تبليغاتX
واژه نویس

84/11/30

درد دل یک خسته دل

سلام / امروز می خواستم این وب لاگ  را از صفحه روزگار محو نمایم.  شاید به شما و خوانش شما عادت کرده ام. نمی دانم. فقط می دانم که از خیلی چیزها دلم گرفته. تصورم آن بود که باید به دنبال دانایی بروم که نمی دانم که رفته ام یا خیر ؟ واگر رفته ام موفق بوده ام یا خیر؟ . کجای این دنیا قرار گرفته ام؟


ادامه مطلب
نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   • 

84/11/29

شش اپیزود ساده

سلام / خسته نباشید. چند روز  غیبت داشتم. یقین که آب از آب تکان نخورده است. شکر. حکایت کاه است و عظمت اینترنت. باید از دوستانی که جویایی احوالات حقیر فقیر سراپا تقصیر بودند تشکر نمایم. باز هم به رسم مالوف اپیزودهای از این دیار اهورایی تقدیم حضورتان می گردد . امید که مفید فایده افتد.

1-   امروز صبح با جناب فرمانده محترم و بسیجی نیروی انتظامی کاشمر جلسه داشتیم. قریب 5/81 کیلو گرم تریاک از یک دستگاه پاترول و یک دستگاه پژو 206 در  دو مسیر فیض آباد و کوه سرخ کشف نموده بودند. با خبرنگاران به محضر ایشان رفته بودیم. بحث به دو طرفه شدن خیابان امام کشید. این خیابان مظلوم در سالیان اخیر با آمد و رفت فرمانداران حالات مختلف به خود گرفته است. گاهی یک طرفه می شود و گاهی دو طرفه.  ایرانی فرماندار اسبق بر یک طرفه شدن  تاکید داشت. فرماندار سابق هم بر دوطرفه شدن . گویا فرماندار جدید در این باره نظری ندارد و یا وقت نکرده که اعلام نماید. واقعیت آن است که باید کار کارشناسی انجام گیرد نه آن که سلیقه ای عمل شود. سرهنگ رستگار پناه تا قبل از دوطرفه شدن مسیر می گفت : باید حداقل های لحاظ شود تا نیروی انتظامی مجوز دو طرفه شدن را صادر نماید. از دید ایشان باید این مسیر دارای آیلند ، علایم راهنمایی و.....  باشد. در افواء می شنویم که شورائیان سخت بر آنند که در سال آخر حضورشان کاری نمایند کارستان و بگویند که کاری کرده ایم. خیابان امام هم شده گوشت نذری. الغرض که فرمانده محترم فراوان بر کارشناسی بودن امور تاکید داشت. با ایشان در محیطی  سراسر طنز در مورد نگاه کارشناسی مسئولان صحبت شد. بنده معتقدم با توجه به وجود مراکز آموزش عالی سطح شهرستان بایسته آن است که از اعضای هیات علمی این مراکز نظر کارشناسی با تاکید بر نگاه بومی اخذ گردد. مردم کاشمر به یاد دارند که در چند هفته اخیر ناگاه دور برگردان های مسیر بلوار جمهوری اسلامی توسط شهرداری با گلدان های بتونی مسدود و ساعتی بعد بازگشایی شد.محاسبه بفرمایید هزینه ها را.

2-   دیشب با  کریمی پیر نام آشنایی عرصه مردم شناسی  کاشمر تماس تلفنی داشتم. از امور فرهنگی گله مند بود. در پی تماس با او وظیفه دانستم که با رئیس اداره ارشاد کاشمر تماس بگیرم و دغدغه های او و تنی چند از هنرمندان این دیار را منتقل نمایم . حضرتش مشغول درس خواندن بودن چرا که امروز امتحان دارند.  این بزرگوار دانشجویی کارشناسی ارشد ادبیات فارسی است و به گمانم دارنده بالاترین مدرک تحصیلی در میان روسای ارشاد کاشمر از بدو تاسیس تا کنون می باشد.بی تعارف این بزرگوار مقادیری توجیه نمودن و در  مواردی هم به حق از این و  آن  انتقاد فرمودند. خدمتشان عرض نمودم که به  حذف افراد معتقد نیستم ولی باید که مشخص شود که در آن اداره رئیس آمده یا نه ؟ باید که عیان گردد که کشتیبان جدید را چه سیاستی است؟ خدا را شاکرم که نبوی زبان تیز و طناز دارد و می توان راحت با او گفتمان نمود. در همین راستا بگویم که : سرور ارجمندمان جناب استاد فانی هم به ریاست کانون هنر شهرستان منصوب شدند. این ضایعه را به ایشان صمیمانه تبریک می گویم. امید که غم آخرشان باشد.

3-   هفته گذشته سخت درگیر برگزاری کارگاه های آموزشی در دانشگاه بودم. یک کارگاه ویژه هم کاران و سه کارگاه برای اعضای هیات علمی دانشگاه .هر چه بود لذت بخش بود چرا که با انسان های فرهیخته دم خور بودم و ساعاتی مملو از دانایی و آگاهی را تجربه نمودم. البته اعتراف کنم که بی انگیزه گی برخی از شرکت کننده گان و عدم حضور بعض عزیزان اعصابم را خرد کرد.

4-   دوستان خبرنگار باز حقیر را مورد لطف قرار دادن. این بزرگواران در دو دسته مختلف به دیدار فرماندار جدید شتافتند و حقیر را  از یاد بردند. شکر.واقعا در این دوره آدم باید خیلی بد باشد که هیچکس تحویلش نگیرد.بگذریم.

5-   تلفنی با فرماندار تماسی داشتم. گفتمش که ای تازه به کاشمر آمده کمی هم به سامانه اینترنتی فرمانداری برس. خدای ناکرده قرار بود که خراسان پیشگام دولت الکترونیکی و  دبیرخانه های بدون کاغذ باشد. فتحی نیا آدم جالبی است. زیرکی از وجناتش می بارد. من که با احتیاط در مقابلش حاضر می شوم. معصومیت خاصی در نگاهش دیده می شود. شیوه چشمش چه در خود خواهد داشت در ایام فرمانداریش ؟  از انتقادم تشکر کرد. امروز هم از فرمانداری تماس گرفتند  و با اشاره به تماس ذکر شده  کمی با یکی از دوستان اختلاط نمودیم. فرماندار یکی از زیرکان فرمانداری را درامر اینترنت فعال نموده است. اگر این گونه باشد باید به فتحی نیا احسن گفت . چرا که یک منبع اطلاعاتی عالی وبه روز را در اختیار دارد. فرض کنیم که این طور باشد : جناب فرماندار جوانان  کاشمری و جمعی بی درد و بادرد در اینترنت حضوری گسترده دارند،  با خوانش این وب لاگ ها می توان خیلی از دغدغه های این دیار را بی واسطه و بدون زرق وبرق و خارج از مدار اداری و جان نثاری ها و پاچه خواری ها ی مرسوم  ملاحظه نمود.

6-   دیگر به صراحت می توان اعلام نمود که ماراتن انتخابات دور سوم شورای شهر  در کاشمر شروع شده است. هر دوطیف مشغولند. دوم خردادی ها حساب شده تر کار می کنند. اینان مدیران میانی خود را  به میدان فرستاده اند. اصولگرایان دارای موقعیت مطلوبی در اذهان عمومی نیستند. گویی در میان این قوم قحط الادم رخ داده . شاید علت حضور آقایان و خانم ها در پست های ریزو متوسط باشد.به یاد دارم در زمان اعلام نتایج دور دوم فقط یک نفر از شورائیان خود را محافظه کار اعلام نمود. دو نفر گفتند که مستقلند و الباقی خود را با شجاعتی بی نظیر دوم خردادی معرفی کردند. این دوم خردادی ها  ی دیروز حالا اصولگرایانی دو آتشه شده اند وحتی دست نماینده را هم از پشت می بندند. بزرگواران شورا هم سخت به تکاپو افتاده اند. برای بیان این مهم مطالبی را گرد آورده ام که به زودی تقدیم خواهم نمود. راستی نماینده سابق هم در پستش ابقا شد. آوای کاشمر این موضوع را برگ برنده ایشان ذکر نمود و اظهار نمود چون خوب کار کرده نگه اش داشته اند.در مراسم پرسه آشنایی در خلیل اباد ایشان رادیدم لاغر شده بود. عضو شورای مرکزی اعتماد ملی امروز و رئیس شورای عالی سیاست گزاری حزب همبستگی دیروز و در هر دور روز هم نور چشم . احسن. عربی و حسن زاده نمایندگان ادوار قبل در کاشمر حضور دارند یکی به کارهای فرهنگی و آبادانی مدارس علمیه می پردازد و دیگر گویا طرفدار طیف خاص و به حاشیه رفته ایست و به کار کشاورزی مشغول است. سیاست است دیگر.

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   • 

84/11/22

آيين نخل گردانـي در فدافن (کاشمر)

سلام / امروز صبح آقا حاج حسین یکی از مسئولان هئیت حیدری فدافن باهام تماس گرفت و از حرکت دسته بنی اسد و نخل فدافن در عصر امروز خبر داد. برابر اسناد باقی مانده نخل گردانی در کاشمر حداقل سابقه ای ۲۰۰ساله دارد. در حال حاضر فقط در فدافن از توابع بخش مرکزی کاشمر شاهد برگزاری این آیین هستیم. معمرین می گوید آبادی های بزرگ کاشمر در صد سال گذشته دارای نخل بوده اند. شاید یزدی های مهاجر این آیین را به کاشمر آورده باشند. شاید هم از ویژگی های حاشیه نشینان کویر باشد. در خراسان رضوی به گمانم فقط در کاشمر و فردوس وشاید گناباد شاهد این آیین باشیم. معروفیت نخل فدافن به حدی است که در باور مردم کاشمر به صورت ضربالمثل نفوذ کرده است . نخل فعلی از نخل قبلی بسیار کوچکتر است . بقایای نخل قبلی تا همین چند سال قبل موجود بود. سال گذشته نخل فدافن تا اولین دوره مسابقات آیین های عاشورایی منعقد در تهران هم رفت و مقام اول را کسب نمود. شهر کاشمر هم حداقل تا ۸۰ سال قبل دارای نخلی بزرگ بوده است.با هم موارد ذیل را مرور می کنیم:

ايرانيان‌ با بر پاداشتن‌ تعزيه، به اصول‌ قيام‌ حسيني اداي‌ دين نموده‌اند.‌ وجود تعزيه‌
 در ادوار‌ مختلف‌، گواهي‌ بر حضور‌ مستمر‌ مردم در اين ديار، در صحنه‌هاي‌ مختلف تاريخي‌ است.‌ ظهورش را به دولت‌ شيعي‌ مذهب صفوي‌ نسبت‌ مي‌دهند، ولي هر‌چه‌ هست‌ سندي‌ براي‌ هم‌آوايي‌ اين خلق‌ با فرياد‌گردان‌ صحنه‌ كربلا‌ است.

تعزيه‌ با نمادهاي‌ مختلف‌، وقايع‌ ديني، مذهبي اين‌ ملت نمايش‌ مي‌گذارد.‌ از جمله اين‌ موارد مي‌توان به برپايي‌ نخل‌ و حركت آن، با آيين خاصش‌ اشاره كرد. در منطقه كاشمر‌ اين مهم‌ فقط‌ در روستاي‌ فدافن اجراء مي‌شود.‌ وجود مراسم‌ نخل‌بندي‌ و مراسم‌ مربوط‌ به آن، به حدي‌ سابقه‌ دارد كه‌ در افواء فرهنگ‌ مردم نيز‌ به صورت‌ ضرب‌‌المثل‌ در آمده است.

اهالي روستاي ممر‌آباد، زماني كه شاهد‌ ترس‌ كسي‌ از انجام‌ كاري  نه‌ چندان‌ سخت‌ مي‌باشند‌، اين ضرب‌المثل‌ را به كار‌ مي‌برند : «مگه‌ ميي‌ ، نخل فدافن‌ حركت بدي»[1]

وقتي‌ در نفرين‌هاي محبت‌آميز‌ مادران نسبت به‌ فرزندان‌ پسر‌ شاهديم‌ كه مي‌گويند:

الهي‌ ننه‌، بري كه از روي‌ نخل فدافن، بفتي به ته»[2]

در روستاي‌ فدافن، نخل‌ از اعتباري‌ خاص‌ برخوردار‌ است. در زماني كه دست اندركاران‌ هيأت سينه‌زني روستا‌ تصميم‌ به آذين‌ نخل مي‌گيرند‌، اين اهالي‌ روستايند‌ كه از جان‌ و دل، ساز
و برگ‌ كا‌ر را فراهم مي‌سازند.‌ اكثر امور‌ مربوط‌ به اين‌ مراسم‌ به صورت‌ موروثي‌ مي‌باشند.‌
در حال حاضر‌ روستا‌، داراي‌ دو نخل‌ است . نخل‌ قديمي‌ كه به تعبير‌ معمرين‌ روستا پيشينه‌اي‌ 500 ساله دارد‌ از اين نخل‌ آثار‌ چنداني‌ باقي‌ نمانده است. ديگري‌ نخل‌ جديد، تكيه‌ حيدري‌ است
كه اندازه‌‌اش بسيار‌ كوچكتر‌ از نخل قديمي‌ مي‌باشد.

حركت دادن نخل، از جمله‌ مراسم آييني‌ بسيار ديدني‌ منطقه‌ مي‌باشد.‌ نخل‌ شبكه‌اي
 از چوبهاي‌ به هم‌ متصل‌ است كه‌ فرمي‌ و شكل‌ شبيه‌ خانه‌اي‌ متحرك‌ با سقف‌ شيرواني‌ دارد.

اين مجموعه‌ چوب‌ به‌ هم متصل، وزني‌ قريب‌ پنج تن‌ دارد.‌ براي بلند‌ كردن آن به افراد‌ زيادي‌ احتياج‌ است و اين سواي‌ افراد پيرامون‌ آن مي‌باشد.

 

 

آذين‌ و تزيين‌ نخل مبتني‌ بر اصول خاصي است‌. آيين‌به حركت‌ در آوردن‌ نخل، به شرح زير بيان مي‌گردد :

نخل‌ بر دوش چهل‌ مرد قرار مي‌گيرد، مرداني‌ كه از سر اخلاص‌ متحمل‌ وزن‌ نخل مي‌گردند اين جمعيت جلو‌داري‌ دارند‌ و بر يمين‌ و يسار‌ و عقبه‌ جمعيت‌ هم‌ ، افرادي‌ معين ناظرند. اين افراد‌ مستقر در هر سمت، كار خود را از پدر‌ به ارث‌ برده‌اند‌ و سمتش ، موروثي‌ است.‌ گاهي ، اسبي‌ سفيد و خون‌ آلود به همراه ركاب‌ داري‌ در پيش جمعيت قرار‌ مي‌گيرد. اين اسب اشاره
به ذوالجناح امام‌حسين(ع) دارد.

در كليت‌ اين آيين نذر‌ و اعتقادات‌ مردم‌ جايگاه‌ خاصي‌ دارد، مردي‌ اسب را مي‌آورد، ديگر شمشير‌ را و آن دگر‌ ركابدار‌ مي‌گردد‌ و اين همان‌ ميراث‌ به ارث‌ رسيده از اجداد است.

جمعيت حاضر‌ با نخل‌ حركت‌ مي‌كنند، ذكر ياحسين‌(ع) و بيان‌ مظلوميت‌ او و يارانش‌
در فضا‌ پخش‌ مي‌شود.‌ براي نخل‌ چهار سمت ذكر‌ شده، هر سمت، چهار‌ نفر‌ مهار‌ نخل قرار‌ گرفته‌ بر دوش‌ چهل‌ مرد ديگر‌ را بر عهده دارند.‌ اينان‌ مسير‌ حركت‌ را معين مي‌كنند‌. جمعيت‌ براي
اين‌ چهار‌ تن‌ مستقر‌ در هر سمت‌ احترام قائلند‌ اينان‌ بزرگان قوم و راهبران‌ تكيه مي‌باشند.

فلسفه‌ وجودي نخل‌ چيست؟ اهالي فدافن‌ را اعتقاد‌ بر اين است‌ كه نخل‌ نمادي‌ است از تابوت‌ حسين‌بن‌علي(ع) ، تابوتي‌ كه از حجم‌ يك تابوت‌ بيشتر‌ گشته است‌ و به خود شكوه‌ و جلالي‌
خاص گرفته‌ ، شكوهي‌ كه‌ بيان‌ عظمت‌ و جلالت‌ شخص حسين‌بن‌علي(ع) آمده‌ است.[3]

نخل‌ بر دوش‌ مردم در نوسان‌ است.‌ آذين‌ آن بسيار ثواب‌ دارد و آذيني از مهر وصفاي‌ مردم‌ و شوق‌ و ذوق آنان با پارچه‌هاي كشميري‌ رنگارنگ‌ و تمثالي‌ از بزرگان‌ دين و آينه‌هاي‌
در طرفين و جابجا‌ رنگ سياه سوار بر ساير رنگها به نشانه عزاي شاه دين. در قديم مردي
بر فراز نخل مي‌رفته و نوحه سر مي‌داده ولي اكنون فقط آواي جمعيت است و بهم خوردن بيل، بيل زنها دوازده تن مي‌باشند  و همگي  پا برهنه‌اند. اهالي روستاي فدافن را اعتقاد آنست كه بيل زنها جاده صاف كن نخلند. اگر جوي آبي، گودالي در مسير باشد آنان براي سهولت حركت جمعيت آنرا هموار مي‌كنند و اگر بر آمدگي يا ديواري در پيش روي باشد، آن را از بين مي‌برند. الغرض بيل زنها هموار كنندة فراز و نشيبهاي مسيرند. اينان كارشان موروثي نيست ولي مردم
به بيل زنهاي سال قبل احترام مي‌گذارند و آنان، بيل زنان سال ديگر هم مي‌شوند مگر به علتي
از قبيل لزوم اداي نذر ديگران جاي خود را به ديگري بدهند. در مسير حركت، نخل گاهي با هدايت مهار بدستان، مكرر بردور خود مي‌چرخد. منظرة حاضر، بسيار ديدني است دوراني از سرعشق و بي‌قراري و عظمتي از تلألو رنگها با غلبة سياهي كه نمادي از تغزيه كربلائيان است. شباهت نخل به كجاوه هم قابل توجه است و شايد كه اشارتي به اسيران كجاوه نشين باشد. كجاوه‌هاي قبل از كربلا كه بعد از مصيبت به شتراني بي‌زين و يراق تبديل مي‌شده‌اند، شايد آن شباهت
به كجاوه، طعنه به دنيا طلبي دنيويان دنيا خواه باشد به هر صورت به تعبير اهالي، مراسم نخل برداري اشارتي به حضور مردم در ميان يك واقعة حماسي و مذهبي است.

مهارگران هر سمت، سواي هدايت كليت مراسم، مراقبند كه نخل از دوش مردم بر زمين نيفتد و به تعبير اهالي روستا شيوه [4] نگردد. در قديم فردي در ميانه نخل زنگي را بدست‌ داشت كه صدايش، براي افراد پيرامون نخل، اخطار بود.

نخل در عربي به معناي درخت خرما است، درختي با شكوه و جبروت، پس تابوتي
به اين عظمت و شكوه را، نامي اينگونه سزاست كه بيان آن جلال و شكوه باشد. آيين نخل برداري فدافن با هر عمر و گذشته‌اي بيانگر نفوذ اين آيين دراين روستا است در صبح روز يازدهم محرم، نخل را به حركت در مي‌آورند. دراين روز تكايا ناهار، افراد بي شماري را مهيا مي‌سازند.

ـ نخل را در روز عاشورا و اكثراً روز يازدهم محرم به حركت در مي‌آورند

ـ تزئين نخل گاهي تا چهار روز به طول مي‌انجامد

ـ اسباب و ادوات و تداركات مربوطه، بستگي به نذر و نيازهاي مردم دارد.

ـ براي جايگزين كردن افرادي به جاي حاملين نخل، نيروي ذخيره وجود دارد.

ـ هر فرد حامل به هنگام نخل ، بايد بر روي شانه‌اش چادر شبي و يا بالشي قرار دهد.

ـ حاملين پا برهنه‌اند كه اين نمايش اخلاص است

ـ در مراسم نخل برداري، افراد زير هيجده سال را دخالت نمي‌دهند.

ـ به هنگام حركت نخل، زنجير زنان پيرامون آن زنجير مي‌زنند و همراه با ديگران عزاداري مي‌كنند . افراد هر هيأتي طي دو دور بر گرد نخل، بر سر و سينه مي‌زنند و حسن و حسين مي‌گويند.

ترتيب حركت گروهها به هنگام نخل‌گرداني، در راه رسيدن به مكان اجراي شبيه به شرح‌ ذيل مي‌باشد:

1ـ ابتدا گروه اشقياء كه با اسب به تاخت مي‌روند.

2ـ ذوالجناح اسب سفيدي كه آن را، با بستن پارچه‌هاي رنگي و زرين به گردنش، گوي نقره بر دمش، آينه‌اي برپيشاني‌اش، شمشير دو سر به شكل كمان بر روي گردنش، زدن سيبهاي سرخ بر دو سر شمشيرتزئين مي‌كنند. به هنگام حركت، ذوالجناح را هفت نفر مشايعت مي‌كنند. دو نفر ركابدار در دو طرف، دو نفر افسارگير، يك نفر جلو‌دار، يك نفر عقبه دار و يك نفر راه باز كن بين جمعيت. اين افراد، اين پستها را از پدرشان به ارث برده‌اند.

3ـ حركت اهل بيت به دنبال ذوالجناح با كارواني از اشتران با باري از ظروف مسي.

4ـ حركت سينه زنها كه دائماً، حسين و حسين مي‌گويند.

5ـ حركت عماري وسيله‌اي چوبي و مخروطي شكل است و به وسيله پارچه‌‌هاي مخملي پوشانيده شده است. روي مخملها را آينه مي‌بندند و بر نوك عماري دستة گل ديده مي‌شود

6ـ حركت كتل‌ها

7ـ حركت گروه بيل دار

8ـ حركت نخل كه در مسير حركت، دائماً از زير آن و اطرافش، صداي علي علي به گوش مي‌رسد.

 



[1] -مگر مي‌خواهي نخل روستاي فدافن را بلند كني.

[2] - الهي مادر‌ بر روي‌ كه از روي‌ نخل روستا‌ي فدافن‌ پايين بيفتي.

[3] - قابل ذكر‌ است‌ كه شهر‌ كاشمر‌ نيز در‌ 70 سال‌ قبل‌ داراي‌ نخل‌ بوده‌ است. نخل‌ گرداني‌ در گذشته‌ در بعضي‌ روستاهاي‌ شهرستان‌ رايج‌ بوده است.

[4] ـ سرنگون نشود.

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   • 

84/11/21

در حاشیه عاشورا در کاشمر

سلام / نظر شما را به موارد ذیل جلب می نمایم:

1-   دیروز عاشورا بود. تنها در شهر قدم می زدم و همراه تن های دیگر در خیابان امام  به سوی باغمزار می رفتم.  دستجات عزادار هر یک برابر برنامه تنظیمی نیروی انتظامی با تمام بضاعتی که داشتند رو به سوی باغمزار داشتند. به رسم دیرین کاشمر صحن اصلی امامزاده را داربست زده بودند و برزنت کشیده بودند. دیشب کاشمر زلال باران را تجربه کرده بود و هماهنگی  جالبی میان اشک خلق خدا و رحمت خدا  دیده می شد. شهر یک پارچه عزا بود. از مسیر فلکه مرکزی تا باغمزار 27 سقاخانه با چای ، شیرکاکائو ، شربت وشیر داغ از عزاداران استقبال می نمودند. بساط شله زرد و نان گرم هم در بعض نقاط پهن بود.  خیابان امام تو گویی رگی بود به قلبی به نام باغمزار.

2-   بازار پرچم و علامت و علم و هزار و یک نماد و شبیه دیگر پهن بود. به راحتی با صدای حزن انگیز نوحه خوانان اشک از چشمان خلق جاری می شد. همه بی ریا ( از دید حقیر ) در ترنمی عاشقانه آهنگ شیدایی سر داده بودند. هیاتی شبیه  جنیان را عرضه می نمود. دیگر هیات تشنگی کو دکان را به نمایش گذاشته بود. ذوالجناح با خستگی گام به پیش می نهاد. شیری پر هیبت از جنازه بی سر شهداء مراقبت می کرد. دو فرشته علی اصغر را آرام می کردند. شمر در کسوت های مختلف به کاروان حسینیان حمله می نمود. در بعض هیات ها شمر جوان بود و در دیگری  پیر . در یکی عینک داشت و در آن دیگری سبیل قیطانی داشت. رنگ لباس و حتی مرکب در شمرهای مختلف با هم فرق داشت. ولی همه شان نمادی از شمر بود. شیر ها و جنیان  و العطش گویان هر هیات هم با دیگری فرق داشت. ولی هرچه بود عرصه ارادت بود و بس.دو سوی مسیر در قرق زنان بود.  شهرداری سنگ تمام گذاشته بود و رفتگران عزیز جانانه کار میکردند. بساط دید و بازدید هم  پهن بود. دوستان در هر جا که بودند برای عزاداری به زادگاهشان آمده بودند.

3-   در کاشمر هیات مذهبی  روز پنجم محرم را به تکیه حیدری می روند. ششم محرم راهی علی اکبری می شوند. هفتم محرم ویژه تکیه علی اصغری است. هشتم محرم هم راهی تکیه   صاحب الزمانی می شوند.نهم ویژه علمدار کربلا است و همه به تکیه ابوالفضلی می روند. باغمزار در عاشورا پذیرای تکایا اشت. یازدهم هم از آن تکیه حسینی است.نیروی انتظامی قبل از محرم سر هئیت ها را دعوت می نماید و برابر نظر همه جدولی ویژه هر روز تهیه می شود. برنامه ها از ساعت 8 صبح شروع و  بسته به روز حداکثر تا ساعت سه عصر طول می کشد. حداکثر 22 هیات در این برنامه ها شرکت  می نماید. دیشب  برای استماع سخنان اب الزوجه به تکیه علی اصغری رفتم . بعد از ایشان حجت الاسلام  سیبویه به منبر رفت . ایشان می گفتند که : تا سی چهل سال قبل فقط چهار یا پنج هئیت در کاشمر وجود داشت . هیئت ترک ها (علی اصغری ) ، ابو الفضلی ، حسینی ، حیدری و مهدیه. گویا علی اکبری بعد اینان ایجاد شده است. حالا شهر نود هزار نفری کاشمر حداقل  22 ( در روایت یکی از دوستان این عدد تا 28 افزایش می یابد. ) هئیت دارد. بماند که چندین مجلس و محفل دیگر در منازل برگزار می شود. اکثر  این هیات در سی سال اخیر در پی انشعاب از هیات بزرگتر و به تبع توسعه شهر ایجاد  شده اند.

4-   دیروز ناهار به تکیه حیدری رفتم. شاید حیدری و علی اصغری از محدود تکایای کاشمر باشند که در 50 سال گذشته دچار انشعاب نشده اند. صحنه های بس جالب در این مجموعه عظیم دیدم. رفته بودم تو نخ  بنده خدای که سفره  پهن می کرد. حالات عجیبی داشت. گویا در حال تزکیه نفس بود. گویی به تعمد دارد نفسش را تادیب می نماید. از مهدی آقا که عضو تکیه بود و همکارم در دانشگاه پرسیدم او کیست؟ آن بنده خدا از مسئولان بانکی معتبر در مشهد بود. خاکی بود و افتاده و برای ادای  ارادتش به امام حسین همه ساله از مشهد به کاشمر می آید و نوکری مردم را می نماید.در تکیه علی اصغری هم صحنه جالبی دیدم.  فرزند ارشد متولی تکیه (چرخ تکیه بر اساس موقوفات پدر بزرگ ایشان می چرخد ) دم در ایستاده بود. برای هر تازه واردی از جا بر می خاست و خوش آمد گویی می کرد.دو پسرش هم در رفت و آمد بودند. دقت کردم حاجی حتی برای اطفال هم از جا بر می خاست. برایم جالب بود . او به همه به یک میزان احترام می گذاشت.

5-   حسن امسال هم بسان سالیان گذشته بساط سقاخانه را علم کرده بود. جابجا بساط اسفند و منقل آتش پهن بود. سلامی کرد و خدا قوتی دادم. با خنده به سراغم آمد : پول زور وه ده. من بودم و مهندس مصوری. هر دو به هم نگاه کردیم. حسن گفت : توفیق اجباری است. امام حسین عزادار داره و باید به عزادارهاش چای بدیم. یالا پول زور وه دید. دادیم. با جان و دل هم پول دادم.  با حسن روبوسی کردیم. می خندید. آقا جان محرم است و هزار و یک توفیق باید که جمعشان کنی. حق با او بود. او عاشق امام حسین است . این را بارها گفته. به سبک خودش شیدایی اش را بروز می دهد. صاف و ساده و بی ریا.

6-   امیر عباس با جمع رفقایش  همراه با محمد حسین عزیز سخت دلمشغول عکس گرفتن از آیین سوگ واری این ایام هستند.به سویم می آید. او هم با تمام جوانی و دغدغه های که دارد اسیر این شوریده گی های عاشورائی شده است. او را از زمره باتوان ترین جوانان این دیار می دانم. به سرعت راهی آنسوی خیابان می شود. کجا می روی؟ می رم از سلام دو هئیت به هم عکس بگیرم. و میرود. شب پدرش را در علی اصغری می بینم. سراغ او را می گیرم. با بچه هاست. دقایقی بعد می بینمش . شمعی در شام غریبان روشن می کنیم. امیر عباس جوانی است نو گراو بس عاشق بروز نوگرایی در عرصه معرفت دینی است.

 

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   • 

84/11/18

کاشمر _ محرم و چندتابلو

هشتم محرم است.شهر یک پارچه سوگوار گلگون کفن نینوا شده است. در چند روز گذشته هیات سینه زنی به تکایای علی اکبری و علی اصغری رفته اند و یاد این دو شهید کربلا را گرامی داشته اند. فردا هم روز علمدار کربلاست.

سال 77 مرکز خراسان شناسی آستان قدس رضوی اقدام به چاپ کارت پستال های از دیدنی های خراسان نمود. سهم کاشمر فقط عکسی از آیین عزاداری مردم در محرم بود. آری کاشمر جایگاه خاصی در وادی مراسم  عزای امام حسین (ع) دارد.شهر از اول محرم دچار تغییرات فراوانی می شود. امشب متوجه شدم مجتبی خان سوپری سر گذر پارچه ای بر  روی بساط آجیل و تخمه های کدو آفتابگردانش کشیده است . این رسم او و سایر کاسبان در این ایام است. خوردن آجیل در تاسوعا و عاشورا بی ادبی است و شیعه  باید حرمت داری کند.با این مقدمه  تابلوهای از دیده  ها و شنیده هایم را برایتان بیان می کنم:

- سقا خانه ها: کاشمر سقاخانه ای قدیم در خیابان قائم دارد. مکانی در حاشیه ترشیز قدیم و در جوار ارگ حکومتی و  نزدیک مسجد جامع.  زنان کاشمری به این مکان ارادت و اعتقادی عجیب دارند( روزگاری مطالبم را در این رابطه ارایه خواهم نمود) شمع روشن می کنند و نان و ماست می دهند و روضه خوانی هم به راه است. روزگاری آبی گوارا هم نثار عشاق حسینی میشد.

اینک همزمان محرم در حرکتی خود جوش و مردمی شاهد استقرار سقاخانه های ویزه تاسوعا و عاشورا در سطح شهر و به خصوص در خیابان امام هستیم.عموما اینان  جوان می باشند. خوش تیپ و رعنا شالی سیاه بر گردن انداخته و از عزاداران حسینی با  شربت و چای و لیوانی آب سرد پذیرایی می کنند. امسال کیانی  مسئول لوازم التحریر بیک از دیروز بساط سقاخانه اش را علم کرده است.داربستی و پارچه های سیاه  و نوای نوحه خوانی  مداحی دلسوخته  بخشی از بضاعت قابل اعتنایی او در این کار خیرش می باشد. او امسال با چای از سوگواران ابا عبدالله پذیرایی می نماید.  امشب با خانواده به دیدش رفتم. نگاهم به پلاستیکی آویزان در گوشه ای افتاد. سوال ناکرده ام را اینگونه جواب داد: بعضی ها می خواهند در این ثواب شریک باشند. به بساطش نگاهی دیگر می اندازم. حداقل.... بگذریم. کیانی نیتی کرده و صاحبان عهد و نذر هم او را یاری می کنند. این چه رازی در این خلق . کیانی میگوید: دلم می خواست وسعم بیشتر می بود و خاک پای این مردم می شدم. اشک در چشمانم می دود. این همه خلوص در عصر ماشین و دود و رویش هندسی سیمان و آهن. ای حسین چه کرده ای با این جوان. امثال او در این شهر بسیارند.

شربت حسن پاسبان هم در روز عاشورا شهره آفاق است. امشب و فردا صبح بچه ها را دعوت کرده که هر کسی با هر وسعی که دارند چراغ سقاخانه اش را روشن کند.یاد مرحوم  احمد شکوری  می افتم. سفرکرده ای که عاشق این ایام بود. عکس او را در قاب همه سقاخانه ها می بینم.

- نذر ها و عهدها: مهدی شجاع هم نذری دارد دیرینه.  بساط عدس پلوی او در ظهر عاشورا مشهور است. سفره ای می اندازد جانانه ویژه بانوان. تکیه علی اصغری هم روز یازدهم محرم ناهاری ویژه زنان ترتیب می دهد. از شولی و شله زرد و نذر های خانگی  هیچ نمی گویم.  ولی حیفم می اید نگویم  که پیران و جوانانی را سراغ دارم که غذا ی نذری را به در خانه ها و سرای این و ان می برند.چه بسیار منازلی که در این دهه تبدیل به تکیه می شوندبر حسب نذری و ارادتی و عهدی گفته و یا نا گفته.چه بسیار افرادی که ناشناس بانی خیر این تکیه و آن محفل می شوند. اینان در کمال گمنامی عهده دار هزینه های پیدا و نا پیدای مجالس عزا می شوند. زیدی می گفت بعد از مرگ مرحوم بشرویه بود که فهمیدم او بانی چه کارهای خیری در مهدیه و .... بود.عزیزی را می شناسم که بیست سال است به مکانی خاص کمک مالی می کند بدون آن که مردم بدانند. من هم اتفاقی متوجه شدم . بگویم که این حال و هواها در سطح شهرستان دیده می شود.

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   • 

84/11/18

شبيه‌ نامه در كاشمـر

 

در بررسي كلي‌ شبيه‌ نامه‌ها در كاشمر، مشخص مي‌شود كه همه‌ آنها به‌ شعر‌ تنظيم‌ شده‌اند.‌ اين شبيه‌نامه‌ها از لحاظ‌ ادبي‌ و از‌ جنبه‌ شعري‌ آن، يعني‌ تشبيهات‌، كنايات‌ و ايهام‌
و تمثيلات‌ قابل توجه‌ است.‌ شبيه‌ نامه‌ها را مي‌توان به دو دسته‌ تقسيم‌ كرد.‌ دسته اول‌ شبيه‌نامه‌هايي‌ است‌ كه به گفته‌ صاحبان‌ آن قديمي‌ مي‌باشد و به دست‌ تواناي‌ شاعراني‌ نظير، مير‌عزا و
نوشته‌ شده كه از لحاظ‌ تعداد در اكثر‌‌يتند‌. دسته دوم‌ شبيه‌ نامه‌هايي‌ مي‌باشد‌
كه توسط افراد‌ بومي‌ نوشته شده‌ كه از لحاظ‌ تعداد‌ انگشت‌ شمارند.‌ اشعار اين‌ شبيه‌نامه‌ها‌ هنگامي‌ كه با اشعار‌ شعراي‌ بزرگ ايران‌ چون فردوسي، سعدي، مولوي،
مقايسه‌ شود،
 در سطح‌ پايين‌تري‌ قرار مي‌گيرند، اما هيچگاه‌ نمي‌توان ملاحت‌ كلام و شيريني‌ قلم كاتبان‌ اين شبيه‌ نامه‌ها را انكار‌ كرد‌. تشبيه‌ و تمثيل‌ و كنايات و
مورد توجه‌ شبيه‌ سرايان‌ هر دو دسته بوده‌ است، اما در شبيه‌ نامه‌هاي‌ دسته اول‌ اين موارد‌ به وفور‌ ديده مي‌شود.‌ بطوري كه‌ بار آييني كه در اشعار‌ اين شبيه ، سرايان، دسته اول ـ ديده مي‌شود، چنان است كه‌ جوهر‌ كلام و حركت‌
 و سوي  نگاه‌ و حس‌ و ارائه‌ چم‌ و خم‌ ويژه‌ ميدان‌‌گيري، پابه‌پاي‌ هم حركت كرده‌ و به الفت‌ در كنار‌ هم‌ قرار‌ گرفته‌اند‌. الفاظ‌ در اين شبيه نامه‌ها‌ فقط براي‌ باز‌گو‌ كردن‌ يا شنيدن برگزيده‌ نشده‌اند، بلكه با‌ فرم‌ نمايشي‌ پيوند خورده‌اند.‌ اين نشان‌ مي‌دهد‌ كه قدرت‌ شاعران اين شبيه‌ نامه‌ها‌ بدان‌ گونه‌ قوي‌ است‌ كه صدف‌ زيباي‌ كلام‌ را با‌ مرواريد معني‌ و فرم‌ توأم‌ مي‌سازد‌ و با صنايع‌ ـ تشبيهات‌ ، كنايات‌ و
ـ درهم‌ مي‌آميزد و اثري‌ قابل تمجيد‌ و كامل‌ بدست مي‌دهد.‌ اما شاعران‌ شبيه سراي‌ دسته دوم‌ همان‌طور‌ كه قبلاً اشاره‌ شد اغلب كم‌ سوادند و يا فقط‌ سواد خواندن‌ دارند، محلي‌ سرا‌ مي‌باشند، بيشتر‌ از هر‌چيزي‌ تحت تاثير‌ احساسات‌ و ايمان‌ و تعصب‌ مذهبي‌ خود قرار گرفته‌ و ندانسته‌ و نا‌خواسته‌ به اصول‌ فني‌ و هنري‌ و ادبي‌ شعر و اصول‌ نمايشي‌ توجه‌ نداشته باشند، بلكه از احساسات سود‌ جسته و بار عاطفي‌ اشعار‌ را افزايش‌ مي‌دهند.

شبيه‌ نامه سراي‌ گروه دوم ، از آنجا‌ كه قدرت‌ سرايندگي‌ به آن حد نبوده‌ كه بتواند‌ آنچه
را مي‌خواهد‌ بگويد‌ و در قالبي‌ مطلوب‌ و متناسب‌ بيان ‌كند، هر‌جا‌ به بن‌ بست‌ رسيده از‌ شعر شعراي‌ ديگر ـ از نسخ ديگر ـ استفاده‌ كرده است و غالباً ابياتي‌ را با ذوق‌ و سليقه‌ خود‌ تحريف‌
 و با اشعار‌ خود در آميخته‌ است‌. ولي‌ هرگز‌ اين باعث‌ نشده است كه از لطافت‌ و گيرايي‌ اشعارش‌ كم شود.‌ درست است‌ كه شاعر‌ دسته دوم‌ ، شاعري‌ توانا‌ كه از رموز‌ ادبي، فلسفي و هنري  آگاهي‌ داشته باشد نبوده، اما اين باعث‌ نشده است‌ كه اشعارش‌ رواني و بي‌ تكلفي‌ خود‌
را از دست‌ بدهند يا دور‌ از هر‌گونه‌ تشبيهات‌ و صنايع‌ لفظي‌ باشد.

 ـ دكـور

در آيين‌هاي مذهبي ، دكور و پرده‌ نقشي ندارند و شبيه‌خوانان‌ « حرفه‌اي» و « غير‌حرفه‌اي» هيچگاه‌ خود را نيازمند‌ و مقيد‌ به باز‌سازي‌ مكان‌ نمي‌دانند و حوادث‌ تعزيه‌ها‌، خواه‌ واقعة كربلا‌ باشد‌، خواه‌ حادثة خرابه شام‌، همه را پشت‌ سر‌هم و بدون عوض‌ كردن‌ صحنه‌ مي‌نمايانند.
البته‌ شبيه‌خوانان‌ همواره‌ خود را در مكانهاي‌ معين‌ مي‌بينند البته در مواقع ضروري‌ از بكار بردن‌ قطعات‌ طبيعي، مانند شاخه درخت‌ به جاي‌ نخلستان‌ و تشت‌آب به مثابه‌ رودخانه، براي اجراي خود بهره‌ مي‌گيرند‌. تماشاگران‌ با اين شيوه‌ اجرايي‌ كاملاً آشنا‌ مي‌باشند.

در بعضي‌ از مجالس‌ تعزيه‌ مانند‌ مجلس‌ مختار، در گوشه‌اي‌ از ميدان‌، بارگاه‌ مختار‌
را‌ سر‌پا‌ مي‌كنند‌ كه البته‌ كامل‌ نيست‌. يا‌ در مجلس‌ ذبح‌ اسماعيل‌ براي نشان‌ دادن‌ خميه‌ از ني‌ استفاده‌ مي‌كنند.‌ وسايل‌  زياد‌ و دكور‌ با نفس‌ تعزيه‌ چندان‌ موافق‌ نيست‌ و ممكن‌ است‌ در بياني كلي‌ تعزيه‌ تصنع‌ ايجاد كند، ولي بكار‌گيري‌ صادقانه‌ اين‌ دكورها‌ تضاد‌ ماجرا‌ را بيشتر‌ مي‌كند.‌ مثلاً به هنگام‌ حركت‌ هيئت‌هايي‌ كه شبيه‌ دسته‌بني‌ اسد‌ مي‌باشند‌، در روز دوازدهم‌ محرم‌ ،
يا حركت‌ دسته‌هاي‌ سينه‌زني‌ در روز‌ عاشورا نشانه اين‌ است‌ كه لااقل‌ دكور در تعزيه‌هاي‌ سيار
ـ شبه‌ تعزيه‌ سيار ـ كارايي‌ ‌دارد.‌ آنجا‌ كه‌ بارگاه‌ يزيد‌ هم مي‌شود‌، ارابه‌هايي‌ كه وسايل‌ بسيار‌ مجلل‌ در آنها‌ مي‌گذارند و از صندليها و ميزهاي‌ اشرافي‌ استفاده‌ مي‌كنند، در جلو‌ يزيد‌ تنگ‌ شراب‌ و جام‌ گذاشته‌ مي‌شود، پشتي‌ مخمل‌ و قاليچه‌هاي‌ نفيس‌ و لباسهاي‌ درباري  همراه‌ با شرابخواري و قيحانه‌ يزيد‌ كه سخن‌ از كشتن‌ مظلومان‌ مي‌كند‌، خنده‌ سر مي‌دهد، در مقابل‌ دستگاه امام‌ حسين(ع) و يارانش‌ كه در كمال‌ سادگي‌ و روحانيت‌ است، باعث‌ بوجود آمدن‌ فضاي‌ نفرت‌انگيزي‌ در دل‌ بيننده‌ نسبت به‌ اشقياء مي‌شود و آنان‌ را شقي‌ ترومنفورتر‌ مي‌نماياند. عبور‌ اين دستگاهها‌ از جلو‌ چشم‌ تماشاگر‌ با شكلها‌ و رنگهاي‌ مختلف‌، تنوع‌ و كششي‌ در ديد‌ تماشاگر‌ ايجاد‌ مي‌كند‌ و او را‌ وا مي‌دارد‌ كه هر دستگاه‌ به دنبال‌ استعاره‌هاي‌ جديد‌ بگردد‌ و از تصويرهاي‌ مقابلش‌ بي‌تفاوت‌ نگذرد.

ـ مكان‌ شبيه‌ خواني

همه بر اين‌ عقيده‌اند كه ساختار مخصوص‌ آيين« تعزيه‌» يا شبيه‌ خواني‌ از دورة صفويان‌ آغاز شده‌ و در دوره‌ قاجار‌ به كمال رسيده‌ است‌ با شكل گرفتن‌ تعزيه‌ و حمايت شاهان‌ قاجار، ملاكان‌ ، طبقه‌ مرفه، تعزيه‌ وارد‌ مكاني‌ بنام‌ تكيه‌ و حسينيه‌ گرديد. شهرستان‌ كاشمر‌ و روستاهاي‌ آن نيز‌ داراي‌ حسينيه‌‌ها و تكايايي‌ مي‌باشد. ولي اين‌ اماكن‌ مخصوص مراسم‌ سينه‌زني‌
و روضه‌خواني‌ است و مجالس‌ شبيه‌ خواني‌ را در مقابل اين حسينيه‌ها و مساجد‌ يا مكانهاي مقدسي‌ نظير‌ امامزاده‌ سيد‌ مرتضي (ع) در محوطه‌‌اي مدور كه مردم‌ گرداگرد‌ آن مي‌نشينند‌
يا مي‌ايستند‌، اجراء مي‌شود.

در كاشمر‌ به مجالس‌ شبيه‌خواني‌ اهميت‌ خاصي‌ مي‌دهند.‌ در همين راستا‌ چهار سوگواره‌ در طي‌ سالهاي‌ 1374 تا 1378 از طرف‌ اداره فرهنگ و ارشاد‌ اسلامي‌ شهرستان‌ برگزار‌ شد.‌

ـ قهرمانان‌ تعزيه، بلاگردان امت هستند‌ در تراژدي‌ يونان نيز‌ ، قهرمانان‌ سپر بلا‌ محسوب‌ مي‌گردند.

رنج امام‌ حسين (ع) كه‌ تنها‌ شهيدي‌ مظلوم و مقدس‌ ، بلكه‌ نگهبان‌ درهاي‌ بهشت‌ نيز‌ ‌هست، بخاطر‌ پيروانش‌ مي‌باشد.‌ به ما در حين‌ اجراي‌ تعزيه‌ مدام‌ گوشزد‌ مي‌شود كه‌ تمامي‌ رنج‌ و عذاب‌ و غصه‌ قهرمان‌ بخاطر‌ نجات‌ و رستگاري‌ پيروانش‌ در روز‌ قيامت‌ از عذاب‌ ابدي است.

همانند‌ تراژدي‌ در يونان‌ مبارزه‌ و كشمكش‌ آييني‌ در مجالس‌ تعزيه‌ به وفور‌ يافت مي‌شوند.‌ گرچه‌ تعزيه‌اي‌ كه « شهادت‌ امام‌ حسين (ع)» نام‌ دارد ، مهمترين‌ مجلس‌ چرخه‌هاي‌ تعزيه است‌، ولي‌ صدها‌ مجلس‌ ديگر‌ نيز چنين‌ محتوايي‌ دارد و در آنها نيز‌ كشمكش‌هاي‌ بيشتري‌ به وقوع‌ مي‌پيوندد. در پايان‌ خونخواهان‌ امام حسين (ع) بر دشمن‌ چيره مي‌گردند.

دسته‌ آييني‌ ماه محرم‌ به نام « دسته عزاداري» در كنار برگزاري‌ آيين ياد‌بود‌ وفات
امام‌ حسين(ع) ، جنبه‌ نمايشي‌ مصايب‌ و آلام نيز‌ دارد. افراد‌ اين‌ دسته يعني‌ عزاداران‌ با صداي‌ بلند فرياد‌ مي‌كشند، خود را زخمي‌ مي‌نمايند‌، آنقدر سينه‌‌زني مي‌كنند كه خون‌ سينه‌شان‌ نمايان‌ مي‌شود و در حين حركت‌ در خيابان‌‌ها تمامي‌ مظاهر‌ رنج و غصه‌ را به اجرا‌ در مي‌آورند.‌
در تراژدي‌ يوناني، وجود‌گروه‌ همسرايان‌ بر صحنه‌ نقشي‌ نظير‌ اين دسته‌هاي‌ خياباني‌ دارد. تمامي‌ قسمتهاي‌ آيين دسته‌هاي عزاداري  تأثير‌ بسزايي‌ در نمايشهاي‌ تعزيه‌ داشته است.‌  در اين نمايشها‌ بازيگران‌ به همراهي‌ حضار‌ دستارهايشان‌ را از سر‌ باز مي‌كنند‌، پيراهن‌‌ هايشان‌
را از هم‌ مي‌درند، و با شور‌ و هيجان‌ فراوان‌ و فزاينده به سينه‌زني‌ مي‌پردازند.

همچون‌ راوي‌ داستانهاي‌ يوناني، مداحان‌ در تركيه، نقالان‌ ، روضه‌ خوانان‌ پيشخوانان (سخنرانان‌)، پرده‌ داران‌ يا شمايل‌ گردانان‌ ، پرده‌ داران‌ در ايران‌ سهم‌ بسزايي‌ در رشد و تكامل‌ تعزيه‌ داشته‌‌اند.‌ وجود اين‌ عوامل‌ باعث‌ ايجاد‌ ابتكارهايي‌ در طريقه‌ اجرا شده‌ است.

راوي‌ حكايت‌ موظف‌ است‌ كلمات‌ و حماسه‌هاي‌ مقدس‌ را‌ به ببيننده‌ منتقل كند‌ و به اين طريق‌ باعث تداوم‌  عقايد‌ و آراء شود‌. به اين ترتيب‌ تعزيه‌ از طريق شنيدن‌ حكايات‌ و ديدن مناسك‌ و سپس اسطوره‌هاي‌ متداول‌ در ميان عامه‌ توسط‌ نقالان‌ و شبيه‌ خوانان‌ شكل‌ مي‌گيرد.‌ تراژدي‌ يوناني‌ نيز با تنظيم‌ اشعار پرشور‌ شاعرانه‌ و ساقي‌نامه‌ به منظومه‌هايي براي ترانه‌ خواني‌ همسرايان‌ و رهبرانشان‌ آغاز گرديد و اين شكل ادبي‌ به آيين و مناسك‌ نمايشي‌ اضافه شد.‌ تعزيه‌ نيز‌ به همين روال‌ شكل‌ گرفت‌ علاوه بر اين‌، سخنوران‌ و نقالان‌ در قهوه‌خانه‌ها و اماكن‌ تجمع‌ عمومي‌ شخصاً گفتگوي‌ دو نفره‌ ميان‌ طرفداران‌ و دشمنان‌ امام‌ حسين (ع) را بصورت‌ داستان‌ نقل مي‌كردند‌ اينان نيز‌ در توسعه‌ تعزيه‌ سهيم‌ بوده‌اند.

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   • 

84/11/17

تعزیه در کاشمر (سه)

كارگرداني در شبيه‌خواني

گفته شد كه ترتيب‌ فراگيري‌ شبيه‌ خواني‌ در مورد‌ غير‌ حرفه ايها‌ متفاوت‌ است.‌ يكي دو‌ روز‌ و يا يكي‌ دو ساعت‌ قبل از برگزاري‌ شبيه‌خواني‌ ، شبيه‌ گردان‌ كه او را‌ معين‌ البكاء و يا فهرست‌ گردان نيز‌ مي‌گويند، شبيه‌خوانان‌ را در منزل‌ خود جمع كرده‌ و نسخه‌هاي‌ مورد نظرش‌ را بين آنها‌ تقسيم‌ مي‌كند. فهرست‌ گردان‌ كه والاترين‌ سمت در‌ شبيه‌خواني‌ است، به كسي‌ اطلاق‌ مي‌شود‌ كه علاوه‌ بر استعداد، تجربه، آگاهي‌ و شناخت‌ درباره‌ كليه عناصر‌ آييني، از قدرت‌ تشخيص‌ گزينش‌ بازيگر، شخصيت‌ سازي، شناخت‌ دستگاههاي‌ گوناگون‌ موسيقي‌ سنتي‌ و آواز، قدرت رهبري‌ و مديريت‌ برخوردار‌ است.

 در هر تعزيه‌ علاوه‌ بر نسخه‌هاي‌ تقسيم‌ شده در بين‌ شبيه‌خوانان، يك سر‌ نسخه‌ نيز تنظيم‌ شده است‌ كه در اصطلاح‌ به آن «فهرست‌» مي‌گويند‌ و در دست معين‌البكاء باقي‌ مي‌ماند.وي‌ از روي‌ همين فهرست‌ متوجه مي‌شود‌ كه در هر صحنه‌، كدام‌ شبيه‌خوان‌ بايد شروع‌ به خواندن‌ كند و كدام‌ شبيه‌ خوان‌ بايد به او پاسخ‌گويد.‌ در هر نسخه‌ نام‌ شبيه‌ به همراه كلمه‌
اول‌ شعري‌ كه بايد‌ بخواند‌ نوشته شده است.

معين‌البكاء در همان‌ جلسه‌ اول‌ از تك‌تك‌ شبيه‌خوانان‌ مي‌خواهد‌ تا نسخه‌هايشان‌ را روخواني‌ نمايند‌ و چنانچه‌ قسمتهايي‌ از نسخه‌ براي شبيه‌ خوان‌ها ناخوانا‌ باشد، وي‌ او را‌ موظف‌ مي‌كند‌ كه نسخه‌ را رو‌نويسي‌ كند.‌ معين‌ البكاء همچنين‌ تلفظ‌ و معني‌ كلماتي‌
را كه شبيه‌ خوانان درك نكرده‌ و متوجه‌ نمي‌شوند‌ در همان‌ جلسه‌ باز كرده‌ و توضيح‌ مي‌دهد.

بعد از رفع‌ اشكالات گروه، معين‌البكاء طرز خواندن‌ و آهنگ‌ صدا را به‌ شبيه‌خوانان‌
كم‌ تجربه‌ آموزش‌ مي‌دهد.

معين‌البكاء همچنين‌ در همان‌ جلسه اول، از شبيه‌ خوانان‌ مي‌خواهد‌ تا به آنچه‌
 به آنها‌ آموزش داده است، عمل‌ نمايند و نسخه‌ها‌ را بخوانند‌ تا عيوب‌ كار‌ را از لحاظ‌ آهنگ، صدا، روخواني‌ و حتي‌ حركات‌ برطرف‌ نمايد. در مورد اخير‌ يعني‌ حركات، معين‌البكاء به آنها‌ مي‌گويد‌ كه چه‌ وقت‌ و كجا‌ بايستند‌ و يا راه‌ بروند.‌ يا تعظيم‌ نموده‌ و چگونه‌ جنگ نمايند‌ و يا لباس‌ اشخاص‌ را براي نقشهاي‌ مختلف‌ تعيين‌ مي‌كند.‌ كار‌ معين‌البكاء به همين‌ جا‌ ختم‌ نمي‌شود،
 وي هنگام‌ شبيه‌خواني‌ در نقطه‌اي‌ كه ايجاب‌ مي‌كند‌ مي‌ايستد‌ يا در محيط‌ ميدان بازي‌ راه‌ مي‌رود‌ و با توجه‌ به فهرستي‌ كه در دست‌ دارد، نوبت هر‌ شبيه‌‌خوان‌ كه شد با‌ اشاره‌ دست به او مي‌فهماند‌ كه نوبت اوست. حتي‌ به شبيه‌خوانان‌ محل استقرار‌، وقت‌ حركت‌ و نوع‌ حركتي‌ را كه بايد‌ انجام‌ دهند، مانند تعظيم‌ كردن، اشتلم‌ كردن، كوبيدن‌ كف‌ دستها‌ به هم وتأييد‌ بر كلام‌
را گوشزد‌ مي‌كند.‌ پوشاندن‌ كفن‌ به‌ كسي كه به‌ جنگ مي‌رود‌ و حتي‌ دادن‌ ابزار‌آلات‌ جنگ به‌ دست‌ وي‌ از ديگر‌ وظايف‌ معين‌البكاء مي‌باشد.

اگر در مجلسي‌ از اسب استفاده‌ شود، ركاب‌ را نگه‌ مي‌دارد‌ تا شبيه‌ خوان‌ سوار‌ شود.‌ معين‌البكاء براي پيشبرد بهتر كار‌ و براي‌ سهولت كار، اغلب‌ نقشي‌ را به عهده‌ نمي‌گيرد‌ و در حاشيه‌ مجلس‌ مي‌ايستد.

ـ چهره‌، پوشاك ، ابزار‌ و وسايل‌ در مجالس‌ شبيه‌خواني‌ در كاشمر

در شبيه‌خواني‌ براساس‌ قالب، مضمون‌ و وقايع‌ آن، نياز‌ به وسايلي‌ چون پوشاك‌ و ابزار‌ و آلات‌ جنگي، اسب، و مي‌باشد در گذشته اين وسايل توسط‌ ملاكان‌ و اشراف‌ آماده مي‌شد ولي اكنون از طريق‌ نذرهايي‌ كه مردم‌ ‌ دارند‌ تأمين‌ مي‌شود. اين موارد در‌ گروه‌هاي‌ حرفه‌اي‌ معمولاً توسط شبيه‌ خوانان‌ تهيه‌ مي‌كنند.

در گذشته‌ وسايل‌ شبيه‌خواني‌ همگي‌ از لحاظ‌ ارزش و جنس‌ بي‌همتا‌ بود، بطوري كه‌ لباس‌ اكثر‌ خلفاي‌ جور‌ و سرداران‌ مخالف از بهترين‌ پارچه‌ها بود‌ و جنگجويان‌ به وسايل‌ جنگي از قبيل‌ گرز، شمشير، خنجر، سپر، زره و كلاه‌خود‌ مجهز‌ بودند‌. بعدها‌ به علت‌ سهل‌انگاري‌ دست‌اندركاران‌ تمام وسايل‌ قيمتي‌ از بين رفت.‌ از اين پس‌ شبيه‌ خوانان‌ مجبور شدند‌ براي تهيه اين امكانات‌ و وسايل‌ از مواد‌ ارزان‌ قيمت‌ استفاده‌ كنند و به ساختن‌ بعضي‌ از وسايل‌ از قبيل‌ گرز، اهميت‌ زيادي‌ قائل‌ نشده و از چوبدستي‌ كوچكي‌ كه يك سر آن‌ كلفت‌‌تر از سر ديگرش‌ مي‌باشد‌ اكتفا‌‌كنند.

وسايلي از قبيل‌ طبل، ترومپت ، قره‌ني، كلا‌ه‌خود، زره، خنجر، شمشير، صندلي، تخت‌ بزرگ، پلاس و زيلو ، در تمامي‌ شبيه‌خواني‌‌ها مشترك‌ است.‌ وسايل‌ تعزيه‌ را مي‌توان‌ از جهاتي‌ كه مورد استفاده‌ قرار مي‌گيرد‌ به دو گروه‌ يا دسته يا نوع تقسيم كرد.‌ نخست‌ وسايل‌ و اشيايي‌ كه براي نمايش‌ حرب‌ و اجراي‌ نقشهايي‌ كه جنبه‌ عيني‌ دارند بكار‌ برد، نظير‌ سپر، زره، خنجر، شمشير، طبل، شيپور‌ و…‌ بعضي از وسايل‌ جنبه تزييني‌ دارند، از قبيل حجله عروس، علم، عماري.دوم اشياء و وسايلي‌ كه صرفاً جنبه‌ استعاري‌ و نمايشي‌ دارند‌ و به مثابه‌ سمبول‌ به كار‌ مي‌روند، مانند تشت‌ آب كه سمبول‌ فرات‌ است‌ و شاخه‌ درخت‌ كه سمبول‌ نخلستان‌ است

چهــره

يكي از ويژگيهاي‌ مهم در مورد شبيه‌خوانان‌، (چه اولياء ‌خوان‌ چه اشقياخوان‌) وجود توانايي‌هايي جسماني‌ معين‌ و شاخص است‌ . در شبيه‌خواني چهره‌‌آرايي نداريم، ناگزير‌ بايستي‌ شمايل‌ شبيه‌خوان‌ با نقشي‌ كه ايفا‌ مي‌كند متناسب‌ باشد. بنابراين، براي تزئين‌ مجالس‌ و تجانس‌ نقشي‌ كه‌ بر عهده‌ مي‌گيرند، معين‌ البكاء افرادي‌ را با توجه‌ به خصوصيات مربوط‌ به اندام،
 سن و سال‌، صدا، مهارت، حسن‌خلق‌ آنان و با رعايت‌ شؤونات مذهبي انتخاب‌ مي‌كند. شخصي‌ كه مي‌خواهد‌ نقش‌ شبيه‌ امام‌ را ايفا‌ كند، بايد خوش‌ صورت‌ بوده، از حيث‌ قامت‌ متوسط‌، موقر نجيب‌ و آرام‌ ريش‌دار باشد.

ـ پوشـاك

شبيه‌ خوانان‌ بايد از لباسهايي‌ استفاده‌ نمايند‌ كه با نقش‌ و چهره آنان‌ متناسب‌ باشد.‌
با وجود اين‌ نمي‌توان‌ يك طبقه‌بندي‌ كلي ارائه‌ داد. زيرا‌هر شبيه‌ خوان با‌ لباسي‌ ظاهر مي‌شود
كه مخصوص‌ خود او است‌ اما با مقايسه‌ چند تعزيه‌ مشاهده شد كه‌ اكثر‌ شبيه‌خوانان‌ با پوششي‌ خاص ظاهر‌ مي‌شوند.‌ پوشش امام‌ خوان ، هر كدام‌ از ائمه‌ كه باشد ، معمولاً قباي‌ سبز‌رنگ، عمامه‌ سبز‌ يا مشكي‌ مي‌باشد.

لباس‌ جنگجويان‌ و جنگ‌آوران‌ اعم از‌ موافق‌ خوان‌ و مخالف‌ خوان، قبا ، پيراهن‌بلند‌ شلوار
 و چكمه‌ مي‌باشد، با اين تفاوت‌ كه رنگ لباس‌ موافق‌ خوانها‌ مشكي‌ يا قهوه‌اي‌ است‌ در حالي‌
كه رنگ لباس‌ مخالف‌ خوانها‌ قرمز‌ انتخاب‌ مي‌شود.

در هنگام‌ نبرد هر‌ دو دسته از‌  زره، سپر، كلاه‌خود، گرز، شمشير و خنجر‌ استفاده مي‌كنند.

لباس‌ زنان‌ معمولاً، پيراهن‌ مشكي‌ بلند، روبند‌ مشكي‌ توري‌ و سربند‌ مشكي‌ است.
لباس‌ بچه‌خوانها‌، لباس‌ عربي‌ دخترانه‌ يا پسرانه‌ با سر‌بند‌ مي‌باشد.‌ لباس‌ شير از پارچه‌ زرد‌ رنگ
تهيه مي‌شود و دمي بلند‌ به آن وصل‌ است و ماسكي‌ شبيه‌ سر شير‌ آنرا كامل‌ مي‌كند.

لباس‌ نقشهاي‌ فرنگي‌ عبارتند از : كت‌ و شلوار، كلاه‌ لبه‌‌دار، كفش  و پيراهن‌ معمولي‌ است‌ كه عينك‌ وپيپ‌ آنرا كامل‌ مي‌كند.‌ لباس‌ حوريان‌ و فرشتگان‌ از پارچه‌اي‌ سفيد‌ كه سر‌تا پاي‌آنها
را مي‌پوشاند‌ و همراه‌ با تاج‌ است امراي  مخالفين‌ مانند يزيد، ابن زياد‌ و ابن‌ سعد يا خلفاي‌
 جور مانند‌ معاويه و هارون‌ و مأمون‌ را با جبه‌ ترمه‌ و عمامه‌ و شال‌ و شمشير‌ مجسم‌ مي‌كنند.

ـ نعش

فردي را روي‌ لنگه‌ در چوبي‌ خوابانيده‌ و پارچه‌اي‌ سفيد‌ رويش‌ مي‌كشند.‌ اما به‌ هنگام‌
دسته‌گرداني‌ گاهي‌ از همين‌ افراد‌ مخصوصاً روز عاشورا استفاده‌ مي‌كنند‌.

نعش‌ را به اين طريق آماده مي‌كنند.‌ بر روي‌ تكه‌اي‌ نئوپان‌ يا لنگه‌ در‌ چوبي،
متكايي‌ مي‌گذارند‌ و چكمه‌هاي پلاستيكي‌ در يك‌ سر متكا‌ گذاشته‌ و گردن گوسفندي‌ را در سر‌ ديگر مي‌گذارند‌ و با پارچه‌اي كه رنگ قرمز‌ روي آن پاشيده‌اند‌ روي آن را مي‌پوشانند‌. چهار‌ نفر‌  مأمور‌ حمل‌ نعش مذكور‌ مي‌شوند.

نوشته شده توسط بی تقصیر در |  لینک ثابت   • 
مطالب قدیمی‌تر