سلام.لابلای یادداشتم شعری دیدم از برزگر نامی.حال و هواش با حال بود.با هم می خونیمش/سرما که میخورم/تو به جای من دارو بخور/دکتر در عکس تن من/سلولهای تو را دیده است.
خواندم که : به تازگي ماده مخدري در بستههايي سبز رنگ و با طعم انواع ميوهها با نام تجاري BT درفروشگاههاي تهران و برخي شهرستانها به فروش ميرسد. BT محصول هندوستان است و نحوه استعمال و اثرات آن نيز همانند ماده مخدر "ناس " ميباشد. اين ماده مخدر بيشتر در اطراف مدارس و دانشگاهها به فروش ميرسد. اعتياد، تحريك و سرخوشي، گيجي و احساس خارج شدن بخار سرد از مغز، از دست دادن تعادل روحي و رفتاري از عوارض رواني اين ماده مخدر است. بدنیست که بدانید؛سالانه 8 هزار تن ترياك در افغانستان كشت ميشود كه بيش از 2 هزار و 500 تن آن وارد ايران شده و يكسوم آن را كشف ميشود. مصرف داخلي ايران از اين مقدار حدود 700تا 800 تن است . باقيمانده به خارج از كشور قاچاق ميشود
خواندم که : آمار 6 ماهه اول ازدواج کشور در سال 88 در مقایسه با همین زمان در سال 87 گویای این موضوع است که شاخص ازدواج 4 و دو دهم درصد رشد منفی داشته است.آمار ها از رشد 3/16 درصدی طلاق در 6 ماهه اول سال 88 در مقایسه باهمین زمان در سال گذشته حکایت می کند .کارشناسان می گویند فرهنگ گفتگو در خانواده ها بسیار کم شده و به 15 دقیقه در روز کاهش یافته است جالب است که بدانید ؛ میزان طلاقهای عاطفی حداقل دو برابر طلاقهای رسمی است .آمارها از افزایش 21 درصدی طلاق و کاهش 5/3 درصدی ازدواج در تهران در شش ماهه نخست سال خبر داده است و این در حالی است که میزان طلاقهای عاطفی حداقل دو برابر طلاقهای رسمی است . در طلاق عاطفی دو زوج زیر یک سقف با یکدیگر زندگی میکنند اما هیچ حسی نسبت به یکدیگر ندارند. طلاق عاطفی یک توفیق اجباری است میان یک زن و شوهر که به دلایل مختلفی تنهازیر یک سقف زندگی میکنند. اما دیگر زن وشوهر نیز محسوب نمیشوند. این توافق شاید هیچگاه عیناً گفته نشودو به تدریج به وجود آید طلاق عاطفی میتواند مقدمه طلاقهای اقتصادی، قانونی و اجتماعی باشد . برخی روانشناسان علت را در مشکلات جنسی، تفاوت شخصیتی، ناتوانی در مهارتهای زندگی، درک نادرست از جنس مقابل، پول، بود یا نبود بچه، فشارهای خانوادگی، و... میدانند.کارشناسان معتقدند بر اثر عوامل بسیاری و مرور زمان، عشق و علاقه اولیه زوج ها کمرنگ و بیتأثیر شده و گاهی بهطور کامل محو میشود و در این مواقع همسران بدون هیچگونه احساس و عاطفهای نسبت به هم، بهطور کاملاً غریبه از هم و فقط به صورت همخانه به زندگی خود ادامه میدهند. این نوع جدایی را اصطلاحاً طلاق عاطفی، طلاق روحی و روانی، طلاق خاموش یا زندگی زناشویی خاموش اطلاق میکنند.
آذر برای ما کاشمری ها یعنی آمد و رفت از ما بهترون به کاشمر در روز مجلس به بهانه شهید مدرس.در خبرها خواندم که امسال روز مجلس در تهران خبرهاست شنیدنی.ولی نمی دانم سهم کاشمر از این همه چیست؟این دو حکایت از شهید مدرس خواندنی است .حکایت اول :از مدرس پرسيدند: امين التجار بوشهري ميخواهد مبلغ هنگفتي پول به شما بدهد ولي از گرفتن آن امتناع ميكنيد! دليل چيست، چرا اين پول را قبول نميكنيد؟ مدرس در پاسخ گفت: دو ريال بدهد ولي توقعي نداشته باشد، قبول ميكنم. ولي اينها در اين بخششهايي كه ميكنند نظر دارند و ميخواهند در موقع مقتضي از آن استفاده كنند. حکایت دوم:سفير انگلستان براي مدرس چكي فرستاد به اميد اين كه مدرس قبول كند و به نوعي با آنها همراهي كند ، مدرس گفت : اين چيست ؟ گفتند چك است ، مي دهند بانك و پول مي گيرند. مدرس خنديد و گفت : به سفيرتان بگوييد كه من فقط سكه قبول مي كنم آن هم به شرط اين كه بار شتر شود و در روز روشن برايم بياورند. وقتي سفير انگليس از اين پاسخ مدرس مطلع شد گفت : من مي دانم او پول و سكه نمي خواهد بلكه در صدد است تا آبروي ما را ببرد!
سلام.جایی خواندم : نفرين نميکنم ولي با دعاي دوستان/قلبم شکست و هنوز در تلاطمم/پيدا نميشود اويي که اسمش رفيق بود/رفت و هنوز انگشتنماي مردمم
به روایت ظاهری آرشیو این وبلاگ وارد پنجمین سال فعالیت خود شد.روایت رسمی اش دلالت بر اون داره که این وبلاگ در دیماه وارد ششمین سال فعالیت خودش میشه.یکی از دوستان بد جوری وسوسه ام کرده که یه جزوه یا کتابی بر اساس مطالب این چند ساله بدم بیرون.باید بیشتر فکر کنم.در ضمن یکی شاکی شده بود که چرا تعدادی از پیوندهای این گاه نوشت حذف شده است خُب طبیعیست وقتی وبلاگی به روز نمیشه یعنی صاحب یا صاحبانش دل و دماغ این عوالم مجازی رو ندارند.پس بده بستونی هم نیست.قراره یه چند تای دیگه رو هم حذف کنم. هر موقع به روز شدند دوباره لینکشون میکنم.زت زیاد
نرم نرمک می باره .دلت میخاد زیر بارون قدم بزنی تنها و گوش جون بسپاری به نوایی اهورایی.بری تو جاده کلاته و از حاشیه کوه ریزش بارون و گذر ابرای سیا را سیر سیر نگا کنی.بیخیال بشی و همه آهنگای رو که مدتهاست گوش نکردی دوباره گوش کنی و حرکت آب بارون رو تن کوه رو نظاره کنی.آی حال میده هی آب بینی تو بالا بکشی و سرمارو تو تموم وجودت حس کنی و نرم نرمک همگام با بارون بلرزی.چه صفای داره یه گوشه کنار یه تخته سنگ پر از گلسنگ بنشینی و رفت و آمد ماشینای مسیر کاشمر ریوش رو نگا کنی.اون پایین رودحونه فصلی داره جون میگیره.درختا اخرین برگاشون رو به دست نسیم صبگاهی داده اند تو گویی دارن می رقصند.رنگا چشم نوازند.زرد وقهوه ای و یک کمی قرمز.تن کوه شسته شده نو نوار تو را به خود میخاند. چاقم نمی تونم ادای کوهنوردا رو در بیارم پس باز حاشیه نشین طبیعت میشم.بارون داره سمفونی دوس داشتنی تلک تلک و چیک چیک رو اجرا می کنه.حسابی سردم شده ولی همچنان دوس دارم خیس شدن زیر این بارون پاییزی رو.آذر با بارون شروع شد خدا کنه به موقع بباره تا آخر سال. شجریان داره با شب سکوت کویره ش دلتو حالی به حالی می کنه.قبلش امشب شب مهتابه رو دشت کردم و قبلترش مرغ سحر رو.هر ترانه و تصنیفی تو این هوا میچسبه.گلپونه های شادروان بسطامی هم خالی از لطف نیست.گلنراقی هم با مرا ببوس تورو به اون دوردورای سیاست و تاریخ میبره.این دل وامونده اونقدر حاشیه و درد و غم داره که به اندک نوای سوزناک ولی دلنشین دگرگون میشه.گریه زیر بارون یعنی لبخند تو دندونپزشکی!!زیر لب زمزمه می کنم باز باران با ترانه...میرم به اون دورا به زمانی که از این زمان چل سالگی بچه تر بودم.می پریدم همچو آهو...!!باید برگردم و برم سرکار مثل هر روز دگر!دلم میخاد بخونم بارون میاد شَرشَر پشت خونه هاجر...وای که امروز یکشنبه یکم آذر ماه 1388 چه حس خوشی زیر پوست آدم میدوه اگه آدم زیر بارون کنار کوه بغل رود حیغ بزنه و بدوه!!جاتون خالی.
مراسم بزرگداشت شهید مدرس در راهست.اگر مزار این شهید در شهری دیگر نظیر تربت حیدریه یا حتی خواف بود چه اتفاقی میافتاد؟تربتی ها شهر خودشان را به لطف مرحوم راشد(پدر و حتا پسر) کردن شهر فضیلت های فراموش نشده.گنابادی ها با بهلولشان شهرشان را مطرح کردند.حالا اگر مدرس مزارش اونجا بود چی میشد؟شهر سیاست زده کاشمر می توانست به راحتی از قِبل نام و حضور این شهید ره توسعه را یکشبه طی کند که نکرد. متاسفانه حُب و بُغض های ساری و جاری در این شهر اهورایی مانع این مهم شده است.تصور بفرمایید همه ساله کلی بزرگ و کوچک به این شهر میآیند و می خورند و شعار میدهند و ابراز احساسات می کنند و می روند تو گویی نه خانی آمد و نه خانی رفت!!امسال هم نایب رییس مجلس و یحتمل شهردار تهران خواهند آمد و از نماینده یا این و آن تعریفی خواهند کرد و خواهند رفت.به همین سادگی!و این در حالیست که می توان از مزار شهید مدرس به عنوان یک توانمندی موثر در بالندگی این دیار بهره برد.مدیران این شهرستان همیشه اواخر آبان ماه یادشان می آید که آذری هم هست و این یعنی تکرار برنامه های سی ساله.شب شعر، مثلن همایش ، شبی با قرآن و در نهایت حضوری در مزار شهید و مصلی و ناهاری و خداحافظ تا تکرار سال دگر.اگر آرشیوی در این شهر از سی سال اخیر باقی مانده باشد متوجه می شوید که تراکت وها و اطلاعیه ها همان موارد سالیان قبل هستند فقط به لطف حضور تکنولوژی جدیدتر فُرم عرضه کار فرق کرده است.شاید امسال به لطف آنفولانزا شاهد حضور کمرنگتر دانش آموزان در مراسم باشیم.مردم که جای خود دارند.جالبه که تبلیغات شرکت در مراسم هم سال به سال کم رنگتر می شود.حضرات فقط به اطراف خود می نگرند و لابد دیدن چند پوستر یعنی حجم گسترده تبلیغات!!به راحتی می توان پاییز را ماه مدرس دانست.به لطف وجود مزارش همایش ها(تبیین آرا و نظرات شهید) و کنگره ها (جایگاه شهید در تاریخ معاصر)و جشنواره ها(خط ، عکس ، تئاتر،مستند،فیلم و...) د رحوزه تاریخ و سیاست در این دیار در سطح منطقه ای و ملی و حتا بین المللی برگزار کرد.مزار می تواند نقطه میانه طرحی برای توسعه شهرستان باشد.راه بهتر ، سالن بهتر ، امکانات بیشتر و ...و... همه و همه را می توان با محوریت این مزار به شرط داشتن اتاق فکر و جدی گرفتن ماجرا و پرهیز از سیاسی کار یو مرده باد زنده بادای مرسوم به نتیجه رساند.واقعن برای این مدعا چه کم داریم؟نیروی انسانی ،نیروی متخصص ، فضا و توجه مسولان ارشد کشور که هست چی نیست؟سی سال است که موثرترین شخصیت های این کشور به این دیار آمده اند و سخنرانی کرده اند و رفته اند .از رفت و آمد اینان حتا در موزه شهید مدرس هم خبری نیست.اراده بفرمایید و بخواهید بدانید که در فلان سال بهمان شخصیت با کی به کاشمر آمد ؟چی کفت؟چی شد؟بعید می دانم به نتیجه ای برسید حال آن که میشد کل سخنرانی ها را در قالب کتابی همراه تصاویر عرضه کرد.اینهمه شب شعر چه خروجی داشت؟یعنی نمیشد یه کتاب با محوریت شهید مدرس چاپ بشه؟نمیشد یه مستند از این سی سال مراسم تهیه بشه؟یعنی نمیشد های دیگه ای رو هم میشه طرح کرد ولی کو گوش شنوا!!بگذریم مزار شهید مدرس به تنهایی می تواند محور توسعه کاشمر باشد اگر به جایی شعار کمی به شعور داشته و نداشته مان مراجعه کنیم!
حافظ موسوی شعری دارد با عنوان قتل.با هم می خوانیم:"/نه آنقدر با تو دوست بودم /كه برای دیدنت /به كافه ای در آن سوی شهر آمده باشم /نه آنقدر عاشقت /كه برای كشتن ات تپانچه ای بخرم/با این همه /وقتی به كافه رسیدم /جنازه ی خونینت درحیاط افتاده بود / و پلیس ها / - در حالی كه با هم شوخی می كردند – /خط می كشیدند دورت را/تپانچه ام را در سطل زباله انداختم /گوشه ی دنجی نشستم /و قهوه ای تلخ سفارش دادم .
سلام...وقتی که شعر در شعور شاعر نمی گنجد/ باید پیاله ای برداشت / به خانقاه رفت/مستی را تجربه کرد/و هی خاطرات خرد شده را الک کرد/امروز به انداز ه دیروز به فردا می اندیشم./
یکی از دوستان رو رنجوندم.امان از این زبان سرخ!حضرتش سعی کرده بود حرفهایم را جوری که دوست داشت تعبیر کند.من هم حرفهایم را جوری که دوست داشتم می خواستم بهش تفهیم کنم.نه اون موفق شد نه من!!کلی قسم خورد و کلی قسم خوردم.آخرش سکوت بود و بعدش چن پیامک!به همین سادگی می توان یک سوتفاهم را بال و پر داد و کاه رو کوه کرد.جالب من هنوز از بابت حضور در بعضی جاها و مجالست با برخی از ما بهترون باید حساب پس بدم.رنجیدن او دوست باعث شد چن تا عذر خواهی بکنم که فکر میکنم از صد تا فحش و دشنام هم بدتر بود هم برای گوینده و هم برای شنونده!در هر حال این روزا براحتی میتوان قلبها را فصل کرد و وصل کرد!!الغرض گذشته چراغ راه آینده است.
در روزگاری نه چندان دور علی رغم اخطار دوستانی چون برگ گل ، با مجموعه ای همکاری کردم.خبطی بود که هنوز لطماتش را نوش جان می کنم.در تدوام اون لطمات امروز دوستی نصیحتم می کرد که باید اینگونه باشی و آنگونه نباشی!!دارم به این همه نصیحت آلرژی پیدا می کنم.حضرات هر چه دلشان می خواهد می گویند ولی یکسویه!!راحت با من واگویه می کنند و از شدت ترس از گفتمان با رییس آن مجموعه کذایی پرهیز می کنند.روزگار غریبی است نازنین!!
چشممان به جمال شماره های جدید دوهفته نامه های محلی کاشمر روشن شد.به دوستان آوای کاشمر پیشنهاد می کنم برای راحتی کار محققان و کاشمرپژوهان دوره ده ساله نشریه را در اختیار متقاضیان قرار دهند.وجود این دوره در کتابخانه های معظم کشور خالی از لطف نیست.در همین راستا پیشنهاد می کنم سی دی این دوره ده ساله هم تهیه شود.تهیه میکروفیلم این دوره هم خالی از لطف نیست.باید دوره ده ساله این نشریه در بخش مرجع کتابخانه های عمومی شهرستان های ترشیز کهن دیده شود.این پیشنهاد به دور از حب و بغض های سیاسی مطرح می شود.بنده خود خریدار اولین دوره هستم !!در تماسی که با دوستان این نشریه داشتم متوجه شدم که در آرشیو نشریه این مهم پیش بینی نشده است.در عصر تکنولوژی می توان این مهم را با اخذ قرارداد با شرکت های مربوطه کل نشریه را در کمترین مدت ممکن به فرجام رساند.نشریات محلی دیگر ترشیز کهن در صورتی که به آینده می اندیشند می توانند این مهم را در دستور کار خود قرار دهند.
اولین نشست خبری رییس شورای شهر بازتاب های مختلفی داشت.به نظر من ضرب المثل ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است در مورد این نشست صدق نمی کند.روایت من از این نشست بعد از حک و اصلاح توسط دوستان در روزنامه قدس (۲۸/۸/۸۸)به صورت ذیل منتشر شد: سخنگوي شوراي اسلامي شهر کاشمر گفت: ما اعضاي شورا شهر هستيم، نه شوراي شهرداري و اعضا تلاش دارند شوراي شهر را به جايگاه واقعي خود برسانند. مهندس حسيني، در اولين نشست خبري اين شورا افزود: رفع مشکلات شهر و شهروندان جز در سايه تعامل، هماهنگي و وحدت بين اعضاي شورا امکان پذير نيست. وي که بتازگي به عنوان رئيس شوراي شهر کاشمر انتخاب شده است، در ادامه با ذکر اين نکته که رفع مشکلات مردم مهمترين هدف هيأت رئيسه جديد شوراست، اظهار داشت: اعضاي شورا در قبال آراي مردم مسؤول هستند و بايد در راستاي خدمتگزاري مطلوب به شهروندان تلاش نمايند. وي در ادامه توجه به مسايل حوزه فرهنگ، توسعه ورزش همگاني، شناسايي ظرفيتهاي گردشگري، حمايت از بخش خصوصي در زمينه توسعه شهر را از جمله دغدغه هاي اصلي شورا براي 5/1 سال باقي مانده از عمر اين شورا ذکر کرد و ابراز داشت: تغيير در مبلمان شهري از مواردي است که بايد به آن پرداخته شود، در حال حاضر 2 تنديس براي ميادين غدير و شهدا خريداري شده که به زودي نصب مي شود ودر تلاشيم براي ميدان مرکزي شهر نيز طرحي ارايه نماييم. وي با اعلام خبر راه اندازي شورا و شهرداري محله در آينده تصريح کرد: طرح احداث شهرک صنعتي براي ساماندهي مشاغل مزاحم را پيگيري خواهيم کرد. حسيني در مورد انتخاب شهردار جديد کاشمر با توجه به استعفاي شهردار اين شهر گفت: شورا سه ماه پس از استعفاي شهردار مهلت دارد تا شهردار جديد را انتخاب کند. وي با اعلام خبر تشکيل کميسيون تخصصي براي بررسي نصب تاکسيمتر تأکيد کرد: با نصب تاکسيمتر و گرفتن استعلامهاي مختلف نرخ ورودي تاکسي مصوب خواهد شد.
سلام.در وبگردی هام شعری خوندم در باره سرو کشمر اثر بانویی به نام هما ارژنگي.اینکه ایشون کیه نمی دونم! خوندم که فرزند نگارگر مشهور استاد رسام ارژنگیست .وی در سال 1322 در تهران در خانوادهاي هنرمند و هنرپرور چشم به جهان هستي پانهاده است با هم این شعر را می خوانیم :در دل دشت فراخ/سربرآورده یکی سرو شکوهنده و سبز/همچو تندیس اساتیری دور/قد برافراخته چون کوه بلند/بی گزند از نفس سرد زمان/سال او گشته فزون تر ز هزار .../قامت بشکوهش، /سایه ساری ست شگرف/که هزاران رمه در سایه آن آسوده/شاخساران سترگش از مهر،/جان پناه همه مرغان بوده .../این کهنسال، سپنتا سروی ست/که در آن سبزترین روز بهار،/دست زرتشت به نیکی و بهی،/در زمین کشمر،/خود نهالش بنشاند .../به یکی اختر فرخنده که در جانش بود،/سرو بالید و فزود/ریشه افشاند به خاک/سایه گسترد به دشت/و چنان شد که گشن قامت او/ره به خورشید گشود .../قصه سروری سرو بلند،/از کران ها به کران ها بگذشت/در زمان ها و زبان ها پیچید/تا یکی روز تباه،/به خلیفه متوکل سوی بغداد رسید ... /دیو خونخوار پلشت،/برده شهوت و بیمار جنون،/تکیه گه ساخته بر مسند ظلم،/به کسان گفت که این سرو کهن،/خلق گویند عجایب شجری ست/پس بباید که به فرمان من اینک آن را/برکنیدش از بُن و در آرید به « سرمن رای» اش/تا بدان خانه نو پردازیم/کوشکی برشده، ایوان بلندی سازیم. /بیم از این گفته شوم ،/کاشمر را لرزاند/مرد و زن نالیدند: /این کهنسال ترین سرو جهان،/کِشته پاکترین یار خداست/که به هر شاخه افراخته اش، /فره ایزدی است/دست یازی به درخت ، نامبارک کاری ست. /لیک آن دیو پلید، برده شیطان بود/غافل از عدل خدا، فارغ از ایمان بود/پس، کسانش به تکاپو رفتند ... /بهر نابودی آن سرو بلند/اره چون ساخته شد،/و بساطی که ببایست چو پرداخته شد،/مرد نجار بدان سوی چو آهنگ نمود،/چهر خورشید به ابری پوشید/تندر از خشم به درگاه خدا صیحه کشید/دشت و صحرا لرزید ... /ناله آن همه مرغان پناهنده به سرو،/ضجه آن همه دام و رمه از وحشت و بیم، /آسمان را لرزاند ... /به در افتادن آن سرو گشن،/کلبه ها ویران شد/چشمه ها خشکیدند/چشم ها از سر درد، اشک خون باریدند/طایر بخت از آن دشت پرید .../آن سپنتای ستبر، چون به صد پاره شکست،/تن ویران شده اش، سر گردونه نشست/تا درآید به در دیو پلید/و قطار شتران، ناله کنان،/شانه هایش به قفا می بردند/تا سرانجام به سرمنزل موعود رسید ... /لیک این قصه تلخ،/آخر قصه نبود/شامگاهان همان روز غریب،/مست از باده و از باد غرور،/گرگ خونخواره پی عزم نشست/در دلش بود که تا روز دگر،/به تماشا برِ آن سرو رود/لیک آن شام گنه بار به فردا نرسید/دشنه تیز غلامان آن شب،/رشته عمر تباهش ببرید/مُرد و بار گنه اش ماند به دوش/روی آن سرو ندید .../وان گشن سرو بلند، قصه شد در دوران/نقش جاوید هنر،/در بلندای زمان./گوییا سرو کهن را همه جا کاشته اند/سر به خم آورده،/در دل نقش و نگار قالی/یا کُله گوشه شیرین دهنان/همگان ، در همه جا، از دل و جان/پرچم مهر ورا باز برافراشته اند.
![]()
نمی دونم با کتابکده نردبان آسمان آشنا هستید یا خیر؟پیشنهاد می کنم در برنامه هفتگی خود زمانی را برای رفتن به آنجا لحاظ کنید.مجموعه به سامانی از کتاب های مختلف را مشاهده خواهید کرد.به طو رقطع با خود تصمیم خواهید گرفت در سبد زندگی ماهانه تان بخشی را به خرید کتاب از این کتابکده اختصاص دهید .اینو به مناسبت هفته کتاب نوشتم.این روزها 120 عنوان کتاب جدید از نشر ققنوس به مجموعه اضافه شده که قابل تامل است.بخش رمان این کتابفروشی هم نسبتن به روز است.یه مجموعه تاریخ ادیان هم آورده که دلنوازه.بخش اعظم کتابکده به کتابهای روانشناسی و مباحث مرتبط با آن اختصاص داره که گویا از فروش مطلوبی هم برخورداره.مباحث فلسفی هم جایگاهی خاص در این کتابفروشی داره که به طور قطع برای علاقه مندان فلسفه جالب خواهد بود.بخش کودک هنوز چندان به روز نیست ولی این بدان معنا نیست که کتابی موجود نیست ای همچین پربدک نیست.نوجوانان هم قفسه مانندی دارند قابل تامل.کتاب های ادبی و تاریخی بسیاری در کنار کتابهای با مضامین عرفانی ترا به خود می خواند.این کتابفروشی یه وبلاگ هم داره که نشونی اش در بخش پیوندهای این وبلاگ موجوده.اهالی باغ فرهنگ ترشیز بر این کتابکده نظارت دارن .راستی این بزرگواران برآنن تا بانک اطلاعاتی از فرهیختگان دیار ترشیز تهیه کنند.شما می توانید نام و نشان خود و دوستان فریخته تان را برای ثبت د راین بانک اطلاعاتی به نشانی baghefarhang.info@yahoo.comارسال فرمایید.اهالی باغ فرهنگ ترشیز از این بانک برای دعوت ویژه افراد به جلسات مختلف بهره خواهند برد.برای افرادی که نامشان در این بانک اطلاعاتی ثبت شده باشد برنامه های فرهنگی مختلفی در نظر گرفته شده است.این برنامه ها مکاتبه ای برای اعضای بانک ارسال خواهد شد.الغرض باغ فرهنگ و کتابکده اش را بیشتر جدی بگیرید که هزاران باده ناخورده در رگ تاک است هنوز.
سلام.فکر کنم این ترانه از رسول یونان باشه.این روزا هر طرف میرم شعرای ایشون پیش چشام رژه میره.یه جور نوستالوژی لابلایی جملات و ابیات و وازه های شعرهای او موج میزنه.غمی شیرین تو عمق وجودت اعلام موجودیت میکنه.با هم می خونیم:بین من و تو فاصله اس /یک در سرد آهنی/من که کلیدی ندارم /تو واسه چی در میزنی؟/این در سرد لعنتی/ شاید نخواد که وا بشه/قلبتو بردار و برو/ قطار داره سوت میکشه/منو ببخش عزیزمن! /اگه میگم باهام نمون/دستای خالیمو ببین /آخر قصه رو بخون/ترانه ای رو که برات/ گفته بودم فروختمش/با پول اون نخ خریدم/ زخم دلم رو دوختمش/همسفر شعروجنون/ مرد فقیر عالمم/تو عشقتو از من بگیر/ من واسه تو خیلی کمم!!
مدتهاست که دلتنگ شنیدن یه موسیقی آرامبخش و باصفایم.از این رپ و پاپ و کوفت و زهرمارهای صدمن یه غاز متنفرم.البته اعتراف می کنم که به حرمت دوروبریهام ناچار به گوش کردنشون هستم.بعضی وقتا هم میشه بعضیاشون رو زیر لب یکی دوبار زمزمه کرد.به لطف صدا و سیما مجبورم بعضیهاشون در جمع خانوادگی بشنوم.در هر حال دلتنگ یه موسیقی ناب بودم تا داش جلیل سه سی دی موسیقی ناب سنتی را تقدیمم کرد.ترانه های استاد بنان و الباقی را مزه مزه می کردم که داش حسن از فلش مملو از موسیقی اش گفت.در فلش او مجموعه سیاوشان معرکه بود.داش محمد هم گلچینی تهیه کرده دلنشین و دل انگیز.الغرض این روزا دلتنگیم را با مروری بر سه مجموعه فوق سرو سامون میدم.جاتون خالی.!
بالاخره یکی در شورای شهر کاشمر پیدا شد که به این نتیجه برسه که باید یکی پیدا بشه و با خبرنگار مصاحبه کنه .اولین نشست سخنگوی شورای شهر کاشمر هفته گذشته با حضور سه خبرنگار(مرتبط با حداقل 8 خبرگزاری و روزنامه و دوهفته نامه) برگزار شد.روز قبلش رییس روابط عمومی شورا ( که بالاخره به همت یاران سیاسی اش قبای نیابت رییسی شورا را در5/1 سال آخر عمر شورای سوم بر تن کرد ه اونم با چهار رای از هفت رای!!)پیامک داده بود برای این نشست در صلاه ظهر.البته حضرتش در جلسه حاضر نبود.مهندس حسینی بسان یک دیپلمات کهنه کار جلسه را شروع کرد.بی تعارف احاطه اش بر کلیات مدنظرش عالی بود.او که با 4 رای بعد از 5/2 سال نایب رییسی در پی خروج رییس قبلی رییس شده است بی تعارف گفت که شوراییان در 5/2 سال گذشته کاری نکرده اند. وی با اشاره به تعابیر بعضی از شوراییان در مورد ابتلای این شورا به روزمره گی گفت که می خواهد در این 5/1 سال باقی مانده کارها بکنند کارستان و به تعبیر جبران مافات بکنند.ببینیم این ائتلاف معتمدین بالاخره چه گلی به جمال چپ های کاشمر خواهد زد.گزارش این جلسه به زودی منتشر خواهد شد.تنها انتقاد من به این جلسه دیرهنگام همین دیرهنگام بودنش بود.چرا حضرات حالا به این نتایج گهربار رسیده اند؟
این داش کاظم هر از گاهی با ارسال ایمیلی گل لبخند را برلبانمان می کارد.امروز دو ایمیل ازو داشتم یکی مملو از تصاویر آکنده از طنز و دیگر این تلخند مملو از درد.این جوک جون میده برای آسیب شناسی رفتار ما ایرانی ها.از اصفهون تا نقطه نقطه این دیار اهورایی.با هم می خوانیم :حتما ماجرای راننده ایرانی در کانادا را شنیدهاید که توی اتوبان دنده عقب میرفته که به ماشین یک کانادایی میزند و پلیس که میآید، از راننده ایرانی عذرخواهی میکند و میگوید " لابد راننده کانادایی مست است که مدعی شده شما دنده عقب میرفتید!" حالا اتفاق جالبتری در اتوبان اصفهان رخ داده: همشهری اصفهاني ما توی اتوبان با سرعت ۱۸۰ كيلومتر در ساعت می رفته كه پليس با دوربينش شكارش می كند و ماشينش را متوقف مي كند. پليس ميآید كنار ماشين و میگوید: "گواهينامه و كارت ماشين!" اصفهانی با لهجه غلیظی میگوید:" من گواهينامه ندارم. اين ماشينم مالی من نيست. كارتا ايناشم پيشی من نيست. من صاحَب ماشينا كشتم آ جنازشا انداختم تو صندق عقب. چاقوش هم صندلی عقب گذاشتم! حالاوَم داشتم ميرفتم از مرز فرار كونم، شوما منا گرفتين." مامور پليس كه حسابی گیج شده بوده بيسيم میزند به فرماندهاش و عين قضيه را تعريف میكند و درخواست كمك فوری ميكند. فرمانده اش هم ميگوید که او كاری نكند تا خودش را برساند! فرمانده در اسرع وقت خودش را به محل میرساند و به راننده اصفهاني ميگوید: آقا گواهينامه؟ اصفهانی گواهينامه اش را از توی جيبش در ميآورد و میدهد به فرمانده. فرمانده میگوید: كارت ماشين؟ اصفهانی كارت ماشين را كه به نام خودش بوده از جيبش در میآورد و ميدهد به فرمانده. فرمانده که روی صندلی عقب چاقویی نیافته، عصبانی دستور میدهد راننده در صندوق عقب را باز كند. اصفهانی در را باز ميكند و فرمانده ميبيند كه صندوق هم خالي است. فرمانده كه حسابي گيج شده بوده، به راننده اصفهانی ميگوید:" پس اين مأمور ما چي ميگه؟!" اصفهانی ميگوید: "چی ميدونم والا جناب سرهنگ! حتماً الانم میخواد بگد من داشتم ۱۸۰ تا سرعت میرفتم؟
سلام. سهراب سپهری می فرماید:قايقي خواهم ساخت/ خواهم انداخت به آب / دور خواهم شد از اين خاك غريب/ كه در آن هيچ كسي نيست كه در بيشه عشق / قهرمانان را بيدار كند. / قايق از تور تهي / و دل از آرزوي مرواريد/ همچنان خواهم راند.
چه می کنه این عادل فردوسی پور!!! با این برنامه نود فوتبالی!!حالا خلایق دوره افتادند تا مثل مرغ مقلد از برنامه اش تقلید کنند.خواندم که فریدون جیرانی چهره نامور ترشیز کهن قراره برنامه نود سینمایی رو با عنوان هفت تهیه کند. قراره دراین برنامه مباحث چالشی مربوط به حوزه فرهنگ و هنر ارائه شود. برنامه سفارشی نیست و مسائل چالشی حوزه فرهنگ و هنر از جمله معضلات سینما را بررسی میکند.
لابلای ایمیل های دریافتی چشمم به این حکایت افتاد که دوستی دلخسته برام فرستاده بود.حکایت جالبیه!با توجه به سوال آخرش خوندنش حال میده!!: روزی میان یک ماده شتر و فرزندش گفت وگویی به شرح زیر صورت گرفت: بچه شتر: مادر جون چند تا سوال برام پیش آمده است. آیا می تونم ازت بپرسم؟ شتر مادر: حتما عزیزم. چیزی ناراحتت کرده است؟ بچه شتر: چرا ما کوهان داریم؟ شتر مادر: خوب پسرم. ما حیوانات صحرا هستیم. در کوهان آب و غذا ذخیره می کنیم تا در صحرا که چیزی پیدا نمی شود بتوانیم دوام بیاوریم. بچه شتر: چرا پاهای ما دراز و کف و پای ما گرد است؟ شتر مادر: پسرم. قاعدتا برای راه رفتن در صحرا و تندتر راه رفتن داشتن این نوع دست و پا ضروری است. بچه شتر: چرا مژه های بلند و ضخیم داریم؟ بعضی وقت ها مژه ها جلوی دید من را می گیرد. شتر مادر: پسرم این مژه های بلند و ضخیم یک نوع پوشش حفاظتی است که چشم ها ما را در مقابل باد و شن های بیابان محافظت می کنند. بچه شتر: فهمیدم. پس کوهان برای ذخیره کردن آب است برای زمانی که ما در بیابان هستیم. پاهایمان برای راه رفتن در بیابان است و مژه هایمان هم برای محافظت چشمهایمان در برابر باد و شن های بیابان است ... بچه شتر: فقط یک سوال دیگر دارم... شتر مادر: بپرس عزیزم. بچه شتر: پس ما در این باغ وحش چه غلطی می کنیم؟
بر اساس گزارش جدید صندوق بین المللی پول ، ایران رتبه اول را در آمار مهاجرت نخبگان از میان 91 كشور در حال توسعه یا توسعه نیافته دنیا كسب كرده است . سالانه حدود 180 هزار ایرانی تحصیلكرده به امید زندگی و یافتن موقعیت های شغلی بهتر از كشور خارج میشوند . رقم خروج حدود 180 هزار نخبه تحصیلكرده از ایران ، به معنی خروج سالانه 50 میلیارد دلار ارز از كشور است .طبق این آمار هماكنون بیش از 250 هزار مهندس و پزشك ایرانی و بیش از 170 هزار ایرانی با تحصیلات عالیه در آمریكا زندگی میكنند و طبق آمار رسمی اداره گذرنامه، در سال 87 روزانه 3/2 نفر با مدرك دكترا، 15 نفر با مدرك كارشناسی ارشد، و صدها نفر با مدرك كارشناسی از كشور مهاجرت كرده اند.
سلام.شعری خوندم از رسول یونان .با هم می خونیمش: اعتراض داشتم به حکومت پدر/اعتراض داشتم به تفنگ برنو/به ترکه های آلبالو/به ..../و روز را بلندتر می خواستم/یک شب او عصبانی شد/و فردای آن روز/مرا صبح خیلی زود از خواب بیدار کرد/که نباید می کرد/حالا،/من، سال هاست در خواب راه می روم.
شکر خدا این پورتال فرمانداری کاشمر هم داره عاقبت به خیر میشه.گویا حضور 2 روز در هفته خبرنگار صدا و سیما در مجموعه فرمانداری بابت خیر و برکت برای این سامانه اینترنتی است.الان خبرهای اخذ شده از خبرگزاری فارس (با زحمت هادی خان مهدیان خبرنگار ان خبرگزاری) آذین ستون اخبار شهرستان است. اینکه چرا اخبار سایر خبرگزاری ها نظیر ؛ایرنا ، مهر ، ایسنا ، آنا و ایسکانیوز در این سامانه دیده نمی شود به طور قطع ربطی به سلایق سیاسی این و آن ندارد! تصاویری متناسب با تقویم در سایت دیده می شود.تصویر حضرت فرمانداربا همان لبخند ژوکوند وار خیلی تکراری شده است.جسارتن به اوس کاظم پیشنهاد می کنم که از این چهره مردم آشنا تصاویر متنوع تری انتخاب کندتصاویری متضمن دیدارهای مردمی ایشان و حضور سرزده اش در اقصا نقاط این شهرستان و ...!!!.اینکه چرا اخبار و گزارشات نشریات محلی و سراسری در این سامانه دیده نمی شود هم یقینن مربوط به توقعات الکی ماست وگرنه حضرات همه جراید را می خوانند و می دانند که چی به چی هست و نیست.در ضمن اصلن مهم نیست که وزیر کاری اومد و رفت.بی خیال افکار عمومی و عالم مجازی اینترنت و باقی ماجرا.برای خنده اش بد نیست بدانید که آبو وهوای مشهد در این پورتال به نمایش گذاشته شده است.پیشنهاد می شود لینک آب و هوای کاشمر از از سامانه اینترنتی حاج آقای خباز ( به روایتی دکتر!!)اخذ شود.به این میگن بده بستون دو طیف سیاسی شهر برای تنویر افکار عمومی.!!در ضمن سامانه اینترنتی نماینده روز به روز در حال بهتر شدن است دم جوونای اون حوالی گرم.فقط خدمت دوستان عارضم که تمام افاضات جناب نماینده در این سامانه دیده نمی شود.یه جوری کلام وس خن ایشان در خارج و داخل حوزه انتخابیه شان کاشمری لیزه میشه.این نکته زیاد جالب نیست.یکی از دوستان پیشنهاد کرد یکی از علاقه مندان به فرجام سیاسیون شهر همتی بکند و با استناد به جراید و اینترنت و اخبار درگوشی افاضات نماینده فعالمان را در یک وبلاگ یا سایت درج کند تا بدانیم چها گفته و از این حرفا!!زندگی نامه نماینده را بخوانید بسیار جالب است.یه چند باری موضوع این زندگی نامه و فنون نوشتاری مستتر در آن را به سمع و نظر چند دوست اصلاح طلب رسوندم تا مگر بهینه شود که گویا اتاق فکر و مشاوران دفتر بر آنند که همانی که بود باشد.خب جالبه خنده بر هر دردی دواست.انصافن متن جالبی دارد این زندگی نامه مشحون از ظرائف و دقایق ادبی و سیاسی!!امید که اگر ماندگار است ادامه دار شود .در ضمن خبر وقف کتابخانه شخصی حضرت دکتر هم جالب بود.به ایشان و نهاد کتابخانه های حوزه انتخابیه ایشان بی تعارف تبریک می گویم.این مهم امر حسنه ای است که باید الگوی سایر سیاسی کاران این حوالی قرار گیرد.بخش ارتباط مستقیم این سامانه هم حرکتی همایون است.امید فرماندار هم این مهم را در سایت فرمانداری لحاظ کند البته شاید اهالی فرمانداری بگویند داریم آن هم چه داشتنی ایمیل فرماندار و دو بخشدار شهرستان یکیست!!معاونانش هم ...بیخیال باز بهم زنگ می زنند که فلانی چرا به این سایت پیله کردی بذار زندگیمون رو بکنیم به بازنشستگی فکر کن!!!چشم.از سایت شورای شهر و شهرداری با اون هزینه های اختصاص یافته هم چیزی نمی نویسم.به من چه که هنوز برخی در این سایت هستند که در عالم واقع نیستند !!!

