تبليغاتX
واژه نویس
واگویه های حمید رضا بی تقصیر فدافن

سلام. يا مقلب القلوب و الابصار/يا مدبراليل و النهار/يا محول الحول و الاحوال/حول حالنا الی احسن الحال

 بهار حسینی بر شما مبارک و فرخنده باد. نوروز بر شما همایون باد.  دقایقی پیش سال تحویل شد. دخترکانم گرد سفره هفت سین نشستند و عیدی گرفتند و خندیدن. من هم تند تند از آنان عکس گرفتم.  همسرم در حال قرائت قرآن است. باید عیدی ها را آماده کنم. سوره ای می خوان و بر می خیزم. خوش لحظه ای است این لحظات. امید که سال سگ برایتان توام با خیر و برکت باشد.

کاشمر این چند روز سخت دغدغه مرگ و قتل این و آن را داشت. سه مرگ در کمتر از ده روز و آن هم ده روزآخر اسفند.

در این ثانیه های آغاز سال سگ حیران عملی نشدن بسیاری از امیدهایم در کاشمر هستم. به برخی از این آرزوهای به ظاهر دست نیافتنی توجه بفرمایید:

1-     از طرح آمایش سرزمین در کاشمر خبری نیست. آن چه هم که  این جا و آن جا شنیده می شود بیشتر رنگ شعار داردتا ....!

2-   ارتباط مسئولان و مدیران ارشد شهر  با نظام دانشگاهی و اندیشمندان جامعه بسیار کم رنگ است. هنوز کمیته پژوهش شورای شهر فعال نشده. پژوهش در کاشمر مرده ای بیش نیست.کار کارشناسی در کاشمر یعنی حرف مفت.

3-     بنیاد ترشیز شبیه گوشت قربانی شده است. کسی به فکر بنیاد نیست.

4-   جناح بندی های کاشمر مبتنی بر واقعیت های سیاسی نیست.باندها حاکمند. آرزویم آن است که جناح شناسنامه دار و شفاف با مردم و خودشان برخورد کنند.

5-     تهیه بانک های اطلاعاتی : مشاهیر کاشمردر گزشته و حال. بانک تصاویر کاشمر.بانک اسناد و مدارک.

6-     برپایی کاشمر به روایت عکس و سند و وقف نامه و...

7-     ......بماند برای چند روز دیگر

+ نوشته شده در  84/12/29ساعت   توسط بی تقصیر  | 

 
 این مقاله را به همسرم تقدیم می نمایم.  نوروز 75 بود  که در نشستی بی ریا و با صفا به هم معرفی شدیم. 5 فروردین کارها به سامان شد. 14 فروردین انیس و همراه هم بودیم. سال ها در گذر است . امید که امیدها از زندگانی من و تو و ما رخت بر نبندد. بابت عدم ویرایش این متن از ایشان و شما خوانندگان محترم عذرخواهم.

الف ـ عيد نوروز را چنين گفته‌اند كه چون جمشيد براي خود تخت ساخت، در اين روز
بر آن سوار شد و جن و شياطين آن را حمل كردند و به يك روز از كوه دماوند به بابل آمد
و مردم براي ديدن امير در شگفت شدند و اين روز را عيد گرفتند و مي‌بينيم «پرواز» كه آرزوي جاودانه انسان بوده، در اين روز برآورده مي‌شود.

2ـ گروهي نيز نوروز را جشن احياي دين مي‌دانند، اين اعتقاد را ابوريحان هم آورده، چنان كه گويد: «برخي از علماي ايران مي‌گويند، سبب اين كه روز را نوروز گويند، اين است كه در ايام تهمورث صائبين آشكار شدند و چون جمشيد به پادشاهي رسيد دين را تجديد و اين كار خيلي بزرگ به نظر آمد و آن روز را كه روز تازه‌اي بود جمشيد عيد گرفت، اگرچه پيش از اين هم نوروز، بزرگ و معظم بود.»

ج ـ در دوره اسلامي نوروز را به سليمان پيغمبر نسبت داده‌اند و گفته‌اند چون انگشتري وي ربوده شد، پادشاهي از دستش بيرون رفت. و پس از چهل روز آن را باز بافت. و فره‌ي پيشين به او بازگشت و پادشاهان نزد او رفتند و مرغان به او بازگشتند و ايرانيان گفتند «نوروز آمد.»

دـ بعثت: نوروز در آيين زرتشت، جشن مذهبي هم هست، چه معتقدند كه خرداد روز
 از فروردين ماه روز تولد، و برگزيده شدن زرتشت پيغمبر ايران باستان است.

هـ ـ نوروز به اعتقاد شيعيان روزي است كه حضرت علي بن ابي‌طالب عليه‌السلام به جانشيني حضرت محمد (ص) برگزيده شد و بر مسند خلافت نشست. چه «روز غدير خم سال 10 هجري كه حضرت محمد (ص) حضرت علي را به جانشيني خود به مسلمانان معرفي كرد، مطابق بود با 29 حوت، و روز چهارم از خمسه مستغرقه، و بنابراين اولين روز امامت آن حضرت برابر مي‌افتد با روز اول فروردين[1]

در منطقه كاشمر همه مردم زن و مرد، خرد و كلان و فقير و غني به اين آداب رسوم خاصي پاي‌بند و علاقه‌مند مي‌باشند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  84/12/27ساعت   توسط بی تقصیر  | 

دکتر احسنی قهرمان  از ایتالیا  لطف نموده بر مطلب قبلی یادداشتی نوشته است عینا در معرض دید شما عزیزان قرار می گیرد. از دکتر خواهش می کنم که وارد حوزه وبلاگ نویسی شوند.

اوایل که اینجا بودم شنیدم در یک دهی در طی یک سال دو نفر خودکشی کردند و به همین دلیل به همت شهرداری یک جلسه ای گذاشته اند که افراد با زمینه های علایق و تجربه یا تحصیل مختلف حتی از کشور دیگر رو هم دعوت کرده بودند خبرنگارم توشون بود، نه فقط برای خبرگیری، اول با خودم گفتم چقدر سر و صدا و شلوغ بازی و ریخت و پاش و پوستر و لوس بازی، بعد گفتم اصلا به شهرداری چه مربوطه لابد خرج می ده یا شاید از دوستاشن، به درد رای گیری که نمی خوره.ولی خدا را شکر به تدریج که درس خوندم یک مقدار از درجه نادانیم کمتر شد : فهمیدم سالهای سال پیش، مثلا شصت سال پیش در امریکا بعضی محله ها در شهرهای بزرگ مشکل داشتند یعنی خلاف کاری بیشتر از اونجا در می اومد، این ها یک عده حاشیه ای و تازه مهاجر و فقیر و اینا بودند، کم لطفیه اگه فکر کنیم اون موقع ها امریکایی فقط مشغول سوزوندن سیاه ها بودند، کم لطفی به خودمونه نه به اونا، حالا کم کم توضیح می دم چرا .یک عده جامعه شناس که درود و رحمت بر آنها باد، احساس وظیفه کردند لطفا این دو کلمه قبلی را با حروف درشت بخوانید در مورد همین اراذل و لات ها و بی سرو پاها احساس وظیفه کردند، بعد از آن همه دود چراغ خوردن و درس خواندن و آدم شدن میز پیدا کردن رفتند قاطی این خلاف کارها حتی تو اون محله ها خونه گرفتند و ساکن شدند و سالهای سال در این محله ها تحقیق کردند و چه رنج ها که نبردند و ما حصل را هم پنهان نکردند یا تحویل "بزرگان" ندادند بلکه کتاب کردند برای من دانشجو که بخوانم . من که خواندم ولی احساس خوبی ندارم فال سعدی به من گفت چرا "دو کس رنج بی هوده بردند و سعی بی فایده کردند...." حالا که دیگه کسی شاید سعدی رو هم دوست نداره.ولی به نصیحتش عمل می کنه یعنی از اول نمی خونه یا خبردار نمی کنه خودشو.

از خط خارج شدم این بزرگواران فهمیدند که خود محله ای که در افراد آن زندگی می کنند حتی مدل ساختمون ها فرض کنید مثلا آیا پارک داره یا نداره خیابون هاش فلان جورن یا جوردیگه، در حاصلخیز کردن خاک برای خلاف کاری تاثیر داره و جریان به این سادگی نبود شد یه سر فصل برای جامعه شناسی و روانشناسی. حالا مقایسه کنید با فلسفه "ول کن بابا" ی بعضی از ما ها یا روانشناسی های کشکی که همه چیز رو زاییده اراده انسان می بینه، مثلا ترکیب این دو رو بگم: ول کن بابا پس چرا من مادرمو نمی کشم اینارو باید بگیرن و جلوی چشم بچه پنج سالش دارش بزنن تا دیگه این اتفاقا نیفته" بله به همین سادگی. ادب حکم می کنه وگرنه خیلی دلم می خواد از جنبه های دیگر هم بنویسم، اینو نوشتم به عنوان نمونه ای از این که ابعاد چاره جویی، نه تقصیر رو خدای نکرده، رو بکشونم به خیلی کس ها و جاها.حالا نگید چاپلوسی می کنه آقای فدافن هیچ میزی به من نداده و قرار نیست بده، اگه می خواست اول خودش می گرفت تنها این فضای کامنت رو به من داده پارتی بازی هم نیست شمام اگه دوست دارید بنویسید،یه جمله: دست اون کسی درد نکنه که می نویسه و بحث درست می کنه،حتی اگه تو شهر خودش اتفاق افتاده باشه من این ها رو دلسوزتر و موثر تر می دونم نه کسایی که فقط تبلیغات می کنن.از دکتر ابراهیمی عزیز هم ممنون من اون روحیه علمی شون رو تحسین می کنم.

+ نوشته شده در  84/12/26ساعت   توسط بی تقصیر  | 

روز چهارشنبه مشغول نگارش متنی برای فیلم یکی از دوستان بودم که جناب افتخاری تماس گرفت و خبر را بهم گفت.  دنیا آوار شد برسم. سال 81 بود که مادرم از این سرای فانی رخت بر بست. هنوز حیران هجرت اویم. خودم را بابت تمام بی حرمتی هایم نمی بخشم. آن وقت فردی معتاد مادرش راسر می برد.یقین داشتم که دکتر ابراهیمی در این باره مطلبی عرضه خواهد کرد.با هم مطلبش را می خوانیم. فقط یک نکته : آنقدر اهل یک کلاغ چل کلاغ شده اند این مردم شوریده که مگو  و مپرس. امروز 5 روایت در باره این قتل وحشتناک شنیده ام که بماند برای وقت دیگر. در کاشمر قتل واقع نمی شود مگر از نوع .......بگذریم.

مادر کشی در دیار ترشیز

دیروز حادثه ناگواری در کاشمر اتفاق افتاد. پسری جوان در یک اقدام جنون آمیز پس از خفه نمودن مادر اقدام به بریدن سر او می نماید و بعد از ارتکاب این عمل متواری می گردد. در بررسی جزئیات حادثه با چند تن که این خانواده را می شناختند صحبت نمودم. مشخص گردید که پسر مدتها در دام اعتیاد اسیر بوده و چندین بار بخاطر این عمل دستگیر شده است. در آخرین دستگیری به دلیل شرایط خاص بازداشتگاه و زندان ! وضعیت روانی وی بشدت مختل می گردد. روز حادثه در خانه با مادر بخاطر مبلغی پول جر و بحث می کند و در نهایت وی را بیرحمانه به قتل می رساند. در طی چندین سال کار حرفه ای خود بعنوان روانشناس در منطقه کاشمر موارد مشابهی را دیده ام که در حد خفیفتر ناهنجاریهایی را از خود نشان داده اند.در میان مراجعان خود نیز خانواده هایی بوده اند که به دلیل مشابه مورد فوق تحت درمان قرار داشتند و البته ادامه درمان به بهبودی و تغییر اساسی منجر می گردید و از وخامت اوضاع بسرعت جلو گیری به عمل می آمد. متاسفانه در حال حاضر به علت مشغله بیش از حد فرصت کمی در کاشمر جهت اختصاص به درمان و کار بالینی دارم و مرکز معتبری نیز برای پیگیری و تشخیص و درمان در این زمینه در این دیار سراغ ندارم و نتیجه آن اخبار تاسف باری است که هر از چند گاهی به گوش می رسد. مسئولانی که در شرح وظایف آنان در این زمینه مسئولیتهای تعریف شده ای وجود دارد و حقوقهای کلان دریافت می کنند نیز فاقد حساسیتهای لازم و حتی تخصص و تجربه کافی در مواجهه و اقدام شایسته در این زمینه می باشند. کشتن مادر یا mothercide  در طبقه بندي آسيب هاي رواني در زمره اختلالات بسيار شديد قرار مي گيرد. فرم شايع آن در مبتلايان به پسيکوز يا جنون و بويژه بيماران اسکيزو فرنيک  ديده مي شود.اين بيماران تحت تاثير توهمات و هذيانهاي خاصي اقدام به کشتن مادر مي نمايند. در مواردي که نشان از اين بيماري وجود ندارد بايد به عوامل و شرايط آسيب زاي بسيار مخربي که در فضاي زندگي فرد نقش ايفا مي نمايند توجه نمود. اين علل طيف گسترده اي از رفتار ها و حالات و هيجاناتي را در بر مي گيرد که در طي زندگي گذشته فرد خاصيت بيمارزايي و تخريبي و آسيب زايي پيدا نموده اند و در نهايت به شکلي متمرکز در قالب رفتارهاي انفجاري و ناگهاني قابليت بروز مي يابد. مادر کشي مي تواند بعنوان نتيجه تخليه هيجانات انقباضي و متراکم و در هم پيچيده بيمار به حساب آيد.
با توجه به اين نکته که مادر کشي نتيجه يک فرآيند طولاني مدت شکل گيري آسيبهاي رواني و عاطفي و هيجاني است و عوامل متعددي در جريان رشد و حوادث دوران گذشته در ايجاد آن نقش ايفا مي نمايد پيشگيري و اقدامات فوري درماني مي تواند از رخدادهاي ناخوشايند جلوگيري به عمل آورد. شهرهاي مانند کاشمر که در سايه شهر هاي بزرگ و مراکز استانها قرار دارند بايد تاوان آنرا با انبوه مديران بي تجربه و اقدامات و راهکارهاي غير علمي و سنتي و مردود بپردازند. اوضاع اين مناطق بسيار اسفبار و ناگوار است. هيچگونه راهکار و چاره اي براي اين قبيل مصائب و مشکلات که به اشکال گوناگون چهره مي نمايد وجود ندارد. کوتوله هاي سياست باز که گاه بر سفره امام حسين مي نشينند و گاهي هم با تغيير شرايط هم پيمان يزيد مي شوند هيچگاه درد اين مردم را نخواهند فهميد و در افکار بيمارشان جز منفعت و سود جويي شخصي موضوع ديگري وجود ندارد.

+ نوشته شده در  84/12/26ساعت   توسط بی تقصیر  | 

این نوشته را به دکتر خسرو احسنی قهرمان هدیه می نمایم. او یکی از خوانندگان این گاه نوشت است. به گمانم در ایتالیا مشغول تحصیل می باشد. دکتر از این که این متن ویرایش نشده است از شما عذر می خواهم.

چهارشنبه‌سوري عبارت است از مراسم و جشني كه در هر گوشه و كنار از سرزمين ما ايران در آخرين چهارشنبه اسفندماه هر سال برگزار مي‌شود و به نسبت تنوع در مراسم، نام ويژه‌اي به خود مي‌گيرد.«چهارشنبه سوري تركيبي از چهارشنبه» به عنوان پنجمين روز هفته  و «سوري» است
در معني «سوري» سخن بسيار است. بعضي زبانشناسان را عقيده بر اين است كه «سوري» فارسي از صفت پهلوي «سوريك
surik» گرفته شده است. كه «سور» به معني «سرخ» است «سور» را به صورت تركيبي نيز داريم واژه «سرنا» را كه «سازي» است، و تركيبي است
 از «سور» باضافه «ناي» بمعني «ساز جشن»، در برابر «كرنا» (كار+ ناي) يعني «سازنبرد». برخي نيز «سور» را از ريشه «سوئيريه
suirya » مي‌دانند، كه در زبان اوستايي «چاشت»
و در پهلوي و مهماني معني مي‌دهد[1].»مي‌توان  چهارشنبه سوري را «جشن چهارشنبه» و يا «چهارشنبه آتش» معني‌نمود.چهارشنبه سوري آييني است كه اكنون در ايران كم و بيش انجام مي‌شود. البته انجام اين مراسم آييني احتمالاً بعد از اسلام در اين روز قطعي شده است.

« انتخاب چنين‌ روزي‌ براي اين‌ آيين‌ به بعد از اسلام برمي‌گردد، چه ايرانيان شنبه
و آدينه نداشتند، و هر يك از دوازده ماه‌شان بي‌كم و بيش سي روز بود، كه هر روز به نام يكي
 از ايزدان خوانده مي‌شد، چون هر مزد روز (روز اول)، بهمن روز (روز دوم)، اردي بهشت روز (روز سوم) و جز آن[2].» مراسم و آداب جشن چهارشنبه سوري عبارت بود از مراسمي صرفاً براي استقبال از سال نو و جشن نوروز و باقي مانده «آيين‌باستاني جشن فروردگان.»اين آيين‌ در سطح شهرستان‌ كاشمر به كيفيت‌ ذيل برگزار مي‌شود.از اواسط اسفند ماه بين كودكان و نوجوانان و حتي بزرگترها جنب و جوش خاص‌ برپاست همه در صدد فراهم آوردن وسايل و امكانات آتش براي شب چهارشنبه آخر سال
يا چهارشنبه سوري مي‌باشند. گويي در طول زندگي‌شان همين يكبار چنين جشني برپا مي‌دارند، بي‌توجه به اينكه مراسم را در سالهاي قبل داشته‌اند و سالهاي آينده نيز خواهند داشت.
كودكان در روستاها گوك[3] مي‌سازند و آن را در قوطي‌هاي نفت تا شب چهارشنبه سوري نگهداري مي‌كنند. جوانان به دنبال لاستيك‌هاي فرسودة ماشين‌ها مي‌باشند تا با آتش‌ زدن لاستيك‌ها در اين شب بر سرور و شادي‌شان بيفزايند. بچه‌ها براي رسيدن شب چهارشنبه سوري لحظه شماري مي‌كنند. بزرگترها نيز به دنبال هيزم و «سپنج[4]» مي‌باشند. تهيه وسايلي از قبيل آينه ( مظهر يك رنگي) و كوزه حاوي آب (هم مظهر پاكي)، نيز بر عهده بزرگترها مي‌باشد.
آداب و رسوم چهارشنبه سوري در منطقه كاشمر بر دو شكل است:

ـ يكي مراسمي كه همه در آن شركت مي‌كنند، مانند آتش‌افروزي.

ـ دوم آداب و رسومي كه مربوط به زنان مي‌شود و مردان حق شركت در آن را ندارند.

در غروب آفتاب، آن‌گاه كه خورشيد مي‌رود تا مدتي را دور از ديده پنهان گردد.
مردم توده‌هاي خار و هيزم را (معمولاً هفت توده) در وسط كوچه‌ها و يا روي پشت بام‌ها
و يا در صحن حياط گذاشته و دور هم جمع مي‌شوند و همين كه خورشيد غروب كرد، توده‌هاي هيزم را به آتش مي‌كشند، گويي كه مي‌خواهند آتش فروزنده‌شان را جانشين خورشيد تابنده سازند. سپس پير و جوان و كوچك و بزرگ، زن و مرد، از روي آتش مي‌پرند و مي‌خوانند: «زردي مو[5]از تو، سرخي تو از مو.»حتي زناني كه بچه شيرخوار دارند، بچه را بغل كرده و شادي كنان از روي آتش مي‌پرند. در روستاهاي كاشمر، وقتي كه از روي آتش مي‌پرند مي‌خوانند:

«آلا[6] بدر، بلا بدر                    دزد و هيز، از دها[7] بدر»

در مدتي كه آتش روشن است براي رفع چشم زخم و تنگ نظري بر آن اسپند
و نمك مي‌ريزند و مي‌خوانند:بتركه چشم حسود و بيگنه. ( بتركد‌ چشم‌ حسود و بيگانه)//چه ور در و چه دخنه. ( چه در بيرون‌ و چه در داخل خانه)//شمبه[8] زا، يك‌شمبه زا، دو‌شمبه زا، سه‌شمبه زا، چهارشمبه زا، پنچ‌شمبه زا، هر كه از در دروزه‌ها به تو مي‌يه (هركس‌ از دروازه‌ها وارد مي‌شود.)//هر كه از دروزه‌ها بدر مره (هركس‌ از دروازه‌ها بيرون مي‌رود)//زاغ چشم، سياه چشم، ازرق چشم //بتركه چشم حسود و بيگنه//چه وردر و چه دخنه.

در اين حال مردم بر آتش چهارشنبه فوت نمي‌كنند، زيرا آنرا بد مي‌دانند. مي‌گذارند
آتش تا آخر بسوزد و خاموش شود، آنگاه خاكستر آن را يكي از اعضاء خانواده بر مي‌دارد
و دور مي‌ريزد. در بعضي از روستاهاي منطقه كاشمر، خاكستر آتش را يك دختر نابالغ
جمع مي‌كند و در بيرون خانه مي‌ريزد. به هنگام برگشتن به خانه در مي‌زند و اهل خانه
از او مي‌پرسند:

ـ كيه

ـ مويم (منم)

ـ از كج مي‌يي؟ (از كجا مي‌آيي)

ـ از عروسي

ـ چي‌آوردي؟

ـ تندرستي

به اين ترتيب پليدي‌ها را دور كرده و شادي را براي خود به ارمغان مي‌آورند.يكي ديگر از آيين‌هاي در چهارشنبه سوري، مراسم بلا گرداني است اين آيين‌ را پس از مراسم آتش‌افروزي براي رفع قضا و بلا و غم انجام مي‌دهند. در اين مراسم مقداري زغال، نمك و يك سكه در كوزه سفاليني كه قبلاً تدارك ديده‌اند انداخته و هر كدام از افراد خانواده يك بار كوزه را دور سر خود مي‌چرخانند و آخرين نفر كوزه را از بالاي بام به داخل كوچه پرتاب كرده مي‌گويد: درد و بلاي خنه ر رختم د توي كوچه[9].»كوزه شكستن، در ادبيات شفاهي منطقه به خوبي ديده مي‌شود، مردم كاشمر اگر بخواهند از كسي به نهايت خست و تنگ نظري ياد كنند، مي‌گويند: «كوزه دو ساله د خنه دره[10]. مراسم كوزه شكستن مربوط به سالهاي است كه مردم از نعمت لوله‌كشي آب آشاميدن محروم بودند و ظرف آب‌شان تنها كوزه بود. آنها تمام كوزه‌هايشان را مي‌شكستند و كوزه‌هاي نو تهيه مي‌كردند، تا ظرفي را كه از آن آب مي‌آشاميدند، پاك و تميز و نو باشد. كوزه‌هاي آبي لعاب نداشت و اگر در طي يك سال نمي‌شكست، سياه و چركين مي‌شد .آنگاه كه آتش‌ها فرونشست و مراسم كوزه شكستن پايان يافت، افراد خانواده‌ها به دور هم جمع شده به شادي مي‌نشينند. سالخوردگان روستايي با داستان سرايي سرماي اسفند ماه را بدرود مي‌گويند. كودكان در رويا خود را قهرمانان افسانه‌ها مي‌دانند.زن‌ها سيني‌هاي آجيل[11]فراهم مي‌آورند و به جمع مي‌پيوندند. اغلب مردم معتقدند كه خوردن آجيل در اين شب شگون دارد.زنها نيز براي خود مراسم‌ خاصي‌ دارند . اين مراسم كه بيشتر مربوط به گرفتن حاجت و بخت‌گشايي دختران و رفع درد و بلاهاست. اين مراسم بيشتر در روستاها مرسوم مي‌باشد. در اين رابطه مي‌توان از مراسم «ملقه‌زني[12]» ياد كرد. يكي از بانوان خانواده‌اي كه در خانه مريض داشته باشد، چادري به سرانداخته و اول شب به در خانه همسايه‌ها رفته در مي‌زند، وقتي در باز شد، بدون اينكه حرفي بزند و يا صورتش را نشان دهد «ملقه» را جلو مي‌برد. صاحبخانه «ملقه» را گرفته و مقداري خوراكي توي آن مي‌ريزد و براي آن زن مي‌آورد. زن خوراكيها را به خانه برده به مريض مي‌خوراند، تا مريض شفا يابد. گاهي صاحبخانه به جاي خوراكي مقداري برنج و يا حبوبات خام توي ملقه زن مي‌ريزد. در اين صورت زن از آن برنج و حبوبات غذايي مي‌پزد و به مريض مي‌خوراند. اگر صاحبخانه خود مريض داشته باشد با گفتن عبارتي از قبيل «ناخوش درم[13]»، از دادن خوراكي به او خودداري مي‌كند.اكنون مراسم «ملقه زني» در منطقه كاشمر بيشتر جنبه تفنني و بازي دارد. گروهي از پسران دور هم جمع مي‌شوند، يكي را انتخاب كرده و روي سرش چادر مي‌اندازند تا نقش زن را بازي كند. آنگاه دست جمعي به در خانه‌ها رفته و در دو طرف در خانه پنهان مي‌شوند. پسري كه روي سرش چادر انداخته با ملاقه محكم به در مي‌كوبد. صاحب‌خانه در ملاقه او آجيل مي‌ريزد. اما گاهي هم پيش مي‌آيد كه صاحبخانه متوجه شرارت بچه‌ها شده سطلي پر از آب را از روي ديوار به طرف بچه‌ها مي‌ريزد و آن‌ها را خيس مي‌كند،  اين مسئله بر شادي و سرور بچه‌ها مي‌افزايد.يكي ديگر از مراسم چهارشنبه سوري كه مخصوص دختران مي‌باشد، مراسم بخت‌گشايي بود كه اكنون منسوخ شده است. در اين مراسم كه در صبح روز چهارشنبه آخر سال برگزار مي‌شد. دختران دم بخت پيش از طلوع آفتاب، كوزة آب نديدة سفاليني را با يك قيچي و مقداري نخ سفيد بر مي‌داشتند و بر سر جوي آب مي‌رفتند، كوزه را پر از آب مي‌كردند و پهلوي خود قرار مي‌‌دادند و قيچي را كنار آن مي‌گذاشتند، دختر روي زمين مي‌نشست و زن شوهرداري كه همراه او بود، دو شست دختر را با نخ سفيد مي‌بست و خودش در گوشه‌اي پنهان مي‌شد. اولين كسي كه از آنجا مي‌گذشت، قيچي را بر مي‌داشت نخ را پاره مي‌كرد و مي‌گفت:
«بختت را بريدم» و قيچي را مي‌گذاشت و مي‌رفت. آنگاه دختر كوزه را مي‌گرفت و به خانه مي‌رفت و هفت بار دور حياط مي‌چرخيد و مي‌گفت: «بختم وا رفت[14]

 

 

 



[1] - هنري، مرتضي ـ آئين‌هاي نوروزي ـ انتشارات فرهنگ وهنر (سابق) 1353، ص 20.

[2] - همان مرجع، ص 18.

[3] - گوي يا گلوله‌اي كه از پارچه درست كنند.

[4] ـ اسپند

[5] - زردي من از تو سرخي تو از من.

[6] - آل‌ها: به باور‌ قدما موجودي‌ كه باعث‌ هول‌ و هراس‌ زنان‌ باردار‌ مي‌شود.

[7] - جمع ده، به معناي‌ روستاها . دهات

[8] - شنبه

[9] - درد و بلاي خانه را توي كوچه ريختم.

[10] - كوزه دوساله در خانه دارد.

[11] - آجيل چهارشنبه سوري شامل انجير خشك، كشمش، توت خشك، پسته، خرما ومغز بادام  است.

[12] - همان مراسم قاشق‌زني مي‌باشد. ملقه همان ملاقه است.

[13] - خود بيمار دارم.

[14] - بختم‌ باز شد.

+ نوشته شده در  84/12/23ساعت   توسط بی تقصیر  | 

مطالب قدیمی‌تر