88/04/12
واژ بازی!!!!
سلام
در لابلای برگه هایم این چند نوشته نظرم را جلب کرد.اهمگی در تیرماه نوشته شده اند.از تیر 85 تا امسال.یه جوربازی با واژه هاست.
حیران رویش جاده ای مملو از صفا/ به گرد این آبادی ، چراغ به دست می چرخم !!/خورشید در میانه آسمان است و سایه تو بر سر من/باید توبه کنم /و زین مدار سخت عاشقی وزجرمُوره های تکراری فرار کنم./ قرار یعنی چه ؟/باید بر خیزم و در سیرابی عطش این زمین/شبنم را در چشمان اسکلتی خندان جستجو کنم/آواره ترینم/باید باور کنم که باور کردن را فراموش کرده ام/ باید در پناه این دره صعودی مملو از سقوط را تجربه کنم/ واژه ها چه بی پروا شده اند.!/
تکرار اشک تو ، سراب رنگین کمان را برای ذهن خسته ام به ارمغان می آورد./حیرت را از من دریغ مکن./واژه را از من جدا مکن!/به زیارتت خواهم آمد/بر گرد وجود ت هَمرَه واژگان طوافی دگر خواهم کرد /هروله کنان در پیشگاه تو به تو خواهم رسید/وه که امشب چه بی تابانه می خواهم بگویم راز تکرارهای بی هوده را/در میقات نگاهت انیس شعور و شورت میشوم/باید بگویم که هنوز اسیر واژه ام/اسیر جوشش شعله مستانه یک ایده/خاک بر سر من، خاک/
فردا که زاده امروز و مادر روزی دگر است/به امید فردایی دگر/به سراغت خواهم آمد/و در ذبح واژه با تو همراه خواهم شد./باید به دیدار دل سهراب زده ام بروم/باید به حسرت بامدادی دگر تا صبح /چله نشین هزار و یک شبت شوم./امشب چه بی فروغ است./و نیمای خفته در قلمت/ مرا به بزمی رویایی هدایت می کند/گویی بر سر بام مثنوی را قرائت می کنند./باید بگویم که تشنه نگاه پر تمنایی واژه ام/همین و بس/
پریشان کن سطور را /قلم برکف نه / رقص واژه بر قرطاس نگر / پَشنگ حس بر کاغذ/باید نگاشت/بایدپژواک ها را/نواهارا/خواسته هارا/چون برگ زر/برکف گرفت/تا مگر لبخندی روید/کلبه ای رونق گیرد/شهری آباد شود/وروستایی مصفا/باید نگاشت/باید هزار باده نوشید/از می ناب خفته در رگ قلم!!/
88/04/10
سونامی با سرو!!!
سلام
چند ماهی از راه یافتن خباز به مجلس هشتم نگذشته بود که این ور و آنور بحث سونامی خباز برای جابجایی روسای ادارات شنیده شد. تیرماه سال گذشته بحث به عالم مجازی اینترنت هم کشیده شد . در همان زمان بعد از تعویض رییس ارشاد ، شایعه حضور مجدد آخرین رییس اداره بازرگانی کاشمر در دولت هشتم شنیده شد.گفتند که کاندیدای احراز پست ریاست اداره بازرگانی کاشمر به زودی از تربت جام راهی کاشمر خواهد شد.مدتی گذشت . خبری نشد.یکی دو نفر از اصولگرایان متعصب عدم تحقق این مهم را نقطه ضعف نماینده چپگرای کاشمر می دانستند.یه جورایی برخی شاکی بودند و برخی راضی. بالاخره طي حكمي از سوي رييس سازمان بازرگاني خراسان رضوي ، رييس اداره بازرگاني شهرستان كاشمر منصوب شد.این خبر به طور قطع تعدادی از متعصبین و افرادی شبه هزاردستان را عصبانی خواهد کرد.این انتصاب در این ایام بعد از انتخابات موجی از شادی را به اردوگاه اصلاحاتیان به ارمغان برد.نرده های اداره بازرگانی کاشمر به لطف پارچه های تبریک نصب شده دیدنی است .لابد اتاق رییس هم پر از دسته گل است و صفحات این شماره آوای کاشمر هم مملو از آگهی تبریک!آغاز سونامی خباز شاید با تعویض رییس تامین اجتماعی پیگیری شود و رییس قبلی این اداره بار دیگر سکاندار این نهاد شود.الغرض هم چهره شاد اصلاحاتی ها دیدنی است و هم چهره مغموم اصولگرایان!یکی بعد از شکست در انتخابات ریاست جمهوری با لبخند این ور وآنور می رود و دیگری علی رغم پیروزی در این انتخابات باید به آغاز سونامی به تلخی بنگرد.جالب تر این که این روزا خباز همراه لاریجانی مسافر الجزایر بود.امید که خباز به لطف یارانش در شورای شهر و شهرداری و سایر جاها بتواند شعارهای ایام انتخابات مجلس هشتم را به فرجام برساند.
اگر سری به میلان امام یکی بزنید متوجه می شوید یکی از قدیمی ترین دربهای شهر کاشمر به طور کامل نابود شده است.درب منزل قدیمی جعفرخانی (معروف به رییس پست ترشیز)در سه سال اخیر چندین بار دچار حریق شد.اجزای محتلف در به یغما رفت و در نهایت این هفته در غیب شد ودیواری سیمانی به جایش ظاهر شد.این خانه مربوط به دوران پهلوی اول است و معماری دوران قاجار را دارد.در میانه ارگ قدیم ترشیز قرار گرفته وحیاطی مشجر دارد که متاسفانه در بی اعتنایی کامل اصحاب فرهنگ و متولیان میراث فرهنگی به عنوان مکانی تجاری در دستان پولداران شهر جابجا می شود قرار بود پاساژی به جای این خانه ایجاد شود که علی الظاهر اختلافات شرکاء مانع این موضوع شد و زمین تقسیم شد و به طور قطع بزودی شاهد تخریب دیوارها و باقی اجزای این خانه ویرانه خواهیم بود.تنها ساباط شهر هم در جوار این درب قرار دارد که تخریب خانه به طور قطع تخریب آن را در پی خواهد داشت.امید که شورای شهر و شهرداری و میراث فرهنگی و مسئولان جراید محلی و این وآن کاری بکنند کارستان که البته چشمم آب نمی خورد که کسی بتواند کاری بکند!!!
نمی دانم چقدر با موضع جاده ولایت و مسیر حرکت امام رضا(ع) از مدینه تا مرو آشنا هستید.مسیرهای مختلفی را میان این مبداء ومقصد به عنوان مسیر اصلی حرکت آن امام همام ذکر کرده اند که در هر حالت مسیر مورد نظر از بخشی از ترشیز کهن و یا حاشیه آن گذر داشته است. این روزا نیشابور به لطف واقع شدن در این مسیر شاهد تحرکات مثبتی در حوزه صنعت گردشگری است.امیدوارم که مسئولان منطقه از خواب گران برخیزند و با توجه به گذر جاده ولایت از دیار ترشیز برای گردشگری منطقه کاری بکنند.
بیست و دومین شماره سرو کاشمر(در کلیه صفحات ذکر شده بیستم ودوم) هم منتشر شد.با رنگ و لعابی از پیروزی ! این شماره نام ها ذکر شده اند.گویا انتخاب مجدد احمدی نژاد باعث روحیه برخی شده است.انصافن محسن شامکانی در بحث صفحه ارایی این نشریه خوش درخشیده و باعث ارتقاِ استانداردهای موجود در نشریات محلی این حوالی شده است.تاثیرات کار او را در جراید محلی و بروشورها و نشریات ادارات مختلف می توان دید.یه جورایی باعث ایجاد هزینه برای رقبای این نشریه شده که امری فرخنده و باعث بالندگی سرو و رقبایش خواهد بود.البته به آقا محسن عارضم که در صفحه 2 وجود سه عکس از امام جمعه زیاد جالب نیست.هنوز صفحات فاقد عنوان است.در همین حال صفحه سیاسی اش خواندنی تر از همیشه است.تداوم ستون سروقامتان قابل تقدیر است.روزگاری که با آن نشریه همکاری می کردم توانستم به ستون های نظیر ؛ بُست 1400 ، بلاگسرا ، مذهب عشق ، معرفی نشریات دانشجویی، پژواک ، جهت اطلاع ، انعکاس ،آشنایی با نخبگان ، فراسوی اخبار ،شهر شعر و ... میدان بدهم.در برنامه کاری ام 37 ستون تعریف شده بود.شاید روزی اصحاب این نشریه اصولگرا اصول حرفه ای را بسان صفحه ارای حرفه ای جدی بگیرند.به نظر این کمترین دو نشریه محلی کاشمر فارغ از آگهی ها و عوالم خطی و جناحی شان باید کمی به مباحث خاص این دیار بپردازند.مقوله انتقاد در آوای کاشمر حرفه ای تر و جدی تر از سرو کاشمر مطرح می شود.هم در قالب نوشته و هم در قالب تصویر!!!
88/04/09
یادی از سراینده خروس هزاربال
سلام
چندی است که چشمانم به خواندن تیترهای مربوط به عزیمت نام وران ادب این مُلک به بیمارستان و زان بعد به دیار باقی حساس شده است. از هجرت حسینی و ریاحی و این و آن چندی پیش مطلع شدیم.فهمیدیم که آذر یزدی به بیمارستان منتقل شده و امروزخواندیم که محمد حقوقی هم سفر آغاز کرد.خبر مثل همه اخبار دیگر ساده است: محمد حقوقي، شاعر و منتقد ادبي، به علت نارساييهاي قلبي و كليوي عصر امروز در سن 72 سالگي در يكي از بيمارستانهاي شهر اصفهان درگذشت. حقوقي به دنبال مشكلات كليه و كبد، در بيمارستان خورشيد اصفهان در حالت نيمه هوشيار به سر ميبرد.يكي از پرستاران اين بيمارستان گفته بود كه كليههاي حقوقي به سمت نارسايي رفته و هپاتيت وي نيز عود كرده و باعث سيروز كبد نيز شده بود.حقوقي سالها قبل نيز دريچه قلبش را عمل كرده بود.این شاعر که در تهران اقامت داشت احتمالا در زادگاهش، اصفهان به خاک سپرده شود. محمد حقوقي متولد سال 1316 در اصفهان بود. دورهي آموزشهاي دبستاني و دبيرستاني را در زادگاهش به پايان رساند. پيش از اينكه به تهران بيايد، تنها دو كتاب شعر با نام زوايا و مدارات و فصلهاي زمستاني را در اصفهان چاپ كرده بود و نه تنها به عنوان شاعر، كه به عنوان منتقد هم، همراه با چاپ مقالهها و نقدهايي در جنگ اصفهان، مجلهي آرش و مطبوعات مختلف مشهور شده بود؛ اما آنچه او را بيش از پيش شناساند، انتشار كتاب شعر نو از آغاز تا امروز بود.
عمده آثار حقوقی در نقد و معرفی شاعرانی نظیر نیما یوشیج، سهراب سپهری، احمد شاملو، مهدی اخوان ثالث و فروغ فرخزاد بوده است. وی بر مجموعه شعرهای بسیاری از شاعران ایران نقد و یا مقدمه نگاشته است. برخی از کارشناسان بر این باورند که نقد فرمی شعر، با آثار حقوقی به جریان نقد شعر فارسی معرفی شده است.او طی پنج دهه کار ادبی، به عنوان یکی از پیروان نوگرای نیما یوشیج، پیشوای شعر نو، شناخته شد.
کتابشناسی/شعر- زوایا و مدارات (۱۳۴۸) - فصلهای زمستانی، منتخبی از شعرهای سالهای ۴۳ تا ۴۷ انتشارات زمان (۱۳۴۸) - شرقی ها (۱۳۵۱) - با شب، با زخم، با گرگ، مجموعه شعرانتشارات زمان (۱۳۵۷) - گریزهای ناگریز ، (۱۳۵۷) -خروس هزار یال (۱۳۶۸) - شب , مانا , شب (۱۳۷۰)
نقد ادبی/احمد شاملو: شعر شاملو از آغاز تا امروز، شعرهای برگزیده، تفسیر و تحلیل موفق ترین شعرها (۱۳۶۱) - مهدی اخوان ثالث: شعر مهدی اخوان ثالث از آغاز تا امروز، شعرهای برگزیده، تفسیر و تحلیل موفق ترین شعرها انتشارات نگاه (۱۳۷۰) -شعر نو از آغاز تا امروز ۱۳۷۰- ۱۳۰۱ - سهراب سپهری: شعر سپهری از آغاز تا امروز، شعرهای برگزیده ...انتشارات نگاه (۱۳۷۱) - فروغ فرخزاد، شعر فروغ فرخزاد از آغاز تا امروز شعرهای برگزیده، تفسیر و تحلیل موفقترین شعرها انتشارات نگاه (۱۳۷۲) - نیما یوشیج: شعر نیما یوشیج از آغاز تا امروز، شعرهای برگزیده تفسیر و تحلیل موفق ترین شعرها - انتشارات نگاه (۱۳۷۹)
چند دیدگاه در باره حقوقی :
«جواد مجابي» : حقوقي يك روشنفكر اهل فرهنگ است، به اين معنا كه علاوه بر انجام كار هنري به نقد و پژوهش نيز ميپردازد و نظريههاي فرهنگي معاصر را هم مطرح ميكند. البته اين تأسف را نميتوان پنهان كرد كه كار حقوقي كمتر از آنچه بايد توجه شده و شناخت كافي از آثار او به عمل نيامده است.حقوقي هم نسل قبل از خود را معرفي كرده و هم نسل همزمان خود را.
«محمود دولتآبادي» : شاعران عاشق زبان هستند و نكته ديگر اين كه شاعران عاشق شعر به طور عام و شعر خود به طور خاص هستند، كمتر شاعري عشق خود را به شعرش بيان كرده ولي خوشبختانه محمد حقوقي اين كار را كرده است.
«جليل دوستخواه»: انگار همين ديروز بود؛ سالهاي پايان. دهه سي و آغاز دهه چهل (نزديك به نيم سده پيش از اين) را ميگويم. از سالهاي «سردرگريباني» و «زمستان» و «سلامهاي بيپاسخ» و يخبندان بازداري، قلمشكني، خفقان و سركوب خيزش و جنبش...محمد حقوقي در پيگيري كنش ادبياش، نه تنها با نشر دفترهاي شعر خود، افقهاي تازهاي را در گستره شعر معاصر فارسي گشود، بلكه با انتشار گفتارهاي شعرشناختياش، به ويژه در كتاب مشهور و پرفروش شعر نو از آغاز تا امروز، گفتمان نقد فرهيخته شعر را كالبدي استوار و با اعتبار بخشيد و راه ورود به هزار توهاي شعر. بزرگاني همچون نيمايوشيج، احمد شاملو، مهدي اخوان ثالث و ديگران را گشود و دوستداران شعر را براي دريافت خيالنقشهاي بديع و نوآوردهي شعر پويايي زمان ما، به ژرفاكاوي فراخواند.
محمد حقوقی به روایت علی دهباشی: سالهای دبستان و دبیرستان خود را در زادگاهش اصفهان گذراند. علائق و كنجكاویهای ادبی از همان سالهای دبیرستان با او بود . بویژه آنكه محیط خانوادگی در مدار فرهنگ و ادبیات بود.سال 1337 بعد از امتحانات معمول وارد دانشسرای عالی شد كه از سال بعد به دانشكده ادبیات تغییر یافت. محمد حقوقی در این دوره از كلاسهای درس استادانی همچون جلالالدین همایی، دكتر محمد معین، دكتر پرویز ناتل خانلری و دكتر محمد مقدم بهرهمند میشود.
نخستین سرودههایش در سال 38 و 39 منتشر میشود و در همین سالهاست كه با نادر نادپور، سیمین بهبهانی، سیاوش كسرایی، منوچهر آتشی و بهرام صادقی آشنا میشود و مراوده ادبی با آنها شكل میگیرد كه سالهای سال ادامه مییابد .
بعد از اتمام تحصیلات در دانشسرای عالی به اصفهان میرود و در سال 1341 تدریس را در دو دبیرستان مهم آن زمان اصفهان آغاز میكند و با محافل ادبی شهر ارتباط نزدیكتری برقرار میكند.
آشنایی با انجمن ادبی صائب و حمید مصدق سرآغاز دیگری از فعالیتهای ادبی محمد حقوقی است زیرا روحیه نوجویی حقوقی باعث می شود حلقهای از جوانان آن روزگار گرد آهم آیند و با طرح مباحث جدید ادبی به نو آوریها در ادبیات بپردازند. همین عده بعدها هسته اولیه جریان ادبی جنگ اصفهان را پایه گذاری میكنند. محمد حقوقی به همراه هوشنگ گلشیری، محمد كلباسی، فریدون مختاریان و جلیل دوستخواه اولین هیأت تحریریه جنگ اصفهان را تشكیل میدهند. این گروه ادبی در پی نشستهای ادبی خود سرانجام در تابستان 1344 نخستین شماره جنگ اصفهان را منتشر میكند.این حلقه ادبی با حضور چند تن دیگر مانند احمد گلشیری، ابوالحسن نجفی و احمد میرعلایی حوزه فعالیتش را گسترش میدهد.با انتشار مجموعههای «زوایا و مدارات» و «فصلهای زمستانی» در سال 1348 دوره دیگری از زندگی شاعری حقوقی آغاز می شود كه تا به امروز در عرصه شعر او ادامه یافته است.
88/04/07
قصه های خوب و روزگار عاشقی
سلام
این روزها یکی از دوستام عاشق تر از همیشه به پیشواز عشقی ناهواسته می رود.تعجب نکنید دل در گروه جایی دگر دارد و جایی دگر نصیبش شده است!یه جواریی بی قرار است و دلنگران.خواننده این حوالی است البته هر از گاهی.این داستان از بانوعرفان نظر آهاری تقدیمش می شود تا بداند حکایت ما نرسیده به قاف عاشق عین عاشقی است: ماه مرشد گفت: عاشقی از نیشابور شروع می شود و قاف، آخر عشق است. اما آشیانه سیمرغ بر بالای قاف نیست. آشیانه سیمرغ بر بالای چوبی است، سرخ. و آنگاه چوبی به ما داد و همیانی. و گفت: این همیان حق است. آن را پاس بدارید که آذوقه شماست...
گرسنه که شدید از آن بخورید و تشنه که بودید از آن بنوشید. به زمستان که رسیدید حق ، آتش است، گرم تان می کند. به بی راهه که رسیدید، حق چراغ است، راه را نشان تان می دهد. و آن هنگام که به برزخ درآمدید، حق پل است، عبورتان می دهد.و این چوب اما عصای شماست به آن تکیه کنید و قدم به قدم بیایید. اما روز ی خواهد رسید که عصای شما ، دار شما خواهد بود. و آن زمان که خون شما سر این عصا را سرخ کند، سیمرغ بر بالای آن آشیانه خواهد ساخت.
به این جا که رسیدیم اما پروا کردیم و همیان حق از دستمان افتاد، عصای عاشقی نیز. ولی باز از پی ماه مرشد رفتیم اما دیگر قهرمانانی نبودیم در جستجوی قاف و عشق و سیمرغ. این بار دیگر سیاهی لشکری بودیم که به تماشای قصه ای می رفتیم.و در راه بودیم که کسانی را دیدیم ، می خرامیدند و می رفتند ، دست انداز و عیار وار؛ و در دست هر کدام چوبی. ماه مرشد گفت: اینان عاشقانند و دارشان را با خود می برند. زیرا می دانند که معراج مردان بر سردار است.ماه مرشد گفت: دیری نخواهد شد که آنها وضویی خواهند گرفت، با خون خویش. زیرا که در عشق دو رکعت است که وضوی آن درست نیاید الا به خون.و ما باز از عشق پرسیدیم و او باز گفت که عاشق را سه حرف است، پس آن را امروز ببینید و فردا و پس فردا.و روز نخست آن عاشقان را کشتند و روز دیگر سوختند و سوم روز خاکسترشان را بر باد دادند.ماه مرشد گفت و عشق این است.از راه که بر می گشتیم راه پر بود از جام های سرنگون و ماه مرشد گفت: اینها جام خداوند است و خدا تنها جام به دست سربریدگان می دهد.ما برگشتیم بی عصا و بی همیان و قاف آخر عشق بود. ما اما در عین عاشقی مانده بودیم!
وقتی یزد رفتم خیلی دلم می خواست به دیدار مهدی آذر یزدی می رفتم.دستش را می بوسیدم و دقایقی همکلامش می شدم.ولی افسوس که همسفران دغدغه های دگر داشتند و ناچار به اطاعت بودم.نویسنده ۸۹ ساله مجموعه وزین«قصههای خوب برای بچههای خوب» چندی است که ساکن بخش ICU بیمارستان آتیه تهران شده است.کهولت سن او را نیز به زانو در آورده است.او بيش از ۴۵ اثر به رشته تحرير درآورده و داراي لوح سپاس از سازمان علمي فرهنگي ملل متحد (يونسكو) است.قصههاي تازه از كتابهاي كهن، مثنوي بچههاي خوب، شعر قند و عسل، لبخند و مثنوي معنوي مولوي، از جمله آثار مهدي آذريزدیاند.خدا کند نفسش پایدار بماند و قلمش روان باشد.آمین.
