یکشنبه 1390/11/09
کمی شفیعی با کمی سیلور استاین
سلام.در جام جم ماجرای دیدار جمعی از شاعران کشور با استادمحمد رضاشفیعی کدکنی درج شده است. بُرش های از این ماجرا را با هم می خوانیم: ...استاد محمدرضا شفیعیکدکنی با اشاره به اینکه بیش از هزار شاعر خوشقریحه و جدی در دوران پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی پرورش یافتهاند، پیشنهاد تدوین و انتشار آنتولوژی ـ شناختنامه ـ شعر بعد از انقلاب را مطرح کرد... به گفته این شاعر و استاد دانشگاه، پس از پیروزی انقلاب اسلامی تاکنون بیش از هزار شاعر جدی، آثار خود را منتشر کردهاند؛ شاعرانی که هیچ سابقه ادبی قبل از سال 57 نداشتند و برخی از آنها مانند قیصر امینپور از چهرههای درخشان شعر معاصر هستند.وی با بیان این که امروز وقتی درباره شعر و ادبیات دوران مشروطه یا بعد از کودتای 1320 یا دهه 40 صحبت میشود، میتوان با توجه به هستیشناسیهای موجود به قضاوت درباره آن پرداخت، گفت: تدوین چنین اثری در ارتباط با شعر 30 ساله اخیر باعث میشود تا معدل شعر انقلاب و شعر در دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی مشخص شود که قطعا اثری خواندنی خواهد بود...انتشار چنین اثری به همان میزان که خواندنی است، میتواند دردسرآفرین هم باشد، اما باید توجه داشت در صورت عبور از مانعهاست که یک اثر و یک کار ارزش پیدا میکند و اصلا شعر خوب شعری است که شاعرش از موانع عبور کرده باشد...متاسفانه من گاهی از زبان گویندگان رادیو شنیدهام که یک متن ضعیف را به اسم شعر برای شنوندگان و مردم میخوانند و همین باعث میشود تا سطح سلیقه و نگاه مردم هم نسبت به شعر تغییر کند و با خود میگویند پس این سطرهایی که من هم مینویسم لابد شعر است!...بزرگترین جنایت و توهین به زیبایی هنر و ادبیات، داشتن نگاه کمی و تولید انبوه و برگزاری پشت سر هم جشنوارههای متعددی است که گاهی ممکن است بیحاصل باشند...وقتی یک کنگره در ژاپن برگزار میشود، شرکتکنندگان حتی پول چای و بیسکویتشان را هم پرداخت میکنند و بعد درباره یک موضوع علمی هم سخنرانی میکنند؛ متاسفانه اینجا قضیه به این شکل نیست... من نمیدانم این فرهنگ یا تلقی یا برداشت از کجا آمده است که شاعر وهنرمند باید شلخته، بینظم و... باشد...شما نگاه کنید امثال تی اس الیوت، پل والری، ریلکه و...اینها بزرگان شعر جهان هستند و من زندگی و آثار همه اینها را مطالعه کرده ام.پل والری یا الیوت مانند یک ساعت منظم بودند و شبیه یک مدیر وزارتخانه برای هر دقیقه شان برنامه داشتند.
شل سيلور استاين ميگوید:از گورخری پرسیدم:تو سفیدی راه راه سیاه داری؛ یا این که سیاه هستی راه راه سفید داری؟گورخر به جای جواب دادن پرسید:تو خوبی فقط عادت های بد داری؟ یا این که بدی و چند تا عادت خوب داری؟ساکتی و بعضی وقت ها شلوغ می کنی؟ یا شیطونی و بعضی وقت ها ساکت میشی ؟ذاتا خوشحالی و بعضی روزها ناراحتی یا ذاتاً افسرده ای بعضی روزها خوشحالی؟لباس هات تمیزن فقط پیراهنت کثیفن و؛ یا کثیفن و شلوارت تمیزه؟و گورخر پرسید و پرسد و پرسید؛ پرسید و پرسید وبعد رفت.دیگر هیچ وقت از گورخرها درباره راه راهشون نمی پرسم.
برچسبها: ادبیات
شنبه 1390/11/08
دو شعرواره
سلام. امروز دو تا از شعرواره هایم در صفحه فرهنگ روزنامه فرهیختگان چاپ شده بود.این دو مورد را مثل همیشه به شریک زندگانی ام تقدیم می کنم.
۱
در فراقت
سنجاق میکنم
امروز را به دیروز
و مُرور میکنم سنجاقهای خفته بر تن
چهلتیکههای زندگانیام را
2
اینگونه غمگین مباش!
تا بپرد ساری مست
در آبی آسمان
تا برگی بر تن باد سماع کند
تا ماه در قد قامت نگاهت
به قنوت عشق برسد
برچسبها: ادبیات
شنبه 1390/11/01
دو داستان
سلام. سالروز رحلت پیامبر رحمت و محبت محمد مصطفی(ص) و نوه بزرگوارش کریم اهل البیت امام حسن مجتبا(ع) تسلیت باد.در خلوت اهورای تان یاران را از دعا فراموش مکنید.
گویند روزی رسول خدا(ص)طواف کعبه می کرد. شخصی را دید که دست در خانه خدا آویخته و با تضرع و زاری می گوید: خداوندا مرا به حرمت خانه ات ببخش و بیامرز. رسول خدا (ص)گفت: ای مرد گناه تو چیست که اینقدر زاری می کنی؟ مرد گفت: گناهم آنقدر بزرگ است که نمی توانم آن را ابراز کنم. رسول خدا (ص) پرسید: آیا گناه تو از زمین و آسمان بزرگتر است؟ مرد گفت: آری ! رسول خدا (ص) گفت: بگو گناه تو چیست؟ مرد گفت گناه من اینست که با وجود داشتن ثروت زیاد هرگاه فقیری را می بینم که از من تقاضای کمک دارد انگار آتش است که در جانم افتاده است. پیامبر(ص) فرمود وای بر تو، از من دور شو که مرا با خود در آتش بخل نسوزانی. به خداوند سوگند اگر هزار سال نماز کنی و زاری نمایی به طوری که از چشم هایت همچون جوی آب جاری شود جای تو در دوزخ است و خداوند تو را نخواهد بخشید.
مردی از شامیان گوید: روزی در مدینه شخصی را دیدم با چهرهای آرام و بسیار نیکو ، لباسی در برکرده که به طرز زیبایی آراسته و سوار بر اسب است. درباره او پرسیدم. گفتند: حسن ابن علی ابن ابیطالب(ع) است. خشمی سوزان سرتاپای وجودم را فراگرفت و بر علی بن ابیطالب (ع) حسد بردم که چگونه او چنین پسری دارد.پیش او رفته و پرسیدم: آیا تو فرزند علی هستی؟ وقتی تأیید کرد. سیل دشنام و ناسزا بود که از دهان من به سوی او سرازیر شد. پس از آنکه به ناسزاگویی پایان دادم از من پرسید: آیا غریب هستی؟ گفتم: آری. فرمود: با من بیا اگر مسکن نداری به تو مسکن میدهم و اگر پول نداری به تو کمک میکنم و اگر نیازمندی، بینیازت سازم. من از او جدا شدم در حالی که در روی زمین محبوبتر از او در نزد من کسی نبود.
برچسبها: خواندنی ها
چهارشنبه 1390/10/28
4 سئوال
سلام.در وبلاگ استاد شفیع بهرامیان این چهار سؤال نظرم را جلب کرد.حسب یادداشت استاد این چهار سئوال به شما خواهد گفت آیا برای این که یک مدیر حرفهای در خانه يا اداره يا هرجاي ديگري باشید، شایستگی لازم را دارید یا نه؟سؤالها مشکل نیستند. در مورد هر سؤال اول سعی کنید خودتان پاسخ بدهید و بعد پاسخ را بخوانید تا ببینید درست جواب دادهاید یا خیر.
1- اكنون از شما خواسته شده یک زرافه را در یخچال قرار دهید. چطور این کار را انجام میدهید؟
2- حال از شما خواسته شده یک فیل را در یخچال قرار دهید. چه میکنید؟
3- اكنون شیرشاه یک کنفرانس برای حیوانات جنگل ترتیب داده است که به جز یک حیوان، همگی حیوانات در آن حضور دارند. آن یک حیوان غایب کیست؟
4- همين حالا باید از یک رودخانه عبور کنید که محل سکونت کروکودیل هاست. شما قایق ندارید. چه میکنید؟
.
.
.
.
.
.
.
پاسخ س 1: درب یخچال را باز میکنیم. زرافه را داخل یخچال میگذاریم و سپس درب آن را میبندیم. هدف از این سؤال این است که مشخص شود آیا شما از آن دسته افرادی هستید که تمایل دارند مسائل ساده را خیلی پیچیده ببینند یا خیر!
پاسخ س2: آیا پاسخ شما این است که درب یخچال را باز میکنیم و فیل را در یخچال میگذاریم و درب آن را میبندیم؟نه! این درست نیست!پاسخ صحیح این است که درب یخچال را باز میکنیم. زرافه را از یخچال خارج میکنیم. فیل را در یخچال میگذاریم و درب آن را میبندیم. این سؤال برای این است که مشخص شود آیا شما به نتایج کار های قبلی خود و تأثیر آن برتصمیم گیریهای بعدیتان فکر میکنید یا خیر.
پاسخ س3: یادتان رفته که فیل الان در یخچال است؟ پس حیوان غایب این جلسه باید فیل باشد! هدف از این سؤال این است که حافظه شما در به خاطر سپردن اطلاعات سنجیده شود.اگر تا این جا به سؤالات پاسخ درست ندادهاید نگران نباشید، هنوز یک سؤال دیگر مانده است.
پاسخ س4:خیلی ساده است! به داخل رودخانه پریده و با شنا کردن از آن عبور می کنید.کروکودیلها؟ آنها الان در جلسهای هستند که شیرشاه ترتیب داده! هدف از این سؤال این است که مشخص شود آیا از اشتباههای قبلی خود درس میگیرید که دوباره آن ها را تکرار نکنید یا خیر.
برچسبها: خواندنی ها
جمعه 1390/10/23
سقاخانه های کاشمر و ...!
سلام.طاعات و عباداتتان در آستانه اربعین حسینی قبول حضرت حق بادا.این یادداشت با عنوان «سقاخانه های کاشمر و عنصر فراموش شده گردشگری مذهبی »در تاریخ 13/10/90 در روزنامه قدس منتشر شد.
کاشمر سقاخانه ای قدیمی در خیابان قائم دارد. مکانی در حاشیه مسجد جامع و کنار بازار قدیم شهر، در جوار ارگ حکومتی دوران قاجار. زنان کاشمری به این مکان ارادت و اعتقادی عجیب دارند، اینان برای گرفتن حاجت و نیازشان در این مکان شمع روشن می کنند، نان و ماست می دهند. روضه خوانی هم به راه است. روزگار در این جا آبی گوارا هم نثار عشاق حسینی می شد. همزمان با محرم در حرکتی خود جوش و مردمی شاهد استقرار سقاخانه های ویژه این ایام و بخصوص روزهای تاسوعا و عاشورا در سطح شهر و بخصوص در خیابان امام هستیم. داربستی و پارچه های سیاه چند پرچم با نوای مداحی دلسوخته و چند تصویر از عزیزان درگذشته بخشی از بضاعت قابل اعتنای این جوانان در این کار است. بانیان این سقاخانه ها عموماً جوان هستند. خوش تیپ و رعنا، شالی سیاه برگردن انداخته و از عزاداران حسینی با شربت و چای و لیوانی آب سرد پذیرایی می کنند. برخی شیرداغ و شیر کاکائو توزیع می کنند. بعضی ها با پرداخت وجه و اهدای شکر و تأمین بخشی از نیازهای سقاخانه با بانی در ثواب شریک می شوند، یکی از این بانیان می گفت: دلم می خواست وسعم بیشتر می بود و خاک پای این مردم می شدم. اشک در چشمانم می دود. این همه خلوص در عصر ماشین و دود و رویش هندسی سیمان و آهن. امثال او در این شهرستان بسیارند. از شولی و شله زرد و نذرهای خانگی هیچ نمی گویم. ولی حیفم می آید نگویم که پیران و جوانانی را سراغ دارم که غذای نذری را به در خانه ها و سرای این و آن می برند. چه بسیار منازلی که در این دهه به تکیه تبدیل می شوند، برحسب نذری و ارادتی و عهدی گفته و یا ناگفته. چه بسیار افرادی که ناشناس، بانی خیر این تکیه و آن محفل می شوند. اینان در کمال گمنامی عهده دار هزینه های پیدا و ناپیدای مجالس عزا می شوند. یکی می گفت بعد از مرگ برخی متوجه می شویم که بانی خیر فلان تکیه و هیأت فلانی بوده است. اگر غریبه ای وارد کاشمر شود، از این همه شور تعجب می کند. از دید صاحبنظران، این سوگواری جاذبه گردشگری دارد. اگر در سطح شهر قدم بزنیم، متوجه می شویم که هیچکدام از متولیان امور شهر به مراسم این ماه از این منظر توجه نمی کنند. تصور بفرمایید اگر گردشگرانی شیعه مذهب در این روزها به کاشمر دعوت شوند، لابد برای اینان دیدن مراسمی چون شبیه خوانی ها، نخل گردانی، بازار بنی اسد و آیین های جاری و ساری در حرکت دسته های عزا نظیر شبیه سازی ها، گروه جنی ها، علامت گردانی ها و علم برداشتن ها جالب خواهد بود. به این موارد حضور دسته ها در باغ مزار را اضافه بفرمایید. روستاهای شهرستان هم مملو از آیین های خاص خود است، از طرق کوهسرخ تا فدافن، از خضربیگ تا قلعه بالا. آیینهای اطعام عزاداران، پخت شله زرد، توزیع چای و شربت، احداث سقاخانه ها و سفره های نذری از دیگر جاذبه های این حوزه است. بازدید از تکایا و مجالس عزا نیز، برای دیدن فرم آذین ها و چیدمان اسباب عزا، قابل طرح است.در یک کلام اگر مسؤولان میراث فرهنگی با کمک سایر ارکان شهر بتوانند این مهم را نهادینه کنند، به طور قطع می توان عنصر گردشگری مذهبی و علمی را در شهر سامان داد. با توجه به این واقعیت که آیین های سوگ برحسب ماه قمری برگزار می شود، می توان در خلال ماه های شمسی گردشگران را به بازدید از مناظر دینی شهرستان و اماکن تاریخی نیز دعوت کرد.
برچسبها: مقالات
