فرهیختگان گرامی کاری به خط و جناح شما ندارم. کاشمری هستید و بس. مهم همین است. حتی اگر غیر کاشمری هستید امیدوارم دغدغه توسعه کاشمر را داشته باشید. بزرگواران کاشمر از نبود طرح های بنیادی رنج می برد. این دیار هنوز در بحث آمایش سرزمین در نقطه زیر صفر است.سند توسعه  شهرستان نیازمند نظر کارشناسان و صاحب نظران است و باید اصلاح شود. باید کاشمر را در سال 1400 تصور کنید و به آینده بیاندیشید و بدانید آینده گان بر ما خرده ها خواهند گرفت بایت ندانم کاری های که داشته ایم.

5-   و در پایان بیایید و برای اولین بار در کاشمر از تخریب هم خودداری کنیم .امید که شب نامه ای پخش نشود. حرمت ها حفظ شود.امیدکه  کاشمر 1400 را جدی بگیریم.

 

+ نوشته شده در  85/07/30ساعت   توسط بی تقصیر  | 

حس خوش نفس کشیدن را با تمام وجودت مزه مزه می کنی - می خواهم امروز  سربه بیابون خدا بگذارم- دلت  می خواد سوار دوچرخه ات بشی و از حاشیه شهر خودت را به جاده خاکی روستای فدافن برسونی  و  در میانه دشت هی رکاب بزنی و  بدنت را در خنکای دشت یله کنی.

حالا داری نفس نفس می زنی. از کنار حوض پیر رد می شوم.عطری خوش فضا را در بر گرفته .اینجا دیگر از سیاست و انتخابات و شهر و غیبت اثری نیست. تو هم جزیی از طبیعت می شوی. زمین های زعفران سبز سبزند و تا چند روز دیگر دشت است و هلهله زعفران کاران و بساط زعفران چینی.

دشت های چه فراخ.سهراب است که در این گردش صبح گاهی خودش را بر من تحمیل کرده.در ذهنم غوغایی است.می خواهم از همه چیز فرار کنم.حالا رسیده ام به مرغداری  کنار زمین زعفران بابا.می ایستم. به کنار نهر آب می روم.آب را گل نکنید.آبی به سر و صورت می زنم. چند مورچه در تلاشند تا ملخی مرده را تکه تکه کنند. کمکشان می کنم. میازار موری را که دانه کش است.

به راهم ادامه می دهم.  حالا پنبه زارهای دشت را رد کرده ام و رسیده ام به اولین باغ دشت. باغ انگوری.هزار باده ناب در رگ این تاک جاری است. خوشه انگوری از پس دیوار خودنمایی می کند. انگور سیاه. حالا منم و راز مستور در مغز این حبه های انگور.

الاغ سواری پیر از دور می آید. به احترام پیر می ایستم. در این حوالی پیران را حرمتی است ازلی.صاحب باغ است. سلامی و خوش وبشی صمیمی و دعوت به باغ برای چیدن آناری یاقوتی. چند نفر دیگر هم از میانه دشت ظاهر می شوند.پیر باغدار می خندد و آنان را هم به انار چینی دعوت می کند.

حالا گردهم هستیم از وضع محصول و خشکسالی و نیاز قنات به لایروبی حرف می زنیم.در میانه صحبت پیر با چند انار درشت  سر میرسد.پارچه ای پهن می کند. هر کدام سهمی داریم. باید بعد افطار انارخوری راه بیاندازیم و از خدا بخواهیم که برکت باغ پیر را بیشتر کند.(این جا انار خوردن آدابی دارد خاص خود. نباید دانه ای از انارت بر خاک نشیند.خوردن انار ثواب دارد. انار میوه ای بهشتی است).

اینک منم مردی نشسته بر دوچرخه ، رها در بیکران دشت با همراهی چند انار سرخ و تپل.

به کوچه باغ ها میرسم. چند سپیدار همراه نسیم در رقصند.چغوک ها ( گنجشک) با سوسلنگ ها و کلاغ حجه ها هم نوایی می کنند. چند جار هم در میان دشت  چهچه سر داده اند.به چاه موتور می رسم.به کنار حوض می روم.گله ای گوسفند برای آب خوردن به طرف حوض می آیند.صدای زنگوله و پارس سگ های گله و آن هی هی چوپان و این بع بع گوسفندان. خدایا چه حس خوبی در روح و روانم جاری است.کفش هایم را به در می آورم.  اینجا چه نیازی است به کفش؟ چه نیازی است به حس گفتن کفشهایم کو؟جوراب ها را هم هم.پای در آب می نهم. گوسفندان دوره ام می کنند. سگ های  گله زبان بر آب می زنند و زیر چشمی مرا می پاییند.چوپان خندان به سویم می آید. هم سن و سالیم.گله اش  صد راسی است.از قوژد می آید و  به شادغول و طرفای حاجی رجب و ریخته ابولقاسمی می رود.

او هم پای در آب می نهد. حالا سگ ها بی خیال من شده اند.ردیفی از گوسفندان تا چند ده متر آن سوتر بر حاشیه نهر آب منشعب از حوض دیده می شود.

چوپان هم دهی من است و بعد چند دقیقه معلوم می شود هر دو  بیست و دو سال پیش  در لطف آباد ، در چهار باغ  و در محوطه های کوچه گود گوسفند چرونی می کردیم.دقایقی می گذرد. محمد چند فریاد سر می دهد. دشت به احترام صوت او سکوت می کند. درختان سپیدار در سماعیند.محمد به حرمت ماه روزه و ایام شهات مولا علی (ع) از علی می گوید . از داماد پیمبر.حالا محمدغزل شهریار را در فضا پخش می کند. شنیدن غزل شهریار و حکایت علی ای همای رحمت.

محمد بر می خیزد. اناری یاقوتی همراهش می کنم.او هم از سر لطف مرا به  تکه ای نان محلی با ماست چکیده و یک عدد نان غلفتی  مهمان می کند و می خواهد که دم افطار برای او و گله اش دعا کنم.سگ هایش را به نام صدا می کند: رعد ، برق و تندر.و لحظاتی بعد  گرد و غبار گله رفته  بر جایی می نشیند.

بر می خیزم.خدایا این همه صفا و صمیمیت و طراوت در این دشت و من اسیر دود و دم شهر؟. خدایا به دادم برس.

صدایی مرا به خود می خواند. موبایل است.از آنسوی خط همسرم متذکر می شود که ظهر است  و بچه ها چشم انتظار بابایی که در گذر هفته فقط صبح زود و آخرهای شب (آن هم در حد سلامی وعلیکی)  دیده اند!!. پای بر رکاب به میانه دشت بر می گردم تا با طی کردن چهار کیلومتر ناقابل بار دیگر غریق شهر شوم.

امروز  چهار ساعت با دشت و دمن و نسیم  همراه بودم.دو شاهین بر فراز سرم در پروازند.آنسوتر پیری زمینش  را آبیاری می کند. چه به سامان زندگی می کنند این روستا ییان پاک نهاد.

دلم می خواهد دکتر قهرمان این جا باشد و با آن ساختار ذهنی اش فضا را و محیط را ببلعد.

دلم می خواست استاد درویش اینجا می بود و در خلسه این فضا غرق می شد.

دلم می خواست طاهری عزیز با الهه نازش بساط شعر خوانی را در این  کوچه باغ های عشق بر پا می کردند.

دلم می خواست دوستانم اینجا بودن و تا بدون طرح مباحث سیاسی و حاشیه ای به طبیعت می اندیشیم و دغدغه های افرادی چون درویش عزیز را  پی می گرفتیم.

و اینک با تنی عرق کرده و لباسی به تن چسبیده وارد آپارتمان می شوم.  بار دیگر زنگ موبایل و از آن سوی خط صحبت انتخابات.طرف را سر کار می گذارم وبه اهل منزل سلامی می کنم. امروز موبایل تعطیل. تلفن ها تعطیل.با دخترکانم می نشینیم و کارتون می بینیم.زندگی بدون هیاهو چه صفایی دارد.

+ نوشته شده در  85/07/27ساعت   توسط بی تقصیر  | 

سلام/ طاعات و عبادات قبول

1-« اورهان پاموک » نویسنده ترک برنده جایزه نوبل امسال شد.نمی شناسمش ولی آن گونه که این جا و آن جه خوانده ام از منتقدان حکام ترکیه است .او خواهان افشای اسناد کشتار ارامنه در ابتدای قرن قبل در ترکیه است.

او خواهان توجه بیشتر به اکراد ترکیه است. کردها یک سوم جمعیت این گشور را تشکیل می دهند. محافل سیاسی و نظامی ترکیه  واکنش مثبتی را در قبال این واقعه مهم ادبی نشان نداده اند.در کشور ما هم دو برخورد دیده می شود عده ای به وجد آمده اند  و خوشحالند که نوبل تا لب مرز آمده و یحتمل سال دیگر ایران شاهد دومین نوبل خود   خواهد بود.عده ای هم منتقدانه از پاموک به عنوان یکی از حامیان سلمان رشدی یاد می کنند و او را نویسنده ای لائیک می دانند.البته خوانده ام در جایی که جناب دولت آبادی بیست سال است که کاندیدای این جایزه است و گویا امسال هم از چهره های مطرح بوده ، چندی پیش هم سیمین بهبهانی در محافل داخلی مطرح شد.سالیان قبل هم  ازمرحوم شاملو  در این رابطه یاد می شد.در ضمن خوش به حال ارسلان فصیحی، چرا که این بنده خدا مترجم  چند اثر از پاموک است و به طور قطع این روزها سرش شلوغ شلوغ است.راستی می گن پاموک با ایران و ادبیات ایران زمین آشنا است و سفرهای به این سرزمین داشته است( فصیحی می گوید : پاموك به ادبيات كلاسيك شرق از جمله ايران كاملاً احاطه دارد. او ادبيات كلاسيك ايران مثل فردوسي، مولانا و عطار را خيلي خوب مي‌شناسد. حتي يكي از كتاب‌هايش را براساس منطق‌الطير عطار نوشته است.). جایزه نوش جان ایشان باد.

2- بيش از يك قرن از اهداي جوايز نوبل ادبي مي‌گذرد، برخي از نويسندگان هيچگاه مورد توجه و عنايت آكادمي  نوبل سوئد قرار نگرفته‌اند؟ خورخه لوييس بورخس نويسنده آرژانتيني ، گراهام گرين نويسنده انگليسي، مارسل پروست و سيمون دوبووار نويسنده فرانسوي و جيمز جويس نويسنده ايرلندي از جمله این نویسندگان می باشند. به این لیست شخصیت های ایرانی بند قبلی را هم می توان اضافه کرد.
+ نوشته شده در  85/07/23ساعت   توسط بی تقصیر  | 

 

سلام. لیالی باصفای شب قدر را در پیش داریم .  در لیالی  قدر مردم خودجوش و به دور از زنده بادها و مرده بادهای مرسوم از سر اعتقاد و ایمان در مساجد و تکایا حاضر می شوند و با یاد مولا علی(ع) شب زنده داری میکنند.

در این  آیین معنوی چه حضور پر تلالوی داشتند جوانان و نوجوانان. بی ریا و اشک ریز در گوشه و کنار مجلس در خود فرو هشته بودند.

در حسینیه حیدری ، در مهدیه، در مسجد صاحب الزمان (عج) ،در حسینیه موسی بن جعفر(ع) و در هزارتوی این شهر این حکایت ساری و جاری بود.

 گاهی حضور پر شکوه مردم در تکایا و مساجد  به حدی است  که دو طرف خیابان مسدود می شود و   در نهایت خادمان پر شور تکایا برای مردم در خیابان و پیاده رو فرش پهن می کنند.مردم یا علی گویان  عاشقانه جوشن کبیر می خوانند.

 این دعا چه رمز و رازی دارد.مدهوش میکند خلق را و به آن بالا بالاها می برد آدمی را.

مردم کاشمر با علی(ع) از میلاد تا مرگ همراه هستند. به باورهای مردم کاشمر اگر بنگری حضور این امام همام را در جای جای باورها می بینی.

 بدون اغراق در کاشمردر هر خانواده  و طایفه یک نفربا نام علی یافت می شود. نامی که رنگ کهنه گی به خود نمی گیرد .

در کمتر گذر یا روستا و آبادی است که مسجد یا محفلی به  نام آن امام نام گذاری نشده باشد.

در آوسنه ها هم می توان حضرتش را به وضوح دید.مولا پهلوان پهلوانان است. در خیبر بردوش می گیرد و نیمه های شب مردانه به داد نیازمندان می رسد.

ایشان برای بسیاری از مردم همان رستم و سیاوش و آرش است. جسارتم را ببخشید  ،بنده معتقدم علی به عنوان  ایرانی ترین عنصر دینی در باور ما ایرانی ها متجلی شده است .

در آغاز هر کاری یاعلی می گوییم .به نام او قسم می خوریم . به یادش روضه می خوانیم . از عدالت و عطوفتتش حکایت ها بیان می کنیم . او زیرک است و شجاع و عارف و دارای هزار صفت حسنه. صفاتی که در باوری بشری  به ظاهر متناقض با هم هستند!!.

در کاشمر برای او مجالس قنبر خوانی و منقبت خوانی برپا می کنند. تعزیه مخصوص به خود دارد. مادران در لالای هایشان  از او به عنوان پشت و پناه کودکش یاد می کنند . چوپانان رمه شان را با یاد او بیمه میکنند . در آواها و نواها حضوری گسترده از نامش می بینیم.

 هر که به او وابسته است نامش به نیکی برند ولو غلامی به نام قنبر باشد . بر دشمنانش لعن می فرستند . اگر می خواهی به کسی توهین کنی نامش را ابن ملجم بگذار ، چرا که این ملجم از جمله خبیث ترین موجودات روی زمین است، او قاتل علی(ع) است و شقی ترین اشقیا است.

مردم کاشمر در هر عارضه طبیعی و حادثه غیر مترقبه به او متوسل می شوند. فرزندانش برایمان عزیز هستند . منتظر عزیز او هستیم .در این میانه عزاداری اهالی تکیه حیدری بس دیدنی است.

 امسال نیز چون سال قبل در سطح شهر بر شیشه ماشین ها و یا بر بدنه آن ها  نام مولا با خطی زیبا نقش بسته بود. صحنه زیبای بود. همه و همه  یک صدا علی علی می گفتند . در بعض نقاط شهر خیرین و یا اعضای با صفای هیات با شیر کاکائو و یا چای از خلق خدا پذیرایی می نمودند.

 

+ نوشته شده در  85/07/21ساعت   توسط بی تقصیر  | 

1- تنور انتخابات شوراها گرم گرم است.عده ای با چراغ خاموش، عده ای هروله کنان، جمعی مشتاق قدرت (شما بخوانید خدمت) چشم به 24 آذر دوخته اند.پیش بینی برخی آن است که برای انتخاب 7 عضو اصلی و 4 عضو علی البدل حداقل 100 نفر کاندیدا خواهند شد.در این باره در روزای آتی بیشتر خواهم نگاشت. این روزا آبستن طنز های بس فاخر و گل آقایی است.

امروز تنی چند از کاندیداهای احتمالی انتخابات دور سوم شورای شهر را دیدم.طفلکی ها همشان برای خدمت به خدا و خلق خدا  سر و دست می شکنند  و می خواهند وارد گود خدمت شوند.

امیدوارم این نوشته دیگر به کسی برنخورد. بنده گان خدا از برای شبه مشورت به نزدم آمده بودند. من هم که حساس. رک و پوست کنده حرف های که به مذاق آنان خوش نمی آمد  را مطرح کردم.حداقل فهمیدم که بساط خدمت به خدا و خلقش در این دیار اهورایی باز باز است.

2- در نگارخانه ارشاد چشممان به جمال نمایشگاه کتاب روشن شد. خوشحالم که بر عکس سنوات ماضی ننوشته بودند« نمایشگاه بزرگ کتاب»

کتاب ها همان کتاب های چند نمایشگاه اخیر است.یک ردیف کتاب های مذهبی  و الباقی زیبایی چهره و آشپزی و آرایش و چند رمان آشپزخانه ای و مقادیر متنابعی پوستر و سی دی نوحه.از نبوی عزیز که رئیس ارشاد کاشمر است و  خود کتابخوان قهاری است بعید است که با  برگزاری اینچنین  نمایشگاهی موافقت کند.

گویا کما فی السابق نشر عالم افروز کاشمر انبار گردانی داردو باید کتاب هایش را آب نماید.خدمت ارباب فرهنگ کاشمر عارضم که در مراکز آموزش عالی  این شهر صد هزار نفری  قریب 8 هزار دانشجو  مشغول به تحصیل هستند.حداقل  45 رشته دانشگاهی در این شهر دانشجو دارد.در این نمایشگاه هیچ اثری از دغدغه های دانشجویان دیده نمی شود.برای ارضای دانش آموزان هم اثری موجود نیست.

 نمی دانم نشر عالم افروز چه مخاطبانی را مد نظر دارد.اگر نمایشگاه مذهبی است وجد بعض کتب محل سوال است و نبود بسیاری از کتب یک انتظار. در این باره بسیار می توان گفت چرا که در نبود یک کتابفروشی به روز در کاشمر برگزاری نمایشگاه یک حادثه است.البته باید به اهالی فروشگاه کتاب دانشگاه پیام نور در فلکه باغ مزار دست مریزاد گفت.با توجه به وضعیت فعلی شهر مجموعه ای به سامان دارد.از کتابخانه ها هم فعلن چیزی نمی نویسم  باشد تا بعد.

 

+ نوشته شده در  85/07/19ساعت   توسط بی تقصیر  | 

مطالب قدیمی‌تر