84/12/29
آرزوهای سال مرغ و سگ و ...
سلام. يا مقلب القلوب و الابصار/يا مدبراليل و النهار/يا محول الحول و الاحوال/حول حالنا الی احسن الحال
بهار حسینی بر شما مبارک و فرخنده باد. نوروز بر شما همایون باد. دقایقی پیش سال تحویل شد. دخترکانم گرد سفره هفت سین نشستند و عیدی گرفتند و خندیدن. من هم تند تند از آنان عکس گرفتم. همسرم در حال قرائت قرآن است. باید عیدی ها را آماده کنم. سوره ای می خوان و بر می خیزم. خوش لحظه ای است این لحظات. امید که سال سگ برایتان توام با خیر و برکت باشد.
کاشمر این چند روز سخت دغدغه مرگ و قتل این و آن را داشت. سه مرگ در کمتر از ده روز و آن هم ده روزآخر اسفند.
در این ثانیه های آغاز سال سگ حیران عملی نشدن بسیاری از امیدهایم در کاشمر هستم. به برخی از این آرزوهای به ظاهر دست نیافتنی توجه بفرمایید:
1- از طرح آمایش سرزمین در کاشمر خبری نیست. آن چه هم که این جا و آن جا شنیده می شود بیشتر رنگ شعار داردتا ....!
2- ارتباط مسئولان و مدیران ارشد شهر با نظام دانشگاهی و اندیشمندان جامعه بسیار کم رنگ است. هنوز کمیته پژوهش شورای شهر فعال نشده. پژوهش در کاشمر مرده ای بیش نیست.کار کارشناسی در کاشمر یعنی حرف مفت.
3- بنیاد ترشیز شبیه گوشت قربانی شده است. کسی به فکر بنیاد نیست.
4- جناح بندی های کاشمر مبتنی بر واقعیت های سیاسی نیست.باندها حاکمند. آرزویم آن است که جناح شناسنامه دار و شفاف با مردم و خودشان برخورد کنند.
5- تهیه بانک های اطلاعاتی : مشاهیر کاشمردر گزشته و حال. بانک تصاویر کاشمر.بانک اسناد و مدارک.
6- برپایی کاشمر به روایت عکس و سند و وقف نامه و...
7- ......بماند برای چند روز دیگر
84/12/27
نـوروز در کاشمر
این مقاله را به همسرم تقدیم می نمایم. نوروز 75 بود که در نشستی بی ریا و با صفا به هم معرفی شدیم. 5 فروردین کارها به سامان شد. 14 فروردین انیس و همراه هم بودیم. سال ها در گذر است . امید که امیدها از زندگانی من و تو و ما رخت بر نبندد. بابت عدم ویرایش این متن از ایشان و شما خوانندگان محترم عذرخواهم.
الف ـ عيد نوروز را چنين گفتهاند كه چون جمشيد براي خود تخت ساخت، در اين روز
بر آن سوار شد و جن و شياطين آن را حمل كردند و به يك روز از كوه دماوند به بابل آمد
و مردم براي ديدن امير در شگفت شدند و اين روز را عيد گرفتند و ميبينيم «پرواز» كه آرزوي جاودانه انسان بوده، در اين روز برآورده ميشود.
2ـ گروهي نيز نوروز را جشن احياي دين ميدانند، اين اعتقاد را ابوريحان هم آورده، چنان كه گويد: «برخي از علماي ايران ميگويند، سبب اين كه روز را نوروز گويند، اين است كه در ايام تهمورث صائبين آشكار شدند و چون جمشيد به پادشاهي رسيد دين را تجديد و اين كار خيلي بزرگ به نظر آمد و آن روز را كه روز تازهاي بود جمشيد عيد گرفت، اگرچه پيش از اين هم نوروز، بزرگ و معظم بود.»
ج ـ در دوره اسلامي نوروز را به سليمان پيغمبر نسبت دادهاند و گفتهاند چون انگشتري وي ربوده شد، پادشاهي از دستش بيرون رفت. و پس از چهل روز آن را باز بافت. و فرهي پيشين به او بازگشت و پادشاهان نزد او رفتند و مرغان به او بازگشتند و ايرانيان گفتند «نوروز آمد.»
دـ بعثت: نوروز در آيين زرتشت، جشن مذهبي هم هست، چه معتقدند كه خرداد روز
از فروردين ماه روز تولد، و برگزيده شدن زرتشت پيغمبر ايران باستان است.
هـ ـ نوروز به اعتقاد شيعيان روزي است كه حضرت علي بن ابيطالب عليهالسلام به جانشيني حضرت محمد (ص) برگزيده شد و بر مسند خلافت نشست. چه «روز غدير خم سال 10 هجري كه حضرت محمد (ص) حضرت علي را به جانشيني خود به مسلمانان معرفي كرد، مطابق بود با 29 حوت، و روز چهارم از خمسه مستغرقه، و بنابراين اولين روز امامت آن حضرت برابر ميافتد با روز اول فروردين[1].»
در منطقه كاشمر همه مردم زن و مرد، خرد و كلان و فقير و غني به اين آداب رسوم خاصي پايبند و علاقهمند ميباشند.
ادامه مطلب
84/12/26
حاشیه ای از دکتر قهرمان بر واقعه قتل اخیر کاشمر
دکتر احسنی قهرمان از ایتالیا لطف نموده بر مطلب قبلی یادداشتی نوشته است عینا در معرض دید شما عزیزان قرار می گیرد. از دکتر خواهش می کنم که وارد حوزه وبلاگ نویسی شوند.
اوایل که اینجا بودم شنیدم در یک دهی در طی یک سال دو نفر خودکشی کردند و به همین دلیل به همت شهرداری یک جلسه ای گذاشته اند که افراد با زمینه های علایق و تجربه یا تحصیل مختلف حتی از کشور دیگر رو هم دعوت کرده بودند خبرنگارم توشون بود، نه فقط برای خبرگیری، اول با خودم گفتم چقدر سر و صدا و شلوغ بازی و ریخت و پاش و پوستر و لوس بازی، بعد گفتم اصلا به شهرداری چه مربوطه لابد خرج می ده یا شاید از دوستاشن، به درد رای گیری که نمی خوره.ولی خدا را شکر به تدریج که درس خوندم یک مقدار از درجه نادانیم کمتر شد : فهمیدم سالهای سال پیش، مثلا شصت سال پیش در امریکا بعضی محله ها در شهرهای بزرگ مشکل داشتند یعنی خلاف کاری بیشتر از اونجا در می اومد، این ها یک عده حاشیه ای و تازه مهاجر و فقیر و اینا بودند، کم لطفیه اگه فکر کنیم اون موقع ها امریکایی فقط مشغول سوزوندن سیاه ها بودند، کم لطفی به خودمونه نه به اونا، حالا کم کم توضیح می دم چرا .یک عده جامعه شناس که درود و رحمت بر آنها باد، احساس وظیفه کردند لطفا این دو کلمه قبلی را با حروف درشت بخوانید در مورد همین اراذل و لات ها و بی سرو پاها احساس وظیفه کردند، بعد از آن همه دود چراغ خوردن و درس خواندن و آدم شدن میز پیدا کردن رفتند قاطی این خلاف کارها حتی تو اون محله ها خونه گرفتند و ساکن شدند و سالهای سال در این محله ها تحقیق کردند و چه رنج ها که نبردند و ما حصل را هم پنهان نکردند یا تحویل "بزرگان" ندادند بلکه کتاب کردند برای من دانشجو که بخوانم . من که خواندم ولی احساس خوبی ندارم فال سعدی به من گفت چرا "دو کس رنج بی هوده بردند و سعی بی فایده کردند...." حالا که دیگه کسی شاید سعدی رو هم دوست نداره.ولی به نصیحتش عمل می کنه یعنی از اول نمی خونه یا خبردار نمی کنه خودشو.
از خط خارج شدم این بزرگواران فهمیدند که خود محله ای که در افراد آن زندگی می کنند حتی مدل ساختمون ها فرض کنید مثلا آیا پارک داره یا نداره خیابون هاش فلان جورن یا جوردیگه، در حاصلخیز کردن خاک برای خلاف کاری تاثیر داره و جریان به این سادگی نبود شد یه سر فصل برای جامعه شناسی و روانشناسی. حالا مقایسه کنید با فلسفه "ول کن بابا" ی بعضی از ما ها یا روانشناسی های کشکی که همه چیز رو زاییده اراده انسان می بینه، مثلا ترکیب این دو رو بگم: ول کن بابا پس چرا من مادرمو نمی کشم اینارو باید بگیرن و جلوی چشم بچه پنج سالش دارش بزنن تا دیگه این اتفاقا نیفته" بله به همین سادگی. ادب حکم می کنه وگرنه خیلی دلم می خواد از جنبه های دیگر هم بنویسم، اینو نوشتم به عنوان نمونه ای از این که ابعاد چاره جویی، نه تقصیر رو خدای نکرده، رو بکشونم به خیلی کس ها و جاها.حالا نگید چاپلوسی می کنه آقای فدافن هیچ میزی به من نداده و قرار نیست بده، اگه می خواست اول خودش می گرفت تنها این فضای کامنت رو به من داده پارتی بازی هم نیست شمام اگه دوست دارید بنویسید،یه جمله: دست اون کسی درد نکنه که می نویسه و بحث درست می کنه،حتی اگه تو شهر خودش اتفاق افتاده باشه من این ها رو دلسوزتر و موثر تر می دونم نه کسایی که فقط تبلیغات می کنن.از دکتر ابراهیمی عزیز هم ممنون من اون روحیه علمی شون رو تحسین می کنم.
84/12/26
مادر کشی در دیار ترشیز
روز چهارشنبه مشغول نگارش متنی برای فیلم یکی از دوستان بودم که جناب افتخاری تماس گرفت و خبر را بهم گفت. دنیا آوار شد برسم. سال 81 بود که مادرم از این سرای فانی رخت بر بست. هنوز حیران هجرت اویم. خودم را بابت تمام بی حرمتی هایم نمی بخشم. آن وقت فردی معتاد مادرش راسر می برد.یقین داشتم که دکتر ابراهیمی در این باره مطلبی عرضه خواهد کرد.با هم مطلبش را می خوانیم. فقط یک نکته : آنقدر اهل یک کلاغ چل کلاغ شده اند این مردم شوریده که مگو و مپرس. امروز 5 روایت در باره این قتل وحشتناک شنیده ام که بماند برای وقت دیگر. در کاشمر قتل واقع نمی شود مگر از نوع .......بگذریم.
مادر کشی در دیار ترشیز
دیروز حادثه ناگواری در کاشمر اتفاق افتاد. پسری جوان در یک اقدام جنون آمیز پس از خفه نمودن مادر اقدام به بریدن سر او می نماید و بعد از ارتکاب این عمل متواری می گردد. در بررسی جزئیات حادثه با چند تن که این خانواده را می شناختند صحبت نمودم. مشخص گردید که پسر مدتها در دام اعتیاد اسیر بوده و چندین بار بخاطر این عمل دستگیر شده است. در آخرین دستگیری به دلیل شرایط خاص بازداشتگاه و زندان ! وضعیت روانی وی بشدت مختل می گردد. روز حادثه در خانه با مادر بخاطر مبلغی پول جر و بحث می کند و در نهایت وی را بیرحمانه به قتل می رساند. در طی چندین سال کار حرفه ای خود بعنوان روانشناس در منطقه کاشمر موارد مشابهی را دیده ام که در حد خفیفتر ناهنجاریهایی را از خود نشان داده اند.در میان مراجعان خود نیز خانواده هایی بوده اند که به دلیل مشابه مورد فوق تحت درمان قرار داشتند و البته ادامه درمان به بهبودی و تغییر اساسی منجر می گردید و از وخامت اوضاع بسرعت جلو گیری به عمل می آمد. متاسفانه در حال حاضر به علت مشغله بیش از حد فرصت کمی در کاشمر جهت اختصاص به درمان و کار بالینی دارم و مرکز معتبری نیز برای پیگیری و تشخیص و درمان در این زمینه در این دیار سراغ ندارم و نتیجه آن اخبار تاسف باری است که هر از چند گاهی به گوش می رسد. مسئولانی که در شرح وظایف آنان در این زمینه مسئولیتهای تعریف شده ای وجود دارد و حقوقهای کلان دریافت می کنند نیز فاقد حساسیتهای لازم و حتی تخصص و تجربه کافی در مواجهه و اقدام شایسته در این زمینه می باشند. کشتن مادر یا mothercide در طبقه بندي آسيب هاي رواني در زمره اختلالات بسيار شديد قرار مي گيرد. فرم شايع آن در مبتلايان به پسيکوز يا جنون و بويژه بيماران اسکيزو فرنيک ديده مي شود.اين بيماران تحت تاثير توهمات و هذيانهاي خاصي اقدام به کشتن مادر مي نمايند. در مواردي که نشان از اين بيماري وجود ندارد بايد به عوامل و شرايط آسيب زاي بسيار مخربي که در فضاي زندگي فرد نقش ايفا مي نمايند توجه نمود. اين علل طيف گسترده اي از رفتار ها و حالات و هيجاناتي را در بر مي گيرد که در طي زندگي گذشته فرد خاصيت بيمارزايي و تخريبي و آسيب زايي پيدا نموده اند و در نهايت به شکلي متمرکز در قالب رفتارهاي انفجاري و ناگهاني قابليت بروز مي يابد. مادر کشي مي تواند بعنوان نتيجه تخليه هيجانات انقباضي و متراکم و در هم پيچيده بيمار به حساب آيد.
با توجه به اين نکته که مادر کشي نتيجه يک فرآيند طولاني مدت شکل گيري آسيبهاي رواني و عاطفي و هيجاني است و عوامل متعددي در جريان رشد و حوادث دوران گذشته در ايجاد آن نقش ايفا مي نمايد پيشگيري و اقدامات فوري درماني مي تواند از رخدادهاي ناخوشايند جلوگيري به عمل آورد. شهرهاي مانند کاشمر که در سايه شهر هاي بزرگ و مراکز استانها قرار دارند بايد تاوان آنرا با انبوه مديران بي تجربه و اقدامات و راهکارهاي غير علمي و سنتي و مردود بپردازند. اوضاع اين مناطق بسيار اسفبار و ناگوار است. هيچگونه راهکار و چاره اي براي اين قبيل مصائب و مشکلات که به اشکال گوناگون چهره مي نمايد وجود ندارد. کوتوله هاي سياست باز که گاه بر سفره امام حسين مي نشينند و گاهي هم با تغيير شرايط هم پيمان يزيد مي شوند هيچگاه درد اين مردم را نخواهند فهميد و در افکار بيمارشان جز منفعت و سود جويي شخصي موضوع ديگري وجود ندارد.
84/12/23
آیین چهارشنبه سوري در کاشمر
این نوشته را به دکتر خسرو احسنی قهرمان هدیه می نمایم. او یکی از خوانندگان این گاه نوشت است. به گمانم در ایتالیا مشغول تحصیل می باشد. دکتر از این که این متن ویرایش نشده است از شما عذر می خواهم.
چهارشنبهسوري عبارت است از مراسم و جشني كه در هر گوشه و كنار از سرزمين ما ايران در آخرين چهارشنبه اسفندماه هر سال برگزار ميشود و به نسبت تنوع در مراسم، نام ويژهاي به خود ميگيرد.«چهارشنبه سوري تركيبي از چهارشنبه» به عنوان پنجمين روز هفته و «سوري» است
در معني «سوري» سخن بسيار است. بعضي زبانشناسان را عقيده بر اين است كه «سوري» فارسي از صفت پهلوي «سوريك surik» گرفته شده است. كه «سور» به معني «سرخ» است … «سور» را به صورت تركيبي نيز داريم واژه «سرنا» را كه «سازي» است، و تركيبي است
از «سور» باضافه «ناي» بمعني «ساز جشن»، در برابر «كرنا» (كار+ ناي) يعني «سازنبرد». برخي نيز «سور» را از ريشه «سوئيريه suirya » ميدانند، كه در زبان اوستايي «چاشت»
و در پهلوي و مهماني معني ميدهد[1].»ميتوان چهارشنبه سوري را «جشن چهارشنبه» و يا «چهارشنبه آتش» معنينمود.چهارشنبه سوري آييني است كه اكنون در ايران كم و بيش انجام ميشود. البته انجام اين مراسم آييني احتمالاً بعد از اسلام در اين روز قطعي شده است.
« انتخاب چنين روزي براي اين آيين به بعد از اسلام برميگردد، چه ايرانيان شنبه
و آدينه نداشتند، و هر يك از دوازده ماهشان بيكم و بيش سي روز بود، كه هر روز به نام يكي
از ايزدان خوانده ميشد، چون هر مزد روز (روز اول)، بهمن روز (روز دوم)، اردي بهشت روز (روز سوم) و جز آن[2].» مراسم و آداب جشن چهارشنبه سوري عبارت بود از مراسمي صرفاً براي استقبال از سال نو و جشن نوروز و باقي مانده «آيينباستاني جشن فروردگان.»اين آيين در سطح شهرستان كاشمر به كيفيت ذيل برگزار ميشود.از اواسط اسفند ماه بين كودكان و نوجوانان و حتي بزرگترها جنب و جوش خاص برپاست همه در صدد فراهم آوردن وسايل و امكانات آتش براي شب چهارشنبه آخر سال
يا چهارشنبه سوري ميباشند. گويي در طول زندگيشان همين يكبار چنين جشني برپا ميدارند، بيتوجه به اينكه مراسم را در سالهاي قبل داشتهاند و سالهاي آينده نيز خواهند داشت.
كودكان در روستاها گوك[3] ميسازند و آن را در قوطيهاي نفت تا شب چهارشنبه سوري نگهداري ميكنند. جوانان به دنبال لاستيكهاي فرسودة ماشينها ميباشند تا با آتش زدن لاستيكها در اين شب بر سرور و شاديشان بيفزايند. بچهها براي رسيدن شب چهارشنبه سوري لحظه شماري ميكنند. بزرگترها نيز به دنبال هيزم و «سپنج[4]» ميباشند. تهيه وسايلي از قبيل آينه ( مظهر يك رنگي) و كوزه حاوي آب (هم مظهر پاكي)، نيز بر عهده بزرگترها ميباشد.
آداب و رسوم چهارشنبه سوري در منطقه كاشمر بر دو شكل است:
ـ يكي مراسمي كه همه در آن شركت ميكنند، مانند آتشافروزي.
ـ دوم آداب و رسومي كه مربوط به زنان ميشود و مردان حق شركت در آن را ندارند.
در غروب آفتاب، آنگاه كه خورشيد ميرود تا مدتي را دور از ديده پنهان گردد.
مردم تودههاي خار و هيزم را (معمولاً هفت توده) در وسط كوچهها و يا روي پشت بامها
و يا در صحن حياط گذاشته و دور هم جمع ميشوند و همين كه خورشيد غروب كرد، تودههاي هيزم را به آتش ميكشند، گويي كه ميخواهند آتش فروزندهشان را جانشين خورشيد تابنده سازند. سپس پير و جوان و كوچك و بزرگ، زن و مرد، از روي آتش ميپرند و ميخوانند: «زردي مو[5]از تو، سرخي تو از مو.»حتي زناني كه بچه شيرخوار دارند، بچه را بغل كرده و شادي كنان از روي آتش ميپرند. در روستاهاي كاشمر، وقتي كه از روي آتش ميپرند ميخوانند:
«آلا[6] بدر، بلا بدر دزد و هيز، از دها[7] بدر»
در مدتي كه آتش روشن است براي رفع چشم زخم و تنگ نظري بر آن اسپند
و نمك ميريزند و ميخوانند:بتركه چشم حسود و بيگنه. ( بتركد چشم حسود و بيگانه)//چه ور در و چه دخنه. ( چه در بيرون و چه در داخل خانه)//شمبه[8] زا، يكشمبه زا، دوشمبه زا، سهشمبه زا، چهارشمبه زا، پنچشمبه زا، هر كه از در دروزهها به تو مييه (هركس از دروازهها وارد ميشود.)//هر كه از دروزهها بدر مره (هركس از دروازهها بيرون ميرود)//زاغ چشم، سياه چشم، ازرق چشم //بتركه چشم حسود و بيگنه//چه وردر و چه دخنه.
در اين حال مردم بر آتش چهارشنبه فوت نميكنند، زيرا آنرا بد ميدانند. ميگذارند
آتش تا آخر بسوزد و خاموش شود، آنگاه خاكستر آن را يكي از اعضاء خانواده بر ميدارد
و دور ميريزد. در بعضي از روستاهاي منطقه كاشمر، خاكستر آتش را يك دختر نابالغ
جمع ميكند و در بيرون خانه ميريزد. به هنگام برگشتن به خانه در ميزند و اهل خانه
از او ميپرسند:
ـ كيه
ـ مويم (منم)
ـ از كج مييي؟ (از كجا ميآيي)
ـ از عروسي
ـ چيآوردي؟
ـ تندرستي
به اين ترتيب پليديها را دور كرده و شادي را براي خود به ارمغان ميآورند.يكي ديگر از آيينهاي در چهارشنبه سوري، مراسم بلا گرداني است اين آيين را پس از مراسم آتشافروزي براي رفع قضا و بلا و غم انجام ميدهند. در اين مراسم مقداري زغال، نمك و يك سكه در كوزه سفاليني كه قبلاً تدارك ديدهاند انداخته و هر كدام از افراد خانواده يك بار كوزه را دور سر خود ميچرخانند و آخرين نفر كوزه را از بالاي بام به داخل كوچه پرتاب كرده ميگويد: درد و بلاي خنه ر رختم د توي كوچه[9].»كوزه شكستن، در ادبيات شفاهي منطقه به خوبي ديده ميشود، مردم كاشمر اگر بخواهند از كسي به نهايت خست و تنگ نظري ياد كنند، ميگويند: «كوزه دو ساله د خنه دره[10]. مراسم كوزه شكستن مربوط به سالهاي است كه مردم از نعمت لولهكشي آب آشاميدن محروم بودند و ظرف آبشان تنها كوزه بود. آنها تمام كوزههايشان را ميشكستند و كوزههاي نو تهيه ميكردند، تا ظرفي را كه از آن آب ميآشاميدند، پاك و تميز و نو باشد. كوزههاي آبي لعاب نداشت و اگر در طي يك سال نميشكست، سياه و چركين ميشد .آنگاه كه آتشها فرونشست و مراسم كوزه شكستن پايان يافت، افراد خانوادهها به دور هم جمع شده به شادي مينشينند. سالخوردگان روستايي با داستان سرايي سرماي اسفند ماه را بدرود ميگويند. كودكان در رويا خود را قهرمانان افسانهها ميدانند.زنها سينيهاي آجيل[11]فراهم ميآورند و به جمع ميپيوندند. اغلب مردم معتقدند كه خوردن آجيل در اين شب شگون دارد.زنها نيز براي خود مراسم خاصي دارند . اين مراسم كه بيشتر مربوط به گرفتن حاجت و بختگشايي دختران و رفع درد و بلاهاست. اين مراسم بيشتر در روستاها مرسوم ميباشد. در اين رابطه ميتوان از مراسم «ملقهزني[12]» ياد كرد. يكي از بانوان خانوادهاي كه در خانه مريض داشته باشد، چادري به سرانداخته و اول شب به در خانه همسايهها رفته در ميزند، وقتي در باز شد، بدون اينكه حرفي بزند و يا صورتش را نشان دهد «ملقه» را جلو ميبرد. صاحبخانه «ملقه» را گرفته و مقداري خوراكي توي آن ميريزد و براي آن زن ميآورد. زن خوراكيها را به خانه برده به مريض ميخوراند، تا مريض شفا يابد. گاهي صاحبخانه به جاي خوراكي مقداري برنج و يا حبوبات خام توي ملقه زن ميريزد. در اين صورت زن از آن برنج و حبوبات غذايي ميپزد و به مريض ميخوراند. اگر صاحبخانه خود مريض داشته باشد با گفتن عبارتي از قبيل «ناخوش درم[13]»، از دادن خوراكي به او خودداري ميكند.اكنون مراسم «ملقه زني» در منطقه كاشمر بيشتر جنبه تفنني و بازي دارد. گروهي از پسران دور هم جمع ميشوند، يكي را انتخاب كرده و روي سرش چادر مياندازند تا نقش زن را بازي كند. آنگاه دست جمعي به در خانهها رفته و در دو طرف در خانه پنهان ميشوند. پسري كه روي سرش چادر انداخته با ملاقه محكم به در ميكوبد. صاحبخانه در ملاقه او آجيل ميريزد. اما گاهي هم پيش ميآيد كه صاحبخانه متوجه شرارت بچهها شده سطلي پر از آب را از روي ديوار به طرف بچهها ميريزد و آنها را خيس ميكند، اين مسئله بر شادي و سرور بچهها ميافزايد.يكي ديگر از مراسم چهارشنبه سوري كه مخصوص دختران ميباشد، مراسم بختگشايي بود كه اكنون منسوخ شده است. در اين مراسم كه در صبح روز چهارشنبه آخر سال برگزار ميشد. دختران دم بخت پيش از طلوع آفتاب، كوزة آب نديدة سفاليني را با يك قيچي و مقداري نخ سفيد بر ميداشتند و بر سر جوي آب ميرفتند، كوزه را پر از آب ميكردند و پهلوي خود قرار ميدادند و قيچي را كنار آن ميگذاشتند، دختر روي زمين مينشست و زن شوهرداري كه همراه او بود، دو شست دختر را با نخ سفيد ميبست و خودش در گوشهاي پنهان ميشد. اولين كسي كه از آنجا ميگذشت، قيچي را بر ميداشت نخ را پاره ميكرد و ميگفت:
«بختت را بريدم» و قيچي را ميگذاشت و ميرفت. آنگاه دختر كوزه را ميگرفت و به خانه ميرفت و هفت بار دور حياط ميچرخيد و ميگفت: «بختم وا رفت[14].»
[1] - هنري، مرتضي ـ آئينهاي نوروزي ـ انتشارات فرهنگ وهنر (سابق) 1353، ص 20.
[2] - همان مرجع، ص 18.
[3] - گوي يا گلولهاي كه از پارچه درست كنند.
[4] ـ اسپند
[5] - زردي من از تو سرخي تو از من.
[6] - آلها: به باور قدما موجودي كه باعث هول و هراس زنان باردار ميشود.
[7] - جمع ده، به معناي روستاها . دهات
[8] - شنبه
[9] - درد و بلاي خانه را توي كوچه ريختم.
[10] - كوزه دوساله در خانه دارد.
[11] - آجيل چهارشنبه سوري شامل انجير خشك، كشمش، توت خشك، پسته، خرما ومغز بادام است.
[12] - همان مراسم قاشقزني ميباشد. ملقه همان ملاقه است.
[13] - خود بيمار دارم.
[14] - بختم باز شد.
84/12/22
گذری بر شش خبر
1- خدمات مطلوب به شهروندان ؛ از شعار تا واقعیت: نام شورا و شهرداری کاشمر درسال جاری فراوان به گوش می رسید.عده ای آن ها را در راستای میزان وفاداری شان به این و آن خط سیاسی موفق ارزیابی می کردند. عده ای به چالش های موجود در شورا اشاره می کردند. شهردار کاشمر در خبر ذیل افق های زیبا را ترسیم نموده اند. آیا این حرف ها شعار است یا ......؟!!![]()
مهندس مرادزاده اظهار داشت: رقم تصويبي بودجه شهرداري كاشمر 10 تا 15 درصد نسبت به سال جاري افزايش يافته است. وي با بيان اين كه 70 درصد بودجه سال جاري محقق شده است، گفت: در شش ماهه اول امسال نسبت به سال گذشته ميزان درآمد وصول شهرداري 100 ميليون تومان كاهش داشت كه در شش ماهه دوم اين كسري، وصول و در حال جبران است. مرادزاده اؤلويتهاي كاري شهرداري را در سال آينده ؛ برطرف شدن معايب بافت شهري و روكش آسفالت خيابانهاي اصلي اعلام كرد. وي افزود: براي داشتن شهري زيبا و سالم بايد بين شهروندان فرهنگسازي درست صورت بگيرد، تصريح كرد: شماره تلفن گوياي 137 در شهرداري آماده دريافت انتقادات و پيشنهادات شهروندان است و مردم ميتوانند در صورت بروز هر گونه معضلي در حوزه خدمات شهري، مجموعه مديريت خدمات شهري را مطلع كرده تا ارائه خدمات مطلوب به شهروندان از سوي شهرداري فراهم شود
2- میراث فرهنگی کاشمر اسیر شعار های توخالی: به گمانم اجازه می دهیدبا جسارت تمام مطالب ذیل را بررسی نمایم. متاسفانه مدیران ارشد کاشمر صرفا از منظر ارایه بیلان کار به مسایل می نگرند. دوستانم در سال 81 مجموعه شورای یاری را با عنوان بینیاد ترشیز راه اندازی کردند.این بنیاد با اتکا به توان اعضا کارهای نمود کارستان که بدبختانه بسیاری از مسئولان آن را جدی نگرفتند. جالب است همین بزرگوار(معاون فرماندار) بارها این مجموعه را به زبان تشویق نمود و یک بار هم پای درد دل دوستانم ننشست. شعار و فقط شعار. خدایا کاشمر را از این شعار زدگی ها برهان. جلب است کامیاب خود زمانی بخشدار کوهسرخ بوده است و از جاذبه های این بهشت گمشده خراسان فقط به اکبر آباد و کریز اشاره می کند . آیا حضرتش می داند که روستای نامق زادگاه شیخ جام از جمله صد روستای شگفت انگیز ایران می باشد. خدایا.....![]()
معاون فرمانداري كاشمر اعلام كرد: با توجه به توانمنديهاي اين شهرستان در زمينههاي فرهنگي، تاريخي و مذهبي و وجود استعدادهاي بالقوه و بالفعل، استقرار نمايندگي ميراث فرهنگي در كاشمر ضروري است. اسماعيل كامياب با اشاره به اينكه دنياي امروز، دنياي ارتباطات و فرهنگ است، بهترين زمينه براي معرفي توانمنديها در عرصه اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي را در برگزاري جشنوارهها عنوان كرد. وي گفت: با ارائه توانمندي هاي منطقه در قالب عكس، بروشور، اسلايد و فيلم و شناساندن آنها به گردشگران ميتوان زمينه مناسبي را براي شناساندن آثار تاريخي و مذهبي به گردشگران فراهم نمود. معاون فرمانداري كاشمر اظهار داشت: با توجه به وجود آثار تاريخي و سابقه ديرينه فرهنگي، تاريخي و مذهبي براي معرفي توانمنديهاي شهرستان زمينه خوبي فراهم شده است. وي خاطرنشان كرد: در حال حاضر مسوولان كاشمر به ويژه مجموعه فرمانداري استقرار ميراث فرهنگي را در شهرستان با جديت پيگيري ميكنند؛ تا با استقرار اين نمايندگي، ساماندهي ميراث تاريخي و فرهنگي انجام شود. كامياب با تأكيد بر اينكه كاشمر استحقاق نمايندگي ميراث فرهنگي را دارد، گفت: اگر انجمن ميراث فرهنگي متولي نداشته باشد، كارهايي كه انجام خواهد شد، بهصورت پراكنده بوده و بهرهدهي نخواهد داشت. معاون فرمانداري كاشمر تصريح كرد: اميدواريم با تعيين متولي در اين امر تمامي مشكلات موجود با همكاري فرمانداري و عوامل اجرايي شهرستان و همچنين معتمدين و رسانهها به وضعيت مطلوب برسد. وي گفت: در جهت طرح توسعه گردشگري در اين شهرستان قسمتهايي از بخش كوهسرخ از جمله آبشار کريز و هم چنين روستاي اكبرآباد، به دليل جاذبههاي توريستي و گردشگري به ميراث فرهنگي معرفي شدند . براي انجام طرح هاي مطالعاتي اين مناطق موافقت لازم جلب شده است. تا بعد از انجام طرحهاي مطالعاتي به عنوان مناطق گردشگري معرفي شوند.
3- تجار حجره نشین کاشمر و مقوله تجارت الکترونیکی: این مطلب را به روح سرگردان محمد طاهری روزنامه نگار متبحر در مسایل اقتصادی هدیه می کنم. هموکه با نون و پنیر به تهران رفت و پیتزا خور شد. زاهدی برای بار دوم سکاندار بازرگانی کاشمر شده است. هر دو بار هم با جریان راست آمد و ناخدا شد. بچه های کف بازار در کاشمر در هر سنی که تصور بفرماییدسنتی نگر می باشند . کاشمر را شهر دلالان و پاساژداران هم می توان نامید.درضمن کشمش کاشمر به نظر حقیر دیگر وجود خارجی ندارد. باید گفت : کشمش سبز قلمی خلیل آباد.![]()
مدير بازرگاني كاشمر اظهار داشت: دلالان و تجار كاشمر به طور مستقيم وارد عرصه صادرات نميشوند. علي اصغر زاهدي افزود: وجود واسطهها منجر به ادامه شيوههاي سنتي تجارت و عدم استقبال از تجارت الكترونيك ميباشد. وي با اشاره به اين كه در خصوص بازار مهمترين محصولات كاشمر از جمله زعفران و كشمش، واسطهها فعاليت ميكنند گفت: اين واسطهها محصولات را به قيمتي ارزان از كشاورزان و توليدكنندگان خريداري ميكنند و از طريق تجار خارج از شهرستان به كشورهاي ديگر صادر ميكنند. زاهدي متذكر شد: در كاشمر نزديك به 50 تاجر داراي كارت بازرگاني ميباشند كه از اين تعداد 13 نفر در خصوص صادرات كشمش فعاليت دارند. وي گفت: كشمش از عمده محصولات صادراتي منطقه است كه به طور مستقيم از طريق تجار منطقه به كشورهاي آسيايي ميانه و كشورهاي عربي حوزه خليج فارس و پاكستان صادر ميشود. مدير بازرگاني كاشمر تصريح كرد: به منظور رونق تجارت الكترونيك، براي تجار كلاسهايي داير شد، اما چون بازرگانان و تجار اين شهر به طور مستقيم تجارت نميكنند در اين كلاسها شركت نداشتند. وي در پايان با اظهار تأسف از اين كه تجار كاشمري براي در دست گرفتن بازارهاي جهاني از جايگاه مطلوب ويژهاي برخوردار نيستند، گفت: بايد تلاش شود تجار اين جايگاه را به حد مطلوبي برسانند
4- تکرار یک سانحه :در این مورد حرفی برای گفتن ندارم . جر این که بگویم در این اداره پیش از این هم از این اتفاقات افتاده است. حداقل یک مورد سرقت و آتش سوزی دیگر را در کارنامه خود دارد. البته مسئولان ناراحت نباشند. باید سوابق کلیه شرکت ها در اداره ثبت موجود باشد.![]()
بر اثر وقوع آتش سوزي در اداره تعاون شهرستان كاشمر، به پرونده بسياري از شركتهاي تعاوني آسيب وارد شد. مدير تعاون شهرستان كاشمر در اين رابطه اظهار داشت: با صدمه ديدن بايگاني اين اداره، ضمن وارد شدن خسارتي بالغ بر 10 ميليون و 500 هزار ريال، بايد زمان زيادي صرف بازسازي پروندهها و جمعآوري اسناد مربوطه و ثبت و ضبط آنها نمود. غلامرضا اميريمقدم گفت: از مجموع 378 پرونده موجود در بايگاني اين اداره، نزديك به 100 پرونده صدمه ديده است. وي افزود: اين بخش اداره جهت بازديد كارشناسان آتشنشاني استان از بيست و هشتم بهمنماه (روز وقوع حادثه) دست نخورده باقي مانده اما هنوز كارشناسان براي تشخيص نوع آتشسوزي به محل مراجعه نكردهاند. مدير تعاون شهرستان كاشمر خاطرنشان نمود: هماكنون پيگيري جهت تشخيص عمدي و غيرعمدي بودن حادثه ادامه دارد
5- یک هورای بزرگ به افتخار اهل هنر این دیار اهورائی: مهدی قاسمی نقاشی همه فن حریف شده است.در عرصه هنر تا آ نجا پیش رفته که می تواند بخاری به استوا و فریزر به قطبین صادر نماید. به او و عزیزان کاشمر اهل فیلم و عکس و پویانمایی صمیمانه تبریک می گویم.![]()
مهدی قاسمی : فیلمسازان کاشمر در ششمین جشنواره بسیار مورد توجه قرار گرفتند و نام کاشمر بر سر زبانها بود . در این چند روز که در مشهد بودم ( در ششمین جشنواره ) بسیار نام کاشمر را شنیدم . استاد برادران سرپرست انجمن سینمای جوانان گناباد می گفت فیلمسازان کاشمر از جشنواره قبل تا کنون ۲۰۰ برابر پیشرفت کرده اند . سلطان پور مسئول واحد انیمیشن صدا و سیمای مشهد از انیمیشن کاشمر بسیار تعریف کرد و خواستار ارتباط با انجمن انیمیشن کاشمر بود . داوران جشنواره از پیشرفت کاشمر می گفتند و باکیده رییس انجمن سینمای جوانان ایران از من خواست تا فیلمهای تولید شده در کاشمر را برایش ارسال کنم تا ببیند و ... حضور پر بار کاشمریها در این جشنواره باعث شد تا کاشمر در اولویت اول تاسیس دفتر انجمن سینمای جوانان ایران قرار گیرد و اینها آورده هایی بسیار عالی برای جوانان کاشمری در این جشنواره بود . اما مقامهایی که بچه ها در این جشنواره کسب کردند از این قرار بودند :"جنگ و صلح" ساخته محمود قاسمی کاندیدای بهترین انیمیشن - "گنجشک و ماه "با نویسندگی و کارگردانی علی رستگار نصیری کاندیدای بهترین دیالوگ نویسی ـ "بهشت به هشت" از بردسکن کاندیدای بهترین صدا که صداگذار و تدوین گر آن من بودم ـ بهترین نورپردازی به حمید رضا عامری نورپرداز "گنجشک و ماه" - بهترین تیتراژ به "ژوان " ساخته ی سید علی موسوی نژاد و جایزه ی ویژه ی هیات داوران به "ژوان " ساخته علی موسوی نژاد - تقدیر از "عکس پیرمرد" از سعید عامری//امیدوارم شاهد درخشش جوانان کاشمری در تمام عرصه های فرهنگی و هنری باشیم
6- آنفلوانزای مرغی و ریق رحمت احتمالی : در یادداشتی از سردبیر روزنامه خراسان به مورد ذیل برخوردم. . مدیران کاشمر برای این مهم چه تدابیر عملی اندیشیده اند؟![]()
در نيشابور به صورت وسيع شايع شده است كه چند پرنده مرده مبتلا به آنفلوانزاي پرندگان پيدا شده است برخي منابع اين خبر را تاييد كرده اند و مدعي شده اند كه اكنون بهداشت در حال آزمايش روي اين پرندگان است . خبر جدي تر مربوط به بجنورد است . گفته مي شود در اين شهر فردي فوت كرده است كه ازنظر تامين اجتماعي مبتلا به آنفلوانزا بوده است . بهداشت اين ادعا را رد كرده است و هم اكنون پزشك قانوني در حال بررسي علت مرگ فرد مذكور هستند . اميدواريم اين خبرها تاييد نشود
84/12/20
خلخال پای زن یهودی و گسترش کیف قاپی در کاشمر و حکایت غیبت غیرت ها
اوایل امسال برای اولین بار شنیدم که ؛ موتور سواری (کاپشن سیاه بر تن و کلاه کاسکتی بر سری )بر زنان محجبه حمله می بردو با بدترین وضع ممکن کیف آنان را به سرقت می برد. دقت فرمودیداین سارق تیز پا گویا فقط از خانم های با حجاب دزدی می نماید.
روش کارش هم ساده است. سوژه اش را شناسایی می کند. در مسیری خلوت و یا کم تردد ناگاه از پشت سر به او نزدیک شده چادر فرد مورد نظرش را کشیده و بند کیفش را به دست می گیرد و فرار می نماید. بعض مواقع چاقوی بدر می آورد و چادر طرف را جر می دهد و بند کیف را می برد و فرار میکند. در پاره ای مواقع برای ایجاد هرج و مرج بیشتر به منظور عدم توجه دیگران به خودش (و در عین حال ایجاد رعب بیشتر و فرار آسان تر )، موهای زنان بخت برگشته را از پس سر از روی چادر گرفته و به طرف خود می کشد. در این حال زن محجبه حکایت ما چاره ای ندارد مگر آن که همه چیز را رها نماید تا حجابش را حفظ کند، و این همان است که رهزن می خواهد. می گویند در پاره ای اوقات دزد ، بهره گرفته از نجابت این و آن با زدن ضرباتی دردناک به نواحی حساس بد ن فرد مورد نظر ، سوژه را دچار انفعال نموده به راحتی کیف را می رباید.
روز جمعه که از سفر تهران برگشتم اهل منزل حکایتی دهشتناک را برایم تعریف نمودند. : یکی از بانوان آشنا روز چهارشنبه طرف های عصر دقایقی قبل از اذان مغرب در خیابان امام روبروی پارک کودک از تاکسی پیاده می شود تا به منزل پدرش در یکی از معابر منتهی به کوچه حساس (امام 11 ) برود. به این سوی خیابان می آید. کوچه شلوغ است.در انتهای کوچه به سمت چپ می پیچد. تا منزل معماریان معاون شهردار کاشمر چند قدم بیشتر نمانده است. باید به سمت چپ برود. بچه هایش در خانه مادرش منتظر اویند.کوچه کم تردد است. از دور دو زن نجواکنان نزدیک می شوند. ناگاه دردی وحشتناک بازو و قفسه سینه اش را فرا می گیرد. تا به خود آید می بیند که موتور سواری کلاه بر سر و کاپشن سیاه برتن بر چادر او پنجه انداخته و چادر و بند کیفش را به دست گرفته می کشد. لحظات تلخی بر او می گذرد. خدایا قصد این مرد نانجیب چیست؟ به همه چیز می اندیشد، الا این که این فرد قصد سرقت داشته باشد. به شوهرم چه جوابی بدهم ؟ پدرم چه خواهد گفت؟ خدایا چه کنم؟کاشمر را چه می شود که روز روشن در مرکز شهر در روبروی منزل بزرگان شهر این گونه به ناموس مردم بی حرمتی می شود. اشک چشمانش را فرا گرفته است. همه جا را سیاه می بیند. درد طاقتش را طاق کرده. تا منزل پدر راهی نمانده. اگر پدر مرا بدون چادر ببیند چه می گوی؟. به دو خود را به درب منزل پدر می رساند گریه امانش را بریده. مادرش در می گشاید. او هم با آوای گریه سوزناک دخترش هم نوا می شود. نوه هایش هم هم صدا با مادر و مادربزرگ نظاره گران این صحنه تلخند.دقایقی می گذرد . حالا همه داستان را شنیده اند. یکی از همسایه هابه 110 زنگ می زند. حالا سه مامور در حال پرس و جو هستند. آن گونه که این بانو برایم تعریف می کرد در این میانه پر سوز و گداز ماموران از شماره پلاک و قیافه آقا دزده سئوال می کردند. آخر یکی نیست که به این بزرگواران بگوید: عزیزان مگر خود شما ناموس ندارید؟ آیا در این گونه لحظات مملو از درد و غیرت تو را تاب نگاه کردن هست؟ تو دوان دوان خودت را می خواهی به جای برسانی که دیگران تورا نبینند.
آن بانو می گفت : مامورها می گفتند که امروز سه مورد کیف قاپی در خیابان های قائم و فیض آباد گزارش شده است.
با سرهنگ رستگار پناه تماس می گیرم. گویا در سفر است و از ماوقع بی خبر ، می گوید روز یکشنبه خانم مورد نظر را برای چهره نگاری به کلانتری بیاور . بنده خدا معتقد است که این قبیل جرایم به راحتی قابل رسیدگی نمی باشد. چرا که دزد چهره اش پوشیده است و با توجه به مرکبش قدرت مانور ویژه ای در امر فرار دارد. با زبان بی زبانی می گوید که رسیدگی به این مورد محتاج گذر زمان است . قول می دهد داستان را پی گیری نماید.
با خود می اندیشم که مگر ممکن است که نیروی انتظامی فاقد بانک اطلاعات مجرمان باشد؟ اگر اطلاعاتی از نوع فعالیت سارقان وجود داشته باشد باید به راحتی عده ای متهم برای ان گونه خلاف ها وجود داشته باشد. بر فرض که در کاشمر کیف قاپی مرسوم نباشد. خوب از مناطق انتظامی سایر شهرستان سئوال کنند.
با تنی چند از دوستان فعال در مراکز بسیج و کلانتری ها تماس می گیرم. همه قول پی گیری این مهم را میدهند. با چند زندان رفته هم صحبت می کنم آنان معتقدند که این موارد مربوط به سارقان کاشمری نیست. دزد یا دزدان نابکار باید از یکی از شهرستان های پیرامون باشد که می اید و می دزد و می رود. جالب آن که جناب دزد درمواردی اسناد و مدارک موجود در کیف دزدیده شده را با پست برگردانده است.
امروز موضوع را با فرماندار به عنوان رئیس شورای تامین شهرستان در میان می گذارم. ابراز هم دردی می نماید. می گوید که همین هفته شورای تامین برگزار می گردد. یکی از دوستان با شنیدن ماوقع فقط لبخند می زند. علت را سئوال می کنم ؟ می گوید : برو به این بنده خدا بگو بسیاری از افراد دچار این گونه دزدی ها می شوند و به اصطلاح برای حفظ آبرو دم بر نمی آورند. به 110 هم زنگی نمی زنند.علت را می پرسم؟ می گوید: تو خبرنگاری کمی بیاندیش. تا حالا با خبری مواجه شده ای که مربوط به کشف اموال مسروقه و یا دستگیری سارق باشد.
حق با اوست. یکی از روحانیون اهل درد کاشمر با شنیدن این واقعه می گوید : یاد حکایت آن زن یهودی و خلخال پایش می افتم. مارا چه می شود؟ چرا مسئولان با این موضوعات فعالانه برخورد نمی کنند؟ واگر برخورد فعالی دارند چرا ما نمی فهمیم؟ علی (ع) امنیت را در عمل می خواست نه در شعار.
در اندیشه ام. در هزاره ای نه چندان دور علی (ع) همو که دنیاداری را از آب بینی بز هم بی ارزش تر می دانست در عرصه گسترش امنیت نگران بیرون آمدن خلخال از پای زن یهودی بود . حال در عصر اینترنت و تکنولوژی در زمانی که همه چیز در ید انسان قرار گرفته چگونه است که بعد از چند ماه و در پی وقوع چندین مورد کیف قاپی از شناسایی سارق یا سارقان عاجزیم. می دانم اگر به عنوان خبرنگار این سوژه را بزرگ نمایم و به نشریات و جراید و خبرگزاری ها بکشانم به طرفه العینی سارق یافت می شود و مجازات می گردد.آیا باید موضوع را در حدکاشمر پی گیری نمود؟ آیا باید به سردار رادان فرمانده نیروی انتظامی خراسان رضوی شکایت نمود.؟
عزیزان خواننده چندین سال قبل (به گمانم سال 75) در زمان فرمانداری آقای قهرمان رشید ( که اینک معاون سیاسی استاندار خراسان رضوی است )سرهنگ روشن جانشین وقت منطقه انتظامی کاشمر از بالا بودن آمار سرقت در کاشمر خبر داد.یکی از حاضران بعد از تحلیل اوضاع شهرستان گفت: الحمدا.. در کاشمر پدیده کیف قاپی وجود ندارد.خدایا تو را به حق مولا علی (ع) هموکه نگران خلخال پای زن یهودی بود قسم ات می دهیم که مسئولان غیرتمند ما را به فکر فرو بر تا کاری برای این مهم بنمایند. خدایا کاری بفرما تا این مدیران خود را از مردم بدانند و بفهمند که دغدغه های ارزشی این مردم چیست؟
گفته باشم که آن بانوی چادر از کف رفته هیچ چیز از محتویات کیفش را برایم نشمرد. نگفت که چه داشته. فقط گفت : غیرت مردان کاشمر کجا رفته ؟ روز روشن چادر و کتابچه دعایم را بردند. خدا لعنتشان کند.

