تبليغاتX
واژه نویس
واگویه های حمید رضا بی تقصیر فدافن

 

جلد اول دیوان کاتبی نیشابوری «ترشیزی» مشتمل بر غزلیات  محمد بن عبدالله کاتبی ترشیزی «نیشابوری» ، شاعر نادره گوی و وارسته نیمه اول قرن نهم هجری با تصحیح دکتر تقی وحیدیان کامیار ، سعید خو محمدی خیرآبادی و مجتبی جوادی نیا  به همت بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی  در سال 1382 در تیراژی معادل هزار نسخه و به قیمت 13000ريال منتشر گردید.

 در مقدمه کتاب  می خوانیم :  شاعر  زاده  قریه طرق واقع  در بخش کوهسرخ کاشمر فعلی است.  در روزگار اوکاشمر قدیم ( ترشیز) از توابع نیشابور محسوب می شد - لذا کاتبی خود را نیشابوری می داند و می گوید :

همچو عطار از گلستان نیشابورم ولی              خار صحرای نیشابورم من و عطار گل

کاتبی در نیمه دوم قرن هشتم هجری به  دنیا آمد و در نیمه اول قرن نهم هجری قمری در گذشت.  ابتدا به نیشابور رفت و نزد سیمی نیشابوری خطاطی  , ادبیات فرا گرفت  و در شاعری و خوش نویسی شهره گشت. به نحوی که برای خود تخلص کاتبی را برگزید. گویند تبحرش در خطاطی به حدی بود که استاد به او رشک برد. او به حرمت استاد راهی هرات گشت. از آن جا راهی استرآباد (گرگان فعلی ) ، گیلان و سپس شروان شد. در آن جا به بارگاه امیر ابراهیم شاه شروانی راه یافت. مدتی بعد راهی تبریز شد.

او مدح امیران می گفت و صله دریافت می کرد  ولی در هیچ  امیری قدرش را ندانست. مدتی بعد به اصفهان رفت و در حلقه  عارفی چون خواجه صاین الدین ترکه  وارد شد و به کسب کمال پرداخت. سرانجام به استرآباد بازگشت و در سال839 هجری قمری  به علت ابتلاء به وبا درگذشت و در یکی از محلات آن دیار به خاک سپرده شد. او قبل از مرگ در مورد  شیوع وبا در استرآباد می گوید:

                             زآتش قهر وبا گردید ناگاهان خراب                

                            استرآبادی که خاکش بود خوش بوتر زمشک

                            اندرو از پیر و برنا هیچ کس باقی نماند          

                            آتش اندر بیشه چون افتد نه تر ماند نه خشک

تذکره نویسان او را شاعری مبدع و حتی بی نظیر دانسته اند. بهتعبیر مصححان این کتاب « متاسفانه در روزگار ما ناشناخته مانده و دیوان شعر و مثنوی هایش تاکنون نه تنها تصحیح نگردیده ، بلکه به چاپ هم نرسیده است.» مصححان سپس نظرات بزرگانی چون ؛ امیر علیشیر نوایی ، امیر دولتشاه سمرقندی  ، سید خواجه نقیب الاشراف ، عبدالرحمان جامی ، امین احمد رازی و دکتر ذبیح الله صفا  را در  مورد جایگاه ممتاز کاتبی بیان نموده اند.

روزگار کاتبی را دوران نابسامانی نثر و شعر و کم مایگی پارسی گویان دانسته اند. تذکره نویسان و صاحب نظران معتقدند که او گرد تقلید نگشت  و با خلاقیت خاص خود غزلیاتی لطیف  و مملو از مضامین عرفانی و عاشقانه تقدیم ادب پارسی نمود.

او را در خلق معانی و رعایت  قئاعد سخنوری حتی در مشکل ترین التزمات توانا و ماهر دانسته اند و عده ای چون مرحوم دکتر صفا او را از این نظر در ادب فارسی بی نظیر دانسته اند.

 تبحر او در شاعری به حدی است که عبدالرحمان جامی اورا خاتم الشعرا لقب داده است.

مصححان کتاب اظهار می نمایند که از مجموعه اشعار کاتبی  7 نسخه در ایران موجود است. این بزرگواران این هفت نسخه را مورد بررسی قرار دادند(البته این نسخه ها هریک دارای بخشی از اشعار می باشند) و  در نهایت نسخه معروف به نسخه مرحوم محمود فرخ خراسانی (قدمت کتابت این نسخه مربوط به عصر شاعر می باشد) را اساس کار تصحیح قرار دادند. در این مجلد 448 غزل عرضه شده است.

مصححان بر آنند که مثنوی های کاتبی را به عنوان جلد دوم دیوان او منتشر نمایند. در تذکره ها  آثار کاتبی بدین شرح  ذکر شده است : مثنوی های  تجنیسات ، خمسه ی کاتبی ، دلربا ، سی نامه ، ، گلشن ابرار ،ذو بحرین ، ذوقافیتین ، حسن و عشق ، ناظر و منظور ،بهرام و گل اندام و دیوانی مستمل بر قصاید و غزلیات.

واما غزلی از او:

باز عشق خانه سوزم در دل و جان خانه ساخت            

عقل و جان را داد دستوری مرا دیوانه ساخت

عشق می زد دی در دل ، عقل گفتا :کیستی؟                        

گفت آنکو صد هزاران خانه را ویرانه ساخت

نیست در پیمانه دل غیر خون ،گویا قضا                            

 از پی پیمودن خون بود کین پیمانه ساخت

شمع ما را نیست میل خلق سوزی ، وربود                          

شمع در یکدم تواند کار صد پروانه ساخت

خال او تخم محبت دان که دهقان ازل                                 

کشتزار هر دو عالم بهر این یک دانه ساخت

مردمان افسانه بهر خواب سازند و مرا                               

خواب چشم او میان مردمان افسانه ساخت

هرکسی را سرنوشتی ساخت در عالم شهید                         

 کاتبی را نقطه خال و لب جانانه ساخت

+ نوشته شده در  85/02/31ساعت   توسط بی تقصیر  | 

۱- پلنگ دلتنگ:

پلنگ نگاهت

زجرم می دهد

پنجه  بر احساسم مکش

*****

2- برای تو :

تو شیوه گل را در رقص کدامین پروانه  آموختی ؟

کنون چسان ترنم چهلچهله را بی عطر تو معنا کنم؟

آلاله در چشمانت خانه کرده ، بی قراریم  را چاره باش.

چرا این گونه نامیرا بودن را از من پنهان می نمایی؟

داغدار داغ شقایق وار تو گشته ام،آواره ترم منما.

هزارتوی این مالیخولیا را  چه گونه طی می کنی ؟

من خسته ترین راهب دیر توام. به جرعه ای از آن می مرد افکن مهمانم کن.

باغ تفکر  را چگونه آباد می کنی؟

هلهله هایم را ، نیازم را به آستانت می آورم تا مگر بودن را معنا کنی.
+ نوشته شده در  85/02/30ساعت   توسط بی تقصیر  | 

 

1- مهمانم کن(تقدیم به دوستی که در دوران دانشجویی بر خود نام راسل نهاده بود)

با انبانی ازخاطره و رویا

باز خواهم گشت

مهمانت خواهم نمود

به شعری  مملو از عطش

فردا

با دستانی مملو از  عطر  رنگین کمان

خواهم آمد

تا

خورشید را

و یک بیابان آلاله را

در حاشیه رود شعور

نثارت نمایم

فردا را در یاب

و به پاس حضرت عشق

ستاره قطبی ام شو

و

مرا به هزار و یک شب

به دژهوش ربای آگاهی

به دیار روشنایی

مهمان کن

2- معرفی شهر هشتم

امسال برای اولین بار از سال 69 تاکنون از رفتن به نمایشگاه کتاب بازماندم. همه چیز برای رفتن مهیا بود. ولی دلی برای رفتن نداشتم.دل آشوبه ای مرا از رفتن باز می داشت.

به لطف حضرت موبایل با دوستان تهران نشین در تماس بودم. حاصل سفارش خرید چند نشریه و کتاب بود.در میان مجموعه های رسیده مجله شهر هشتم نظرم را به خود جلب نمود.گویا قرار است  هفته نامه ای باشد فرهنگی و اجتماعی.شماره صفرش در 21 دی ماه 84 به بازار نشر عرضه شده است. خانم افسر موموندی صاحب امتیاز و مدیر مسئول آن است.نمی شناسمش.رضا عبدی سردبیر و قائم مقام مدیر مسئول است. نامش آشناست ولی او را هم نمی شناسم.این دو و دو تن دیگر شورای دبیران تحریریه را تشکیل می دهند.باقی نام ها آشناست.  البته در شماره اول به تاریخ 21 اسفند ماه 84 دیگر از شورای دبیران خبری نیست و نام شاهرخ تندرو صالح در کسوت دبیر تحریریه خودنمایی می نماید. شماره صفر 1200 و شماره یک 800 تومان قیمت دارند. نشریه یونیفورم خاصی دارد. می خواهدبا سایر نشریات تفاوت های اساسی داشته باشد.کار شبیه کارهای دانشجویی است. کیفیت کاغذ در شماره صفر عالی است. در شماره صفر  با این دو جمله عجیب  بر می خوریم :

گاهی خلاف هروله ی حاجیان برو.-

غلام آن کلماتم که آتش انگیزد.-

در فهرست نیز با هشت سر عنوان مواجه ایم؛ در هر شهر باید منتظر غافلگیر شدند باشید. شهر فلسفه ، شهر نقد ، شهر هنر ، شهر ادبیات ، شهر جامعه ، شهر نقش، شهر خبر و شهر سیزدهم.

افسر موموندی در باره نشریه اش می نویسد :بودنمان اگر پایداری گرفت ، جدل با سخن حق نکنیم و میل به نا حق ، که رنجوری انسان همه از در نایافتن  حقیقت هستی است.

مصطفی بصیری تویسرکانی عضو تحریریه  هم اظها رمی دارد:

این شهر میزبان شهروندانی است که ما و شماییم.

دکتر نمازی عضور دیگر تحریریه هم می نگارد که :

سرنوشت کسی که از فلسفه به مادر ترزا برسد همین است... همین که در شهر هشتمی بنویسد که دغدغه هایش قرار است دغدغه های مادر ترزا باشد.

مطالبی چون ؛ نظر دکتر بهزادی سردبیر اعتماد در مورد شهر هشتم  ،  عکس های اعدام محمد بیجه ،   نظر بوردیو در باره هنر ، نگاهی به یکی از آثار اکبر رادی ،چند داستان و شعر ،مطلبی در مورد فقر در ایران ،مصاحبه با دکتر فریبرز رییس داناو در شهر خبر هشت سخن از رضا عبدی که بسیا رخواندنی است

در شماره یک در بخش شهر خبر مشخص می شود که شماره صفر بازتاب های بس مثبت را در پی داشته است. به دوستانی که اهل مطالعه مطالب سره و ژرف نگر هستند مطالعه این کشکول معرفت را توصیه می نمایم.

3-معرفی یک کتابی در مورد خاقانی شروانی :

« تجلی شاعرانه اساطیر و روایات تاریخی و مذهبی در اشعار خاقانی » در پنج بهره عرضه شده است. بهره اول با 5 فصل در مورد عناصر خیال شاعر و شیوه های تصویر سازی خاقانی بحث نموده است.دربهره دوم طی شش فصل  اسطوره های شعرش بررسی شده است.روایات تاریخی طی5 فصل در بهره سوم و روایات مذهبی در دو فصل در بهره چهارم نقد شده اند. بهره پنجم هم به فهارس کتاب اختصاص یافته است.

دکتر سید علی اردلان جوان استاد دانشگاه فردوسی مشهد  در سال 1366 این کتاب را تالیف نموده است. نسخه ای که بنده تهیه نمودم مربوط به چاپ چهارم کتاب است.

خاقانی یکی از ستارگان ادب ایران زمین است. شاعر خواص است.مبتکر است و صاحب سبک.

دوستاران ادب معاصر شاید خود را از خوانش آثار گذشتگان بی نیاز بدانند ولی کافی است که بدانند بزرگ ترین ویژه گی بزرگانی چون نیما ، شاملو ، براهنی و اخوان احاطه آنان بر ادبیات کهن است.

+ نوشته شده در  85/02/27ساعت   توسط بی تقصیر  | 

 

1- بیست و هفتم این ماه روز ارتباطات است.  شکر خدا در این روز همراه  هر فرد با او کمتر همراهی نموده و حسابی حال گیری می فرماید.  فرد مورد نظر در دوقدمی تو ایستاده و خانم مخفی در هزار توی  شبکه های مربوطه در افشانی می کند که مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد. جل الخالق!!! خطوط دیتا هم اظهار وجود فرموده   علاقه مندان به اتصالات اینترنتی را در خماری قرار دادند. تلفن ثابت هم  وفا کرد و  اجازه داد بدون وجود سرویس های ویژه در یک لحظه صداهای چند نفر را از پس گوشی بشنوی. تصورش را بفرمایید داری با همسرت در مورد مزه قورمه سبزی شام منزل با جناقت صحبت می کنی که ناگاه صدای قصاب محله را می شنوی که به شاگردش در مورد کشتار  بعض حیوانات باربر و اهلی دستوراتی می دهد. همزمان صدای دو دلداده را می شنوی که وعده چت کردن به هم می دهند و بوی وصال رادر فضا پخش می نمایند. باقی صداها هم پیشکش.البته واضح ومبرهن است که روزارتباطات توام با چند سمی ناهار و نشست های با کیفیت بالا در سرو انواع تنقلات و میوه جات و غیره و ذالک می باشد.

2- بیست و هشتم  این ماه هم روز  موزه و میراث  فرهنگی است. خوب روزی است. روزی بسیاری در این روز است. شعار و شعار .آمیزه ای از شور و شعار  را در زیر و بالای این روز می توان دید.  میراث فرهنگی یعنی مدیرانی که سابقه کار فرهنگی ندارند و نمی دانند که ث میراث  چگونه نوشته می شود. ولی الحق و الانصاف خبرگزاری باحالی دارند. البته نباید فراموش کرد که سازمان مربوطه  جان می دهد برای انتقال دوستان وفادار و بی وفا. وفادارش که شده رئیس سازمان و بی وفایش ......بگذریم. میراث فرهنگی یعنی نان و آب برای از ما بهتران. یعنی رسیدگی بیشتر به اصفهان نصف جهان.یعنی غفلت از دیار های کهن دیگر. یعنی میراث فرهنگی زیر خاک باشد امن تر است تا در موزه باشد.یعنی چپاول آثار جبرفت. یعنی به ثبت رسیدن لاک پشتی آثار این دیار. یعنی رومی شدن مولاناو تاجیک شدن زرتشت، یعنی موزه های خلوت با انبارهای پر از آثار فراموش شده، یعنی یعنی و یعنیهای بسیار دیگر.

 البته این روز روز خیام هم  است . امید که  عطر گل های گیلاس  تا ابد سراپای وجودش  را در بر بگیرد. خیام یک تنه هویت ایران است در جهان غرب.پر مغز و  مملو از شعور و شیدایی.خدا پدر مترجم انگلیسی اش را بیامرزد. چرا که ترجمه او به ما ایرانیان  خیام را به طور ویژه معرفی نمود.

+ نوشته شده در  85/02/27ساعت   توسط بی تقصیر  | 

سلام. امروز  روز جالبی است. از یک سو حال و هوای حماسی فردوسی بر دل و جان فرهنگ دوستان این دیار حاکم است و از دیگر سوی عطر بزم عارفانه خیام شامه ها را جانانه نوازش می دهد.  به مناسبت روز  فردوسی این چند بند تقدیم می گردد

1-هفت ويژگی فردوسی (محمد امين رياحی)
يک: هيچ شاعری به اندازه ی فردوسی در سرنوشت ملت و کشور خويش تاثير پايدار بر جای ننهاده است دو: فردوسی يگانه شاعری است که پس از هزارسال شهرت خود را حفظ کرده است
سه: فردوسی يگانه شاعر جهان است که هر چند سال ترجمه اثرش به زبانهای زنده دنيا تجديد چاپ ميشود .
چهار: در ميان تمام شاعران جهان هيچيک را نميبابيم که همه عمر خود را از جوانی تا پيری صرف آفرينش تنها يک کتاب با آرمان انسانيت کرده باشد
پنج: فردوسی وقتی اثر خود را پی افکند که ايران اسير استيلای بيگانه بود و زبان رسمی محافل بالای اجتماع و مکاتبات ديوانی و تاليفات علمی به زبان بيگانه بود
پشش: زبان فارسی امروز با تحولات طبيعی هزارساله، هنوز دنباله زبان فردوسی است
هفت: شاهنامه يگانه کتاب باستانی است که هنوز هم ايرانيان درس نخوانده آن را با رغبت می فهمند، در حاليکه متنهای دو قرن بعد از شاهنامه را درس خوانده های دانشکده های ادبيات هم به آسانی نمی فهمند.

2- ايرانی بی شاهنامه: چرخ پنچر(مرحوم فروغی)
اگر فردوسی شاهنامه را نظم نکرده بود اين روايات بحالت تاريخ بلعمی (ترجمه و تلخيص تاريخ محمدبن جريرطبری) و نظاير آن در ميآمد که از صدهزار نفر يک نفر آنها را نخوانده بلکه نديده است، و شکی نيست در اينکه اگر سخن دلنشين فردوسی نبود، وسيلهء ابقای تاريخ ايران همانا منحصر بکتب امثال مسعودی و حمزه بن حسن و ابوريحان ميبود که همه بزبان عرب نوشته شده و اکثريت عظيم ايرانيها از فهم آن عاجزند. شاهنامه فردوسی از بدو امر نزد فارسی زبانان چنان دلچسب واقع شده که عموما فريفته آن گرديده اند. هرکس خواندن ميتوانست، شاهنامه را ميخواند و کسی که خواندن نميدانست در مجالس شاهنامه خوانی برای شنيدن و تمتع يافتن از آن حاضر ميشد. کمتر ايرانی بود که آن داستانها را نداند و اشعار شاهنامه را از بر نخواند و رجال احيا شدهء فردوسی را نشناسد. اگر اين اوقات ازين قبيل مجالس نمی بينی و روايت آن اشعار را کمتر ميشنوی، از آن است که شدايد و بدبختيهای عصر اخير محور زندگانی ما را بکلی منحرف ساخته و بقول معروف چرخ ما را پنچر کرده بود

3-شکسپیر و فردوسی

شكسپير با همه ارزشي كه براي انگلستان دارد و سبب سرافرازي آن سرزمين بوده و از دید اقتصادي نيز ساليانه مبلغ بسیار ارز وارد انگليس مي كند. در سرانجام اهميتش به اندازه اهميت فردوسي براي ايران نيست. اگر وي حق اعتبار برگردن مردم انگليس دارد حق فردوسي حيات ملي است. به راستی که كه اگر به یاری شاهنامه زبان پارسي نبود ايران به گونه آب و خاك و جغرافيا بر جاي مي ماند ولي نه در چهارچوب تمدني و تاريخي و قومي. شكسپير نبوغ قوم خود را در آثار خويش بازتاب داده و فردوسي كاري كرد، سخن را براي آنكه قوي ترين بهره از آن گرفته شود مركب و محمل دوراضي از برومندي و نيرومندي ايراني قرار داد و در يك سخن فردوسي هستي مینوي ايراني را  به ایران و ایرانی باز گرداند.آنچه درباره شكسپير صورت گرفته، نه تنها شايسته او بلكه نشانگر هوشياري فرهنگ وابسته به اوست اكنون ما و فردوسي چطور؟ آيا زمان آن نيست كه نشان دهيم كه به آنچه داريم، چندان نا آگاه و نا سزاوار نيستيم؟

4- جان و خرد (بهمن کویر)

شاه‌نامه با نام «جان و خرد» آغاز می‌شود، آغازی بی‌مانند در ادبيات ايران. کتابی سراسر داد و دانايی! واژه‌ها همه دانه‌های دانايی‌اند. شاه‌نامه يا خدای‌نامک، داستان پهلوانی‌ها، پيمان‌داری‌ها، مهربانی‌ها، مداراکردن هست. در اين روايت کم‌مانند ادبيات جهان، خرد و عشق چنان در هم آميخته است که گويی جهان فردوسی، آميزه‌يی از عشق و دانايی‌ست. اين فرهنگ‌نامه با ستايش مردم و خرد می‌آغازد و با برچيده شدن بساط خرد و انديشه به پايانی تلخ می‌رسد. سراسر داستان خرد است و درآويختن و درآميختن آن با بی‌خردی. عشق است و کين. با خدايانی برآمده از جان مردمان، همه مهر و مدارا . با  شادی و شادمانی می‌آغازد و با بر سر کار آمدن خدايی کينه‌کش و شمشير به کف و کف بر دهان به سرانجام شوم خود می‌رسد.

با برافراشتن پرچم قيام کاوه و کيان بر ستم و بيداد، نخستين داستان شاه‌نامه رقم می‌خورد و با دريده شدن درفش کاوه و به خاک افتادن کيانيان ، آخرين داستان به سرانجام می‌رسد. اما خون پهلوانان، دل‌آوران، شاهان، ايرانيان و انيران، هم‌چنان در رگ‌های ما می‌دود. سياوش و سهراب، در ميدان‌های کار و زنده‌گی ما حضور دارند. شاه‌نامه چونان رودی در تاريخ اين سرزمين جاری‌ست. شاه‌نامه چونان خون در رگ‌های هر ايرانی می‌دود.

+ نوشته شده در  85/02/25ساعت   توسط بی تقصیر  | 

مطالب قدیمی‌تر